Первые 200 строк.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
ده تا جعبه صد و بیست میلی لیتری لازم داریم و بیست تا پی وی سی.
و گاز استریل.
اوف لعنتی!
میرم به گورا بگم.
…این گندکاری رو جمع کن.
دارم هر کاری از دستم برمیاد میکنم.
میدونی تو این شهر چند تا بیمارستان هست؟
دیگه نمیتونم منتظر بمونم. همین الان آمبولانس لازم دارم.
- چی؟ چی رو نفهمیدی؟ - فکر کردی من...
آی سی یو من طبقه همکفه.
چی شده عزیزم؟
آب اومده زیرزمین.
تو فکر کردی کی هستی؟
پس نمیخوای کمکم کنی؟
آی سی یو رو آماده تخلیه کنید.
سردخونه چی؟
خدایا! از جلوم برو کنار!
چیزی لازم دارید خانم؟
مرسی.
بفرمایید.
دیوونه شدی؟
آقا، کمکتون لازم دارم.
باید مریض های آی سی یو رو جا به جا کنم
و تو کل شهر یه دونه آمبولانس خالی نیست.
کجا؟
گرابیشینسکا.
- گرابیشینسکا؟ - آره.
خانم ها آقایون، انتهای خطه.
لطفاً از اتوبوس پیاده شید، وضعیت اضطراریه.
بیمارستون همین الان به کمک ما نیاز داره.
خیلی خیلی ممنون، مرسی.
مرسی.
مرسی.
خیلی لطف کردید.
شاید بتونم کمکی بهتون بکنم؟
شاید.
من خودم دارم میرم گرابیشینسکا. چی لازم داری؟
آدم لازم داریم، لطفاً بشینید.
- باشه، بریم. - اوکی، دارم میرم.
الان دارم مریض های اتاق هفت رو جا به جا میکنم.
ببین، چارت رِمباچ رو بده به من.
ویِنتسک.
کوستژِوا.
بیا صد و هشتاد و نه.
ببخشید، ببخشید.
اینو میتونی ببری.
چی؟ سربازی و تا حالا جنازه ندیدی؟
باشه، این یکی عجلهای نداره. اون یکی رو ببر.
این یکی؟
کریسیا!
- اینا رو میتونی ببری؟ - آره.
این یکی چی؟
تو جا به جایی رو زنده نمیمونه.
پس ببرش بالاتر؟
تا جایی که میتونی به دستگاه متصل نگهش دار.
اگه اتاق برق هم پر بشه چی؟
ولادک!
آه گه توش!
به نظرت چطوره ولادک؟
چی فکر میکنم؟ نمیدونم.
فعلاً سالمه، ولی اگه تا اینجا بیاد...
همه چیز رو میترکونه
شلوارم حسابی خیس شد لعنتی!
اینجا بیارش لطفاً.
حله.
خب همه، آمادهایم، بریم.
لطفاً پایه های سرم هاتون رو محکم بگیرید.
خب آمادهایم، میتونیم بریم.
ولی لطفاً برای بقیه هم برگردید.
هرچه زودتر برگردید.
چند تا سرویس میخواد؟
هر چند تا که بتونیم.
دیگه کاری از دستم برمیاد؟
نه فکر نکنم.
اینا چی؟
باید صبر کنن.
اسمم ماتسِکه.
بِئاتا.
مرسی.
مرسی.
آقای وُلسکی؟
- آره؟ - یاسمینا ترِمِر.
من بودم که بهتون زنگ زدم؟
آها.
ببخشید، نشناختمتون.
تو هواپیما نخوابیدم.
سرهنگ چاتسکی؟
آه آقای ولسکی.
آمریکا نیستی؟
- تو هم زمین تمرین نیستی؟ - آها.
بذار کمکت کنم.
سلام.
ببخشید، مدیر ساختمون آب رو بسته.
متأسفانه آسانسورها هم قطعه.
تموم کامیون های شن رفتن سمت سد شچیتنیتسکی.
باغ وحش رو تخلیه کردیم
و قسمت شمالی شهر رو ایمن کردیم.
من فقط میخوام بدونم آقای چاتسکی،
چرا سیل بند کِنتی رو منفجر نکردید
وقتی که عملیات تأیید شده بود.
خب باید از آقای مارچاک بپرسید چون اونجا...
یه فاکتور انسانی وسط بود، به قول معروف.
همون فاکتور انسانیه که امشب تو وروتسواف میبینید.
فقط دلتون نیومد سیلبند رو بترکونید و تموم.
خانم ترمر خیلی تندمزاجند، میتونم بگم.
خانم ترمر تنها کسی بود که جرات کرد به من زنگ بزنه
و بگه اینجا چه خبره.
کوبا، استاندار اومده.
