Первые 200 строк.
میخوای با این شروع کنم که بگم
«فصل آخره» یا مثلاً «فصل ده»؟
به تو نگاه کنم؟ به دوربین نگاه کنم؟
ده فصله که داریم درِ خونهها رو میزنیم
پشت هر دری یه قصهای هست
یه خنده، یه دلشکستگی، یه آدم که به عشق و همدلی نیاز داره
ولی زشتی رو نمیشه درست کرد
سنجابهایی رو دیدم که تو کیسه خلأ با قلبِ بیرونزده تو فریزر بودن
یه لیوان رو بو کردم فکر کردم آبجوه، ولی مطمئنم که نبود
نه
تو یه زن سیاهپوست همجنسگرای قوی هستی
ممنون. ممنون
هر بار که اون در باز شد، برای کسی بود که ارزش اومدن داشت
کوئیر آی هیچوقت دنبال تغییر دادن آدما نیست. دنبال اینه که همونجوری که هستن باهاشون همراه بشه
برای فصل آخر، ما وسط معرکه هستیم
ما توی دی.سی هستیم چون کشورمون الان تو وضعیت آشفتگیه
ما دیگه با هم حرف نمیزنیم
هر کسی یه جور بدبینی خاص خودش رو داره
فرهنگ عوض شده
چیزی که قبلاً مناسب بود الان فرق کرده
چیزی که مناسب نیست هم خیلی فرق کرده
ولی پیام همیشه یکی بوده
همیشه بحثِ ارتباط گرفتن با آدمایی بوده که درکشون نمیکنیم
انجامش دادیم
معرکهای
نمیدونم چی میخوری ولی منم از همون میخوام
همه ما دنبال یه چیز هستیم: عشق، حمایت
اینکه قصههامون شنیده بشه و بهشون بها داده بشه
به خونه خوش اومدی
و اینکه یکی بهت بگه «آره ملکه، من هواتو دارم.»
ما دنبال ارتباطیم. همه انسانها همین رو میخوان
تو پسر خدایی
تکتک ما امید داریم به یه زندگی بهتر
مبارزهای که از فصل اول شروع کردیم هنوز با قدرت ادامه داره
و حتی وقتی ما نباشیم، این راه ادامه پیدا میکنه
کاش این پایانِ یه نبرد طولانی بود، ولی نیست
هیچوقت به اندازه الان مهم نبوده که آدما همدیگه رو بپذیرن، تحمل کنن و یاد بگیرن
این برنامه، در اصل
یه یادآوریه که ما وقتی با همیم، بهتریم
از همسایهت بپرس حالش چطوره و براش یه نون موزی ببر
که از درازا روش برش خورده باشه
این پایانِ کوئیر آی نیست. ما داشتیم یه جنبش رو شروع میکردیم
من همیشه پیشت میمونم. خیالم راحت شد
هیچوقت فقط یه تغییر ظاهر ساده نبوده
به بهتر کردن این دنیا ادامه بدین
تا وقتی در نزنی نمیفهمی پشتش چیه. حالا نوبت شماست
نوبت شماست
دلمون برای همهتون تنگ میشه. اوه، عاشقتیم تام
کوئیر آی، به پایان نزدیک میشود
خب، این فصل دهِ
آمادهای؟
مثل جرقههایی که ساختیم، دارم سقوط میکنم
دوباره با من یکی شو
عاشق رستوران اَنی هستم
خیلی خوبه
اگه تا حالا نرفتی، یعنی هیچجا نرفتی
هیچجا نرفتی. اصلاً نرفتی
هیچجا نرفتی
یه جورایی اولین جای حامیِ کوئیرها توی کل این منطقه است
بفرمایید. خیلی ممنون
من این رو برای تو سفارش دادم و تو اون رو برای من؟
آره. من خیلی هواتو دارم
عاشق وقتیم که سفیدهش کاملاً پخته
و زردهش هنوز شُله
بفرما بابایی. بفرما
هرچقدر هم که این غذا رو دوست دارم، اومدیم اینجا تا درباره قهرمانهامون بدونیم
آره
دوریین و جو دیگز هستن
«خواهرهای بازنشستهای که توی دی.سی به دنیا اومدن و بزرگ شدن.»
خواهرن؟ اوکی
خواهرا
خیلی وقت بود. بخش عجیبش
«توی خانوادهشون ۱۸ تا بچه بودن.»
اوه، این رویای منه. همیشه یه خانواده پرجمعیت میخواستم
مگه خرگوشی؟
«زندگی این دو خواهر در فصلی غیرمنتظره دوباره به هم گره خورده.»
«دنیای دوریین زیر و رو شد
وقتی دایان، عشقِ زندگیش، بهطور ناگهانی در سال ۲۰۲۰ از دنیا رفت.»
بزرگترین ترس زندگی من. آره
«غمش خیلی عمیق بود و نمیخواست توی خونهای بمونه که دایان رو اونجا پیدا کرده بود.»
ای وای
وقتی پارتنر ۴۰ سالهم رو از دست دادم
اون بدترین حس ممکن بود
و وقتی روی اون کف آشپزخونه پیداش کردم
کل زندگیم همونجا جلوی چشمم متوقف شد
اون
اون رو برای هیچکس آرزو نمیکنم
«با اینکه دوریین و خواهرش صمیمی نبودن، جو درِ خونهش رو به روش باز کرد.»
خیلی داغون بود
گفت «نمیتونم اینجا بمونم. بیا دنبالم.»
