The first 200 lines.
این دوران تاریکیه، نمیشه منکرش شد.
شاید دنیای ما هیچوقت با تهدیدی بزرگتر از این روبرو نشده بود
نسبت به امروز.
اما من اینو به مردممون میگم.
ما، که همیشه در خدمت شما بودیم،
به دفاع از آزادی شما ادامه خواهیم داد
و نیروهایی رو که قصد دارن اون رو از شما بگیرن، دفع خواهیم کرد.
وزارتخونه شما
همچنان
پابرجاست.
هرمیون! چایی حاضره، عزیزم.
اومدم، مامان!
یالا، دادلی. عجله کن.
هنوز نمیفهمم چرا باید بریم.
چون اینجا دیگه برای ما امن نیست.
رون!
به بابات بگو شام تقریباً حاضره!
این همون قضیه استرالیاست؟
اوه. عالی به نظر میاد، نه؟
به طول ۳۵۰۰ کیلومتر در امتداد ساحل شرقی استرالیا کشیده شده.
از جزیره داروین
آبلیوییت
سوروس
داشتم نگران میشدم که گم شده باشی
بیا. برات جا نگه داشتیم.
خبر آوردی، مگه نه؟
شنبه آینده، غروب اتفاق میافته.
من چیز دیگه شنیدم، اربابم.
دالیش، اون کارآگاه، لو داده
که اون پسر پاتر جابهجا نمیشه
تا سیاُم همین ماه
یه روز قبل از اینکه ۱۷ ساله بشه
این یک رد گمکنه.
دفتر کارآگاهها دیگه هیچ نقشی نداره
تو محافظت از هری پاتر.
کسایی که بهش نزدیکن
باور دارن که ما به وزارتخونه نفوذ کردیم.
خب، این یکی رو که درست گفتن، نه؟
تو چی میگی، پیوس؟
آدم حرفای زیادی میشنوه، اربابم.
اینکه حقیقت بینشون هست، معلوم نیست.
حرف یه سیاستمدار واقعی رو زدی.
فکر میکنم پیوس، تو خیلی به درد بخور از آب درمیای.
پسرک رو کجا میبرن؟
به یه خانه امن.
احتمالاً خونه یکی از اعضای محفله.
بهم گفتن که بهش دادن.
همه جور محافظت ممکن رو.
وقتی اونجا برسه، حمله کردن بهش غیرعملی میشه.
اربابم!
میخوام خودم داوطلب این کار بشم.
میخوام پسرک رو بکشم.
کرمزبان!
مگه بهت نگفته بودم مهمونمون رو ساکت نگه داری؟
چشم، اربابم.
همین الان، اربابم.
عطش خونریزیت هرچقدر هم که برام الهامبخش باشه، بلاتریکس...
من باید هری پاتر رو بکشم.
اما...
با یک مشکل ناگوار مواجهم.
که عصای من و پاتر هستهی مشترکی دارند
از بعضی جهات...
دوقلو هستند.
ما میتوانیم همدیگر را زخمی کنیم، اما نمیتوانیم همدیگر را به مرگ بکشانیم.
اگر قرار باشد او را بکشم...
باید با عصای دیگری این کار را انجام دهم.
بیایید.
مطمئناً یکی از شما این افتخار رو میخواد، نه؟
هوم؟
تو چطور؟
لوسیوس؟
سرورم؟
عصای تو رو میخوام.
بوی چوب نارون حس میکنم؟
بله، سرورم. آه...
و هستهاش؟
اژدها.
تار قلب اژدها، سرورم.
تار قلب اژدها.
اومم...
برای آن دسته از شما که نمیدانید،
امشب خانم چریتی بربیج به ما پیوستهاند،
کسی که تا همین اواخر،
در مدرسهی هاگوارتز سحر و جادو تدریس میکردند.
تخصص ایشان مطالعات مشنگها بود.
خانم بربیج معتقد بودند که مشنگها
آنقدرها هم با ما فرق ندارند.
اگر به ایشان بود،
ما را تشویق میکردند که با آنها وصلت کنیم.
به نظر ایشان، ترکیب خون جادوگران و مشنگها
نه تنها یک کار نفرتانگیز نیست،
بلکه چیزی است که باید تشویق شود.
سِوِروس...
سِوِروس، لطفاً...
ما دوستیم.
آوادا کِداورا!
ناگینی...
شام.
سلام، هری!
همهچیز ردیفه!
وای! سلام!
خوب به نظر میای.
آره، اون واقعاً خوشتیپه.
نظرت چیه قبل از اینکه یکی بکشتش، بریم یه گوشهای قایم شیم؟
عصر بخیر.
