Первые 200 строк.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
نه، نه!
مرسی.
میشه گمشی بری؟
یه بچه داره تو راه پله ول میچرخه.
احتمالا اون بچه کوچولو داره لامپ میدزده.
اینجا چیکار میکنه این؟
- دیوونه شدی؟ - ولش کن به حال خودش.
- بذار فقط... - خفه شو ولوو!
من کمکت کردم مامان نهنگتو کشیدم بالا
حالا داری این گوه خوریا رو میکنی؟
وایسا لامصب، ول کن.
هی!
ولم کن! گوه خوردم! ول کن!
خانم ترمر؟
یه لحظه بهم فرصت بده لطفاً.
این مال یکی بود که مُرد، جا مونده بود.
اعلانای محلی پخش میکرد.
مرسی.
نقاط توزیع آب
هلیکوپتر... لازم نیست...
اگه اونا رو منتقل کنیم به... هلیکوپتر...
هلیکوپتر... الان همه چی پره...
...مرکز شهر...
یکی گفته تو خیابون ویسپیانسکی یه تمساح دیده...
اینجا دقیقا کجاست؟
نمیدونم، ولی خیلی حال به هم زنه، نه؟
کتاب «کریستیانه اِف» رو خوندی؟
آره، مگه کسی بوده نخونه؟
تو اینجا چیکار میکنی؟
هیچی...
- بیا بریم. - کجا؟
بابات حتما نگرانته.
- نمیخوای منتظر بمونیم؟ - نه نه.
قطعا نه. بیا بریم دیگه.
من اول میرم.
- ترمر. - هوم؟
از اونجا برو بالا.
مرسی نیم چکمه.
آروم. آروم.
ما که دیگه جایی نمیریم.
چیه؟
لاستیکا رو نگاه کن.
لعنتی!
ببخشید، تلفن دارین؟
مامانم نمیشنوه. ببخشید خانم.
ولی تلفنها کار نمیکنن. هیچی کار نمیکنه.
ودکا کار میکنه. بفرما.
بخور دخترم، به سلامتی عروس داماد.
- رسمه دیگه. - وای خدا.
خدا بگو ببینم چی به سرت اومده؟
باند یا چیزی واسه پانسمان نداری؟
بیا آشپزخونه.
ببوسش، ببوسش، ببوسش!
یک، دو، سه، چهار!
- آه، بیخیال! - یک،
دو، سه، چهار، پنج،
شش، هفت!
همه وسایلمون زیر آب رفت. فقط چند تا ملافه مونده.
مرسی.
اینقدر گریه نکن.
- گریه نمیکنم! گمشو! - خدا رو شکر چیزی زنده موند.
منتظری کسی بیاد کمکتون؟
اتش نشانی صبح بودن.
اومدن یه کم نون دادن...
آه!
آه! باید یه پیک بزنی. جریمه، همسایه.
باید یه پیک بره پایین. الکل، سر بکش.
خانم، دمت گرم.
دوشنبه، ۱۴ ژوئیه ۱۹۹۷، وروتسواف
آداش. آداش.
بیدار شو. بیدار شو.
نگهبان
میبرینمون کنتی لطفاً؟
پولشو میدم.
نه، لازم نیست.
مرسی.
تو اون کیفت چیه؟
بابامه.
باشه، سوار شو.
حالا میتونیم یه کم استراحت کنیم؟
نه، نمیشه. باید ادامه بدیم.
- یه لحظه فقط، خستمه - کلارا.
این سوت مال کیه؟
نمیدونم.
یه دختره الکی در ازای سویشرتم بهم داد.
نمیدونم معامله خیلی خوبی بود یا نه...
ولی خب خیلی هم خوب نبود.
آره، اون چنانی نبود.
فکر کردم بتونه بهم کمک کنه آیدلر رو پیدا کنم.
هوم.
بده به من.
لطفاً راستشو بهم بگو؟
چیو؟
خودت میدونی.
هوم.
نه.
پس فقط میخوای دروغ بگی بهم؟
- کلارا... - قول دادی؟
تو و بابام اون موقع با هم بودین، درسته؟
نهه.
مامانمو نمیشناختی؟
نهه.
پس قطعا مثل تو نبود، نه؟
هوم.
