Первые 200 строк.
.يه نفس عميق .نفست رو بده بيرون. نفست رو بده بيرون
.خيلي خب، آفرين - .کارت حرف نداره. طاقت بيار. خوب داري پيش ميري -
.همينه. مدام نفس بکش - .آفرين. خوبه -
.کارت عاليه - .فقط مدام نفس بکش. آفرين. آفرين -
.عاليه. عاليه .آفرين
.ادامه بده. آره
.نفس. نفس .يه نفس عميق. يه نفس عميق
!خيلي خب، حالا يه فشار بزرگ .فشار بزرگ
!فشار! فشار! فشار! فشار
.عاليه. آفرين
.خوبه. زيباست
.ميدونم
."پسره، "اِما
اِما"؟"
اِما"، همونطور که ميدوني"
.ميتوني نظرت رو عوض کني
.نه. من نميتونم مادر بشم
تيم ترجمه ناين مووي شما را به ديدن ...داستان شهري اسرارآميز و شخصيت هاي شيرين داستاني دعوت ميکند
خودشه؟
.آره
"سرزمين عدم"
«روزي روزگاري» قسمت اول از فصل سوم «قلب راسخترين معتقد» تاريخ پخش و ترجمه: 92/07/08
با افتخار تقديم ميکند «King-AmirK» اميرمهدي عاطفي نيا
.نه
.تند نرو، رفيق
.جايي واسه رفتن نداري
.ما موفق شديم
.مأموريت انجام شد
.مطمئني؟ چون مامانم داره مياد دنبالم
.هر دوتا مادرم
ميدوني بچه جون، ميخوام که .يه نگاهي به اين اطراف بندازي
برج ساعتي ميبيني؟
.تو خيلي از "استوري بروک" دور شدي
.اهميتي نداره
،خانوادهام قبلاً توي جنگل سحرآميز بودن
.باز هم ميتونن بيان اينجا
.خب، ما توي جنگل سحرآميز نيستيم
.اينجا "سرزمين عدم"ـه
سرزمين عدم"؟"
اومدين اينجا که "سرزمين عدم" رو نابود کنين؟
.منشأ جادو اينجاست
بيسيم کجاست؟
.بايد براي دفتر مرکزي پيغام بفرستيم
."بيا، "تي
يه دفتر توي جنگل؟
کي اونجا کار ميکنه؟
به تو ربطي نداره که .ما براي کي کار ميکنيم، بچه جون
فقط اين رو بدون که .اونا هواي ما رو دارن
جدي؟
اونا ميتونن بهت بگن که بعد از نابود کردن جادو
چطوري برگردي خونهتون؟
.ما سؤال نميپرسيم
.فقط به هدف خودمون ايمان داريم
گريگ"؟" - بله؟ -
.چراغ وضعيتي روي اين نميبينم
باطريها رو بررسي کردي؟
اين ديگه چيه؟
يه اسباب بازي؟
.خوبه که شما هيچ سؤالي نميپرسين
.بريم
.راه بيفت
چرا داري سرعت رو کم ميکني؟
چون اگه نميدونستي بايد بگم که .جون پسرم در خطره
.ميدونم، ملکهي تندمزاج من
نقشه من اينه که ،خودمون رو به بخش دوردست جزيره برسونم
،به وسيعترين بخش رودخانه متصل بشيم
بعدش از اونجا وارد عمل بشيم و .اون رو غافلگير کنيم
.مسخرهست
چي مسخرهست؟
تا جايي که يادمه هميشه سعي داشتم
.اينجا رو به قصد کُشتن "پوست چروکين" ترک کنم
،ولي حالا اينجام
،دارم مستقيماً به دل اونجا ميرم
.اون هم به عنوان مهمان افتخاري همراه منه
.اون پايان خوشي نيست که اميدوارم بودم
.گريگ مندل" يه حرف خندهدار به من زد"
گفت من آدم شروري هستم و
براي آدمهاي شرور .پايان خوشي وجود نداره
تو به اين حرف اعتقاد داري؟
.اميدوارم اينطور نباشه
.وگرنه زندگيمون رو بيهوده تلف کرديم
.سلام
اتفاقي که براي "نيل" و "هنري" افتاد
.تقصير تو نيست
.تو نميتوني خودت رو مقصر بدوني
.مقصر نميدونم
.من شما رو مقصر ميدونم
تمام اين اتفاقات به خاطر اين افتاد که .به حرفاي شما گوش کردم
.شما ميگين خوبي (خير) هميشه پيروز ميشه
.اينطور نيست
.من توي يه سرزمين افسانهاي بزرگ نشدم
.تجربه من فرق ميکنه
.فقط اينجوري ميتونم ادامه بدم
.ما هم فقط بايد خودمون ادامه بديم
پس اگه به ما اجازه بدي که ...باهات همفکري کنيم
خيلي ممنونم که سعي دارين .نقش والدين رو ايفا کنين
.ولي ما زياد اختلاف سني نداريم
.عقل و دانش ما به يه اندازهست
.منم فقط ميخوام "هنري" برگرده
.من نبايد هيچوقت طلسم رو ميشکستم
