Первые 200 строк.
زمان
گفته شده که زمان، بعد چهارم است
اما برای ما آدمهای فانی، زمان اصلاً هیچ بعدی ندارد
ما مثل اسبهایی هستیم که بهشان چشمبند زدهاند و فقط جلوی پایمان را میبینیم
احسنت، احسنت
مدام در حال حدس زدن آینده هستیم
و ساختنِ گذشته
خودش است
عالی بود. کاملاً درسته، عالیجناب
میپرسید چطور میتوانیم این غل و زنجیرها را باز کنیم
و نه در لحظه، بلکه در گستره باشکوه پیوستار زمان زندگی کنیم؟
گوش فرا دهید تا برایتان بگویم
رمز کار در قدرت ماندگار دستاوردهای ما نهفته است
بله! مخلوقات ما
همانطور که اهرام، گواهی بر مصریان هستند
این بنای باشکوه بنده نیز
تا ابد نماینده فرهنگ ما خواهد بود
بنگرید، که در برابر چشمانتان قد علم کرده
بزرگترین بنای این قاره
بزرگترین بنای عصر حاضر
بزرگترین بنای روی زمین
این را نگه دار
البته، سرورم
برای روزنامه هرالد است، عالیجناب. شنیدم امشب خبر مهمی را اعلام میکنید
عصر بخیر خانمها. پوزش میخواهم. تمنا میکنم
عصر بخیر
و شراب «پریه ژوئه» هم باید خنک باشد. متوجهی؟ تگریِ تگری. لئوپولد
لئوپولد، کدوم گوری بودی؟
لئوپولد
اوتیس، من توضیح میخواهم
ساعت پنج و نیمه. هنوز حتی لباس هم نپوشیده
آماده میشوند، سرورم. به شما اطمینان میدهم
من فقط آمادگیاش را نمیخواهم. میخواهم درخشان باشد
دوشیزه بلین
شما مثل یک گله گاو میرقصید
شما زن کمیابی هستید
که یک اتاق را روشن میکنید
فقط با بیرون رفتن از آن
جسارتاً آیا شما ثروتمند هستید، دوشیزه بلین؟
ببینید، با وجود اینکه بنده سومین دوک هستم
راز کوچک ما درباریان
جدا از بیاستفاده بودنِ کلیمان، بدهیهای سنگینمان است
لئوپولد، همیشه بدبختیات این بوده
که بیش از حد از صدای خودت لذت میبری
در زندگیِ راکدی مثل زندگیِ من، همین که اصلاً میتوانم خودم را سرگرم کنم، خودش یک معجزه تکاملی است
لطفاً به آن دست نزن. آن وسیلهای که دربارهاش وراجی میکردی
که کشیشها را به بالای برج ناقوس ببرد
تا هر کسی را، عموجان، به طبقهای که میخواهد ببرد
ساختمانها همینطور بلندتر میشوند. بهزودی از توان پاهای ما خارج خواهند شد
تو از پیشرفت و اختراع حرف میزنی
درحالیکه چیزی که من طبقه پایین به تو پیشنهاد میدهم، واقعیت است
زن بگیر. ازدواج کن
ازدواج
ازدواج، وعدهی عشقی ابدی است
به عنوان یک مرد شریف، نمیتوانم چیزی را که حتی برای یک لحظه حس نکردهام، برای ابد قول بدهم
در ناز و نعمت به دنیا آمدی و با این حال، به طرز عجیبی از آن شرمساری
تراژدی تو این است
خدای من، اگر برادرم میتوانست تو را ببیند، قلبش میشکست
تو اصلاً دوک نیستی. مسلماً نیستم
دوران سلطنت تمام شده عموجان. ما عتیقه هستیم. واقعیت این است
نجیبزادگان جدید مردان عمل هستند؛ آدمهایی مثل «روبلینگ» با پلش
ادیسون با لامپش، دیزل، بل، وستینگهاوس
آن مردها خودشان را از هیچ به اینجا رساندند
تو، از طرف دیگر، با همه چیز به دنیا آمدی
و از آن، هیچ نساختی
از همین امشب
من دیگر دستم را از تو میشویم
نگاهی دقیق به کارت رقصت بینداز، لئوپولد
یک عروس ثروتمند تنها تضمین توست
جونز
