Первые 200 строк.
شورای بازبینی
خب، بالاخره اومدی داداش. خوش اومدی
توی گندهلاتی حسابی اسم در کردی
یه وقتایی دشمن رو پاره کردی، یه وقتایی هم گازشون گرفتی
هیکلت کوتاهه، ولی اسمت لمبوآتاست
انقدر از اسمم تعریف و تمجید نکن
قضیه چیه؟
اون کاری که بهخاطرش از دهلی اومدی اینجا
شیر گربه خوردی و اومدی؟
ببین داداش، من اومدم اینجا ۵۰ لک بهت بدم تا دخل اون
بچو بیگونا رو بیاری
آخه اون که سوگلیت بود
آره، ولی یه مشکلی پیش اومده
اون «بولا» رو اجیر کرده که منو بکشه
بولا
با آوردن اسم بولا، مخم سوت کشید
با شنیدن این خبر، خونم به جوش اومد
من اون لاتی رو با نون و شیر خودم بزرگ کردم
حالا میخواد جیگرمو دربیاره؟ جیگر منو
چی
چون سیاست و گندهلاتی
دو تا توله حرومزاده از یه بابان
ایول! عجب حرفای باحالی زدی
حرفات مثل گلوله از تفنگ شلیک میشن
اینبار معامله قتل با دستهچک و اسکناس نیست
بلکه با جنازهست
حزب شما رو کاره. تو وزیر کشوری
پلیس نباید این وسط بیاد. تو باید جلوشون رو بگیری
بگو ببینم، با معامله موافقی؟ من که موافقم
حالا بولا باید بپاد
آدمات میان پیشت و با اسم من التماس میکنن که بهشون رحم کنم
و فریاد میزنن: بولا
بولا... بولا
بولا
بولا
بولا داداش، لمبوآتا شکمم رو سفره کرد
گفت که بولا و داداشش «چوتیا» رو هم میکشه
گفت به رفیقش «پوته» هم رحم نمیکنه
بولا، دارم میمیرم. نجاتم بده
اسم من بولاست، همیشه درم بازه
همیشه باز نگهش میدارم
اسم من چوتیاست
من کابوس قهرمانای گندهگوام
بولی، انگشتت کجاست؟
بولا داداش، الان دیگه قشقرق به پا میشه
پلیس و دولت هم میگن: اوه عجب بلبشویی شده
همه میگن... وای چوتیا، وای بولا
بگرد، بگرد ببین چیه، چوتیا
بگیر، بگیر ببین چیه، بولا
اسم من پوتهست که حتی به بابای خودش هم رحم نمیکنه
زلزله همین الانش هم اومده
همه دیگه میفهمن که قراره یه جنگ بین دارودستهها راه بیفته
جنازههاست که تندتند رو زمین میافته
یا خدا... مادر جان
اسم من ایبو هاتلاست
ننم دختر جادوگره
بابام شاگرد دیوه
داداش، بذار این مال من باشه
این رو نگاه کن
منم از پشت بهش میزنم. آهای بچه
چرا داری به کسی که مرده ضربه میزنی؟
اگه مردی، برو سراغ اونی که اینو کشت
احمق
من با زدن این مردهها برای خودم مردی میشم، حالا ببین
اونم از پشت. با فرو کردن انگشت شصت
داداش! داداش! این دو تا سگ دارن منو اذیت میکنن
ناامید نشو داداشم
تو هم یه روزی واسه خودت مردی میشی
و مثل ما پول میگیری تا آدم بکشی
اما قبلش لمبوآتا باید روی تابه مرگ کباب بشه
برو کنار. ولم کن، ولم کن
بولا، این داداش لمبوآتاست. آوردیمش اینجا
آهای، مگه نمیدونی
من کندن، برادر کوچیک لمبوآتا هستم؟
خفه شو بابا بچه زرنگ، اگه تو برادر لمبوآتایی
ما هم دستکمی از اون نداریم. افتاد؟
اووه بولا داداش، بکشش
اسم من بولاست. و همیشه درم بازه
تو هم برو پیش داداشت، همونطوری که آدمِ من
قبل مرگش بدو بدو اومد پیشم
حالا تو هم همونطوری برو پیش داداشت
ببین، ببین بولا، منو نکش
بولا
اسم من بولاست. من همیشه درم بازه
کندن، برادرم
چی شده؟
چی شده؟
داداش
اونا منو کشتن
کی کشت؟
داداش
لمبو داداش
نمیر
کندن برادرم
داداش گلم، کی تو رو کشت؟
بولا منو کشت داداش. بولا
دارم میمیرم. وای نه
کندن، تو نباید بمیری
بدون اجازه من نمیتونی بمیری
اگه تو بمیری من با کی خوش باشم؟ یادت هست؟
وقتی بچه بودیم تو
از من خوشتیپتر بودی
خوشتیپتر از من
