Первые 200 строк.
مترجم: 8thSin
یک بیگناه نباید مجازات شود، حتی اگر ده مجرمِ واقعی از چنگ قانون بگریزند
منحرف
چی؟! من اگه میلیونها ین هم بهم میدادن، به یه دخترِ بدترکیبی مثل تو دست نمیزدم
دروغگو! تو همین الان با همین دستات به من دست زدی
ولم کن، آهای! میخوام شکایت کنم
خودت رو به نفهمی نزن
آن خانم میگوید که به او دست زدهاید
من کاری را که انجام ندادهام، انجام ندادهام
باهام بازی نکن، مرتیکهی منحرف. از قیافهت معلومه
چرا؟ من که کاری نکردم
توی ایستگاه در این مورد صحبت میکنیم
من همین الان مصاحبه دارم
زیاد طول نمیکشه
اگه الیاف لباس زیر اون خانم پیدا بشه، میخوای چیکار کنی؟
گوش کن، اگه فکر کردی دستدرازی کردن مدرکی باقی نمیذاره، سخت در اشتباهی
دست چپ. بله
معذرت میخوام
اگه شرکت یا همسرم بفهمن، زندگیم نابود میشه
معذرت میخوام
که اینطور، میخوای اعتراف کنی؟ معذرت میخوام
آره
ببخشید
یه لحظه لطفاً، یامادا
دوباره؟ تازه شیفت شب بودم
معذرت میخوام
خب، چیکار کردی؟
یه ذره
باز که تویی؟
متأسفم
دیگه همهچیز تمام شد، لازم نیست بترسی
کار درستی کردی
انجام دادن چنین کارهایی چه لذتی برات داره؟
همیشه این کار رو میکنی؟
چی؟
اون دختر گفت که تو این کار رو کردی
هی، کتمان نکن
هر چی توی کیفت داری رو بیار بیرون
زود باش
با این میخوای بری سر کار؟ مسخرهبازی درنیار
هر چی توی جیبهات داری خالی کن. از توی شلوارت هم همینطور
شنیدم شاکی مچ دستت رو گرفته بود
اوم... مچم رو نه، آستینم رو
درسته، فقط حقیقت رو بهم بگو
«من در قطار به یک دختر دانشآموز مقطع راهنمایی دستدرازی کردم
در یک قطار شلوغ در مسیر محل کار، و او آستین من را گرفت.»
داری درباره چی حرف میزنی؟
«صرفاً یک وسوسهی آنی بود
اما بابت کاری که انجام دادم عمیقاً پشیمانم.»
«الان بهت میگم واقعاً چه اتفاقی افتاد.»
یه لحظه صبر کن
من همچین حرفایی نزدم
دارم میرم... دست نگه دار
تو بازداشت شدی
بازداشت توسط شهروند در حین ارتکاب جرم. متوجهی؟
منظور از «شهروند»، مأمور پلیس نیست؛ بلکه به یک فرد عادی اشاره داره
شاکی مچت رو حین ارتکاب جرم گرفته
«با این حال، من انجامش ندادم.»
«من در راه رفتن به سر کار، دامن یک دختر دانشآموز راهنمایی رو بالا زدم...»
«و از روی لباس زیر به باسنش دست زدم...»
«چنین چیزی مطلقاً اتفاق نیفتاده.»
بیا، اینجا رو امضا کن
یک بار دیگه بهت میگم. اگه صادقانه اعتراف کنی، همین الان میتونی آزاد بشی
مثل زیر پا گذاشتن قوانین راهنمایی و رانندگیه
بعد از یک رسیدگی اختصاری و پرداخت جریمه، آزاد میشی
اثر انگشت، دست چپ، انگشت اشاره
شلوارت رو دربیار
این طلسم خوششانسیه؟
بله
لباس زیر رو هم؟
میتونی تنت نگهش داری
این چیه؟
یک آیپاد
سلام
بار اولته؟
چیکار کردی؟
اه، هیچی... یک سوءتفاهم شده
واقعاً؟
باید چیکار...؟
درباره چی؟ باید چیکار...؟
آه، کجا باید بشینم؟
هر جا
بیشتر کسایی که اینجا بودن رفتن دادسرا
میدونی دادسرا کجاست؟ جاییه که بازجویی میکنن و کیفرخواست صادر میکنن
کارآگاههای پلیس فقط بلدن آدم بگیرن
نمیدونی این پلیسهای نادان اگه به حال خودشون رها بشن، چه کارهایی ازشون سر میزنه
بازپرسهای باهوشی که آزمون وکالت رو گذروندن، با خونسردی ازت بازجویی میکنن
یا حداقل خودشون اینطور ادعا میکنن
خب، تکلیف وکیل چی میشه؟
هاه؟ آه، همون کسی که از موکل دفاع میکنه
امتحان نمیگیرم ازت. کاری نکردی، درسته؟
بله
پس باید وکیل بگیری. کارآگاه بهت نگفت؟
درباره چی؟
یک چیزی هست به اسم «سیستم وکیل تسخیری»، بار اولش رایگانه
افسر نگهبان
اوه
میخواد با یک وکیل تماس بگیری
کسی رو میشناسی؟
ها؟ آه، نه
وکیل تسخیری
وکیل تسخیری
دیگه خیلی دیره، احتمالاً فردا میاد
خب، من برات باهاش تماس میگیرم. هرچند فکر نمیکنم امروز برسه
چِت، داره اذیتت میکنه. تازه از ظهر گذشته
همین الان میاد. نگران نباش
هنوز با خانوادهت تماس نگرفتی؟
آه، نه
هر چی میخوای میتونی از من بپرسی
