Anne of Green Gables

Anne of Green Gables

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Anee Of Green GablesAnime - E11-E20
A Commentary by azadeh65
E11-E20 Translated by Azadeh Malekzadeh

Tags

other
Published on: 2011-08-15
Downloads: 61
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 118 lines.

قسمت يازدهم : آنه سنجاق سينه ي ياقوتِ ارغواني رو گم ميکنه

يک تابستون ِ کامل با دايانا گذشت

و روزهاي ديگه ميومد

بلاخره برگشتي!!!

نيم ساعت دير کردي

ماتيو

آنه!

ماتيو من برگشتم

ماتيو من ازت چند تا سوال دارم

درباره ي ميدونِ آرامش

من و بچه ي خانمِ باري اونجا يه خونه ساختيم

يه اجاق گاز و صندلي اونجا داريم

اما خيلي انگار يه چيزي کمه

که اينطور.... آنه اون بايد يه ميز باشه

ماتيو! تو از کجا فهميدي؟

من فقط احساس کردم شما چي رو کم دارين

خيلي خوب.... بذار از بقيه ي اين چوبها براتون يه ميز بسازم

متشکرم ماتيو

ببخشــــــيد

تا کي ميخواي اونجا بموني و حرف بزني بچه؟ الان نيم ساعت دير کردي

ماتيو هم که هميشه مثل يه کودن فقط گوش ميده

آنه.... آنه....

بله

من برگشتم

اُه ماريلا قراره هفته ي ديگه از طرفِ مدرسه ي يکشنبه هاي کليسا ما رو به پيک نيک ببرن

توي دشت آقاي هارمون اندروز.... درست کنار درياچه ي آبهاي نقره اي

خانم بل که سرپرستِ و خانم ريچل ليند ميخوان بستني درست کنن

ماريلا فکرشو بکن.... بستــــــــني

و اُه ماريلا... من ميتونم برم؟

اگه ميشه فقط يه نگاهي به ساعت بنداز آنه....

بهت گفته بودم ساعت چند برگردي؟

ساعت دو

اما اين پيکنيک عالي نيست؟

لطفاً ميذاري برم؟

اُه... من تا حالا به پيکنيک نرفتم

تو روياهام به پيکنيک رفتم... ولي تو واقعيت نه!

بله... من بهت گفتم ساعت دو برگردي در حاليکه الان ساعت يک ربع به سهِ

دوست دارم بدونم چرا ازم حرف شنوي نداري آنه؟

چرا ماريلا.... من تا اونجا که بتونم ازت اطاعت ميکنم

اما تو نميدوني

استراحتگاهِ وحشي چقدر آدمو مجذوب ميکنه

من اصلا نميــــخوام که بدونم

من به ماتيو راجع به پيکنيک گفتم

ماتيو شنونده ي دلسوزيه

خواهش ميکنم.... من ميتونم برم؟

تو بايد ياد بگيري که هر وقت استراحتگاهِ وحشي صدات زد بتوني مقاومت کني و مجذوبش نشي

