Первые 200 строк.
روزگاری صیاد بودم
دلخوش به تلاطم جزر و مد
زندگی برایم ساده و بیپیرایه بود
و البته، معین
روز پس از روز، سال پس از سال
تماشا میکردم که چطور دریا شکل میدهد
و سنگهای ساحل را میتراشد
لبههای تیز و زبرشان را صیقل میدهد
اما بعضی سنگها به این آسانی تن نمیدادند
برخی ناهموار باقی میماندند
و در برابر دستِ استوارِ موج، ایستادگی میکردند
و شاید من هم برای او چنین باشم
سنگی زبر و نتراشیده که مشتاقِ شکل گرفتن است
برای آن هدف والایی که او برایم مقدر کرده
پنهان در زیر سبد
نوری که نهان باشد، تاریکی را نمیزداید
و گمگشتگان را راهنما نخواهد بود
اما چراغی که بر فراز جایگاهش باشد
به همهی آنان که در خانهاند، روشنایی میبخشد
شما همان نور هستید
شما، فرزندانِ پدر
مپندارید که شعلهتان خُرد و ناچیز است
چرا که جرقهای میتواند آتشی عظیم برافروزد
و شمعی میتواند راه را برای بسیاری روشن کند
نان، یوحنا؟
برکت باد بر آنان که گرسنهاند
و تشنهی عدالت
که گرسنگیتان برطرف خواهد شد
و تشنگیتان فرو خواهد نشست
گوش فر دهید، این را به شما میگویم
نانِ این جهان نمیتواند تا ابد سیرتان کند
و آبِ چاه عطشتان را فرو نمینشاند
چهرهات چون خورشید تابان است
شما برای نانی تلاش میکنید که از بین میرود
حالت چطور است، ای طفل؟
آبی میکشید که خشک میشود
بخورید
سیر شوید
در پایانِ زندگیتان
دیگران جلالِ خداوند را خواهند دید
بیایید، سیر شوید
خواهش میکنم، آقا
بیا. ...میتوانم کمی نان داشته باشم؟
و برای تو، و تو
لطفاً، یکی دیگه. بفرما. بیشتر
ممنون. ممنون. بفرما
بیشتر، لطفاً. بفرما
نانِ بیشتری بده، یوحنا
بیا. بفرما. ممنون
ممنون. تمام شد
بگذارید نورتان در برابر دیگران بتابد
تا کارهای نیکتان را بشنوند
و پدرتان را جلال دهند
همان که در آسمانهاست
سرورم
پسرم هرگز صدای مرا نشنیده
هرگز کلمهای نگفته
حتی نامِ خودش را
تمنا دارم، بگذار بشنود
بگذار سخن بگوید
بگذار به من اعتماد کند
باز شو
مامان
اکنون بروید و بگذارید صدایتان نیکیِ پدر را سر دهد
سرورم. - بله پطرس؟
اینجا برهوت است و دیروقت شده
اجازه هست مردم را به آبادی بفرستم تا خوراکی بیابند؟
نیازی نیست این مردم بروند، پطرس
آنها، خب، از صبح اینجا بودهاند
و از گرسنگی بیحال شدهاند
پس زمانِ اطعامِ آنهاست
سرورم
حتی اگر تمام سکههایمان را روی هم بگذاریم
باز هم برای سیر کردن همهی آنها کافی نخواهد بود
تو گمان میکنی که پاسخِ
گرسنگیشان در سیم و زر نهفته است، یهودا؟
معتقدم هیچکس نانِ مفت به کسی نمیدهد
مخصوصاً به کسانی که پولی ندارند
چه داریم، یوحنا؟
هیچ. دو ماهی
و پنج تکه نان
آن پسر غذایش را بخشیده. حرکتِ مهربانانهایست
اما چارهی کار نیست
همین هم بیش از حدِ نیاز است، جوان
بگذار ایمان، ثروتِ ما باشد یهودا
پدر، گلهات به اینجا آمده تا کلامت را بشنود
و دلهایشان را به سوی تو بلند کند
و اکنون محتاجِ نان هستند
بگو مردم بنشینند
چند سبد بیاور، یوحنا
سبدها
همگی بنشینید! بنشینید
بنشینید
یهودا
او چه؟
او در مورد همه چیز پرسش میکند؛ راهمان، هدفمان
حتی وقتی از شهری به شهر دیگر میرویم
آیا این باعث میشود کمتر دوستش داشته باشی؟
نه
او باهوشترینِ ماست
اما کشمکشهای درونیاش مرا نگران میکند
چرا که چون برادری دوستش دارم
استاد
این مردان از شهروندانِ محترمِ صفوریه هستند
آنها در جستجوی رهبری آمدهاند
تا در برابر حکومتِ روم بایستد
ما داستانهایی از تو شنیدهایم، ای ناصری