من درباره اتهامات واهی هم زیاد میدونم
اتهام واهی؟
اتفاقی که برای تو افتاده همینه، مگه نه؟ بیگناهی، درسته؟
هر از چند گاهی از این دست پروندهها پیش میاد
اون آزاد شد. میدونی چیکار کرده بود؟
کاسبهایی که صبح میان و تا عصر میرن
موضوع اینه
هی
دستدرازی، منظورم دستدرازیه
بیا غذا بخوریم
بیا غذا بخوریم
توی ایستگاه بهم گفت دستدراز، و من رو آوردن اینجا
توی بازجویی هم انکار کردی؟
چی؟
گفتی که انجامش ندادی؟ که تو دستدراز نیستی؟
بله
قصد دارن به اتهام نقض امنیت عمومی متهمت کنن؟
چی؟
اتهامات مختلفی برای دستدرازی وجود داره
ساده بگم، اگه از روی لباس زیر لمسش کرده باشی، اتهامت نقض امنیت عمومیه
اگه دستت بره زیر لباس زیر، اتهامت هتک حرمت شدیده
آه
کارآگاه پلیس من رو متهم کرد که از روی لباس زیر لمسش کردم
بگو بعد از اینکه سوار قطار شدی چه اتفاقی افتاد
بله، حتماً
بذار ببینم، من سوار قطار تندرو از سومیرهگائوکا شدم، و
کدوم خطه؟ بذار ببینم، من سوار قطار تندرو از سومیرهگائوکا شدم، و
آه، خط تندرو جوهوکو بود
و قصد داشتم برم به کیشیکاوا
اما توی موساشیدای پیاده شدم
اوم، چرا وسط راه پیاده شدی؟
نگران بودم که رزومهم رو جا گذاشته باشم. یه مصاحبه کاری مهم داشتم
برای همین پیاده شدم چون قطار خیلی شلوغ بود و نمیشد دنبالش بگردم
دانشجویی؟
نه، بیکارم. ولی ۲۶ سالمه
رزومهت رو پیدا کردی؟
اونجا نبود، اما اگه میرفتم بیارمش دیرم میشد
پس منصرف شدم، و همون موقع زنگ حرکت زده شد
با عجله پریدم توی قطار تندرو
درها دارن بسته میشن
بیشتر اینطور بود که مأمورای ایستگاه هلمون میدادن داخل، چون ظرفیت واگن بیش از حد پر بود
بالاخره درها بسته شد و یه فضای کمی برای خودم باز کردم
اما حس کردم یه چیزی داره منو به عقب میکشه
و وقتی فکر کردم یه مشکلی پیش اومده
فهمیدم لبهی کتم بین درها گیر کرده
یه کم دستپاچه شدم و با دست راستم کتم رو کشیدم
و سعی کردم بدنم رو بچرخونم، اما اصلاً تکون نمیخورد
اون موقع بود که بازوم یا یه جاییم به یه نفر خورد
خانومی که سمت راستم بود سرش رو برگردوند و بهم زل زد
چشمم به چشمش افتاد، واسه همین
ببخشید
زیر لب بهش گفتم «ببخشید»
بعد از اون، سعی کردم کتم رو بکشم و
بدون اینکه مزاحم بقیه بشم، بدنم رو تکون بدم
مردی که سمت چپم بود، به دلایلی مدام بهم فشار میآورد
نگران بودم که یه وقت انقدر محکم فشار بده که کتم پاره بشه
اما بالاخره وقتی داشتیم به کیشیکاوا میرسیدیم، کتم آزاد شد
خواهش میکنم بس کنین
بعد یه نفر گفت: «خواهش میکنم بس کنین»
وقتی برگشتم، صدای گریهی یه نفر رو شنیدم
برگشتی؟
آخه موقع کشیدنِ کتم، داشتم به همونجایی که گیر کرده بود نگاه میکردم
واسه همین برگشتم
وقتی قطار رسید به کیشیکاوا و پیاده شدم، اون دختر یهو آستینم رو گرفت
داشتی دستدرازی میکردی، مگه نه؟
اون دختر گفت که من دستدرازی کردم
دستدرازی؟
بعد یه آدمِ عجیبی پیدا شد
و بهم گفت اگه کار اشتباهی نکردم، برم توی دفتر در موردش حرف بزنیم
داشت معرکهای درست میشد
چی شده؟
مأمور ایستگاه اومد و گفت که به حرفهامون گوش میده
منم دنبالش رفتم تا دفتر، و وقتی وارد شدم
اون خانوم اومد
و گفت: «اون دستدرازی نکرده، فقط داشت سعی میکرد کتش رو از لای در آزاد کنه»
همون کسی بود که قبلاً توی قطار ازش عذرخواهی کرده بودم
اون خانوم واقعاً گفت که کار تو نبوده؟
بله
با پلیس هم حرف زد؟
نه، اون رفت
مأمور ایستگاه بدون اینکه حتی به حرفش گوش بده در رو بست، واسه همین من عصبی شدم
اون فقط گفت که کار من نبوده
بهش گفتم اون شاهدِ مهمیه، بذارید بیاد تو
آقا، چرا گذاشتید بره؟
رفتم بیرون و صداش زدم
اما اون دیگه رفته بود
پس اون مأمور ایستگاه نه اظهاراتش رو ثبت کرد و نه اطلاعات تماسش رو گرفت؟
نه، نگرفت
گفت به حرفم گوش میده، اما اصلاً گوش نکرد
کارآگاه پلیس هم همینطور
کارآگاه پرسید: «اگه تو نبودی، پس کی بود؟»
No comments yet. Be the first to leave one.