The first 200 lines.
آنچه در ویل ترنت گذشت
بیا راجع به پل کامپانو حرف بزنیم
ولم کن، آشغالی
همدیگه رو میشناسین؟
من و پل با هم توی پرورشگاه بزرگ شدیم
باورم نمیشه هنوز با هم روی هم میریزین
میدونی یه دنیای پر از آدم اون بیرون هست، مگه نه؟
کابوس میبینی؟ منم همینطور. چهار شب از هفت شبِ هفته رو
میخواستم بکشمت
بالاخره یه هیولا اون تو هست
تو برای خانوادهمون مصیبت آوردی
بهزودی میبینمت
نه
چرا داری این کار رو میکنی؟
خواهش میکنم. نکن
اوه، ببخشید
بابت اون متأسفم
مقتول، جوئل هورنبیکر، میتونست فرار کنه. ولی ایستاد
چرا؟
مرگ اون طرفِ دیگه منتظرش بود
زاویهی این میخها نشون میده که قاتل خیلی قدبلندتر بوده
احتمالاً مَرده
با توجه به انتخابِ خاصِ سلاح، میخواسته خانم هورنبیکر زجر بکشه
هیچ نشونهای از ورود با زور دیده نمیشه
و به نظر نمیرسه چیزی از خونه دزدیده شده باشه
کسی تونست با شوهرش تماس بگیره؟
یک ساعت پیش به ایلای هورنبیکر خبر دادن
توی راهِ برگشت از یه سفر کاری در ممفیسه
قاتل میدونسته اون تنهاست
خانم هورنبیکر هدفِ اصلیِ این حمله به خونه بوده
اوضاع چطوره؟
چیزی پیدا نمیکنم
نه لکهای، نه جایِ بافتِ پارچهای، هیچی؟
هیچیِ هیچی
خب، به گشتن ادامه بده
قاتل صحنه رو پاک کرده
چیزی نیست که قبلاً ندیده باشیم
اما آخه چند وقت یه بار پیش میآد که رد انگشتها رو پاک کنن ولی سلاحِ قتل رو برامون بذارن
تا پیداش کنیم؟
هیچوقت
اون دستش رو برده سمت این کشو
تا یه چاقو برای دفاع از خودش برداره، یه چاقوی آشپزخونه
پس کجاست؟
تو چاقویی برداشتی؟
نه
شاید قاتل با خودش برده
میتونسته از خودش دفاع کنه و زخمیش کنه
نه. نذاشتم اونقدر نزدیک بشه
تو؟
چی؟ ببخشید. نه. من... بذارین رد شم
من توی این خیابون زندگی میکنم. یه سری اطلاعات دارم
این دیگه چه مسخرهبازیایه؟ من نیومدم که با
با یه الفبچهی یونیفرمپوش حرف بزنم
بذار با رئیس حرف بزنم، هر کی که مسئول اینجاست. نه با تو
پل؟
ویل. خداروشکر. دیدی؟ منظورم همین بود
این همونیه که من باهاش حرف میزنم
تو اینجا چه غلطی میکنی؟
پایینِ همین خیابون زندگی میکنم. چند سال پیش اسبابکشی کردم اینجا
باشه. همکارم، مامور ویژه فیث میچل رو یادت هست؟
آره، سلام. گوش کن، میدونم کی این کار رو کرده
پل، این انگار نقاشیِ یه بچهی دوسالهست
چی؟ همهی مشخصات اصلی رو داره
هیکلی، قوی، کیفبهدست، ریشو، موخرمایی. برو وظیفهت رو انجام بده و پیداش کن
این شخص رو کی دیدی؟
صبح. همین امروز صبح ۴
ساعت ۴ صبح بیدار بودی چی کار میکردی؟
باشگاهِ ساعت ۴ صبح. چیه؟
تحقیقات نشون میده آدمهایی که ساعت ۴ بیدار میشن، بهرهوری بیشتری دارن
از روزشون نهایت استفاده رو میبرن و پنج سال بیشتر از آدمهای معمولی عمر میکنن
همهش رو از خودت درآوردی
برات چندتا پادکست میفرستم
خواهش میکنم نفرست. خب هر روز ساعت ۴ صبح چی کار میکنی؟
