Первые 200 строк.
سکس / رویاها / عشق
«اگه تو به عنوان یه آدم، این توانایی رو داشته باشی که خوبی و زیبایی رو تشخیص بدی
و ازش سر ذوق بیای.»
«اگه توانایی این رو داشته باشی که بیعدالتی رو تشخیص بدی و در برابرش کاری کنی.»
«اگه بتونی بدی رو ببینی و ازش دوری کنی.»
فکر کنم همینطوری بود. خیلی قشنگه
چرا این موضوع باعث شد حس بدی پیدا کنی؟
بحثِ چیزی که گفت نبود، موضوع این بود که
اولش خیلی دلنشین بود. بهم زل زد و اون حرفها رو گفت
اما بعدش یهو یه چیزی عوض شد و فضا تاریک و آزاردهنده شد
من معمولاً خوابهام یادم نمیمونه، ولی این یکی رو با جزئیات یادمه
انگار تو کلِ وجودم لونه کرده و دست از سرم برنمیداره. و این به نظرت ناخوشاینده؟
طرفدارِ «دیوید بویی» هستی؟ نه، اصلاً
حتی مطمئن هم نیستم خودش بود یا نه، ولی
از اونجا شروع شد که داشتم از اتاقک دستشویی میآمدم بیرون، حالا هر جا که بود
اونجا ایستاده بود و داشت دستهاش رو میشست و تو آینه نگام کرد
چشم تو چشم شدیم و بعد لبخند زد و اون حرفها رو گفت
یا یه چیزی تو همین مایهها
اولش نفهمیدم «بویی»ـه. فکر کردم خداست
خدا؟ آره، خدا
بعد فکر کردم «آنی-فرید» از گروه «آبا» ست
ولی بعد فهمیدم دیوید بوییه
و داشت دستهاش رو میشست؟ قبلاً گفتی سرش تو گوشیش بود
تغییر میکنه دیگه. عجیبه که وقتی آدم خوابش رو تعریف میکنه، جزئیاتش عوض میشه
آدم جاهای خالی رو پر میکنه تا یه داستانِ منسجم ازش دربیاد
بویی بود، اما دیگه مطمئن نیستم داشت دستهاش رو میشست یا با گوشی کار میکرد
به هر حال
بعد بهم نگاه کرد و لبخند زد و اومد سمتِ من
و بعدش با هم رابطه داشتین؟
نه
چی؟ نه. چرا همچین حرفی میزنی؟
ولی نگاهش یه جوری بود
آروم، قاطع، دوستانه و پر از مهربانی بود
انگار میتونستم تمامِ نگرانیهام رو بسپرم بهش و فقط
از اینجا به بعد همهچی دستِ اون بود
و این حسِ خیلی خوبی داشت
تازه وقتی اومد سمتم، فهمیدم که اون
جوری بهم نگاه کرد که انگار یه آدمِ دیگهام، کسی که درست نمیشناختمش
یا بهتر بگم
تو چشمهاش خودم رو نمیشناختم، میفهمی؟
درست نمیفهمم چی میگی
خودمم زیاد سر در نمیآرم. خب، چطوری نگات میکرد؟
حس کردم جوری بهم نگاه میکنه که انگار من یه زنم
و بعد... سلام کرد... یا در واقع سلام رو آواز خوند. مثلاً: «سلام، تو.»
