The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
خب شروع کنیم!
باشه، باشه، باشه.
دلت برات تنگ شده بود؟
دلت برات تنگ شده بود؟
ویلیام ردفورد.
خیلی خب.
هوم.
امروز صبح بدو بدو از خونه رفتی بیرون،
ولی باید بچهها رو برسونی مدرسه.
باتریم داره تموم میشه. مطمئنم یکی داره جاسوسیمو میکنه.
خفه شو، داداش. تو فقط پارانوئید شدی.
صبح بخیر. چه خبر؟
سلام. یه نگاه به این بنداز.
اونجا چیزی دربارهش شنیدی؟
نه. من آدما رو نگاه میکنم، نه آب و هوا.
تا حالا همچین طوفان های جهانی ندیدم.
نمیتونیم بفهمیم چی داره
این پدیدهی جوی رو به وجود میاره.
یه چیزی خیلی گند هست.
اندازهشون، تعدادشون... همه چیش،
اصلاً منطقی نیست.
باشه، این دیگه خیلی عجیبه.
همهی ماهوارههای ناسا کور شدن.
دو روزه که هیچی نمیتونیم ببینیم.
نمی تونیم بفهمیم چه خبره.
باشه
خب، من کارای مهم تری دارم
تا ابرها رو نگاه کنم.
ببین، باید برگردم سرکارم، پس منو بی خبر نذار.
- نه، تو شیفت من اینجوری نمیشه. - هر جا میریم،
هر چی که میگیم، می بینیم، می خونیم یا می نویسیم
ضبط و بررسی میشه تا حقیقت رو سانسور کنن
و مارو برده خودشون بکنن
برای کنترل یه دولت ظالم و مستبد.
باشه، نگهبان.
دولت نظارتی هم نگفتن که
برنامه گولیات
یه تهدید وجودی برای بشریته
که هیچ کس نمی تونه درکش بکنه.
همه جزئیات وحشتناکش رو در اسناد گولیات
که دارم برای دنیا منتشر می کنم، می بینید.
خب، حالا بریم سراغ مظنون شماره دو.
مرسی.
- سلام. - یه مافین؟
واقعاً؟ یه مافین؟ چی فکر میکردی؟
خداوکیلی بابا، چند بار باید اینو بگم؟
یه تخممرغ آبپز سفت.
باشه؟ درست کنار دونات ها.
می کشتت؟
- پروتئین بیشتری لازم داری. - باید برم سر کار.
نه، باید شیر سویا رو بذاری کنار.
این هفته اصلاً پروتئین نخوردی.
- از کجا میدونی؟ - بذار بگم من و یخچالت خیلی باهم رفیقیم.
یخچالمو هک کردی؟
- بابا. - از اون آشغالا دست بکش.
برای بچه خوب نیست.
- کلسیمش صفره. - نه، کلسیم داره.
یادته زیست خوندم؟
صبر کن.
دقیقاً همون چیزیه که منتظرش بودم.
پسر کوچولو، گرفتمت.
دوباره شیفت گورستونی یکشنبه رو گرفتی؟
آخرین بار کِی از دفتر زدی بیرون؟
- این محرمانه هست. - باید یه کم آفتاب ببینی.
نمی دونم کدوم بدتره، تو یا اون گیاه بدبختت اونجا.
- بابا؟ - فقط... باید یه کم.
روی این تمرکز کنم
یه لحظه.
باید برگردم آزمایشگاه پروژمو تموم کنم.
باشه، دوستت دارم.
هی، بازیمو پاک کردی؟
می دونی داری با اون بازی وقتتو تلف می کنی.
بابا، بازی کردن.
کار منه
من یه رویا پرداز تکنولوژی ام تو مرحله پیش سرمایهگذاری.
یه چی تو تکنولوژی؟
فقط می دونم سالهاست دارم خرجت رو میدم
و باید یه کار درست حسابی پیدا کنی.
این کارمه.
ببین پسرم، یه دوست تو NSA دارم.
- ماه دیگه دارن نیرو می گیرن. - ولش کن.
یعنی جاسوسی از سبد خریدای آمازون مردم؟
فکر کردی کار من اینه؟
- ببخشید، ترفیع گرفتی؟ - گوش کن، زرنگبازی درنیار.
می دونم مردم ترجیح میدن یکی نگاشون کنه...
- واقعاً؟ اینه انتخاب؟ - تا اینکه منفجرشون کنن.
حریم خصوصیمونو بدیم یا مرگ؟
آره. به نظرم معامله منصفانه ایه.
من محترمانه مخالفم.
احترام؟ من که احترامی نمی بینم.
فقط یه بچه می بینم با تحصیلات ۲۰۰هزار دلاری
که تو خونه من زندگی می کنه و بازیای کامپیوتری احمقانه بازی می کنه.
منظورت خونه مامان.
