The first 200 lines.
آنچه گذشت...
امروز یکی از دخترانم رو به یکی از پسرانت پیشنهاد میدم
- نباید چنین چیزی رو قبول کنی - زندگی من همینه، داوود
همین مونده که بیافتی دنبال یه پسر چوپان
اگه عضوی از این خونواده بشم، خون و خونریزی نمیشه
یه کلمه هم حرف نمیزنی
تو مادر غولهایی
- بهشون چه پیشنهادی میدی؟ - انتقام
شیر رو بکش
خاندان ما بهم ملحق نمیشن
شائول، بیا صبح در موردش حرف بزنیم
منو آروم نکن، زن!
از خونهم برو بیرون!
همه چی در روزهای شورش بزرگ شروع شد
وقتی فرشتگان بهشت به دنبال تاج و تخت ابدی بودن...
برای جنگ به پا خاستن ولی شکست خوردن و تبعید شدن
این فرشتهها به زمین سقوط کردن
توسط خدا طرد شدن یا وظیفه مراقبت از فرزندان آدم بهشون محول شد
کاملا مشخص نیست
با اینکه برخی میگن این فقط یه افسانهس، بقیه میگن حقیقت داره
داستانی که نسل به نسل نقل شد
دخترانی زیبا و خیرهکننده از انسانها متولد شدن...
که تصویری از خداوند بودن
برخی از فرشتگان اونا رو دیدن و وجودشون سرشار از نیاز و اشتیاق شد
و رهبرشون، شمیازا، به بقیه گفت...
بیاین از میان دختران انسانها همسرانی برگزینیم...
و بیاین برای خودمون بچههایی بوجود بیاریم
و بنابراین این اتفاق روی داد
و از این پیوند چیزی به غیر از فرزندان آدم شکل گرفت
غولها، که از یه پیوند ممنوعه زاده شده بودن
انسانهایی برجسته و بسیار توانا، که به مانند خدایان در روی زمین راه میرفتن
ولی خداوند فرشتگان رو به خاطر گناهانشون مجازات کرد...
و اونا رو به تاریکی ابدی تبعید کرد...
تا هیچوقت دیگه پای روی زمین نذارن
تنها چیزی که موند فرزندان شورششون بود...
که انسانها ازشون میترسیدن و شکارشون میکردن
شما هم از اونایید، فرزندانم
شما آخرین نفیلیم هستین
اگه تمام چیزهایی که میگی درست باشه...
اونوقت چرا هنوز توی این غار قایم شدیم؟
باز چی شده، آخیش؟ خسته شدم از بس احضارم کردی...
تا یه مشت افسانه و داستان تحویلم بدی
واقعی هستن. دیدمشون
به پدرت ایمان داشتم و به تو هم ایمان دارم
خودت که میدونی
ولی پنج ارتش تنها در صورتی متحد میشن...
که با چشمهای خودشون بتونن این قدرت بزرگ رو ببینن
نه اینکه افسانه و اسطوره باشه
صدا رو میشنوی؟
میخوای قدرتم رو ببینی
الان میاد دم دروازه من و جلوی پاهام زانو میزنه
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
هفتههای زیادی گذشته. ترسیدم که نیای
اگه به خاطر پسرم نبود، نمیاومدم
لطفا، بذارین خدمتکارانم به شما رسیدگی کنن
هر چی میل دارین بگین
مرد بزرگ، یه چیز جالب دارم که میدونم دوست داری ببینی
به بقیه پادشاهان بگو در دره ایلاه جمع بشن
اونجا با ارتشم و غولهام میام دیدنتون
دیگه وقتشه
«خاندان داوود»
« مترجم: داوود آجرلو» Highbury
میخال
چی کار میکنی؟
سعی دارم آیندهایی رو ببینم که نمیشه دیدش
شبیه مادر مرموز حرف میزنی
گاهی این کاخ این حس رو میده که...
اوهوم
بارها پیش میاد که میبینم روی دیوارها نشستم و به افق نگاه میکنم...
فقط به امید اینکه برای آخرین بار برادرمون، اشبعل رو ببینم...
ولی اونو گم کردم، و خودمو هم همینطور
متاسفم که پدر جلوی ازدواجت رو گرفت
نه
کاربرد ما اینه که خدمتکاران وظیفهشناس پادشاه باشیم...
مهم نیست چقدر ناجور و نامعقول بشه
خوشبختی و اراده آزاد چیزی به جز یه توهم نیستن
بعدش تو هم هستی
ملاقاتهای کوچولو و مرموزت
در موردش کمتر از بیماری پدر در کاخ حرف زدن
داری عاشق میشی؟
ها؟
نه
شدم
عاشق شدم. و حالا درگیرم
- از دست قلب پاک و معصومت - در مقایسه با قلب پژمرده تو
اینقدر طفره نرو
چرا اینقدر خستهای؟
مادر چیزهایی بهم گفت که نمیدونستم و حالا یه جنبه دیگه ازش رو میبینم
یه رعیته و هرگز اجازه نداری باهاش ازدواج کنی
بالاخره یاد میگیری
ما مثل نردبونی هستیم که مردها ازمون بالا میرن تا به آرزوهاشون برسن...
و هر چی زودتر قبولش کنی...
