Tokyo: The Last Megalopolis

Tokyo: The Last Megalopolis (帝都物語)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Teito Monogatari 1988 DVDRip x264 HANDJOB en translated 2025 12
A Commentary by Don Milo

Tags

dvd
Published on: 2025-12-23
Downloads: 21
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏‫بیخیال غیب‌گوها! بیخیال ارواح کینه‌ای!‬

‏‫نمی‌فهمی که الان خودت یه عتیقه شدی؟!‬

‏‫حرامزاده!‬

‏‫آقای کودو، اینجا دفتر ستاد مشترک ارتش نیست.‬

‏‫ما اینجا سرباز نیستیم.‬

‏‫رویای زندگی‌ام اینه که توکیو رو بزرگ‌ترین شهر تجاری آسیا کنم.‬

‏‫من معتقدم پایتخت باید بهتر بشه تا تمام امکانات‬

‏‫و خدماتی در شأن مرکز کشور و مورد احترام دنیا رو داشته باشه.‬

‏‫با این حال، شهری که فقط امکانات و خدمات داره، کامل نیست.‬

‏‫چون یک شهر، درست مثل انسان، نیاز به فضیلت داره.‬

‏‫خب، لطفاً از این طرف تشریف بیاورید.‬

‏‫یک رگه‌ی انرژی زیرزمینی.‬

‏‫اصطلاح چینی این لایه "اژدهای زیرزمینی" است،‬

‏‫که اشاره به جریان انرژی روانی زمین دارد.‬

‏‫کلانشهر توکیو، گستره‌ی وسیعی از زمینی مقدس است‬

‏‫که از دوران "ادو" تسخیر شده است.‬

‏‫منظورتان این است که چیزی که دیدیم کار جن و روح بود؟‬

‏‫دقیقاً.‬

‏‫با این حال، آن روح نسبتاً ضعیف بود.‬

‏‫تمام جریان‌های انرژی زیرزمینی این کلانشهر‬

‏‫در یک نقطه خاص به اوج خود رسیده‌اند...‬

‏‫گور سرِ ماساکادو!‬

‏‫ماساکادو؟!‬

‏‫اگر روح ماساکادو پس از هزار سال بیدار شود،‬

‏‫توکیو به گورستان عظیمی تبدیل خواهد شد.‬

‏‫در همین لحظه کسی هست که می‌خواهد ماساکادو را بیدار کند‬

‏‫و این کلانشهر را نابود سازد!‬

‏‫خب، از من چه می‌خواهید؟‬

‏‫آقای شیبوساوا، شنیده‌ام که پروژه بهبود توکیو،‬

‏‫که شما مخفیانه در حال برنامه‌ریزی آن بوده‌اید،‬

‏‫در شرف آغاز است.‬

‏‫با کمال احترام از شما خواهش می‌کنم اجازه دهید قبیله تسوچی‌میکادو به پروژه‌تان بپیوندد.‬

