The first 200 lines.
رومینگ در سراسر جهان
تو همیشه در کنار من هستی
آه، دریای بزرگ، خانه من
JING HWA مهربان است و اعمال خوب را جشن می گیرد.
آه، دریای بزرگ، خانه من
بیایید یک لحظه سکوت کنیم
برای کسانی که در سونامی جان باختند
یک سال پیش
در مواجهه با یک فاجعه ویرانگر،
ارزش زندگی به ما یادآوری شد
با هم بزرگ شدیم،
و با هم پیشرفت کردیم
جای بزرگی است، اما اکنون فقط نیمی از آن قابل استفاده است.
آنجا را ببینید؟
همیشه نشتی دارد. باران مدام به داخل نشت می کند.
شما باید راهی برای رفع آن پیدا کنید.
من فکر می کنم شما فقط باید کل مکان را بازسازی کنید.
بازسازی کنم؟
این نابغه هزینه زیادی دارد.
- متاسفم - مدیر مدرسه
نمیدونستم اینجایی
- حالت خوبه؟ - من خوبم
حالت خوبه؟
از آن استفاده کنید.
- اینجا - نه، لطفا، من می توانم این کار را انجام دهم.
بذار لباساتو پاک کنم
و آقا...
- آقا - داشتم فکر می کردم...
نشت اینجا حتی بدتر است.
ببخشید
آره
این هوای جهنمی چه مشکلی دارد؟
همیشه باران می بارد، همیشه.
فقط وصله کن
مشکل اینجاست که همیشه باران می بارد.
وزن مشکل ساز خواهد بود.
اگر سقف فرو بریزد چه؟
حداقل صبر کنید تا جمع آوری کمک مالی تمام شود،
سپس ما برای بازسازی پول خواهیم داشت.
این رویداد در گوشه و کنار است.
اکنون، با این استخر اینجا، به سادگی غیرقابل قبول است.
فقط فعلا راهی برای رفع آن پیدا کنید.
آن را وصله کنید.
آن را وصله کنید.
ضعیف
کی موهاتو کوتاه کردی؟
شما اخیرا در وضعیت خوبی هستید.
ببخشید تانگ رو دیدی؟
ببخشید تانگ رو دیدی؟
خانم ژانگ
متاسفم تانگ رو دیدی؟
تانگ.
او با چند همکلاسی رفت تا قایق های کاغذی را پیدا کند.
متشکرم.
حالا لطفا خوش آمدید
مدیر خلاق ما، گائو جینگشو.
- خنک باش - و آرایشگر،
ژونگ شیائوکینگ.
شیائوکینگ.
طراح لباس، هوانگ ونلینگ.
و در نهایت، ستاره نمایش،
مدل ما
چن یوتونگ.
چن یوتونگ.
به دنبال سرگرمی هستید؟
یا دخترا میخواین به ما بپیوندید؟
چی؟
برو کنار
بدون چتری بهتر به نظر می رسد.
- تو خیلی خلاقی - می کند، درست است؟
به نظر می رسد واقعا خوب است.
تو زرق و برق دار هستی
به من بگو
گوشی کجاست؟
هیچ جا پیداش نمیکنم
گوشی من کجاست؟
لعنتی کجاست؟
اینجا؟
یا اینجا؟
نگاهش کن
یه چیزی بگو بی صدا عوضی
ژل را به من بده
ناخالص
مامانت بابامو اغوا کرد
حالا کی میخوای اغوا کنی؟
میدونی چیه؟
بیا کمی رژ لب بزنیم
زرق و برق دار.
خیلی قشنگه
خیره کننده.
صحبت کن
یه چیزی بگو
تا آخر عمر خفه شو
برویم
تانگ.
بیایید بعداً به قلعه متروکه برویم.
- تانگ - من برای شما مطالعه می کنم.
ببینید گوشی شما کجاست
تانگ.
تانگ.
داره می ریزه
چجوری پاتو اینقدر بالا زدی؟
این چه هوای لعنتی است؟
خدایا
- همه جا بارون میاد. - همه چیز خیس است.
پدر انجی او را گرفت و دوباره به خانه برد.