و تموم
با گریه زنگ زدم به جو. جو اومد دنبالم
بهعنوان یه خواهر هیچوقت بهم پشت نکرد
نه... هیچکس دیگهای من رو قبول نمیکرد
«اونها با نوه جو، بری، زندگی میکنن
و دختر یکسالهش، سولان، که "سوسو" صداش میکنیم.»
سوسو خیلی بانمکه. میخوای بری روی پله؟
آفرین خوشگلم
من تازه خاله دوریین رو دیدم، کلاً شاید چهار سال پیش
فقط شنیده بودم که خودش رو از خانواده جدا کرده
دلیلش رو مطمئن نیستم
«با اینکه قدردان همدیگه هستن، اما از خیلی جهات با هم فرق دارن
و برای پر کردن اون فاصله عاطفی
که هنوز بینشون هست، دارن دست و پنجه نرم میکنن.»
ننه و خاله دوریین مثل کارد و پنیرن
بذار نفسم جا بیاد. میبرمشون بالا آویزونشون میکنم
من انجامش میدم
خانم مهربونی هستی
خیلی خب، ممنون. خواهش میکنم عزیزم
ننه خیلی اهل خانوادهست، خانوادهدوسته
یه جورایی همیشه بمب انرژیِ جمعِ
خاله دوریین خیلی منزویه
تو اون اتاق میمونه با بستنیش و آهنگای گریس جونز
اونها رسماً یه «زوج عجیب» هستن. واو
چرا بیدار بودی؟ اوه، چرا بیدار بودم؟
دیشب، آره. بیدار بودم داشتم تمیزکاری میکردم
ولی چرا فکر کردی لازمه؟
چون لازم بود
از خونه کثیف بدم میآد
ببین، جو من رو میشناسه. از خونه کثیف بدم میآد. ما اینجا بچه داریم
من تمیز میکنم. کثیف نبود
بود
اون پلهها رو ۱۶ بار در روز جارو میکنه
باید تو تمیزکاری بهم کمک کنن. جدی میگم
دوریین. دوریین. دوریین
خاله دوریین به یه خونه خیلی شیک و مرتب عادت داره
در حالی که ما به خونهای عادت داریم که واقعاً توش زندگی میشه
و همه جا اسباببازی ریخته
چون ما بچه داریم. ما از وجب به وجب این خونه استفاده میکنیم
ما کلی وسیله جمع کردیم
باید امروز صبح این کار رو میکردی. هر دوتون باید انجامش میدادین
برای من خیلی حیاتیه
که دخترم رو تو خونهای بزرگ کنم که خانوادهش با هم باشن
نه اینکه جوری باشه که بگم «باید از اینجا برم
چون انرژی منفی بین همه جریان داره.»
«برای محکمتر کردن رابطهشون
باید یاد بگیرن که به تفاوتهای همدیگه احترام بذارن و اونها رو بپذیرن.»
اگه قراره توی یه خونه زندگی کنیم، راهی جز این نیست که با هم بسازیم
چیزی که لازم دارن ارتباطه. اونها نیاز دارن با هم حرف بزنن
اصلاً سفت بسته نشده بود
جو اصلاً بسته نبود. باز بود
اونها احساساتشون رو تو خودشون میریزن
خیلی دوست دارم فب فایو کمک کنه تا بفهمن واقعاً چه حسی دارن
دوست دارم دوباره همدیگه رو بشناسیم، به هم عشق بورزیم
میدونی، اون خواهرمه
کمک؟
میخوای مأموریت این هفتهمون رو بدونی؟ بله
که به این دو تا خواهر کمک کنیم از پسِ این طوفان دوطرفه بربیان
آره! از این خوشم اومد
بزن بریم. غذا خورده و حساب نکرده در بریم؟
کارامو، تو حساب کن
اوه، دلشکستگی
دختر، درباره دلشکستگی شنیدی
اوه، دلشکستگی
اون باهات درست رفتار نمیکنه
خب، رسیدیم بچهها. واو
کارامو، یه پشه روی باسنته. آی
وای خدای من، گرفتمش. ایول
سلام! سلام! چطوری؟
سلام
هی، بری
سلام خوشگله
چطوری؟ سلام
عزیزم، بیا تو
حالا اون صندلی رو نشکنی. قشنگ به نظر میآد
چی تو ذهنته؟ با ما حرف بزن
وای خدای من، زبونش بند اومده
نفس بکش دختر، نفس بکش
میخوای درباره این کوچولوت بهم بگی؟
اولین نوهمه. اوه واو
و اولین نتیجهم
ای جان
واو
اولین کلماتمون، ملکه
آره
و اون از پسش براومد. خب، ردیفه
خیلی خوشبختم و باعث افتخارمه که با همهتون آشنا میشم
اوه، ما هم خیلی هیجان داریم که میبینیمت
دوریین کجاست؟ طبقهی بالاست
من میگم «دوری»، شما بگین «ین»
دوری! دوری! ین! ین
دارن من رو صدا میزنن؟ بیا دیگه دوریین
دوریین
پس سخت راضی میشه
من عاشق یه اتاقخوابِ دنج هستم. اگه بهم تنقلات
و تلویزیون و یه تخت راحت بدی
منم تا یه مدت نمیبینی. حتماً یه خصلت همجنسگرایانه است
سلام دوریین
حالت چطوره؟ سلام ملکه
چه خبره؟ وای خدای من! وای خدای من
میتونم بغلت کنم؟
آره! بیا دوریین
وای خدای من
ما اینجاییم
دوریین عزیزم، انعطاف کمرش معرکه است
وای خدای من
ملکه! چطوری؟
چطوری؟ وای خدای من
واقعاً اینجایین
بله که هستیم. بله که هستیم
No comments yet. Be the first to leave one.