‏‫بدون گنجاندن بهبود روانی در برنامه‌هایتان،‬

‏‫بهبود واقعی توکیو محقق نخواهد شد.‬

‏‫بهبود روانی...‬

‏‫توکیو: آخرین کلانشهر‬

‏‫شکوفه‌های گیلاس امسال خیلی کم بودند، نه؟‬

‏‫آره.‬

‏‫ولی هنوز هم درختان گیلاسی هستند که در ماه می شکوفه می‌دهند.‬

‏‫این دوران میجی خیلی عجیبه.‬

‏‫شنیدم بالای قبر سر ماساکادو صاعقه زده.‬

‏‫صاعقه؟ چقدر بزرگ بودند؟‬

‏‫اینقدر!‬

‏‫احمقی؟‬

‏‫مگر داریم راجع به کیک حرف می‌زنیم، کله‌پوک!‬

‏‫نکند قرار است اتفاق وحشتناکی بیفتد...‬

‏‫آره، منم همین‌طور.‬

‏‫همه بیایید و پانورامای ما را ببینید! چرا امتحان نمی‌کنید؟!‬

‏‫زود شروع می‌شود، صف ببندید. عجله کنید! همین الان شروع می‌شود!‬

‏‫روحان، این قطعاً از رمان "پایتخت یک کشور" تو بهتر است، نه؟‬

‏‫پس از بررسی دقیق علم اعداد و جهت‌ها،‬

‏‫فقط شهری که شانس و برکت دارد، می‌تواند کامل باشد،‬

‏‫یک کلان‌شهر مورد رحمت خدا و طبیعت.‬

‏‫توکیو از دوران اِدو، پایتخت و بزرگترین منطقه متبرک کشورمان بوده است.‬

‏‫ما این مکان متبرک را با علم اعداد و جهت‌ها، خوش‌یمن کردیم.‬

‏‫به همین دلیل است که اینجا رونق گرفته است.‬

‏‫گسترش بی‌رویه و تخریب جاده‌ها، این خوش‌اقبالی را از بین برده است.‬

‏‫اگر این راه را ادامه دهیم، ممکن است روح انتقام‌جویی را بیدار کنیم‬

‏‫که مدت‌ها زیر این کلان‌شهر خفته است.‬

‏‫مزخرفات خرافه‌پرستانه!‬

‏‫آقای شیبوساوا، اجازه دهید من «پروژه بهسازی توکیو» را توضیح دهم‬

‏‫از دیدگاه واقع‌بینانه و منظر نظامی.‬

‏‫نظر شما را کاملاً فهمیدم، بارون شیبوساوا.‬

‏‫با این حال، می‌خواهم درک کنید‬

‏‫که بهسازی پایتخت ما از دیدگاه نظامی، یک نیاز فوری است؛‬

‏‫چون کشورمان تبدیل به قوی‌ترین کشور جهان شده است.‬

‏‫برای در اولویت قرار دادن حفاظت توکیو،‬

‏‫گسترش مرزها بدون برنامه‌ریزی جامع، ایده خوبی نیست.‬

‏‫اساساً، ما محدوده‌ای را حفظ می‌کنیم که در عصر اِدو «شوبیکی» نامیده می‌شد؛‬

‏‫یعنی شینجوکو تا شیناگاوا در شرق،‬

‏‫توشیما تا هونگو و کوماگومه در شمال.‬

‏‫برنامه من این است که در امتداد مرز، آسمان‌خراش‌های آجری محکمی بسازیم،‬

‏‫که به عنوان دیوارهای ضد حریق هم عمل خواهند کرد.‬

‏‫تمام ساختمان‌های شهر آجری خواهند بود.‬

‏‫علاوه بر این، ارتش پادگان‌ها و آتشبارهای خود را روی پشت‌بام آسمان‌خراش‌ها می‌سازد.‬

