The first 200 lines.
آنچه گذشت در سوپرنچرال
برادرتو سریع ببر بیرون!
حالا، دین. برو!
مری، نه!
بابا رفته شکار
و چند روزه خونه نیومده
قسم خورده بودم دیگه شکار نکنم. نمیتونم این کارو تنها انجام بدم
نه!
کار داریم که انجام بدیم
این باارزشترین دارایی باباست
هرچیزی که راجع به شرارت میدونه، اینجاست
فکر کنم میخواد جایی که اون رها کرده، ما ادامه بدیم
نجات دادن مردم، شکار کردن موجودات. شغل خانوادگی
نه، باید قاتل جسیکا رو پیدا کنم. تنها چیزیه که میتونم بهش فکر کنم
سم، میدونی که بابا رو پیدا میکنیم، مگه نه؟
آره، میدونم
از پرواز میترسی؟
اینقدر تابلوئه، نه؟
میدونی، احتمال مردن تو سقوط هواپیما چقدره؟
یعنی، چی، ۲۰ هزار به یک؟
واو. واقعاً دلگرمی دادی. ممنون
ممنون
آماندا، امروز حالت چطوره؟ من عالیم، چاک
خوش آمدید. اوه، سلام
۱۵C، سمت انتهای هواپیما، سمت راست
پرواز خوبی داشته باشید، آقا
اوه، روش حساب میکنم
اِم، اِم، ۱۱F، اون وسط هواپیماست، سمت
ممنون
چپ
تا چند دقیقه دیگه مهمانداران ما سرویس نوشیدنی رو شروع میکنن
لطفاً اگه کاری از دستشون برمیاد، بهشون بگید. از طرف
ببخشید، میدونید چقدره که از زمین بلند شدیم؟
اوه، اِم... حدود ۴۰ دقیقه
واو، وقت واقعاً زود میگذره، نه؟
ببخشید. باید یه کم پاهامو دراز کنم
هی، داری چه غلطی میکنی؟
صبح بخیر، آفتابِ من
ساعت چنده؟ حدود ۵:۴۵
صبح؟ آره
روز کجا رفت؟
دیشب خوابیدی اصلا؟ آره، یه دو ساعتی چرت زدم
دروغگو
من ساعت ۳ بیدار بودم، و تو داشتی تبلیغ جورج فورمن رو میدیدی
هی، چی بگم؟ خیلی دیدنیه!
آخرین بار کی خوابیدی؟ نمیدونم. یه مدتی میشه، فکر کنم
چیز مهمی نیست. چرا، هست
ممنون از نگرانیت. من نگران تو نیستم
وظیفهته که جون منو نجات بدی. پس باید حواست جمع باشه
جدی میگم، هنوز کابوس جس رو میبینی؟
آره
اما فقط اون نیست، همه چیزه
فقط فراموش کرده بودم، میدونی این کار
رفیق، بهت فشار میاره. نباید بذاری. نمیتونی با خودت بیاریش خونه
خب، چی، این همه ماجرا هیچوقت شبا بیدارت نگه نمیداره؟
هرگز؟ هیچوقت نمیترسی؟ نه، واقعاً نه
اون ترس نیست
اون احتیاطه
باشه، هرچی. من خیلی خستهام که بحث کنم
الو؟ دین. جری پانوفسکی هستم
تو و بابات چند سال پیش به من کمک کردید
آه، درسته، آره
اون بالا تو کیتنینگ، پنسیلوانیا. قضیه اون روح خبیثه
برنگشته که، نه؟ نه
نه. خدا رو شکر، نه
اما چیز دیگهایه، و خب، فکر کنم خیلی بدتر باشه
چیه؟ میتونیم حضوری حرف بزنیم؟
ممنون که اینقدر سریع اومدید
من باید به شماها لطف کنم نه برعکس
دین و بابات واقعاً بهم کمک کردن
