Buried: The 1982 Alpine Meadows Avalanche

Buried: The 1982 Alpine Meadows Avalanche

Скачать Farsi Persian субтитры

Информация о релизе

buried the 1982 alpine meadows avalanche 2021 1080p web h264-grashopr
Комментарий от warez
Translated subtitle from English to Persian Buried: The 1982 Alpine Meadows Avalanche 2024 زیرنویس فارسی فیلم

Теги

webdl
Опубликовано: 2026-02-06
Загрузки: 22
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 200 строк.

اسم من جیم پِلین است

و من پیش‌بینِ بهمن بودم

برای پیست اسکی آلپاین مِدوز

خب، شاید بهتر باشد اینجا لحظه‌ای درنگ کنیم

خاطره‌ی بسیار واضحی دارم

از صبحِ روزی که آن بهمن آمد

صبح زود بیدار شدم

و به صدای زوزه‌ی باد گوش می‌دادم

مرد: برفِ روی سطح زمین، حس و حال خاصی داشت

کوچک‌ترین ذرات هم در حرکت بودند و صدایی شنیده می‌شد

واقعاً برف یک جور صدای زنگ‌وارِ ظریفی داشت

برف انگار زنده بود

مرد ۲: یک‌جورهایی به دلم افتاده بود

که چیزی اینجا در کمین است

که این اتفاق بسیار قدرتمندتر

از هر چیزی است که تا به حال تجربه کرده‌ایم

احساس می‌کردم روی پشتِ یک هیولا ایستاده‌ایم

گزارشگر: این تصاویر همین الان به دستمان رسیده

از منطقه‌ی دریاچه‌ی تاهو

گزارشگر ۲: امدادگران جسد دیگری را پیدا کردند

گزارشگر ۳: کارشناسان بهمن در حال کار گذاشتن مواد منفجره هستند

روی زمین، تا تُن‌ها برف را کنار بزنند

برفی که مانعِ عملیات نجات شده است

گزارشگر ۴: آمار جان‌باختگان این بهمن

با پیدا شدنِ سه جسد دیگر

که زیر برف دفن شده بودند، اکنون به ۶ نفر رسیده است

من لری هیوود هستم

۱۹۸۲ در ۳۱ مارس

من معاونِ مدیرِ

تیم گشتِ اسکی در آلپاین مِدوز بودم

در دوره‌های بعد از آن اتفاق

تمام روز و هر روز به آن فکر می‌کنی

و بعد کمی کمتر، و باز هم کمی کمتر

بعد روزها، هفته‌ها و ماه‌ها می‌گذرد

و حتی سال‌ها می‌شود که به آن فکر نمی‌کنی

اما عجیب است، این داستان مدام در زندگی من

سر باز می‌کند

مرد: فکر می‌کنی اگر این بهمن هرگز اتفاق نمی‌افتاد

زندگی‌ات چه فرقی می‌کرد؟

اوم

فکر می‌کنم از جهاتی زندگی‌ام

خیلی معمولی‌تر می‌شد

اگر هنوز هم مأمور گشت اسکی بودم

و آن اتفاق نمی‌افتاد

باز هم شغل خیلی جذابی بود

این لذت‌بخش‌ترین شغلی است که در تمام زندگی‌ام داشته‌ام

[آهنگ Tears for Fears در حال پخش

"همه می‌خواهند بر جهان حکومت کنند"]