در غیر این صورت، ما چهار نفر اینجا بازی می کنیم
خیلی سرگرم کننده بود
این درست است. آخرین بار تماس گرفته شد.
میدونی چیه؟
مامان لال قبلا حسابدار بود.
الان داره باشگاه رو تمیز میکنه
آره برای دختر عزیزش
من نمی توانم آن را تحمل کنم. این درشت است.
چطور بعد از مدت ها گوشی روشن می شود؟
جینگشو.
سلام. خدمات پلیس شهر دوما.
سلام. خدمات پلیس شهر دوما.
وضعیت اورژانسی شما چیست؟
دومی که چای کامکوات را بو کردم،
می دانستم خانم لی اینجاست.
شوهرم آنها را بزرگ کرد.
دفعه بعد برات قاچاق می کنم
با تشکر
والدین آنها قبلاً یک فرد گم شده را گزارش کرده اند.
میشه لطفا از فریب دادن دست بردارید؟
این بار واقعاً به من ربطی ندارد .
درد در الاغ.
چه کاری می توانم برای شما انجام دهم؟
مدیر مدرسه
فکر می کنم بهتر است تانگ به کلاس نیازهای ویژه برگردد.
آیا او برای قرار گرفتن در کلاس معمولی مشکل دارد؟
او از بدو تولد لال بوده است.
الان او را در یک کلاس معمولی قرار داده اند
برای او خیلی زیاد است
همچنین،
او خیلی خوب کنار می آمد
با همکلاسی هایش در کلاس نیازهای ویژه.
ببین خانم لی
با قیافه ات،
اینجا به عنوان نظافتچی کار می کند
برای حمایت از فرزندتان
فقط تماشایش غم انگیز است
باید سخت باشه
من کاملا به تانگ علاقه دارم.
به همین دلیل خانم ژانگ او را به کلاس عادی منتقل کرد.
تا او بتواند یاد بگیرد
زودتر بین مردم عادی زندگی کنیم
اگر الان او را به عقب برگردانم،
مردم فکر می کنند چیزی در حال وقوع است ...
بین من و تو
که از قدرتم سوء استفاده کردم
من وارد جزئیات نمی شوم
چگونه انجی با تانگ رفتار می کند.
اگر نمی توانید مشکل را حل کنید،
آیا می توانیم حداقل او را از خود دور کنیم؟
این برای سرفه خوب است.
بیایید به هم کمک کنیم
گاهی حرف نزدن...
بهتر از حرف های بیهوده است
من فوراً با خانم ژانگ مشورت خواهم کرد.
ممنون آقا
من دیگه مزاحمتون نمیشم
- ممنون - ممنون
بچه های امروزی
ترسی از رفتن به جایی نداشته باش
برادر ون.
شایعه ای در مدرسه به گوش می رسد.
این در مورد یک قاتل است که در این اطراف کمین کرده است.
گویا بعد از اینکه کسی را می کشد از روغن جسد استفاده می کند
برای ساختن شمع
غیبت برای دو روز کاملا طبیعی است.
من همیشه وقتی هم سن و سال آنها بودم گم شده بودم.
برادر ون، من حقیقت را گفتم.
شاید قاتل در جایی نزدیک است.
همچنین مهمترین چیز این است که ...
برادر دای.
آقا کی اومدی؟
مدتی بود.
من خیلی عصبانی هستم که منتظر شما هستم.
چیزی پیدا کردی؟
ما پیدا کردیم...
- همین الان رسیدیم. - آره
اتفاقی پیدا کردی...
حمام اینجا؟
حمام.
دور تا دور حمام است.
بیرون باران می بارد.
من باید یک زباله دانی بگیرم.
به این ترتیب.
- اشکالی نداره قربان. اینم مقداری دستمال توالت - باشه
نیازی نیست. روز است.
من فقط آن را نمی فهمم.
چرا او را رئیس ما کردند؟
باید ترفیع بگیری
صحبت های کوچک بس است.
بیا برگردیم.
ما هنوز دنبالش هستیم؟
نه، رفته است.
یک بطری آبجو
No comments yet. Be the first to leave one.