Первые 200 строк.
مریدیت
باید حرف بزنیم
کی دیگه همچین فرصتی گیرت میآد
که توی فرانسه واسه خودت راحت و آزاد بگردی؟
خونوادهی جدیدم رو دوست دارم
خیلی زیاد
و هیچوقت کاری نمیکنم که به خطر بیفتن
از مراسم ختم متنفرم
همه از مراسم ختم متنفرن
اگه دوست داشتی عجیب بود
حس میکنم نصف عمرم رو صرف این کردم که
زل بزنم به یه مرده توی تابوت
خب، شانس آوردی که بخشدار سابق رو سوزوندن
صبر کن ببینم. اصلاً این بساط چیه؟
این دیگه چه آهنگییه؟
یه سرود اعتراضیه، "سرود زنان"
دربارهی وضعیت اسفبار زنان در سرتاسر جهان
بـِـشـِه. واو
حتماً بهخاطر اون اینجان
جفری بشه، ویولننواز مشهور جهانی
تو یه هیولایی، بشه
تاوان کاراش رو پس میده
یالا، یالا
ماشینم
هی. هی
سلام
جفری بشه کل این هفته تهدید به مرگ میشده
آدم خیلی محبوبییه
آره، به بدترین شکل ممکن
اتهامات متعدد تجاوز جنسی معمولاً مردم رو عصبانی میکنه
و حتی یه ثانیه هم زندان نرفته
با وجود اینکه محکوم شده
اصلاً ما سر خاک بابای این چیکار میکنیم؟
بخشدار بشه مافوق سابق من بود
برای احترام به پلیس لازمه
که اینجا نماینده داشته باشیم
اون کلاه رو ببین
واقعاً حوصله داشته اونو سرش بذاره
یه کم نمایشیه
داری شوخی میکنی؟
چی شده؟
اوه
نمیدونستی اونم اینجاست؟
نه
خب، بخشدار بشه توی کلی، اوم
پروندههای مهاجرتی جنجالی دست داشت
شاید اون و مریدیت با هم کار میکردن
من آدم پرحرفی نیستم
بهترین ادای احترامی که میتونم به پدرم بکنم
اینه که قطعهای که از همه بیشتر دوست داشت رو بنوازم
جفری
جفری! جفری
تموم کرد. متأسفم
نه
پسر بخشدار سابق مُرده
و کلی آدم کلهگنده دنبال جوابن
آره، گوشی منم داره میترکه
برام مهم نیست که این یه قتل رسمی ثبت نشده، مارکوس
تا وقتی خلافش ثابت نشده، باید مثل یه پرونده قتل باهاش برخورد کنی
بله قربان. شنیدین که خانم چی گفتن
آره، ما... کلیسا رو قرنطینه کردیم
داریم همهی پاسپورتها رو جمع میکنیم
مدارک شناسایی همهی مهمونها رو هم همینطور
هیچکس نمیتونه از "سن پیر" خارج بشه. فهمیدیم
ممنونم
میدونم فعلاً تو تاریکی داریم پیش میریم، ولی هر چی میتونی پیدا کن
از پزشکی قانونی درباره علت مرگ
من نکشتمش
شاید اگه فرصتش رو داشتم این کار رو میکردم
ولی... نکردم
باشه، خب کسی هم نگفت تو این کار رو کردی
من احمق نیستم
اولین فرصتی که گیرتون بیاد، این رو میندازین گردن من
شما پلیسها از آدمهای خودتون محافظت میکنین
میتونم بهت اطمینان بدم که جفری بشه
به هیچ وجه از آدمهای ما نیست
پسر بخشدار سابق؟ خواهش میکنم
خب، واضحه که از همهی اون اتهامات عصبانی هستی
علیه بشه. اتهامات؟
میدونی، اتفاقی که براش افتاد یه جورایی عین عدالت بود
خب، بهتره امیدوار باشی که هیچ ردی از سم
یا زهر توی اون قهوهای که پاشیدی تو صورتش پیدا نکنیم
اون فقط یه قهوهی تلخ داغ و عالی بود
سوار ماشین شو. همین الان
اوکی بچهها، جدی میگم، من تازه رسیدم اینجا
هنوز حتی وقت نکردم یه لیست آهنگ انتخاب کنم
میدونیم، میدونیم، فقط قضیه اینه که بخشدار
میخواد تا وقتی خلافش ثابت نشده، مثل یه قتل باهاش رفتار بشه
حساسیت شدید به آجیل
خب، علائم ظاهری با مرگ بر اثر
شوک آنافیلاکسی ناشی از حساسیت همخونی داره
مادرش درست قبل از اینکه بمیره، یه جور آمپول ضد حساسیت
بهش تزریق کرده بود
مشخصاً اثر نکرده. جدی میگم، من به زمان بیشتری نیاز دارم
درک میکنیم
فقط سر این پرونده از هر طرف فشار زیادی رومونه
جفری بشه، متجاوز معروف
باید بگم اصلاً اشکم درنمیآد که الان روی میز منه
خب، اعتماد داریم که این موضوع روی کالبدشکافیت تأثیری نمیذاره
میشه لطفاً هر وقت آماده شدی بهمون خبر بدی؟
باشه؟
اوضاع چطوره؟
مردم از اینکه اینجا نگهشون داشتیم اصلاً خوشحال نیستن
ولی تا اینجا، همه چیز خوب پیش رفته
اون دو نفر کیان؟