پس اصلاً دلش برام تنگ نشده بود؟
یا اصلاً بهم فکر نکرده بود؟
حتی تو تولدم؟
یا اولین روز مدرسم؟
نه، اون موقع هم نه.
چرا غیبش زد؟
یه کم استراحت کردی؟
بیا بریم.
اینجا مواظب باش.
فکر کنم یه کم باید از تو آب رد شیم.
آیدلر!
کلارا، ممکنه هر سگی باشه.
ولی من واق واقشو میشناسم.
- آیدلر! - کلارا!
آیدلر!
لعنتی!
کلارا!
گرفتمت، گرفتمت.
اینجا بگیر.
لعنتی.
هی!
هی!
صبح بخیر خانوما.
افتخار میدین بیاین تو خاک فرانسه؟
اینجا خشکه.
هر مناسبتی خوبه.
حیفِ که بذاریم از دستمون بره.
بفرمایید.
تو هم دخترم. رنگت برمیگرده.
خیلی ممنون.
اطلاعیه مهم برای نیروهای امدادی. یک مرد ...
...در منطقه نادادژه گیر کرده.
خانم، ما دنبال کلی آدم گم شده هستیم.
مرکز شهر غرق شده. از خیابون اخوتنیچا،
کارگرا...
...تونستن سد رو بشکنن و یه نفر غرق شد.
نه نه نه. الان نمیتونی بری داخل.
- زندهست، داره پخش میشه. - برای همین میخوام برم.
آقا مارچاک، این مسخره بازیا رو تموم کن. آروم باش.
- لطفاً بذارید برم داخل! - بس کن مارچاک!
ببخشید. همونطور که میگفتم،
یه تمساح از باغ وحش فرار کرده و اگه کسی...
...منظورم اینه... نگران نباشید، همه چی خوبه.
زود میام خونه...
کوبا. خیلی خیلی متاسفم.
رفتم سردخونه. اون نبود.
وای خدایا.
دختره همون سویشرت جمجمه ای تنش بود، ولی...
کلارا نبود. میخوام عکسشو پخش کنی.
- شاید یکی دیده باشه. - وضعیت تخلیه چطوره؟
شاید یکی چیزی بدونه.
باشه، الان اعلام میکنیم.
رود اودر بین کنتی و مرکز شهر
هنوز پر آدمه، داریم سعی میکنیم ببریمشون جای امن...
کیسه های شن در کنتی هنوز دارن مقاومت میکنن،
ولی سمت شمال نیاز به تقویت داریم.
ببخشید؟
خبر جدیدی هست؟
نه.
پیداش میکنی. میبینی که.
- ولی اگه واقعاً... - شیش...
همه چی درست میشه، باشه؟
آره.
نه کلارا، بابا کاری نمیکنه، باور کن.
- چطور گذاشتم این اتفاق بیفته؟ - تقصیر تو نیست.
یاشکا، چی بهش بگم؟ خیلی دوستش داشت.
- بابا فقط... خیلی دوستش داشت. - کلارا! عزیزم!
- چیزیت نشده؟ - نه نه.
دستش یه کم زخمی شده.
آها.
ولی آیدلر رو گم کردم.
داری درباره چی حرف میزنی؟
قلادهش پاره شد و فرار کرد
- منم دویدم دنبالش... - پیداش میکنیم.
پیداش میکنیم.
- میتونیم بریم خونه؟ - آره، همین الان. همین الان.
ولی یاشکا رو هم با خودمون ببریم.
آره.
اِم...
خب...
میتونی اینجا با مایا بمونی؟ من میرم بیارمش.
بیا.
با ما بیا.
کلارا خواسته.
نمیدونم.
حالا حالم زیاد خوب نیست برم خونه کسی، خودمم ببین.
مجبورم نکن التماس کنم.
هیچ کسی، هیچ کسی! کل محلمون غرق شده!
همه جا! فاجعه هست!
از یه روستای نزدیک اومدیم اینجا.
اومدیم اینجا منتظریم.
واقعاً نمیتونم بگم. یعنی این فاجعهای که گذشت، وحشتناک بود.
ما از لشنا ودا هستیم. همه چی غرق شد.
سخته دربارش حرف بزنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.