عالیجناب، اجازه هست دوشیزه «تری» از خانوادهی تریهای اسکنکتدی را معرفی کنم؟
دوشیزه تری
آشنایی با حضرتعالی مایه افتخار بنده است، والاحضرت
افتخار میدهید؟
من هیچوقت انگلیس نبودم، اما دندانهای پدرم را آنجا ساختهاند
پدرتان خیلی ثروتمند هستند، نه؟
اوه، بله
رویاهای زیاد، همگی بیهوده
تو کی هستی؟
نه، نه، نه
اینجا را ببین. واقعاً. لطفاً. صبر کن. نه
نمیخواهم به تو آسیب بزنم. وایسا. خواهش میکنم
آقا؟ صبر کنید، صبر کنید. لطفاً. وایسید! خواهش میکنم
وایسا! لئوپولد
ببخشید. معذرت میخواهم
برو! برو
وایسید آقا! خواهش میکنم
اوه، خدای من
نه
ولش کن
فقط ولش کن. مشکلی نیست
تو نمیفهمی. ول کن
نکن
ببین، نمیخواهم به تو صدمه بزنم
ول کن. ببین
بث
چی؟
متأسفم
آره خب، باید هم باشی
فقط قضیه این است که
اگه یه یارویی مثل اون بتونه دختری مثل تو رو تور کنه، دیگه چی واسه یکی مثل من میمونه؟
یه یارویی مثل اون ممکنه بتونه دختری مثل من رو به دست بیاره
اما دختری مثل من هیچوقت عاشقش نمیشه
داری میگی عاشقمی؟ - ممکنه
صداش رو زیاد کن
بیشتر. بازم زیادش کن
هیچوقت اینقدر خوشحال نبودم
اگه نمیدونی چی بنویسی، میتونی خالی بذاریش، باشه؟
فقط در مورد حسیه که داری. خب؟
خب، اون پسره که بادگیر پوشیده اونجا. اون دو تا خانم هم که درست جلوی اونن
نمیدونم. الان داریم کارتها رو بررسی میکنیم. تا نیم ساعت دیگه آمار دستمونه
هی. فعلاً
به نظرت چطور بود؟ اگه بخوام حدس بزنم، دور و بر ۶۰ درصد، بری
چرا خوششون نیومد؟ آخه دختره اصلاً دلنشین نیست
راست میگه. کاملاً درسته
باید اونجایی که با رئیسش میخوابه رو کوتاه کنیم. اصلاً کل اون بخش رو حذف کن
دوباره فیلمبرداری میکنیم. دوباره
ببخشید. دارید درباره چی حرف میزنید؟
درباره فیلم، ریچارد. فیلم خودت
خودم میدونم. ببینید، میخوام یه چیزی بگم
به نظر من «جولی» تو این فیلم خیلی هم دلنشینه. و واقعی
ببخشید، مگه شما خودتون تا حالا تو زندگی اشتباه نکردید؟
شما هیچ عیب و نقصی ندارید؟ تا حالا با آدم اشتباهی نبودید؟
من شخصیت اصلی یک فیلم سینمایی بزرگ نیستم
بذار یه چیزی بهت بگم. شماها با این تستهاتون
دارید روح سینمای آمریکا رو میمکید و از بین میبرید
ریچارد، کوتاه بیا
این یه فیلم کمدیه، ولی درام هم هست. میتونه مفهوم داشته باشه
«شماها دارید روح سینمای آمریکا رو میمکید.»
«شماها دارید روح سینمای آمریکا رو میمکید؟»
ولی به نظرت حرفش منطقی نبود؟ چی؟
هیچوقت فکر نکردی کاری که ما میکنیم یکم سخیف و بیرحمانهست؟
دارسی، ما میفهمیم مردم عادی چی فکر میکنن و نظرشون رو انتقال میدیم
کار ما اینه. این سخیفه؟ بیرحمانهست؟ من که اینطور فکر نمیکنم
ما باعث میشیم کره بادامزمینی نرمتر بشه، غلات صبحانه تردتر بشه
سریالهای کمدی خندهدارتر و فیلمهای خستهکننده کوتاهتر بشن
ما بودیم که باعث شدیم برند «اسماکرز» هستههای مربایش را جدا کند
ما این کار را کردیم. اگر از من بپرسی، ما قهرمانیم
فکر کنم طبیعیه که هر از گاهی
یه احمقِ خودخواه سرش رو از غارش بیاره بیرون و بگه:
«هی، من دوست دارم تو مربام هسته باشه. بدون هسته که دیگه مربا نیست، ژلهست.»