تیم میسلان، محافظ بشه. تازه باهاش مصاحبه کردیم
کل این ماجرا حسابی به همش ریخته
قرار بود جفری رو تا کلیسا همراهی کنه
ولی دیر کرده بود
و اون یارو که کنارش نشسته؟
همونی که داره توی دفترچهاش مینویسه؟
اوم، مارتین داتونِ نویسنده
هنوز باهاش مصاحبه نکردیم
ولی ظاهراً داشته با بشه سفر میکرده
تا زندگینامهاش رو بنویسه
اون توی یه هفته هم شوهرش رو از دست داده هم پسرش رو
میتونم ببرمش خونه؟
شاید بتونیم مدارک شناسایی خانم بشه رو بگیریم
تا مجبور نشه توی صف بایسته
آره، البته
من و همکارم تا ته و توی این قضیه رو درمیآریم
فکر میکنین کسی این بلارو سرش آورده؟
پسر من یه نابغه بود
یه استاد توی حرفهی خودش
یه پدیدهی جهانی
اگه این یه اتفاق نبوده باشه، کار اون آدمهاست
اون زنهایی که سعی کردن بدنامش کنن
کار اوناست
نگاهشون کنین
شما کسی که پسرم رو ازم گرفت پیدا میکنین
بهتون اطمینان میدم که همه رو زیر نظر میگیریم
موسیقی جفری من به این دنیا نور میبخشید
میراث اون اینه، نه این اتهامات چرت و پرت
ما میدونیم که اون تهدید به مرگ شده بود
خیلیا میخواستن به پسرتون صدمه بزنن
نامه یا چیزهای بدتر از اون، به خونهتون هم فرستاده شده بود؟
هر چی با پست میاومد مستقیم میرفت توی آتیش
و بعدش هم به ادارهتون خبر میدادم
"آدمهای حقیر درباره کارهای آدمهای بزرگ یاوهگویی میکنن."
مردم به جفری حسادت میکردن
پلیس هیچوقت با پسر من خوب نبود
اگه حس کنم ذرهای نسبت به اون پیشداوری دارین
عواقبش رو میبینین
ممکنه شوهرم دیگه نباشه
ولی من هنوز توی این شهر قدرت دارم
یه طرف فکر میکنه داریم از اون آدم چندش محافظت میکنیم
طرف دیگه هم فکر میکنه داریم بهش ظلم میکنیم
مریدیت. خوشحالم که بالاخره میبینمت
آرچ. منم همینطور
اوم، بچههامون یه ریز دارن میگن که چقدر آدم باحالی هستی
"اشلینگ" عاشق کلاسهای اسبسواری بود
پس، ممنون
که انقدر باحالی
من شما دوتا رو تنها میذارم
وای پسر، خیلی عجیب رفتار کردم، نه؟
خب، راستش دقیقاً... "باحال" نبودی
اوه، خدای من. خوب بود بابا
اگه خبر میدادی داری میآی خیلی بهتر میشد
یهویی شد، لحظه آخری بود
من... واقعاً نمیدونستم تو قراره بیای مراسم ختم
قصد داشتیم بلافاصله برگردیم خونه
نگران نباش، مامان داره از بچهها مراقبت میکنه
اوه، عالیه
مطمئنم تا چند وقت دیگه خودشون یاد میگیرن سیگار بپیچن
آره
گفتی "ما". پس، جناب نخستوزیر
اونم با توئه؟
داخل ندیدمش
رابرت یه سری جلسه داشت که هی عقبشون میانداخت
توی سن پیر، واسه همین اونم اومد
ولی حالا که شما پلیسها ما رو
برای امشب توی این جزیره گیر انداختین
چطوره همگی با هم شام بخوریم؟
میخوای من با تو و رابرت شام بخورم؟
چرا که نه؟
اگه یه نفر واسه تلطیف فضا لازم داری، یه دوست رو هم با خودت بیار
خوش میگذره
ساعت ۶:۳۰؟ حتماً
۶:۳۰، حتماً
اصلاً و ابداً! نه، به هیچ وجه
چرا؟ خوش میگذره که. خوش میگذره؟
زده به سرت؟
میخوای من با زنِ سابق تو
و دشمنِ خونیت شام بخورم؟ امکان نداره
ای بابا، من فقط دنبال یه کم پشتیبانیام اینجا
نه فیتز، تو دنبال یه همراه میگردی
یا همدست... هر چی
و این اصلاً توی فاز من نیست
چرا میخوای خودت رو توی این موقعیت بذاری؟
هر کی که زندهست میدونه تو از "اُبرایان" متنفری
من از اُبرایان خوشم نمیآد
به شدتِ خیلی زیاد، حالا هر چی
ولی نمیدونم اسمش تنفره یا نه
اون با یادآوری این نکته که تو
عملاً از زندگی پشت میلههای زندان نجاتش دادی، حس حقارت میکنه
و تو هم، تا اون موقع پنج تا ویسکی رفتی بالا
اوم، اگه بخوام صادق باشم، احتمالاً هفت تا
و خودمون میدونیم وقتی ویسکی میخوری چه شکلی میشی
من... آره، یه کم از خود راضی میشم
پیشبینی میکنم تا قبل غذای اصلی یه دعوای حسابی راه بیفته
No comments yet. Be the first to leave one.