منم جواب سلامش رو با آواز دادم
صدام عجیب بود، ولی تو خواب انگار اهمیتی نداشت
تازه وقتی بیدار شدم، اون حس رهایی تبدیل شد به یه حسِ
ناخوشایند
چه عجیب، که جوری نگات کرده انگار زنی
حسِ جنسی داشت؟ نه، من... واقعاً نمیدونم
نه، هیچوقت به اینکه جنسیتِ دیگهای داشته باشم فکر نکردم
تا حالا جذبی هم نسبت به مردها نداشتم
این حسها ممکنه یهو به وجود بیان، حتی اگه قبلاً تجربهشون نکرده باشی
بعید میدونم اینطوری باشه. تو فکر میکنی ممکنه؟
فکر کنم آره
فکر کنم... نمیدونم اصلاً باید این رو بگم یا نه
راستش
من
دیروز با یه مرد رابطه داشتم
واقعاً؟ خب؟ یه
یه مرد... دیروز؟
یکی از مشتریها بود. داشتیم دودکشِ خونهش رو تمیز میکردیم
«تریه» رفته بود و من تو آشپزخونه ایستاده بودم و داشتم با یارو گپ میزدم
چند تا ترک تو دودکشش پیدا کرده بودیم
بعد یهو ازم پرسید که دلم میخواد باهاش رابطه داشته باشم یا نه
فکر کردم اشتباه شنیدم، ولی دوباره حرفش رو تکرار کرد
اونقدر جا خوردم که خندهام گرفت
معلومه که گفتم نه. ممنون، ولی نه
اما
نتونستم از دستش عصبانی بشم. یا شایدم میتونستم، نمیدونم
خیلی یهویی بود. کاملاً عجیب و غریب
رفتم تو خیابون و
یکم فکر کردم و بعد
دوباره رفتم تو
و بعدش با هم رابطه داشتین؟ آره
واو. عجب. خب... این
فقط شوکهام. شایدم نه شوکه، فقط نمیدونستم همجنسگرایی
هیچوقت چیزی نگفته بودی... گفته بودی؟
نه، نه. من همجنسگرا نیستم. این رو دیگه مطمئنم
هیچوقت همچین کاری نکرده بودم. این اولین بار بود
اگه همجنسگرا نیستی، پس چرا این کار رو کردی؟ سؤال خوبیه
موضوع همینه. خودمم درست نمیدونم. چون من
ولی فکر کنم یه جورایی شبیه خواب تو بود
یه چیزی تو نگاهش بود. تا حالا
هیچکس اینطوری نگام نکرده بود، جوری که انگار تشنهی منه
کاملاً بیپروا. اون نگاه... آره. نمیدونم
فکر نمیکنم نگاه دیوید بویی دقیقاً اونطوری بوده باشه
میدونم، فقط یه شباهتی به ذهنم رسید. ولی انگار معذبی
نمیخواستم اینطوری بشه
ولی اون مشتری بود! نباید این کار رو میکردی
نمیشه با مشتریها رابطه داشت، این رو که میفهمی؟
آره، معلومه. نمیدونم چی شد
حالا چطور بود؟ عجیب نبود؟
آره، اصلاً یه دنیای دیگه بود
ولی حس خوبی داشت
راستش رو بخوای، واقعاً معرکه بود
انگار خجالت کشیدی. ببخشید
درکت میکنم. یکم زیادهروی بود. آره، زیادهروی بود، اما
گمانم... فقط فکر میکنم... واقعاً نمیدونم چی بگم
نگران بیماریهای مقاربتی نیستی؟ از کاندوم استفاده کرد
وقتی از پشـ... آره، باشه
ولی... درد نداشت؟
شاید یه ذره، ولی نه، بیشتر
خاص بود
پس الان تو... چی؟
همجنسگرایی؟ نه، نه
قصد ندارم دوباره انجامش بدم. ولی یه جورایی لذتبخش بود
اینکه یه آدم کاملاً غریبه
اونطوری من رو میخواست
و منم فقط خودم رو بهش سپردم
نه، گوش کن. معذرت میخوام
راستش تصمیم گرفته بودم هیچی نگم
یکم... آره، نمیدونم
جالبه. تا حالا همچین چیزی رو تجربه نکرده بودم
ولی یه جورایی
برام فوقالعاده بود
لازم دارم دربارهاش حرف بزنم
و تو تنها کسی هستی که میتونم باهاش تو این مورد حرف بزنم
و البته همسرم، طبیعتاً
بهش نگفتی؟ چرا. به محض اینکه رسیدم خونه گفتم
واکنشاش چی بود؟ تعجب کرد. حسابی شوکه شد
ولی خودم هم همینطور. واقعاً گیج شده بودم. از لحاظ جسمی هم همینطور
دربارهاش حرف زدیم. گفت نمیفهمه چرا این کار رو کردم