جای پاهاشون کمتر دردناک میشه
خداوند موهبت خیلی زیبایی بهت داده
ممنونم، پادشاه من
بهت غبطه میخورم
به زندگی که توی خونه داشتی، به پاکی و صمیمیتش
مراقب گله و مزرعهت بودی
دلم براش تنگ شده
در مزرعه بزرگ شدین؟
پادشاه که به دنیا نیومدم. پادشاه شدم
درست مثل تو، مراقب حیوانات بودم
فقط من مراقب الاغها بودم
موجودات لجوجی هستن، خیلی لجوجتر از گوسفندها
ولی گمونم برای رهبری انسانها تمرین خوبی بود
پس میگین انسانها مثل الاغهان
گاهی بدترن
از چوپانی به پادشاهی
هر چیزی ممکنه
میتونی هر چیزی بشی، مهم نیست از کجا شروع کنی
و اجازه نده سخنان هر آدمی تو رو از سرنوشتت دور کنه
سرنوشت توئه
محکم بهش بچسب
یه ملاقاتی. چقدر عالی
هیچوقت اینجا نبودم
اگه ملکه بفهمه...
از الان تا ابد رازدار همدیگه هستیم
حالا میتونی بری
نترس، روبن
کزیا خیلی حرفهای قشنگی ازت برام گفته
اینکه چقدر باهوشی، چقدر خوب گوش میدی...
و اینکه یه شب با پادشاه بودی
یه شب ویژه
در میدان نبرد، وقتی یه مرد به ملاقات شاه رفته
- سموئیل؟ - بله. سموئیل. اون چی گفت؟
آخرش اونا رو میکشی؟
حیوانات رو. قربانیشون میکنی؟
من که پیشگو نیستم، روبن
پس چرا بهشون آسیب میزنی؟
چرا؟
چون میتونم ازشون یاد بگیرم
یه چیزهایی درونشون هست که دوست دارم در موردشون بدونم
تا حال یه قلب رو از نزدیک دیدی؟
ها؟
نه؟ دوست داری ببینی؟
پس بهم بگو چی شنیدی و در عوض...
خیلی چیزهای قشنگ رو بهت نشون میدم
خیلی صداشون بلند بود و پادشاه گریه کرد
و بعد خداوند یکی دیگه رو به عنوان پادشاه انتخاب کرد
خداوند یه مملکت رو ازت گرفته
اون چیز بود...
- تدهین شده؟ - تدهین شده
ممنونم، روبن
شکل دادن به فلزات رو اولین بار خدایان به انسان یاد دادن...
و در پایان آخرین عصر بزرگ، رازهای هنرهای مرموز از میان رفت
در کنار بسیاری از عناصر ارزشمند که نیاز بهشون زیاد بود
برنز. فلز
و اراده شکل دادن بهش
زره کامل
آسمانی. بهترین آهنگر مایسنیایی ساختهش
نظیرش وجود نداره
بله
این خوبه
هی، ببین
میخوای مبارزه کنی؟
میخواین بازی کنین؟
نگران نباش. بهش آسیب نمیزنن
نمیتونم بگم اون بهشون آسیب نمیزنه
کی میخواد بجنگه؟
بیا!
کجا میرین؟ برگردین!
باهام متحد شو. در پیروزی کمکم کن
تو و پسرانت مثل پادشاهان زندگی میکنین
پادشاهان؟
اونا همین الانشم خدا هستن
تو مهرهها رو روی نقشه حرکت میدی
سر این بحث میکنین و میجنگین که کدوم سرزمین مال کیه، کدوم خدا قویتره
انگار که واقعا روش کنترلی هم دارین
خب، جوابت به پیشنهاد من چیه؟ با هم میتونیم انتقام بگیریم
بذار جالوت پادشاه اونا رو بکشه، مردمش رو به اسارت بگیره
وقتی این پیروزی رو بدست بیاریم برای همهمون به اندازه کافی غنیمت هست
تا جایی که یادم میاد تنها چیزی که میخواستم انتقام بوده
پس، پیشنهاد من اینه
پسرانم به یه شرط باهات متحد میشن
هر چی که باشه
تاج و تختت
متوجه نمیشم
چرا پسرانم باید جلوی هر مردی زانو بزنن؟ از جمله تو
انسانها باید جلوی خدایان زانو بزنن
وقتی پیروزی بدست بیاد، جالوت بر این سرزمین حکمرانی میکنه
بر همهش
حالا دستم رو ببوس و قسم بخور این اتفاق میافته
نه
پس هیچ غولی نخواهی داشت
و بدون اونا هم به پیروزی نمیرسی
ولی مراقب باش، آخیش
وقتی غولها رو بیدار کنی، خیلی بعیده که دوباره بخوابن
جاسوسهامون در فلسطی میگن یه حرکتی داره شکل میگیره
سربازها اینجا و اینجا جمع میشن
حداقل بین دو کشورشون یه جور توافق صورت گرفته
- ولی نمیدونیم به چه هدفی - دورمون پر شده از اهداف شوم
گمونم پادشاه آخیش پشت تمام این حرکات باشه
جاهطلب و کینهتوزه
ولی تا حالا نه به آزمون کشیده شده و نه ازش حمایت شده
فکر کردم سالها قبل تهدیدش رو خنثی کردیم
پدرش رو بله، ولی از وقتی آخیش از مخفیگاه بیرون اومد و تاج و تخت رو پس گرفت...
جسورتر شدن
با چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.