کینگزلی، فکر کردم داشتی مراقب نخستوزیر بودی.
شما مهمترید.
سلام، هری.
بیل ویزلی. اوه... خوشبختم.
اون هیچوقت اینقدر خوشتیپ نبود. هری!
خیلی زشت بود.
آره، درسته.
همهش زیر سر یه گرگینهای به اسم گریبک بود.
امیدوارم یه روزی تلافیشو سرش دربیارم.
خب، تو هنوزم برای من خوشگلی، ویلیام.
فقط یادت باشه، فلور.
بیل الان استیک رو نیمپزتر میخوره.
شوهر من، چقدر شوخه!
راستی، صبر کن تا خبر رو بشنوی!
ریموس و من... اوه، باشه! باشه!
بعداً وقت داریم حسابی با هم گپ بزنیم.
باید هرچه زودتر از اینجا فرار کنیم... و خیلی زود!
پاتر، تو هنوز به سن قانونی نرسیدی.
یعنی هنوز طلسم ردیاب روت فعاله.
ردیاب چیه؟ خب، اگه عطسه کنی...
وزارتخونه میفهمه کی دماغتو پاک کرده.
حرف اینه که ما باید از وسایل نقلیهای استفاده کنیم...
...که ردیاب نتونه شناساییشون کنه. جاروها، تسترالها و از این جور چیزا.
ما جفتی میریم.
اینجوری، اگه کسی اون بیرون منتظرمون باشه...
...و فکر کنم حتماً هستن.
نمیفهمن کدوم هری پاتر واقعیه.
اون واقعی؟
فکر کنم با این معجون خاص آشنایی.
نه. به هیچ وجه.
بهت گفتم که خوب باهاش کنار میاد.
آه، نه. اگه فکر میکنین من قراره بذارم همه جونشون رو واسه من به خطر بندازن...
تا حالا که این کارو نکردیم، مگه نه؟
نه! نه. این فرق میکنه.
منظورم اینه، اون رو بخورین، بشین من... نه!
خب، هیچکدوممون هم واقعاً دوستش نداریم، رفیق.
آره. فکر کن اگه یه چیزی اشتباه پیش بره...
...و برای همیشه بشیم یه آدم لاغر و عینکی.
همه اینجا بزرگسالن، پاتر.
همهشون قبول کردن که این خطر رو بپذیرن.
از نظر فنی، منو مجبور کردن.
موندانگوس فلچر، آقای پاتر.
همیشه از طرفدارای پر و پا قرصتون بودم.
بس کن، موندانگوس!
خیلی خب، گرنجر، همونطور که صحبت کردیم.
وای، هرمیون!
لطفاً همینجا.
برای اونایی که قبلاً معجون پالیجوس رو نخوردن...
...یه هشدار دوستانه: مزهاش مثل ادرار جنّیه!
تجربه زیادی تو این زمینه داری، چشم بابا قوری؟
فقط میخواستم جوّ رو آروم کنم.
اه!
اه!
وای! ما مو نمیزنیم!
هنوز نه، نیستی.
چیز ورزشیتری نداری؟
آره، من زیاد از این رنگ خوشم نمیاد.
خب، اینو گوش کن. تو خودت نیستی.
پس خفه شو و لخت شو.
باشه، باشه.
تو هم باید لباستو عوض کنی، پاتر.
بیل، نگاه نکن. قیافهام افتضاحه.
میدونستم راجع به اون تتو دروغ میگفت.
هری؟ چشمات واقعاً ضعیفه.
خیلی خب پس. ما جفتی حرکت میکنیم.
هر هری یه محافظ داره.
موندانگوس، نزدیک من بمون. میخوام حواسم بهت باشه.
و اما هری...
بله؟
هری واقعی.
تو اصلاً کجایی؟
اینجا.
تو با هاگرید میری.
من تو رو ۱۶ سال پیش آوردم اینجا...
...وقتی که از یه بوترکل هم بزرگتر نبودی.
حقشه که من باشم کسی که...
...الان تو رو از اینجا ببره.
آره، خیلی دلنشینه. بریم!
به سمت باروز حرکت کنید.
اونجا به هم میرسیم.
سر شماره سه!
سفت بچسب، هری!
یک!
دو!
سه!
ما رو دنبال کنید! کجایی؟
اون سمت راستته!
اونجاست، همین الان!
هاگرید، باید به بقیه کمک کنیم!
نمیتونم، هری!
دستورات چشم بابا قوریه!
سفت بچسب!
خیره کن!
سفت بچسب، هری!
هاگرید!
No comments yet. Be the first to leave one.