ما همگی جوان بودیم

همه‌مان پر از شور و انرژی جوانی بودیم

و همه‌مون دنبال ماجراجویی بودیم

مرد: توی «آلپاین مِدوز»، وقتی تازه استخدام شده بودم

به عنوان گشت اسکی

کم‌کم متوجه شدم که، خب

این بازیِ فوق‌العاده‌ایه برای پسرهایی در سن و سال ما

مرد: اوه، هر روز اسکی می‌کردی

و داشتیم با دینامیت بازی می‌کردیم

«آلپاین» آدم‌های خاصی رو به خودش جذب می‌کرد

برای گروه گشت اسکی

تصویر کلیِ فرهنگ اون زمان

برگرفته از جنبش هیپی‌های دهه ۶۰ بود

که به دهه ۷۰ هم کشیده شده بود

همین باعث شد خیلی از مردم

اون سبک فرهنگ هیپی‌گری رو با خودشون به کوهستان بیارن

جیم: ما تعداد زیادی صخره‌نورد داشتیم

۴ از «دره یوسمیتی»، کمپ شماره

اونا با خودشون

یه حال و هوای واقعاً متمایز

به گروه گشت اسکی آوردن

«آلپاین» بزرگترین کوه نیست

اما سرتاسرش پر از مسیرهای بهمن‌خیزه

لری: برای همین، کسایی که می‌اومدن، آدم‌های سرسخت‌تری بودن

این کار تقریباً کاملاً مردونه بود

اون زمان فقط یه زن توی گروه گشت بود

زن: برام جالب بود

که وارد فضایی شده بودم

که یه مقدار از زمانه عقب بود

مردهای کوهستان که یه جورایی منزوی بودن

می‌دونی، دور از این

ساختارهای اجتماعیِ مرسوم

اما ایده منفجر کردن چیزها برام جذاب بود

جیم: «برنی کینگری» مدیر کوهستان بود

برنی سرشار از انرژی بود

اون عاشقِ واقعیِ کوهستان بود

لری: اون یه مرد کوهستانیِ هیکلی و قوی بود

اولین مسیر بهمنیِ بزرگی که رفتم

سالم بود و هیچی بارم نبود ۲۲

بدجوری ترسیده بودم

ولی سعی می‌کردم خودم رو نبازم

و برنی فقط داشت داد و هوار و شادی می‌کرد

و حسابی بهش خوش می‌گذشت

لنی: «باب بلر»، سرپرست گشت

یه جورایی مثل یه غولِ ساکت بود

زن: یه غولِ مهربون

یه جورایی از «باب بلر» خوشم می‌اومد

آخه بچه‌های گشت اسکی برای خودشون ستاره‌های راکی بودن

لری: واقعاً مغرور و کله‌شق بودیم، اصلاً شک نکن

ما باحال بودیم

لانی: تیم گشتی یه مشت جوون بودن

که واقعاً خوش می‌گذروندن

و عاشق تمام جنبه‌های زندگی‌شون تو اونجا بودن

مریدیت: مارس ۱۹۸۲ بود

که همگی دور هم جمع شدیم و یه اتوبوس کرایه کردیم

و برای یه کنسرت رفتیم به رینو

کنسرت گروه "گریت‌فول دد"

و همگی حسابی دیوونه‌بازی درآوردیم

لری: می‌دونی، یه جورایی

یه جور انقلاب فرهنگی

داشت اون زمان اتفاق می‌افتاد

برنی اصلاً با این جور مسائل همراه نبود

اون گهگداری می‌اومد سمتِ اتاقک تله‌سی‌یژ

و مچِ یکی از اپراتورها رو موقع ماری‌جوانا کشیدن می‌گرفت

شاید اون اپراتور کارش رو از دست نمی‌داد

اما تا وقتی که حرف‌های برنی تموم می‌شد، می‌دونی

و زندگی رو براشون توضیح می‌داد، احتمالاً ماری‌جوانا رو می‌بوسیدن می‌ذاشتن کنار

یا حداقل توی مخفی کردنش خیلی ماهرتر می‌شدن

لانی: الکل و مواد مخدر به‌شدت

با تار و پودِ فرهنگِ اون منطقه‌ی اسکی عجین شده بود

بدم می‌آد اینو بگم، اما توی یه شهر اسکی

جوون‌های الکلیِ زیادی پیدا می‌شه

لری: سال ۱۹۸۲، "آلپاین" جای خیلی عزیزی بود

توی جامعه‌ی "نورث تاهو"