«شماها دارید حال و هوای چاشنیهای من رو از بین میبرید.»
میدونی بهش چی میگم؟ این رو بهش میگم، دارسی
تو... عزیزم، تو حتی یک صدمِ یک درصد هم نیستی
نظرت اصلاً اهمیتی نداره. من چهار سال با یه آدم خیالباف مثل تو زندگی کردم
و مجبور بودم اجاره خانهاش را بدهم
چون آقا کسر شأنش میشد مثل بقیه ما برود سر کار؟
حتی نمیتوانست این کار را بکند؟ کیت، بحث سر استوارت نیست
چرا هست! دقیقاً بحث سر استوارته. بحث سر هر کسیه که نمیتونه با واقعیت روبرو بشه
برام مهم نیست سخیفه یا نه. فقط آمار رو بهم بده
نتیجه نهایی رو بهم بگو. حقیقت رو بگو، رک و پوستکنده، بدون حاشیه
این دیگه چه
اوه، نه
ساکت
گندش بزنن
آخ
وای خدای من
بارت، باید یادمان باشد که گاهی وقتها
اشکالی ندارد که خارج از خطوط رنگآمیزی کنیم
الو؟ «پالم پایلوت» من... هنوز دست توئه
کیت، ساعت یک شبه
و معلومه که بیداری، پس جرمم چیه؟
کیت، نمیدونم پالم پایلوتت کجاست و الان اصلاً وقت ندارم. منتظر یه تماسم
اوه، بارت
متأسفم عزیزم
اون کلاً آدم خوشحالی نیست
لعنتی
میدونی چیه استوارت؟ - کیت
استوارت... - خواهش میکنم، یکی اینجاست، باشه؟
میدونم، دیدمش. - نه، ندیدی
چرا دیدم! - اگه باعث تسلی خاطرت میشه، بگم که طرف مَرده
ببین، حالا که فهمیدی با کسی تو تخت نیستم، برو بخواب، باشه؟
گوشی رو روی من قطع نکن، استوارت. این کار رو نکن
کیت
خواهش میکنم، تمنا میکنم، یه اتفاق بزرگ داره میافته
یه چیزی که... به کل زندگی من اعتبار میده
یه چیزی که به کل زندگیت اعتبار میده؟ اون دیگه چی میتونه باشه؟
نشستی؟
آره. - نه، ننشستی
چرا نشستم. - نه ننشستی
باشه
پیدایش کردم
چی رو پیدا کردی؟ - پورتال رو
یه شکاف توی تار و پود زمان
بالای رودخانه «ایست» بود، دقیقاً همانجا که گفته بودم
۱۸۷۶ پورتال رو پیدا کردی؟ - یه دریچه به ۲۸ آوریل سال
من از بالای پل بروکلین پریدم و امروز تو سال ۱۸۷۶ قدم زدم
پدربزرگِ پدربزرگم را تو نیویورک قدیم تعقیب کردم
داری گوش میدی؟ - با تمام وجود
چون اصل ماجرا اینجاست کیت. نکتهی اصلیاش اینجاست
نکتهاش چیه؟
اون تا خونه دنبالم اومد
پدربزرگِ پدربزرگت؟ - آره
وایکنتِ بوفالو. - نه، وایکنت نیست. دوکه
وایکنت... دوک بوفالو. - نه، نه. دوکِ آلبانی
آلبانی تو انگلیس. از توی شکاف زمان تا خونه دنبالت اومده
اون یه مهندس نابغهست. حق اختراع قرقرهی وزنه تعادل مال اونه
محض رضای خدا، اون آسانسور رو اختراع کرده. میدونی چیه استوارت؟
من دیگه دوستدخترت نیستم. الان یک ماهه که نیستم
میتونی حقیقت رو بهم بگی. - دارم حقیقت رو بهت میگم
No comments yet. Be the first to leave one.