چی گفتی؟
بیخیال، هنوز وسایلشو جمع نکردی.
این به تو ربطی نداره.
زنگ نجاتت داد.
اگه قرار بود یکی بازی کنه، تو بودی.
شاید برای اون همه عصبانیتت یه جور درمان باشه.
بعداً بهت زنگ می زنم.
گرفتمت
گرفتمت
رسماً پیدات کردم.
- بوم! - این آسون بود.
نه، من فقط خیلی خوبم.
بریم چشمم رو تو آسمون فعال کنیم.
پهپاد کوچولوی شیرین من، صبح بخیر،
خدا رحم کنه.
اصلاً جیمز نیست؟
- بله، مارک، چیه؟ - سلام بابا.
بابا؟ من بابات نیستم، مرد.
درست. اوه... ببخشید.
- ببخشید چی؟ - ببخشید، قربان.
بگذریم، میدونم به فیث گفتی باید کار کنی،
ولی فقط برای وسوسه کردنت،
همهمون برای جشن تی شرتای باحال پوشیدیم.
من حتی یه تیشرت کوسهی بابابزرگ برات گرفتم.
ببین.
اینم غرغرو هست، مثل تو.
ریش هاشم مثل توئه.
- چه جشنی؟ - اوو، گند زدم.
ببخشید، فکر کنم باید اول با فیث حرف میزدم
قبل از اینکه تیشرت درست کنم. تقصیر منه.
کار خوبو اونجا ادامه بده، باشه؟
و مرسی... مرسی بابت خدمتی که می کنی.
لعنتی. دوباره رمز عوض کرده.
لعنتی.
اووه، گه توش
عجب آدم عوضی ایی.
یادت نره امروز زبالهها رو بذاری بیرون
و با بچهها مهربون باش.
دوستت دارم، عزیزم.
باشه.
- بوم! - این آسون بود.
دوباره بگو.
این آسون بود.
دقیقاً.
ویلیام، این یکی رو حسابی طول دادی، نه؟
اوه، لعنتی. صبر کن، صبر کن. باید بریگس رو به این مکالمه اضافه کنم.
باشه.
مدیر بریگس، مأمور ویژه FBI، مامو جفریز
- روی خطه. - قربان.
از آشناییت خوشبختم، جفریز.
- دوربینا روشنه. - باشه. اینجام آماده هست.
چک دوربین بدنی.
همهچیز واضح هست
- ویل، شماره واحد چنده؟ - دارم چک می کنم. آماده باش.
گوش کنید، تیم.
می خوام این تمیز و دقیق باشه.
نمی دونیم این هکرا کین،
ولی می دونیم چیکارا می تونن بکنن.
این بهاصطلاح مخل داره سعی می کنه
یه برنامهی فوقمحرمانه به اسم گولیات رو لو بده،
و اون فایل نباید به بیرون درز کنه.
امنیت ملیه.
نگران نباشید، قربان.
ما این یارو رو زیر نظر داریم.
پسر کوچولو.
عالی
اوه، طبقه دوم، گوشه شرقی، واحد ۴۲.
دریافت شد. داریم میریم.
باشه. داریم از پلهها میریم بالا.
خب، طبقهی دوم آمادهست برای ادامه.
اووه!
بچهها، باید عجله کنید.
این دوربینای امنیتی رو شبکههای عمومی هستن.
مخل ممکنه هر حرکت مارو زیر نظر داشته باشه.
دریافت شد
در باز، واحد ۲۰۹.
برگردید داخل. در رو قفل کنید.
داریم نزدیک میشیم.
بریم ببینیم چه خبره.
اوه، لعنتی. این یکی دیگه از تله هاشه.
حرومزاده زرنگ.
لعنتی.
این دیگه چی بود؟
خداوکیلی این چی بود؟
ویل، اون چی بود؟
دارم چک میکنم. آماده باش.
لعنتی.
اوه، گزارش ها داره سرازیر میشه...
- این دیگه دیوونگیه. - آوار یا شهابسنگ ها داره میریزه،
ولی هنوز نمیتونیم دقیق بگیم چه خبره.
همهچیز بههم ریختهست.
طبق گزارش ها: آتش در استادیوم داجرز.
- لعنتی. - یه ساختمون در
سنچری سیتی فرو ریخته.
قراره بود تکهتکه بشن و درجو زمین بسوزن
و به ستارههای دنبالهدار تبدیل بشن.
که قبلاً بهشون میگفتن ستارههای دنبالهدار.
اوه.
خدایا.
اوه!
بعضیا سرعتشون زیاد میشه، بعضیا کم.
این باعث میشه نقاط ورودشون پراکنده بشه
تو کل نیمکره، شایدم بیشتر.
موقعیت تو قراره مورد اصابت قرار بگیره.
دارم میرم سمت یکی از محل های سقوط.
No comments yet. Be the first to leave one.