آره، بهم گفت. یه روح خبیث بود؟ روح خبیث؟ من اون فیلمو دوست دارم
هی، هیچکس با تو حرف نمیزنه. راهتو برو
لعنتی، آره یه روح خبیث بود. عملاً خونمون رو از هم پاشید
یه چیزی بهت بگم
اگه تو و بابات نبودید، احتمالاً الان زنده نبودم
بابات گفت داشتی میرفتی دانشگاه، نه؟
آره، میرفتم. الان یه مدتی مرخصی گرفتم
واقعاً بهت افتخار میکرد، از حرفاش معلوم بود. همیشه راجع بهت حرف میزد
واقعاً؟ آره، حتماً که همینطور بود
اوه، هی، میدونی، سعی کردم باهاش تماس بگیرم، ولی نتونستم
حالش چطوره، راستی؟
الان سرش شلوغه با یه کار
خب، دلمون برای پیرمرد تنگ شده
ولی سم رو داریم. معاملهی خوبی شد، نه؟
نه، حتی نزدیکش هم نیست
یه چیزی دارم میخوام شماها بشنوید
من به این گوش دادم
خب، به نظرم به کار شما میومد
معمولاً من به این دسترسی نداشتم
این ضبط کننده صدای کابین خلبان پرواز ۲۴۸۵ یونایتد بریتانیاست
یکی از مال ما بود
میدی. میدی. تکرار میکنم
این پرواز ۲۴۸۵ یونایتد بریتانیاست
تقاضای دستورالعمل فوری و کمک دارم
پرواز ۲۴۸۵ یونایتد بریتانیا، می دی شما رو دریافت کردیم
احتمالاً دچار نقص فنی شدیم
از اینجا پرواز کرد و حدود ۲۰۰ مایل جنوب سقوط کرد
الان میگن نقص فنی بوده
کابین به دلایلی فشارش افتاد، هیچکس نمیدونه چرا
بیش از ۱۰۰ نفر سرنشین داشت، فقط هفت نفر زنده موندن
پایلوت یکی از اونها بود.
اسمش چاک لمبرت بود، دوست خوبمه. چاک...
خب، خیلی بابتش داغون شده. انگار تقصیر خودش بوده.
تو فکر نمیکنی بوده؟ نه، منم فکر نمیکنم.
جری، ما به لیست مسافرا و یه لیست از نجاتیافتهها نیاز داریم.
باشه. و راهی هست که بتونیم لاشه هواپیما رو ببینیم؟
اون چیزای دیگه مشکلی نیست، ولی لاشه...
رفقا، اداره امنیت حمل و نقل (NTSB) اون رو تو یه انبار نگهداری شواهد قفل کرده.
محاله من چنین مجوزی داشته باشم.
مشکلی نیست.
هی. سلام.
تا ابد تو اونجا بودی.
کمال رو نمیشه عجله کرد.
امنیت داخلی؟
این کار خیلی غیرقانونیه، حتی برای ما.
آره، خب، این یه چیز جدیده. مردم هزار بار ندیدنش.
خیله خب. پس چی پیدا کردی؟
خب، قطعاً روی ضبطکننده صدای کابین خلبان، E.V.P. هست.
آره؟ گوش کن.
هیچ نجاتیافتهای نیست.
«هیچ نجاتیافتهای نیست»؟ این یعنی چی؟
هفت تا نجاتیافته بودن. منو بگو!
فکر میکنی یه پرواز جنزدهست؟
تاریخچه طولانی از ارواح و نشانههای مرگ تو هواپیماها و کشتیها وجود داره.
مثل مسافرای شبحوار. آره.
یا پرواز ۴۰۱ رو یادت میاد؟ آره. همون که سقوط کرد.
و شرکت هواپیمایی قطعاتش رو برای هواپیماهای دیگه نجات داد.
بعد روح خلبان و کمکخلبان اون پروازها رو جنزده کردن.
درسته. آره.
