The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
سِرِسِ زیبای من
خیلی بهت فرصت دادم...
بارها و بارها
مگه باهات صبور نبودم؟
چرا، پدر
وقتی اومدی پیشم، چی داشتی؟
هیچی
و خودت کی بودی؟
هیچکس
و حالا؟
من سِرِسم
الههٔ کشتوزرع و باروری
درسته
رشد کردن توی ذاتته
ولی تا ریشه ندَوونی، رشد نمیکنی
و وقتی اون ریشهها رو از خاک میکَنی
جلوی عروج خودت رو میگیری
دیگه تکرار نمیشه، پدر
میدونم، عزیزم
میدونم
به سمت نور دست دراز کن
همهچی اونجاست
طبق رسم همیشگی...
تبریک، این یکی رو هم جمع کردی
– به سلامتی – به سلامتی
خب، ارزشش رو داشت؟
چی ارزشش رو داشت؟
اون کبودی دور چشمت که داری میپوشونیش
برای یه گزارش هر کاری میکنی، نه؟
کلاً منو بیخبر گذاشتی
خودم از پس خودم برمیام
اگه لقمهٔ بزرگتر از دهنت برداری
خواهرت حساب منو میرسه
با تو و سوفی انگار هنوز پدر و مادرم بالای سرم هستن
باشه، باشه
چی داری؟ بعدی چیه؟
ملانی، منم، هیلی... امم
میدونم خیلی وقته خبری ازم نبوده
ولی واقعاً به کمکت نیاز دارم
من توی آیدلوایلد هستم
نمیذاره هیچکس از اینجا بره
نه گوشیم دستمه، نه پولی دارم
و نمیدونم دیگه کجا باید...
وای خدای من! پیدام کرد!
هیلی کوپر، یکی از دوستام از SMC
پس به پلیس زنگ بزن؛ به سوفی بگو
سوفی دیگه پلیس نیست
باشه، ولی هنوز توی اداره آشنا داره
آره، اینجا؛ نه توی کوهستان سنخاسینتو
احتمالاً فقط یه دوستپسر عوضیه
واقعاً میخوای بری وسط این ماجرا؟
سال گذشته چهار دختر از جنوب کالیفرنیا ناپدید شدن
همهشون آخرین بار توی آیدلوایلد یا اطرافش دیده شدن
هر روز آدم گم میشه؛ یه جستوجوی گستردهتر کردی؟
انگار دفترچه تلفن رو ورق بزنی
جز محل تماسش هیچ سرنخ دیگهای نداری
همهاش حدس و گمانه
هیچی دستت نیست؛ این اصلاً سوژه نیست
– یه کافیشاپ؟ – آره
همهٔ کارکنانش عضو کمون «خانوادهٔ عروج» هستن
یه جور فرقهٔ هیپی
هیلی رو میشناسم؛ دقیقاً سر از همچین جایی درمیاره
قبلاً خبرنگارهایی رو فرستادم سراغ همچین سوژههایی
و اگه این فرقه واقعاً وجود داشته باشه...
تو دقیقاً از اون دخترهایی هستی که شکارشون میکنن
موضوع فقط هیلی نیست
اگه بقیهٔ دخترها هم همین وضعیت رو داشته باشن چی؟
مرتب خبر میدی؟ یادداشتهات رو هم میفرستی؟
حتماً
پس یعنی موافقی؟
اول با سوفی هماهنگ کن
آرایشت رو هم درست کن
اون چشم کبود رو ببینه، منو میکشه
ملانی، شش ماهه ندیدمت
نمیتونی همینطور غیبت بزنی
میدونستم همین کار رو میکنی؛ همیشه شلوغش میکنی
یکیمون باید نگران باشه
یه کمون توی آیدلوایلد هست
فکر میکنم چندتا از دخترهای اونجا تو دردسر افتادن
نمیتونم اینطوری مدام نگرانت باشم
هر لحظه منتظر یه خبر وحشتناک دربارهت باشم
چهار دختر ناپدید شدن
همهشون بیستوچندساله بودن
سوفی، تو کارآگاه بودی
میدونی اگه دنیا این دخترا رو فراموش کنه، چه بلایی سرشون میاد
پس به پلیس زنگ بزن
این بار بذار یکی دیگه به خطر بیفته
پلیس هیچ کاری نمیکنه
نیومدم اجازه بگیرم
فقط دارم خبرت میکنم
ممنون میشم دیگه مثل بچهها باهام رفتار نکنی
پس مثل بچهها رفتار نکن
دیگه نمیخوام این دعوا رو تکرار کنیم
میدونی چیه؟ من دوتا بچه دارم