‏‫با توجه به افزایش حفاظت نظامی، این کلان‌شهر کامل خواهد شد.‬

‏‫ببخشید...‬

‏‫من با پروژه شهر آسمان‌خراش‌ها مخالفم‬

‏‫از دیدگاه علمی.‬

‏‫چرا؟‬

‏‫زیربنای توکیو در برابر زلزله بسیار ضعیف است.‬

‏‫مثل ساختن برج روی توفو می‌ماند.‬

‏‫به محض وقوع زلزله، تمام ساختمان‌های بالای چهار طبقه فرو می‌ریزند.‬

‏‫مزخرف است!‬

‏‫اگر می‌توانیم شهری بهتر از این آسمان‌خراش‌ها بسازیم،‬

‏‫نظر شما را در مورد چگونگی انجام آن می‌خواهم.‬

‏‫پاسخ می‌دهم و آماده باشید که متعجب شوید.‬

‏‫یک شهر زیرزمینی مقاوم در برابر زلزله!‬

‏‫زیرزمینی؟!‬

‏‫چه فکری!‬

‏‫زیرزمین...‬

‏‫آب، لطفاً.‬

‏‫این دیگر چه کوفتی است؟!‬

‏‫یک کرم از داخل شکمش.‬

‏‫این سمی است که کاتو برای آلوده کردن یوکاری استفاده کرد.‬

‏‫دکتر موری، سلامت مادر حالا تأیید شده است.‬

‏‫اولین کار فردا صبح عمل سقط جنین را انجام می‌دهیم.‬

‏‫آقای هیرا، کاتو می‌خواست با خانم یوکاری چه کار کند؟‬

‏‫یوکاری از نوادگان ماساکادو است و این او را واسطه‌ای ایده‌آل می‌سازد.‬

‏‫کاتو می‌خواست از او استفاده کند تا روح انتقام‌جوی ماساکادو را بیدار کند.‬

‏‫و به احتمال زیاد، قصد داره تمام این شهر بزرگ رو نابود کنه.‬

‏‫تمام این شهر بزرگ رو نابود کنه؟!‬

‏‫کاتو خیلی قدرتمنده.‬

‏‫حتماً یه قدرت باورنکردنی ازش حمایت می‌کنه.‬

‏‫شاید نتونم در مقابل چنین مرد شروری پیروز بشم،‬

‏‫ولی با استفاده از تمام روش‌های مخفی خاندان تسوچیمیکادو، هر تلاشی می‌کنم.‬

‏‫هی، ترادا، سرما می‌خوری‌ها.‬

‏‫آه، نوابغ هر دوره‌ای توسط دنیا درک نشده‌اند.‬

‏‫بالاخره یه روز دنیا به من می‌رسه.‬

‏‫تا اون موقع، استراحت می‌کنم.‬

‏‫منو بکش...‬

‏‫دفعه بعد مطمئن شو.‬

‏‫یوکاری...‬

‏‫خبر فوری! خبر فوری! بخونید! خبر فوری!‬

‏‫من داشتم درباره جادو و قدرت‌های روحی برای رفع کنجکاوی خودم می‌پرسیدم،‬

‏‫ولی راستشو بخوای،‬

‏‫تا واقعاً تجربه‌شون نکردم، هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم این نیروها چقدر می‌تونن شگفت‌انگیز باشن.‬