مدیتیشنِ صبحگاهی، بعدش ماسک نورِ قرمز
بعدش یادداشت روزانه، دوچرخهسواری، حوضچهی آب سرد و قرار گرفتن در معرض نور خورشید
هیچوقت حالم به این خوبی نبوده
خب، کی این آقای «ریشو بگینز» رو دیدی؟
آره، داشتم میرفتم غذای رژیمیم رو بردارم که اون یارو رو دیدم
درست کنار خونهی جوئل بود
خونهی جوئل
آره. خونهی جوئل و ایلای. خونهی ایلای و جوئل. خونهی ایلای
زن زیبایی بود. بود، نه؟
پل، تو و جوئل هورنبیکر با هم رابطه داشتین؟
اوه خدا، ایلای
هی. هی هی. تو کشتیش، مرتیکهی فلان فلان شده
ایلای! ایلای
اون با جوئل رابطه داشت. جوئل میخواست تمومش کنه و این هم کشتش
هو، هو، هو. من بودم که باهاش تموم کردم
هی
هی، گوش کن، بابت غمت متأسفم ولی باید آروم باشی
وگرنه مجبور میشم بازداشتت کنم
ببرینش بیرون. راه بیفت
باشه
حقیقت رو بگو. همین الان
من نکشتمش. ولی باهاش رابطه داشتی
خب، باشه، ببین، من
مثلاً پارسال برای یه مهمونی شام اونجا بودم، خب؟
دور میز نشسته بودیم. من روبروش بودم
یهو دیدم پاش رو مالید به خشتکم
اوه. پل... نه، نه، اونقدرها هم که به نظر میرسه جذاب نبود
مست بود. منظورم اینه که قشنگ داشت اونجا رو میگشت
انگار داشت دنبال کلیدهاش میگشت. پل، این قضیه جدیه
آره، میدونم جدیه! اون وحشیانه کشته شده
وقتی ایلای برای کار میرفت سفر، با هم میپریدیم. خیلی تفننی بود
آخرین بار کی همدیگه رو دیدین؟
دیشب
دیشب؟ منظورت قبل از اینه که کشته بشه؟
فقط رفتم اونجا که باهاش کات کنم، که کردم
بعدش هم رابطهی خداحافظی داشتیم. اوه، عالی شد
پس داری میگی دیانایِ تو رو توی بدن مقتول پیدا میکنیم؟
هوم؟
احتمالا، آره. بعدش هم دوییدی اومدی سر صحنهی جرم
و ادعا کردی یه مردِ سایهمانندِ ریشویِ بیچهره رو دیدی
میدونی از نظر من شبیه چی هستی؟
قاتل. قاتل
فکر نمیکنم اون قاتل باشه
به نظرم اون فقط یه آدم خیلی احمقه، ولی کارِ اون نیست
خب، اون آخرین کسیه که میدونیم مقتول رو زنده دیده
دیانای هم که میگیریم
آماندا، این پرونده یه فرقی با بقیه داره
هنوز کاملاً نفهمیدم چیه، ولی این یه جنایت از سرِ هوس یا خشم آنی نبوده
قاتل صبوره، خونسرده، دقیق و جزئینگره؛ هیچکدوم از اینها به پل کامپانو نمیخوره
ممکنه حق با ویل باشه
ایلای هورنبیکر اصرار داشت که میخکوب مال اون نیست
برای همین شماره سریالش رو ردیابی کردم و رسیدم به شخصی به اسم برنت شیپلی
باهاش تماس گرفتی؟ فکر نکنم جواب بده
برنت شیپلی پارسال توی یه سرقت از خونه کشته شد
شیوهی کار هم همونه. بدون رد انگشت و یه سلاح که توی صحنهی جرم جا گذاشته شده
هردوتون میدونین معنیش چیه
قاتل سریالی
قضیه چیه؟
تصادف و فرار. بدون شاهد
یه پیراشکی؟ داری شوخی میکنی؟ فصل سافتبال نزدیکه
انگار برات مهم نیست
اوم. همهچیز
کی فکر میکنه این تصادف و فراره؟ ماشین که هنوز اینجاست، اوهارا