حکایتهایی که به عنوانِ افسانه رد میشدند
اما امروز، با چشمانِ خود دیدیم
انکاری نیست که تو میتوانی تودهها را به حرکت درآوری
من برای برانگیختنِ تودهها نیامدهام
بلکه برای بیدار کردنِ جانهایشان آمدهام
با این وجود
مردم به دنبال کسی میروند که آنها را سیر کند
همانطور که پدرانمان موسی را پیروی کردند، وقتی مَنّ و سَلویٰ از آسمان بارید
این موسی نبود که به پدرانِ شما مَنّ و سَلویٰ بخشید
بلکه پدرِ من در آسمان بود
پس بگذار پدرت تو را برای رهاییِ قومش هدایت کند
همانگونه که پیش از تو، موسی کرد
ما را از بندِ رومیان برهان
تو پادشاهِ میانِ آدمیان خواهی بود
نانِ من، نانِ حیات است
من نانِ حیات هستم
همانطور که پدر مرا فرستاد
و من به واسطهی پدر زندهام
پس اگر از من تغذیه کنید، به واسطهی من زنده خواهید ماند
مگر آنکه گوشت مرا بخورید و خون مرا بنوشید
وگرنه حیاتی در خود نخواهید داشت
به راستی به شما میگویم، گوشتِ من طعامِ واقعیست
و خونِ من نوشابهی واقعی
موجی که سرورت برمیانگیزد
شاید روزی علیه همهی شما طغیان کند
تو فرصتِ این را داری که یک رهبر باشی
تا همه چیز را تغییر دهی
چرا دست به کار نمیشوی؟
پادشاهیِ من از این جهان نیست، یهودا
دوستانِ من
پوزش میخواهم، قربان
پروردگارا، قدمهایم را هدایت کن
مرا حکمتی بخش تا شریعتت را برپا دارم
و از قومت محافظت کنم
اوشانا بر عیسیِ پادشاه
اوشانا! اوشانا
او پادشاهِ ماست
یوحنا برادر، راه را میان جمعیت باز کن
برو
اوشانا
آنها مدعیاند که این عیسی
میتواند معجزه کند
معجزاتی که برخیشان توجیهناپذیرند
ما نمیتوانیم مردی را تنها
بر اساسِ آنچه دیگران معجزه میپندارند، محکوم کنیم
و او خود را مسیحا خواند
و مردم این را از لبانِ خودِ او شنیدند
این کفرگویی است
یک راه حلِ مسالمتآمیز به صلاحِ همگان است
اگر او عاقل باشد
با دانستنِ عواقبش، دیگر هرگز چنین ادعایی نخواهد کرد
و با انکار کردن
اعتبارش نزد پیروانش فرو خواهد ریخت
برههای قربانی
طبقِ فرمانِ شریعت
آنچه برای شامِ فِصح نیاز دارید
برههای قربانی
بیعیب و نقص، طبقِ فرمانِ شریعت
آنچه برای شامِ فِصح نیاز دارید
خوش آمدید قربان، خوش آمدید
برکت باد
سرورم، مردم با آغوش باز از شما استقبال میکنند
طبق معمول، فقرا و دلشکستگان او را ستایش میکنند
اما قدرتمندان، سایهای را میبینند که بر تختهایشان سنگینی میکند
پس باید به دقت زیر نظرشان بگیریم
و هوشیار بمانیم، برادر یهودا
نفوذ او مثل طاعون در حال گسترش است
چهار شِکِل در ازای یک دینار
چهار تا؟ دیروز شش تا بود
عید فصح یک روز نزدیکتر شده. با افزایش تقاضا، قیمتها هم بالا میرود
تا هفتهی دیگر صبر نخواهد کرد
ارباب همین حالا طلبش را میخواهد
به اندازه کافی ندارم
کاسبی کساد بوده
میخواهی خودش شخصاً بیاید سراغِ پولش؟
یادت باشد
معبد نمیتواند پابرجا بماند
بدونِ اعانهی افرادِ محترم
سرورم، آنها مراقبِ ما هستند
میترسم اگر بیشتر پافشاری کنید، دست به کار شوند
آیا باید بیکار بنشینم وقتی خانهی پدرم را
به دزدخانه تبدیل کردهاند؟
هاه
برو، برو
دور شوید، دور شوید
متوقفش کن! نه! تو حقی نداری
نوشته شده است:
«خانهی من باید خانهی دعا خوانده شود.»
اما شما آن را به لانهی دزدان تبدیل کردهاید
گمان میکنید خداوند نابیناست؟
اینجا عبادتگاه است. فوراً بس کن
تو هیچ اختیاری نداری که نظمِ اینجا را به هم بزنی
اینها را از اینجا ببرید
No comments yet. Be the first to leave one.