...بايد فقط "هنري" رو ميگرفتم و
.حق با توئه
.اونوقت کنار هم بودين
اِما"، ما بزرگ شدن تو رو از دست داديم و" .اين موضوع هر روز ما رو اذيت ميکنه
.واسه همين هم الان اينجاييم
.نميخوايم تو هم اين سختي رو به دوش بکشي
.اينطور هم نخواهد شد
ما خانوادهمون رو دوباره .کنار هم جمع ميکنيم
شما دوتا چطور ميتونين انقدر خوشبين باشين؟
.شخصيت ما اينجوريه
چرا؟
،از وقتي حافظهتون رو بدست آوردين
از وقتي به ياد آوردين که
،سفيد برفي" و شاهزاده "دلربا" هستين"
...زندگيتون...اونا
!خب، زندگيتون به فنا رفته
.نه
.نه، ما تو رو پيدا کرديم
هنري" رو از دست دادين و"
!نيل" و افراد بيشمار ديگهاي"
اِما"، من لحظهاي از اين اعتقادم که"
شرايط بهتر ميشه دست ميکشم که
.بدونم شرايط بهتر نميشه
.ما "هنري" رو پيدا ميکنيم
.نه، اينطور نيست
...چه استفاده مفيدي از زمان کردي
.تغيير لباس دادي
.من "هنري" رو پيدا ميکنم
ما توافق کرديم که .اين کار رو باهمديگه انجام بديم
.در واقع ما چنين توافقي نکرديم
چرا اين کار رو ميکني؟
.چون ميخوام موفق بشم
چرا فکر ميکني من موفق نميشم؟
خب، چطور ممکنه موفق بشي؟
تو به پدر و مادرت اعتقاد نداري
يا به جادو
.حتي به خودت
.من يه اژدها رو از بين بردم .فکر کنم اعتقاد دارم
.فقط به چيزي که بهت نشون داده شده
واقعاً کِي شده تابحال اعتقاد پيدا کني؟
ميدوني، مثلاً وقتايي که هيچ مدرک مسلمي وجود نداره؟
من يه چند وقتي هست که ."شما رو ميشناسم، خانم "سوان
متأسفانه با وجود تمام مشکلاتي که ،پشت سر گذاشتي
...تو هنوزم همون
وثيقهگذاري هستي که
.دنبال دليل و مدرک ميگرده
"خب عزيزم، اين کار توي "سرزمين عدم .جواب نميده
.هر کاري از دستم بربياد انجام ميدم
خب، تو به کسي احتياج داري که .بهت بگه چي کار کني
.متأسفم عزيزم
دشمن ما به قدري ترسناکه که .نميشه معطل کرد
سرزمين عدم" جايي هستش که" .هيچ حد و مرزي براي تخيلات وجود نداره
...متأسفانه
.تخيلات تو اينطور نيست
ميخوايم ساندويچ درست کنيم؟
.نه
.پيغام بفرستيم
.کمکم کن يه مقدار برگ خشک جمع کنم
.ما بايد به دفتر مرکزي بگيم که اينجاييم
اگه کافي نباشه چي؟
اگه خالي بودن بيسيم اتفاقي نبوده باشه چي؟
.نذار اين بچه بره روي اعصابت
شما کي هستين؟
.ما دفتر مرکزي هستيم
.به "سرزمين عدم" خوش اومدين
يه مشت نوجوون دفتر مرکزي" رو تشکيل دادن؟"
.اونا نوجوون نيستن .اونا پسران گمشده هستن
.اينجا رو باش
چرا پسران گمشده ميخوان جادو رو نابود کنن؟
کي گفته ما ميخوايم جادو رو نابود کنيم؟
.مأموريت ما اين بود
.اين چيزيه که به شما گفتن
.بله
.حالا اون پسر
.اون رو بدين به ما
...نه تا وقتي که به ما نگيد چه نقشهاي
.براي جادو و برگشتن به خونه دارين
.شما قرار نيست برگردين خونه
.پس شما هم به اين پسر نميرسين
.البته که ميرسيم
!فرار کن - .پسره رو بگيرين -
.بجنب
کجا رفت؟
!از اين طرف
.ممنونم - پن" و نيروهاش با تمام" -
.دونههاي شن اين جزيره سازگار هستن
.بايد حواسمون رو جمع کنيم
تو هم...يه پسر گمشده هستي؟
.بودم
.ولي فرار کردم
.حالا اونا دنبال منم هستن
چطوري؟ چي شد؟ - .وقت واسه سؤال و جواب نداريم -
.بايد راه بيوفتيم. زود باش
نميخواد به خاطر من .دست از کارت بکشي
.منم همچين فکري نکردم
چي کار داري ميکني؟
.براي مبارزه آماده ميشم
خب، من هميشه فکر ميکردم براي مبارزه .نيازي به آماده شدن نداري
.فکر ميکردم يه حالت ذاتي هستش
.نذار "پوست چروکين" نااميدت کنه، عزيزم
No comments yet. Be the first to leave one.