زمانيکه بهت ميگه سر ساعتِ معين خونه باش منظورم درست همون ساعتِ

و نه نيم ساعت بعدش

همچنين تو بايد سخرانيت رو براي شنونده ي دلسوزت هم تموم کني تا به موقع برسي

و درباره ي پيکنيک.... البته که ميتوني بري

تو شاگردِ ممتاز مدرسه ي يکشنبه ها هستي و اين درست نيست

که من بهت اجازه ندم بهمراه بقيه ي دخترا به پيکنيک بري

متشکرم ماريلا

اما...اما....دايانا گفت

همه بايد يه سبد خوراکي همراهشون بيارن

ميدوني که ماريلا... من آشپزي بلد نيستم

نميتونم فکرش رو بکنم که بدون آستينهاي پفي به پيکنيک برم

اما احساس ميکنم خيلي تحقير ميشم اگه بدونِ سبدِ خوراکي برم

از وقتي دايانا بهم گفت دارم تو ذهنم در باره اش دعا ميکنم

خب ديگه لازم نيست بيشتر از اين دعا کني.... من برات يه سبد پر از خوراکي ميذارم

اُه... ماريلاي عزيزِ خوبم.... تو چقدر با من مهربوني

اُه من هميشه مديونتم ... خيلي بهم لطف ميکني

ازت ممنونم ماريلا

خيلي خوب.... کافيه

آنه اونکارو نکن.... خطرناکه

اين... اين.... به ذهنت هم نميرسه که بوسيدن چه کار بيخوديه

من ميخوام هر چه زودتر ببينم کارهايي که بهت ميگم رو بخوبي انجام ميدي

من ميخوام بهت آشپزي ياد بدم

اما تو خيلي سبکسري آنه

منتظر بودم ببينم قبل از اينکه من بخوام بهت ياد بدم خودت دوست داري ياد بگيري يا نه

تو بايد تو آشپزي از عقلت کمک بگيري

نه که تو خيالاتت پرسه بزني

حالا برو و با پارچه هاي مربعي چهل تکه بدوز.... قبل از صرفِ چاي انجامش بده

من از چهل تکه دوزي خوشم نمياد.... تو چهل تکه دوزي قلمرو تخيلِ آدم گسترده نيست

آنه!

دايانا واسه پيکنيک ميخواد يه لباسِ جديد بپوشه که آستينهاش تا آرنجه

اُه من اميدوارم چهارشنبه ي بعد همه چيز بخوبي پيش بره

هر اتفاقي هم که بيفته من نميتونم اينو تحمل کنم

که چيزي مانعِ رفتنِ من به پيکنيک بشه

فکر ميکنم ميتونم اينو تحمل کنم

ولي مطمئناً تا عمر دارم در حسرتش خواهم بود

برام اهميتي نداره اگه بعد از اون صدها بار در سال به پيکنيک برم

اونا نميتونن جاي خاليِ اولين پيکنيکم رو پر کنن

اونا سوار قايق ميشن و روي درياچه ي آبهاي نقره اي قايق سواري ميکنن

و بستني ميخورن

بستنـــــــــي

تا حالا بستني نچشيدم

دايانا خسته شد از بس بهم توضيح داد

اما من فکر ميکنم بستني يکي از چيزهاييه که خودش از تصورش بهتره

آنه تو درست 10 دقيقه ست که داري حرف ميزني

حالا ببينيم چقدر ميتوني زبونتو بسته نگهداري و حرف نزني....

آنه.... هنوز 4 روز تا پيکنيک مونده

بيخودي اونجا نمون و حواست رو پرت نکن.... بيا به من کمک کن

آنه شرلي... سنيدي چي گفتم؟

امروز يه خبر هيجان انگيز براتون دارم

اگر چه بايد قبلاً اونو شنيده باشين

مدرسه ي ما همين چهارشنبه يه پيکنيک برگزار ميکنه

ساکت.... ساکت

چون تابستون بزودي تموم ميشه

من اميدوارم همه خاطراتِ قشنگي از اين پيکنيک داشته باشن

طوري هيجانزده ام که

پشتم بالا و پايين ميره ماريلا

مگه تو از هفته ي گذشته درباره ي اين پيکنيک نميدونستي؟

من از اينکه نتونم درباره ي

برگزار کردنِ پيکنيک کمکي کنم ميترسيدم

فقط اونو تصور ميکردم

اما زمانيکه کشيش بالاي منبر يه حرفي رو بزنه ديگه بايد باورش کرد

تو توي قلبت چيزاي زيادي جا ميدي آنه

اينا ميتونن توي زندگيت نااميديهاي بزرگي رو ايجاد کنن

اُه ماريلا... هميشه دنبال چيزهايي باش... اين احساس باعث ميشه کيف کني و اميدوار باشي

ممکنه بدستشون هم نياري

اما هيچ چيز نميتونه از اون لذتي جلوگيري کنه که زمانيکه دنبالشون بودي تجربه کردي

اين سنجاق سينه الان داشت برق ميزد

ماريلا اين سنجاق سينه ات خيلي قشنگه

چطور ميتوني به موعظه يا دعا توجه کني وقتي اينو داري؟

ميدونم که من نميتونم

من فکر ميکنم رنگِ ارغواني خيلي قشنگه

ميخواستم ببينم وقتي به لباسم بچسبونمش چه شکلي ميشم

Anne of Green Gables subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Anne of Green Gables

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left