جیم: کمی پایین‌تر از جاده، "اسکوا ولی" بود

جایی که المپیک زمستونی ۱۹۶۰ برگزار شد

لری: "اسکوا" خیلی بزرگتر از "آلپاین" بود

و قوانین پوشش سختگیرانه‌تری داشتن

بدون ریش و با موهای کوتاه‌تر

سندی: و "آلپاین" یه جور جوّ خیلی صمیمی داشت

جوری که اگه سخت کار می‌کردی

و حسابی هم تفریح می‌کردی، اونجا پذیرا بودن

جیم: خیلی از آدمایی که اون روزها دور و بر "آلپاین" بودن

فقط برای خوش‌گذرونی اونجا بودن

اما من برای معاشرت یا مهمونی اونجا نبودم

جیم فکر و ذکرش مشغولِ کارهایی بود که باید بهشون می‌رسید

جیم: بعضی‌ها احتمالاً منو

به چشم یه جور آدم گوشه‌نشین می‌دیدن

اون سال‌ها متأهل بودم

و اینطور نبود که هیچ دوستی نداشته باشم

اما خب، می‌دونی، یه جورایی بیرونِ شهر و توی جنگل زندگی می‌کردم

توی یه کلبه‌ی کوچیک

زمانِ وقوع بهمن

من پیروِ آیین بودا بودم

و بخش بزرگی از کارِ یک پیش‌بینِ بهمن

اینه که واقعاً با کوهستان

هم‌نوا و هماهنگ بشه

تا بتونه در اون فضا قرار بگیره

آدم دلش می‌خواد ذهنش کاملاً آروم باشه

جیم اون زمان تا حدودی درون‌گرا بود

از نظر رفتارش با بچه‌های گشت

از لحاظ اجتماعی و این‌جور چیزها

آدم نسبتاً گوشه‌گیری بود

ولی با این حال، نگم براتون

صبح که می‌رفتی اونجا

جیم گزارش مفصل و خیره‌کننده‌ای بهت می‌داد

از اینکه کل شب چه اتفاقاتی افتاده بود

اینکه تراکم برف چقدر بود و جهت باد به کدوم سمت بود

پیش‌بینی‌هایی درباره اینکه انباشت برف کجا داره اتفاق می‌افته

و اینکه کجا باید اون بمب‌ها رو پرتاب کنیم

و حساب کارش خیلی دقیق بود

جیم یک شهروند-دانشمندِ پرشور بود

که عاشق کارش بود

و با اشتیاق تمام دانسته‌هاش رو منتقل می‌کرد

لری: اون کوه رو می‌شناخت

بهتر از هر کسی که تا به حال اونجا کار کرده بود

جیم: من تجربه افتضاحی در مدرسه داشتم

یه جورایی بچه درس‌خون بودم. خیلی اذیتم می‌کردن

می‌دونی، از اون عینک‌های کائوچویی ضخیم می‌زدم

و تمام وقتِ آزادم رو

توی کتابخونه قایم می‌شدم

جیم از خانواده‌ای از متفکرانِ عمیق و تحلیل‌گر میاد

جیم: پدربزرگم رئیس بود

رئیس دانشکده اقتصاد در دانشگاه برکلی

پدرم به دانشگاه برکلی رفته بود

خواهرم هم به دانشگاه برکلی رفته بود

اما اون کسی بود که گفت: «بی‌خیالِ دانشگاه

می‌خوام برم تو دلِ کوه‌ها.»

جیم: از پدرم پرسیدم که می‌تونم یک سال مرخصی تحصیلی بگیرم

و فقط وقتم رو با اسکی بگذرونم؟

اون چندان از این ایده استقبال نکرد

شاید حس کرده بود که اگه بیام به کوهستان

دیگه هیچ‌وقت برنمی‌گردم

وقتی کارم رو در واحد گشت اسکی شروع کردم

واقعاً عاشقش شدم

دانشکده‌ی جیم

در دریاچه تاهو بود

و دانشگاهش

رشته‌کوه‌های سیرا نوادا بود

همون‌طور که ما بهش می‌گیم: «شامانِ برف»

جیم: این موضوع بی‌نهایت جذابه

هیچ دو زمستونی شبیه هم نیستن

هر سال داری چیزهای جدیدی یاد می‌گیری

اون روزها

برنامه‌ی مدیریت برف در آلپاین هنوز خیلی نوپا بود

که توسط استاد من اداره می‌شد

و دوست عزیزم، نورم ویلسون

لری: فقط تعداد انگشت‌شماری متخصص بهمن وجود داشت

اون زمان‌ها اگه حتی همین تعداد هم می‌شدن

و "نورم" یکی از اونا بود

"نورم" شاگرد و تحتِ حمایتِ "مانتی اَت‌واتر" بود؛

کسی که به نوعی

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left