‏‫آقای کودا،‬

‏‫وحشتناک‌ترین چیزها هنوز اتفاق نیفتاده...‬

‏‫راهنمای آخرالزمان، موانع حفاظتی، نقشه آرایش هشت‌گانه؟‬

‏‫این یکی از کتاب‌های اسرارآمیز است،‬

‏‫که نسل به نسل در خاندان تسوچیمیکادو به ارث رسیده.‬

‏‫به جز اون...‬

‏‫تکنیک اومیائو و فرم بوکوزئی...‬

‏‫نسل‌های آینده دیگر به این هنرهای مقدس نیازی نخواهند داشت.‬

‏‫کنایه‌آمیز است که احتمالاً آن مرد، کاتو، آخرین بازمانده از نوع ما خواهد بود.‬

‏‫آقای هیرا، شما...‬

‏‫آقای کودا، لطفاً قول بدین که فردا صبح به سالن تمرین من بیاین.‬

‏‫آن موقع خبری برای شما خواهم داشت.‬

‏‫من، یاسوماسا هیرا، رئیس قبیله تسوچیمیکادو،‬

‏‫درخواستی دارم که برای برآورده شدنش جانم را به خطر می‌اندازم.‬

‏‫لطفاً زمان نابودی توکیو را فاش کنید.‬

‏‫نابودی این کلان‌شهر در سال سگ رخ خواهد داد.‬

‏‫من باید نزد امپراتور کبیر میجی بروم.‬

‏‫کی اونجاست؟‬

‏‫کاتو...‬

‏‫آیا خاندان تسوچیمیکادو بهتر از این نمی‌تونه پیشگویی کنه؟‬

‏‫مخصوصاً وقتی جان خودتونو برای این جواب گرو گذاشتین؟‬

‏‫من سالی رو که واقعاً نابودی این کلان‌شهر رخ می‌ده، به شما نشون می‌دم.‬

‏‫وقت شما تموم شده.‬

‏‫حالا شما رو ترک می‌کنم تا به دالیان برم...‬

‏‫تا بتونم اژدهای زیرزمینی رو احضار کنم.‬

‏‫هیولای نفرت‌انگیز، یاسونوری کاتو...‬

‏‫متأسفم، شکست خوردیم.‬

‏‫اما...‬

‏‫برادر...‬

‏‫آقای تاتسومیا!‬

‏‫می‌دونم که شما اخیراً به خونه نیومدین‬

‏‫چون خودتون رو کاملاً وقف پروژه‌ی توسعه توکیو کردین، درسته؟‬

‏‫هیرا با فداکاری‌اش پیش‌بینی کرد که تاریخ نابودی توکیو...‬

‏‫می‌شود سال گراز، ماه گراز، روز گراز؛ یکم سپتامبر ۱۹۲۳.‬

‏‫یه زمانی بهم گفتی که خودت تنهایی جلوی این ویرانی رو می‌گیری، یادت هست؟‬

‏‫لطفا کمکم کن، تاتسومیا!‬

‏‫با من علیه کاتو بجنگ!‬

‏‫من نمی‌تونم بجنگم.‬

‏‫آقای تاتسومیا!‬

‏‫ببخشید...‬

‏‫آقای هیرا، بالاخره سال گراز از راه رسید.‬

‏‫اگه صدای منو می‌شنوی، لطفا از ما محافظت کن.‬

‏‫دوره تایشو - سال دوازدهم‬

‏‫می‌بینم، شما مجسمه یه شیردال رو اینجا، روی پل جدید نیهون‌باشی نصب کردید.‬

‏‫یه حیوان مقدس برای محافظت از این دروازهٔ مرگ، درسته؟‬

‏‫اجازه بدید خودم رو معرفی کنم. شیگه‌مارو کورودا، استاد فنگ‌شویی هستم.‬

‏‫استاد فنگ‌شویی؟‬

‏‫دقیقا. «فنگ‌شویی» اصطلاحی چینی است که به رگه‌های انرژی زیرزمینی اشاره دارد.‬

‏‫به عبارت ساده‌تر، من یک متخصص ساختار زمین هستم.‬

‏‫شما آقای تاتسومیا هستید، درسته؟‬

‏‫همان کسی که در تمام چهارراه‌های شوم توکیو، مجسمه‌های محافظ حیوانات مقدس نصب می‌کرد.‬

‏‫نمی‌دونم در مورد چی حرف می‌زنید.‬

‏‫قصد دارید توکیو رو در این دروازهٔ مرگ از دست چه کسی نجات بدید؟‬

‏‫خب، من اخیراً حرکات غیرعادی‌ای در انرژی زیرزمینی حس می‌کنم.‬

‏‫فکر کردم شاید شما چیزی در موردش بدونید.‬

‏‫ببخشید...‬

‏‫عجله کن.‬

‏‫بفرمایید، پروفسور.‬

‏‫بله، متشکرم.‬

‏‫آه! ببینید، می‌دونستم!‬

‏‫ما امروز یک لرزش موضعی رو در توکیو ثبت کردیم.‬

‏‫مثل اینکه دوازده، عدد نحس توکیو است.‬

‏‫بله، این چرخه هر دوازده روز تکرار میشه.‬

‏‫گراز. چرخه‌های دوازده روزه یعنی هر روزی که ما زلزله‌ای رو تجربه کردیم،‬

‏‫روز گراز بوده.‬

‏‫یکم سپتامبر، روز گراز.‬

‏‫من هیچ توضیحی جز اینکه باید مصنوعی باشه ندارم.‬

‏‫کاتو...‬

‏‫اما، مگه میشه زلزله رو به صورت مصنوعی ایجاد کرد؟‬

‏‫پدیدهٔ تشدید زلزله.‬

‏‫پدیدهٔ تشدید زلزله؟‬

‏‫تو چطور تونستی فارغ‌التحصیل بشی؟!‬

‏‫من معلمت می‌شم.‬

‏‫مثل همون آزمایش دیاپازون مدرسه ابتداییه، مگه نه؟‬

‏‫وقتی به یکی ضربه می‌زنی، اون یکی باهاش هم‌صدا میشه و می‌لرزه.‬

‏‫اگه مدام به اون یکی در فواصل دقیق ضربه بزنی،‬

‏‫نوسان اون یکی دو یا سه برابر بیشتر از اولی خواهد شد.‬

‏‫خیلی متشکرم.‬

‏‫پرسش من قطعاً ارزشمند بود.‬

‏‫اگه این دیاپازون توکیو باشه، اون یکی مکان کجاست؟‬

‏‫اگه این توکیو باشه، اون یکی واضحاً دالیان است!‬

‏‫دالیان‬

‏‫بس کن.‬

Tokyo: The Last Megalopolis subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left