The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
- آنچه گذشت... - باید همهچی رو نگه داریم
هرچی داریم
رونر نباید تکرار شه
گردن و شونهت درد میکنه؟
گردن و شونهات درد میکنه؟
چندتا آزمایش میگیریم شاید جوابش رو پیدا کنیم
میخوای یه وقت قرار بذاریم؟
خیلی دوست دارم
اسم خانوادگیتون دیگه اعتباری نداره
پس پشت یه نشان فدرال قایم شدی؟
این...
- فکر خیلی بدیه - روز طولانیای بود
مزرعههای زمستونی خوب دراومدن
آره، تمام اعتبارش مال نیروهای تام ویوره
دستهای دخترش هم سهمی دارن؟
هی، داری با فضاییها ارتباط میگیری؟
چون این عدلهای علوفه که تزئینی نیستن، نه؟
برای خوراک گلهان
وقتی برف بیاد، علف کم میشه
گرمکن دستت رو آماده کن، شهرنشین
زمستون داره میاد
اولین بار با یه اوماها
چنین لقبی میدن
ولی تیت، بدون وقتی تو هنوز پوشک میپوشیدی
من توی هندوکش از سرما یخ میزدم
قرار بود دیبو رو ببینم
مگر اینکه علف بیشتری داری که زل بزنیم بهش
برو دیگه
خیلی خوبه میبینم شما دوتا حالتون خوبه
پدر بودن بهت میاد
طبیعی نبود برام
فکر میکردم پسرِ کسی بودن سختترین چیزیه
که باید باهاش کنار بیام
واقعاً به چنین صبحی نیاز داشتم؛ ممنون، کویو
همهچیز خوبه؟
آره، فقط همزمان توی چند جبهه میجنگم
ولی خوبه میدونم پشتمی
یه آدم مشکوک داره از مسیر خونه میاد بالا
گم شدی؟
نه، اگه دنبال اینم ببینم همهٔ کابویها کجا رفتن
فکر میکنی فقط با اون گیتار ششسیم
میتونی از اون زبوندرازی دفاع کنی؟
نشنیدی؟ من خطرناک به دنیا اومدم، کویو
لعنتی، دابلجی
- از وقتی که... ندیدمت - کمپ اوهلی، افغانستان
پس بعد از این همه مدت
یهدفعه تصمیم گرفتی بیخبر
توی مونتانا پیدات بشه؟
حس کردم باید راه غرب رو پیش بگیرم
و ببینم همتیمی قدیمیام چهطوره
خدای من، این تیته؟
سلام، تیت
این گرته؛ رفیق قدیمیام از تیمها
حدس زدم
نمیتونم تصور کنم کسی دیگه چنین استقبالی بگیره
کال؟ انتظار نداشتم ببینمت
دابلجی، زنده و واقعی
فکر کنم باید به روحها ایمان بیارم
همهتون همتیمی بودید؟
سهچهارم یه گروه خفن از عملیاتچیها
که همه بهشون میگفتن چهار تفنگدار
هیچکس این صدامون نمیکرد
نفر چهارم کی بود؟
بیا وسایلت رو ببریم داخل
خیلی چیزها باید تعریف کنیم؛ مگه نه، کال؟
توی اداره کار دارم؛ دیدنت خوب بود، دابلجی
بیا
حتماً، رئیس
ببرمت داخل، رفیق
هی، اون فراریای که دیروز گرفتیم
توی هلنا پذیرش شد
خب؟
فکر کردم دوست داری بدونی
حالا میدونم؛ ممنون
حالت خوبه؟
آره؛ چرا نباید باشه؟
جرد گفت برخوردتون توی پارکینگ مطب دکتر بوده
- این جزئیات رو نگفتی - خوبم
باشه
ما خوبیم؟
هردومون قبول کردیم اشتباه کردیم
و مرزهای کاری رو رعایت میکنیم
تمرکزمون روی مگسک جلو میمونه
هیچچیز شخصیای نیست
آره، هیچچیز شخصیای نیست
درسته
پایین، پایین؛ آفرین
اون اسب آتیش توی شکمش داره
ترجیح میدم خودم رو روی نارنجک بندازم تا با اون دربیفتم
آره، بدجور بدخلقه
اگه یکی میخواست آزادیم رو بگیره من هم همینطور میشدم
کاش وقتی از منطقهٔ جنگی برگشتیم
یکی اینقدر هوامون رو داشت
باشه، بیا؛ آفرین
خوبه
انگار هیچکس موقع بیرون اومدن از تیمها راحت خلاص نمیشه
تو از بیشترمون بدترش رو کشیدی
فکر کردی میخوام لولهٔ کلت رو بکنم دهنم؟
فقط ده ساله ندیدمت
آخرین بار حسابی داشتی از کنترل خارج میشدی
هیچ نگرانیای توی دنیا ندارم، کویو
عوض کردن تفنگ با گیتار
بهترین تصمیم عمرم بود
همیشه دوست داشتم صدای ساز زدنت رو بشنوم
توی نشویل هم برای خودم اسمورسمی پیدا کردم
خوشحالم گذشته رو توی همون جنگ جا گذاشتی، برادر
من به آینهٔ عقب نگاه نمیکنم
موسیقی هدف زندگی منه
انگار تو و کال پیر هم هدف تازهای پیدا کردید
داشتم درجا میزدم تا نشان مارشالی بهم پیشنهاد داد
چه جالب
کال به تو شغل تازه داد و شغل من رو تموم کرد
این همه خاطرهبازی تشنهام کرد
میدونی
فقط ده درصد قرارهای اول به قرار سوم میرسن
آفرین به ما که از احتمالها جلو افتادیم
باید از قرار چهارم جون سالم به در ببریم
تا «ما» وارد واژگانمون بشه
نمیخوام جلوتر از چیزی برم، ولی...