ولی خودمم نمیدونم، پس
ناراحت نشد؟ یا عصبانی؟
نه، فقط میخواست بدونه اولین باره یا نه، که خب بود
اون این رو میدونه. اگه قبلاً همچین کاری کرده بودم، حتماً بهش میگفتم
آخه چی میتونست بگه؟ چی میتونست بگه؟
تو خیانت کردی. اونم با یه مرد دیگه
میتونست از خونه بندازتت بیرون
خیانت؟ فقط یه رابطه جنسی بود. من اسمش رو خیانت نمیذارم
به نظر من سکس با یکی دیگه لزوماً خیانت نیست
پس خیانت چیه؟
اینکه با یکی دیگه وارد رابطه بشی
اونم پنهانی. این دیگه خیلی زیادهرویه
واقعاً میفهمی داری چی میگی؟
تو با یه مرد سکس کردی
و طوری تعریفش میکنی که انگار همینطوری الکی اتفاق افتاده
نمیشه که. حتماً قبلاً بهش فکر کرده بودی
لابد به مردها گرایش داشتی. این کاری نیست که همینطوری انجامش بدی
همینطوری؟ واقعاً تا حالا بهش فکر نکرده بودم، راست میگم
ولی از همجنسگرایی هم هیچوقت نترسیدم یا نسبت بهش گارد نداشتم
فقط هیچوقت جذبی به مردها نداشتم
هنوزم ندارم
قهوه بیشتر؟ نه، ممنون
چی؟
باید بگم یکم شوکهام. فکر میکردم میشناسمت
خب، میشناسی دیگه. من که عوض نشدم، فقط به خاطر اینکه
امیدوارم اینطوری بهش نگاه نکنی
اگه اینطوریه، پشیمونم که بهت گفتم
نه، ما با هم دوستیم. باید بهم بگی چی شده
من فقط
تو خیلی بیقیدی، و من
من حتی خجالت میکشیدم کنار زنِ باردارم راه برم
چون مردم میفهمیدن که ما با هم سکس داشتیم
واقعاً فکر میکنی من آدمِ بیقید و بندیم؟
منم مرزهای خودم رو دارم. هر کاری رو انجام نمیدم
تو فکر میکنی من کاملاً بیقیدم؟
واقعاً هیچ فکری نمیکنم
امروز دیگه مأموریتی نداری؟ چرا، دو تا
باید زود برم، یه کاری دارم
یه چیز عجیب دیگه هم هست
وقتی از اون خواب بیدار شدم، حس کردم صدام یه جوری شده
صدام عوض شده. میتونی تشخیص بدی؟
صدات یکم گرفته. نه، موضوع این نیست
انگار تو یه گامِ دیگهست
و وقتی آواز میخونم... وقتی آواز میخونی؟ مگه تو آواز هم میخونی؟
آهان آره، تو اون گروه کر هستی. درسته
یه کنسرت در پیش داریم و من تکخوانی دارم
واسه همین با یه مربی آواز قرار دارم
رهبر گروه اون رو معرفی کرد. فقط اول باید برم دنبال «کلاوس»
مربی آواز، بعدشم تمرین گروه مارش
یه کله باید برم
حیف شد، نشد بیشتر دربارهی خوابت حرف بزنیم
نمیدونم مگه چقدر دیگه حرف واسه گفتن هست
کنسرت کیه؟ شنبه
داریم یه... راستش یه کارِ عجیبیه
رهبر گروه... به نظرم... واقعاً کارش درسته
ولی ازمون میخواد قطعات تجربیتری بخونیم
خب؟ میشه اومد و تماشا کرد؟
خب آره، ولی فکر نکنم زیاد سلیقهی تو باشه
اون رو که دیگه خودم باید تصمیم بگیرم. البته، برای عموم آزاده
ترجیح میدی من نیام؟ نه
اگه دوست داری بیا. ولی دیگه بهت هشدار دادم
خب
داشتم... داشتم به این فکر میکردم که
ترجیح میدم دربارهی اون خواب به کسی چیزی نگی
خیالت راحت، چیزی نمیگم
در مورد حرفهای منم همینطور
فرض رو بر این گذاشتم که پیش خودت میمونه
آره، حتماً
فردا دمِ استخر میبینمت. هشت و نیم؟
هشت و نیم
سلام
امروز از خونه کار کردی؟ نه، بعد از ناهار اومدم خونه
تو حیاط بودم
واسه رفتن به گلخونه آمادهای؟ فقط باید یه دوش بگیرم
بچهها هستن؟ به زودی میرسن خونه
راستی، از مدرسه زنگ زدن
انگار «هانس پتر» از همکلاسیهاش میپرسیده که پدر و مادرشون چقدر حقوق میگیرن
No comments yet. Be the first to leave one.