شاید ما هم با یه همچین چیزی طرفیم.
خب، نجاتیافتهها، اول میخوای با کی حرف بزنی؟
سومی تو لیست، مکس جافی. چرا اون؟
خب، اولاً، اون اهل همینجاست.
و دوماً، اگه کسی چیز عجیبی دید، اون دیده.
چی باعث میشه اینو بگی؟ خب، با مادرش حرف زدم.
و اون بهم گفت کجا پیداش کنم.
نمیفهمم. من قبلاً با امنیت داخلی حرف زدم.
درسته. اطلاعات جدیدی به دست اومده.
پس اگه میشه به چند تا سوال جواب بدید.
درست قبل از سقوط هواپیما، چیز غیرعادیای متوجه شدید؟
مثلاً چی؟
نورهای عجیب. صداهای غریب، شاید. صداها.
نه، هیچی.
امم. آقای جافی. جفی.
جفی. خودت اومدی اینجا بستری شدی، درسته؟
میتونم بپرسم چرا؟ یکم استرس داشتم.
من از سقوط هواپیما جون سالم به در بردم.
آها. و این چیزی بود که وحشتزدهت کرد؟ از این میترسیدی؟
دیگه نمیخوام در موردش حرف بزنم.
فکر کنم شاید تو اون بالا یه چیزی دیدی.
ما باید بدونیم چی.
نه. نه، توهم داشتم. چیزایی میدیدم.
اون داشت چیزایی میدید.
اشکالی نداره.
پس فقط بگو چی فکر کردی دیدی، لطفاً.
یه مردی بود.
و اون اینا رو داشت...
چشمها، این...
چشمای سیاه.
و من دیدمش.
یا، فکر کردم دیدمش.
چی؟
اون در خروج اضطراری رو باز کرد.
ولی این... این غیرممکنه، مگه نه؟
من نگاه کردم. یه چیزی حدود ۲ تن فشار رو اون دره.
آره.
این مرد، به نظر میرسید سریع ظاهر و ناپدید میشه؟
تقریباً شبیه یه سراب میبود.
چی میگی، دیوونهای؟
اون یه مسافر بود. درست جلوم نشسته بود.
خب، اینم از این. جورج فلپس، صندلی ۲۰C.
امم. مرد، مهم نیست چقدر قوی باشی.
حتی اگه با پیسیپی یا چیزی دیگه هم تقویت شده باشی...
محاله بتونی یه در اضطراری رو تو طول پرواز باز کنی.
اگه انسان باشی، نه.
ولی شاید این یارو جورج یه چیز دیگه بوده.
یه جور موجود، شاید؟ تو شکل انسان؟
اینجا به نظر تو لونه یه موجود میاد؟
این شوهر مرحوم شماست؟
بله، این جورج من بود.
و شما گفتید اون دندانپزشک بود؟ آها.
اون داشت میرفت کنفرانس تو دنور.
میدونید اون از پرواز وحشت داشت؟
که اون اینجوری بره...
چند وقت بود ازدواج کرده بودید؟
سیزده سال.
و تمام اون مدت...
هیچوقت چیز عجیبی در موردش متوجه شدید؟
چیزی غیرعادی؟
خب...
اون رفلاکس اسید معده داشت، اگه منظورتون اینه.
منظورم اینه، ناگفته پیداست که هیچ معنیای نداره.
آره، یه دندانپزشک میانسال با زخم معده دقیقاً مظهر شرارت نیست.
ما باید بریم تو اون انبار NTSB، لاشه هواپیما رو بررسی کنیم.
باشه، ولی اگه قرار این راه رو بریم، بهتره قیافهمون هم بخوره.
مرد، من شبیه یکی از بلوز برادرز شدم.
نه، نیستی.
بیشتر شبیه یه هفتمی تو اولین رقصش میشی.
از این متنفرم. میخوای بریم تو اون انبار یا نه؟
اون چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.