فکر میکنی به کال بگی؟
اون مرد هیچ اختیاری روی زندگی من نداره
ولی روی زندگی من داره
باشه؛ همین الان چطوره؟
- همین الان اومد تو، نه؟ - صبر کن
پس این دوتا با همن؟
چیزی نمیخوای بگی؟
وقتی دعوتش کردم نمیدونستم دخترته
چیزی نیست که بهش افتخار کنم
عصر خوبی داشته باشید
اون فیلتر زغالی
چیزیه که ازش ویسکی تنسی میسازه
چرا اینقدر داری تنسی رو تبلیغ میکنی؟
گفتی اهل آلابامایی
هستم
خودم هم جزوشم
هفتهٔ پیش مجبور شدم بکشانمت اینجا
حالا مشتری دائمی شدی، کابوی؟
فقط دارم راهنمای گردشگری میشم
گرت آرامش مزرعه رو قدر ندونست
میفهمم؛ خودم هم بیصبرانه منتظرم
برگردم جنگل بتنی
هوای تازه زیادی خفهکنندهست
فکر کنم همین الان اسم آهنگ بعدیم رو بهم دادی
و این تو رو الهامبخش من میکنه
آخرین بار که دیدم ساز میزدی
حملهٔ خمپارهای کارت رو قطع کرد
طالبان تماشاچی سختپسندی بود، نه؟
ولی جلوی بارهای داغونی که
توی جنوب زدم چیزی نبودن
صحنه همونجاست
کار کیسی رو میتونی تموم کنی
حالا فقط جاهای بزرگ اجرا میکنم، عزیزم
هی، یه صندلی بکش، کال؛ مهمون من
فکر کنم بذاریم برای یه وقت دیگه
بعد از هرچی با هم گذروندیم
نمیتونی بشینی یه نوشیدنی بخوری؟
میدونی چیه؟
دور بعدی و بعد از اون با من
باشه؟ شب خوبی داشته باشید
هویا، ارشدِ ناوی
پس به سلامتی دو تفنگدار
به سلامتی
سلام
دابلجی دیشب وادارت کرد برای ماه زوزه بکشی؟
تمام مهارت غواصیام رو به کار گرفتم تا از بولت بیرونش بیارم
حالش چطوره؟
بهتر از چیزی که انتظار داشتم
انگار واقعاً خودش رو وقف موسیقی کرده
اگه خودش میگه
بعد از ده سال یهدفعه پیداش میشه
چون زندگی خوبه؟
بیخیال
ملوان زخمی رو میشناسم
باید هم بشناسی
خودت بخش بزرگی از زخمهاش رو ساختی
هی، یه خبر رسید
یکی از پانزده فراری تحتتعقیبمون
- رید پولارد - صبر کن
مشهورترین سارق بانک نسلش توی شهر ماست؟
داره سرقت بعدیاش رو میچینه
یه محل احتمالی ازش داریم
پولارد سالهاست روی تابلوئه
هیچکس حتی نزدیک گرفتنش هم نشده
ولی هیچوقت توی شکارگاه ما نبوده
باشه، جمعش کنیم
با اینکه چندتا از بزرگترین سرقتهای
دههٔ گذشته رو انجام داده
همیشه جلوتر از ما بوده
آره، یه دیلینجر امروزیه
سرقتهاش میلیونها دلار گیرش آورده
پس چرا اومده مونتانا؟
یه خبر ناشناس میگه برای هدف بعدی شهر رو میپاد
گرفتن یکی از تحتتعقیبترینهامون
شروع عالیای برای امروز میشه
- هدفش چیه؟ - نمیدونیم
فقط میدونیم توی محوطهٔ رودئوی اشفورد مخفیه
رودئوها برای زمستون رفتن جنوب؛ اونجا خالیه
عالیه، غیرنظامی نداریم
تجهیزات کامل رزمی بپوشیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.