نمیتونم مادر تو هم باشم
منم نمیخوام باشی
اینکه تو از باورهات دست کشیدی
دلیل نمیشه بقیه هم همین کار رو بکنن
خیلی لطف کردی، مِل
مِل، منم
نمیخواستم همهچی همونطور تموم بشه
ببخش، باشه؟ میدونم دیگه بچه نیستی
و لازم نیست من هوات رو داشته باشم
ولی نمیتونی جلوی نگرانیم رو بگیری
توی این سالها خیلی چیزها دیدم
میدونم آدمها چه کارهایی ازشون برمیاد
فقط قول بده مراقب باشی
و بدون که برای خبرگرفتن میرم سراغ گَوین
اگه ازت خبری نشه، باشه؟
باشه
دوستت دارم. خداحافظ
– ببخشید – بله، خانم؟
ببخشید مزاحم قهوه خوردنتون شدم
میخواستم ببینم شاید این دختر رو بشناسید
فکر نکنم دیده باشمش
مشکلی پیش اومده؟
نه، فقط یه دوسته؛ شنیدم اومده شهر
خب، جورواجور آدم از اینجا رد میشن
اینجا آرومه، ولی انگار یه جور آدم خاص رو جذب میکنه
یعنی چی؟
آدمهایی که دنبال یه چیزن، یا از یه چیزی فرار میکنن
وسط کوهستانیم؛ فهمیدن دلیلش سخت نیست
ببخشید که نتونستم بیشتر کمک کنم
باز هم چای؟
نه، ممنون
لونا
اسم قشنگیه. اسم خانوادگیه؟
کمک نمیخوای؟
خواهش میکنم نجاتم بده
مرسی. جدی، این گُه داشت دیوونهم میکرد
یعنی... این چیز. ببخشید
میدونم جلوی مشتریها نباید بددهنی کنیم
عیبی نداره؛ به کسی نمیگم
من ونوسم
میدونم، یه اسم هیپیِ مزخرفه
سعی کن قضاوتم نکنی
من... مِریام
تازه اومدی این اطراف؟ قبلاً ندیدمت
نه، فقط گذری اومدم
خب، مطمئنم از این شهر خوشت میاد
میدونی، هفتهٔ اولی که اومدم اینجا
فکر میکردم خودم رو میکشم
ولی کمکم به دلت میشینه
توی گروه موسیقی هستی؟
مچم رو گرفتی
چه سبک موسیقی میزنید؟
واقعاً سخته براش یه سبک مشخص کرد
ولی میشه گفت... فولک تجربی
نه، اینطوری که میگم خیلی افتضاح به نظر میاد
نه، اصلاً؛ به حالوهوای این بالا میخوره
جدی؟
اون دیگه کیه؟
دلبر نیست؟
اون برنته
درواقع مغازه مال اونه
با هم صمیمیاین؟
امم... آره، میشه اینطور گفت
همهمون یهجا زندگی میکنیم
مغازه رو هم میچرخونیم که خرجمون دربیاد
خودکفاییم و به شبکه وابسته نیستیم
محشره، خیلی دوست دارم ببینمش
اونجا خصوصیه
بیخیال، برنت عاشقش میشه
ولی از اینکه غریبهها سرزده بیان خوشش نمیاد
جایی برای موندن ندارم
تقصیر کیه؟
هی! هی!
– آروم، بذار... – ولم کن! برو عقب!
آروم باش... لطفاً
حالت خوبه؟
آره
این سؤال بود یا جواب؟
آره، خوبم
ما هم به اندازهٔ تو جا خوردیم
میدونی وارد ملک خصوصی شدی، درسته؟
فقط یهکم گم شدم
مزخرف نگو
امروز توی مغازه بود و سراغت رو میگرفت
راسته؟
جایی ندارم بمونم
ونوس گفت اینجا چه جای قشنگی دارین
ببخشید، فقط میخواستم خودم ببینمش
من آدرس رو بهش نگفتم
پس چطور پیداش کردی؟
یهجورایی پشت وانتتون سوار شدم و باهاتون اومدم
از این یکی خوشم اومد
اسمت چیه؟
مِری
برنت
لطفاً کورم نکن؛ فقط میخوام دست بدم
چرا از سرما نمیای تو؟
سر شام دربارهش حرف میزنیم
بیا
معرفی کنیم
ونوس و لونا رو که دیدی
و اینها هم خواهرهای ساکتمون هستن: هِلِن و کلوتایمنسترا
از وقتی به ما ملحق شدن حتی یه کلمه حرف نزدن
جز با همدیگه
و آخر از همه، رِئا... اولین کسی که به من پیوست
No comments yet. Be the first to leave one.