The first 148 lines.
مجری برنامه: نمیدونم شما چطوری هستین
ولی امروز واقعاً خیلی گرمه، مگه نه؟
و قراره از این هم بدتر بشه
دما تا اواسط ۳۰ درجه سانتیگراد بالا میره
یعنی حدود ۹۵ درجه فارنهایت
فردا شاید حتی به ۱۰۰ هم برسه
پس لطفاً یادتون نره لباس بپوشین و خودتون رو خنک نگه دارین
زن: زود باشین بچهها، وقت رفتن به خونهست
بیا عزیزم، دیگه بلند شو
پسر: حتماً باید بریم؟
زن: بله، باید بریم
: غذای موردعلاقهت رو برات درست میکنم
هری: هی، «دیِ» بزرگ
یه بچهی ده سالهی دیگه رو کتک زدی؟
این یکی حقش بود
بقیه: آره
پنج نفر به یه نفر، خیلی شجاعانهست
خب، تو یکی که نباید حرف بزنی
هر شب توی خواب ناله میکنی
حداقل من از بالشم نمیترسم
«سدریک رو نکش!»
سدریک کیه؟ دوستپسرت؟
خفه شو
«اون میخواد منو بکشه، مامان!»
مامانت کجاست؟
مامانت کجاست پاتر؟
اون مُرده؟ (خنده بقیه)
نکنه مُرده؟
نکنه یه پاترِ مُردهست؟
بقیه: اوه
(صدای هوشهوش عمیق و غرش بم)
اوه، دادلی... دادلی
دادلی، بیا بریم خونه
پسر: چه خبر شده؟
داری چیکار میکنی؟
من کاری نمیکنم
باید از اینجا بریم، دادلی
بیا دیگه دادلی! عجله کن
(نفسنفس زدن پسرها)
هری: (با ناله) دادلی، فرار کن
اکسپکتو پاترونوم
(نالهی ضعیف دادلی)
خانم فیگ
چوبدستیت رو غلاف نکن هری
ممکنه برگردن
دیوانهسازها توی «لیتل وینجینگ»؟
دیگه قراره چی بشه؟
دنیا کلاً شیرتوشیر شده
نمیفهمم. شما از کجا دربارهی
دامبلدور ازم خواست حواسم بهت باشه
دامبلدور؟ شما دامبلدور رو میشناسین؟
اوهوم
بعد از اینکه «اسمشرو-نیار»
اون پسر بیچاره، دیگوری رو سال پیش کشت
انتظار داشتی بذاره همینطوری
واسه خودت ول بگردی؟
خدای من پسر
بهم گفته بودن باهوشی
حالا برو تو و همونجا بمون
فکر کنم بهزودی یکی باهات تماس بگیره
هر اتفاقی افتاد
از خونه بیرون نیا
خیلی گرمه! درسته، همه جا گرمه
همه عرق کردن، هوا خفهست و خورشید داره میسوزونه
دیدیگُلی
خودتی؟
دادی؟
ورنون
زود بیا اینجا
: باید ببریمش بیمارستان
کی این بلا رو سرت آورده پسر؟
ورنون: حالا خوشحالی، نه؟
ها؟ بالاخره کار خودت رو کردی
بالاخره دخلش رو آوردی و دیوونهش کردی
: ورنون! اینطوری نگو
خب، ف-فقط نگاهش کن پتونیا
پسرمون پاک قاطی کرده
دیگه صبرم لبریز شده، میشنوی؟
این آخرین باریه که مزخرفات تو رو تحمل میکنم
آقای پاتر عزیز
چی؟
وزارتخانه گزارشی دریافت کرده
مبنی بر اینکه امروز ساعت ۶:۲۳ عصر
شما جادوی پاترونوس رو اجرا کردید
آن هم در حضور یک مشنگ
به دلیل تخلف آشکار از فرمان
محدودیت معقول جادوگری زیر سن قانونی
بدینوسیله شما اخراج میشوید
از مدرسهی جادوگری هاگوارتز
با آرزوی سلامتی
مافالدا هاپکرک
ادارهی اجرای احکام جادویی
ببخشید هدویگ. (صدای هدویگ)
(صدای هدویگ)
تانکس (زمزمه): چقدر تمیزن این مشنگها
مودی: تانکس، تو رو خدا! (زمزمه): آخ
پروفسور مودی
شما اینجا چیکار میکنین؟
اومدیم نجاتت بدیم دیگه
هری: کجا داریم میریم؟
توی نامه نوشته بود که من از هاگوارتز اخراج شدم
خب، هنوز نشدی، فعلاً نه
کینگزلی، تو برو جلو
اما نامه گفت... دامبلدور متقاعدشون کرده
که وزیر حکم اخراجت رو معلق کنه
تا زمانی که جلسهی دادرسی تشکیل بشه
دادرسی؟ اوهوم
نگران نباش هری، وقتی رسیدیم به ستاد
همه چیز رو برات توضیح میدیم
هیس! اینجا نه نیمفادورا
بهم نگو نیمفادورا
همگی توی آرایش بمونید
صف رو به هم نزنید، حتی اگه یکیمون کشته شد
کارگر: اون گوشه
مودی: بیاین
(غرش بم)
(صدای ترک خوردن و جیرجیر)
برو تو پسرم
مرد اول: باید به دامبلدور اعتماد کنیم
مرد دوم: من میگم وقتشه دست به کار بشیم
اوه! (صدای به هم خوردن ظروف)
خانم ویزلی: هیس! صداتون رو بیارین پایین
سیریوس: ...لحظه به لحظه داره قویتر و قویتر میشه
باید همین الان اقدام کنیم
هری
خانم ویزلی
خدای من، حالت خوبه
کمی رنگپریدهای، ولی متأسفانه شام باید صبر کنه
تا وقتی که جلسه تموم بشه
دربارهی اون
نه، وقت واسه توضیح دادن نیست
مستقیم برو طبقه بالا، اولین در سمت چپ
باشه
کریچر: گندزادهها و گرگینهها
و خائنها و دزدها
اگه ارباب بیچارهم میدونست چه آشغالهایی رو
توی خونهش راه دادن
به کریچر پیر چی میگفت؟
اوه، چه ننگی
قاب عکس: عجیبالخلقهها
کریچر: آروم باشین ارباب
قاب عکس: تفالههای زمین
مثل قدیما نیست
کریچر همینجاست
اوه، هری
حالت خوبه؟
شنیدیم که داشتن دربارهی حملهی دیوانهسازها حرف میزدن
باید همه چیز رو برامون تعریف کنی
No comments yet. Be the first to leave one.