- کدوم استاندار لعنتی؟ - حدس بزن.
با چاتسکی و اون خانم ترمر.
اها، صبح بخیر آقای ولسکی. یعنی شب بخیر آقای ولسکی.
- خب بگو ببینم آقای مارچاک. - اِم،
وضعیت خیلی سخته.
تا همین جاشم از تلویزیون لهستانی تو آمریکا فهمیدم.
وضعیت سخته ولی تحت کنترله.
- خانم ترمر... - خانم ترمر؟
اشکالی داره وضعیت واقعی رو به استاندار گزارش بدم؟
- وضعیت واقعی؟ - صبر کن.
چرا سیلبند کِنتی رو منفجر نکردید؟
- خب چون... - آره!
چون کلی آدم اونجا بود، نمیتونستیم...
آدما اونجا بودن چون یکی مطمئن شده بود رسانهها بفهمن.
امروز قرصاتو خوردی؟
کنفرانس مطبوعاتی رو هم من خیال کردم؟
حالا اینقدر جمع و جوری؟
از کی دلت برای نجات چیزی میسوزه؟ چون تو این دوازده سال...
- چرت و پرت نگو! - بسه دیگه!
فوری آروم شید!
زندگی خصوصیتون اصلاً برام مهم نیست، فهمیدی؟
مفهومه؟
میخوام بدونم اگه الان سیلبند کِنتی رو بترکونیم هنوز فایدهای داره؟
- آره. - نه.
با پروفسور نواک تحلیل کردیم.
اولین تحلیل نواک از قرون وسطی.
راستش وقتی دانشجو بودم اون موقع هم پروفسور بود.
به نظر تو منفجر کردن سیلبند چیکار میکنه؟
آب باید حدود ده پونزده سانت پایین بیاد
و دقیقاً همین چیزیه که الان لازم داریم.
چقدر وقت داریم؟
خب شاید کمتر از پنج ساعت
تا موج اوج به کِنتی برسه و کل روستا رو نابود کنه.
نه، این دیوونگیه.
باشه، همه رو خبر کنید.
مهندس رزمی،
رئیس آتش نشانی، رئیس پلیس،
وقت زیادی نداریم.
اتوبوس هم بفرستید کِنتی، باشه؟
شاید بالاخره عقلشون برسه و تخلیه کنن.
چشم آقا.
مایا، اِه...
آره دیگه تموم.
مامان بچهته؟
- اِوا رفته؟ - فکر کنم آره.
- الو؟ - هی گوش کن.
فکر کنم یه چیزی تو کاره.
برای اینکه اینجا مواد منفجره کار بذاریم،
حداقل چهل و پنج دقیقه وقت لازم داریم
بعد از اینکه مطمئن شیم سیلبند خالیه.
اتوبوس های تخلیه فرستادن.
التماست میکنم. این آدما رو میشناسم و بهت قول میدم
هیچ کدومشون جایی نمیرن.
همه باید منطقه سیلزده رو ترک کنن. همه.
ارتش، پلیس، مردم عادی، همه!
باید کاملاً روشن باشه
که موندن روی سیلبند ممکنه به مرگ منجر بشه.
بعدشم به همه آبنبات چوبی بدیم.
نگران نباش.
ما درستش میکنیم.
تخلیه.
اتوبوس ها در روستا پارک شدن.
تمامی ساکنان روستای کِنتی موظف به تخلیه فوری هستن.
اتوبوسها پارک شدن...
الان میریزه بیرون.
- چقدر جا مونده؟ - شاید سی سانت.
همه رو ببرید بالای سیلبند کیسه شن اضافه کنید.
همه برید بالا!
کدوم کیسه شن؟
میتونیم بریم؟
نه، آب میریزه بیرون.
واسه کیسه شن کمک کنید.
- کار نیروهای خدماتیه، نه مردم عادی. - اینجا نه! بیا.
من همینجا میمونم.
یه ماشین آماده تخلیه براتون میذارن، اگه لازم شد.
سیلبند توسط ارتش و پلیس محافظت میشه.
هر کس تو مدت عملیات بمونه
برداشته و تحت پیگرد قرار میگیره.
نیروها در راهن.
تکرار میکنم.
- شنیدی؟ - خب...
بهت قول میدم این اتوبوس ها به همون خالی که این ماشین هست برمیگردن.
نه! داری چیکار میکنی؟! گمشو پیرمرد!
...و همچنین بیمه و جبران کامل خسارت
هرگونه اموال از دست رفته.
هر کس تو مدت عملیات روی سیلبند بمونه
توسط پلیس برداشته میشه.
- مردم. - ساکنان موظفن...
دولت هیچ گهی برامون نمیخوره.
تا حالا نخوردن، از این به بعد هم نمیخورن.
No comments yet. Be the first to leave one.