نمیذارم بولا زنده بمونه و نمیذارم تو بمیری
نمیر برادرم. نمیر
نفسم بالا نمیاد داداش. وای نه
نفستو حبس کن داداش. دووم بیار
یادته داداشم کندن؟
اون دختره رو یادته؟
همونی که بهت میگفت «کندن خوشتیپ من»
«برات صندل میخرم»
«با این هواپیما میبرمت لندن». یادته؟
آهای، کندن
افسوس! کندن مرد
اون مرد
کندن من مرد، بولا
یا خدا
فکر میکردم خواهر بولا باید یه ضایعاتفروشی باشه
همه چیزش باید پارهپوره و داغون باشه
واسه همین این گاری رو آوردم. ولی ای خدا
هیکل سونالی، پاهای راوینا
و چشمهای کاریشما
بازوم رو ول کن، وگرنه داداشم بولا بازوهات رو قطع میکنه
فردا بولا رو قربانی میکنیم
اسم من لمبوآتاست
با یه کشیده دخل این کثافت رو میآرم
لمبوآتا، بهت میگم ولم کن
آهای، مگه فیلم «لوها» از کانتی شاه رو ندیدی؟
یه دیالوگ توش هست که میگه:
چتر واسه وا کردنه
شال واسه انداختنه
و دختر واسه حال کردنه
بیا بریم
بولا داداش! بولا داداش اینو بپوش و بریم
مونی
مونی
مونی، خواهرم مونی
مونی، خواهرم مونی
تو مردی
اون میاد مونی، حالا ببین
شعلههای آتیش جنازهت حتماً اونو میکشونه پیش من
بعد از اینکه تو رو سوزوندم، لمبو رو هم میسوزونم
جنازه خواهرت دیگه سوخت و خاکستر شد
فکر نون باش که خربزه آبه، ترتیب مرگ لمبوآتا رو بده
اون انقدر خواهرم رو روی گاری خوابوند تا کشتش
حالا بولا با کوبیدنش به زمین دخلش رو میآره
لمبوآتا، تو خواهر منو کشتی تا انتقام
خسارتی که به برادرت زده بودیم رو بگیری
کار درستی بود؟
اونایی که کارای خلاف میکنن
جون مادر و خواهر و دخترشون همیشه تو خطره
ولی تجاوز به خواهر من خیلی نامردی بود
خیلی پستفطرتی بود
به نظر من که اشتباه نبود
نون واسه خوردنه، استخون واسه جویدن
چه خواهر امپراتور باشه، چه دختر ولگرد
یه روزی بالاخره از باکرگی درمیاد
آهای لمبو، اینو یادت نره
یه موش میتونه روی دم یه فیل زخمی بشینه و ورجه وورجه کنه
اما وقتی فیل یه نفس عمیق بکشه
اون وقت موشه میره اون تو. بله
به من گفتی چرک کف دست
حالا با روغنمالی دخلت رو میآریم
انتقام مرگ خواهرم رو میگیرم
بولا، تو علنی لمبوآتا رو کشتی
جنازهش رو انداختی تو جوبهای وورلی
اما اون سیاستمداری که از دهلی اومده رو هنوز نکشتی
همونی که بابتش بهت پول دادم
چرا نکشتیش؟
آهای بچو-بهایِ سیاستمدار
اگه داد بزنی، تو هم میری پیش لمبوآتا. فهمیدی؟
آهای، قبلش من پلیس رو میندازم دنبالتون
همه پاتون رو میکشم به بازداشتگاه
پلیس چیکار میخواد بکنه؟
میخوان جاهای مختلف رو بگردن تا ما رو پیدا کنن، درسته؟
اما چی دستگیرشون میشه؟
هیچی
داداش، داداش یه لحظه
لطفاً با این کرگدن سیاه دهن به دهن نشو
چون اون یه ملحفه سفیده بین قانون و ما
اگه باهاش دربیفتیم، پامون به دادگاه باز میشه. خواهش میکنم
تو جنازه اون سیاستمدار دهلی رو میخوای، نه؟
البته. رو جفت چشام
امروز صبح ترشی فلفل خوردی؟
حالا حرفت رو بزن و برو
آدم من، «کالا شتی» این کار رو انجام میده
برو کنار. برو عقب. برو
هوی! تو کی هستی؟
من بیزار از جنایتم
نوری برای آدمای شریف و شعلهای برای اراذل و اوباش
حتماً میکشمت. شک نکن
به خدمتت میرسم، کثافت
«این دادگاه کالا شتی را...»
«طبق ماده ۳۰۲ به حبس ابد محکوم میکند.»
داری مجازات میشی
اما نگران نباش
من پروندهت رو تا دیوان عالی پیگیری میکنم
کار فوقالعادهای کردی
با دستگیر کردن کالا شتی، همدست بولا
تو باید پلیس میشدی
No comments yet. Be the first to leave one.