آره خب، زده به یارو و بعدش پیاده فرار کرده
ماشین به نام بنیامین پرایس ثبت شده
خب، حل کردنش نباید سخت باشه
پولاسکی، دقیقاً باید وسط فصل سافتبال حامله میشدی، نه؟
پسر، این حاملگی ناخواسته بود
آره، ولی هیچکس توی تیم ما مثل تو نمیتونه امتیاز بگیره. جایگزین نداری
هی، موهای مقتول چه رنگیه؟
مشکی
خب، من اینجا چندتا تار موی سفید دارم و یکم هم خون
آره، چشماش از ورم بسته شده. کل صورتش ورم کرده
پوستش قرمز شده ولی شبیه زخمِ کشیده شدن روی زمین نیست
حتی نمیشه فهمید کجای این یارو ضربه خورده
میدونی، هایدی کلوم پنج هفته بعد از زایمانش
توی نمایش مُدِ ویکتوریا سیکرت شرکت کرد
اوه. بدجوری رفتی تو هچل، رفیق
دیگه هیچوقت من رو با هایدی کلوم مقایسه نکن
یا هر زن دیگهای که پنج هفتهای هیکلش برگشته
من اسلحه دارم. مفهومه؟
باشه. فهمیدم
یه نگاه به گردنش بنداز
آره. حداقل نایش شکسته. ولی باز هم چشمهای پف کردهش رو توجیه نمیکنه
اوه. اسپری فلفل
خب، پس
به یارو اسپری فلفل زدن و حساسیت نشون داده
تلوتلوخوران اومده وسط خیابان و ماشین زده به گلوش
این واقعی نیست
حق با توئه. چون این رانندهست. اسمش بن پرایسه
سالشه و اهداکنندهی عضو هم نیست ۳۵
مقتول راننده بوده؟ به کی زده؟
و اونا کجان؟ و چرا خودش مُرده؟
خب، چندتا پیام از کسی به اسم لونا دریافت کرده
«به چی زدی؟ حالت خوبه؟ باورم نمیشه گوشی رو روم قطع کردی.»
بیایم لونا رو پیدا کنیم. بیایم لونا رو پیدا کنیم
تو این رو نمیخوای، مگه نه؟ چی رو؟
این قطعاً میخکوبِ باباست
همیشه شوخی میکرد که این اولین هدیهی روز پدره
که مجبور نیست بپوشدش
ساندرا، قبلاً هیچکدوم از این آدمها رو دیدی؟
نمیتونم بگم که دیدم
در مورد روزی که پدرت به قتل رسید چی؟
میدونم دردناکه، ولی چیزی هست که بتونی بهمون بگی؟
حرفِ من عوض نشده
اومدم به بابا سر بزنم
و دیدم وسط پذیرایی افتاده و تموم کرده
سرش رو با چوبِ بیسبال داغون کرده بودن
طنزش اینجاست که اون از بیسبال متنفر بود
اون چوب مال خودش نبود؟ اه، من تو عمرم اون رو ندیده بودم
میدونین، من... من امروز اومدم اینجا
به امید اینکه اطلاعات جدیدی از قاتل بابا پیدا شده باشه
ولی انگار دوباره برگشتم اینجا که براتون قصه تعریف کنم
میدونم که... تو هیچچی نمیدونی! هیچی
هیچی
حق با شماست. حق با شماست. من هیچچی از درد و غمتون نمیدونم
ولی معتقدم این قتل به یه قتلِ دیگه مرتبطه
و این یعنی اطلاعاتمون نسبت به قبل بیشتر شده
ما میگیریمش
نمیدونم چطور کسی تونسته غافلگیرانه به بابام نزدیک بشه
اون خیلی محتاط بود و همیشه زنگِ خطرش همراهش بود
مثل گردنبند میانداختش گردنش
همیشه فکر میکردم شاید
شاید پدرتون قاتل رو میشناخته
آره
جوئل هورنبیکر با میخکوبی کشته شده که مال برنت شیپلی بوده
برنت شیپلی با چوبی کشته شده که مال خودش نبوده