The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسی زبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
ویلیام شکسپیر
در دههٔ ۱۹۸۰، مناطق روستایی آمریکا
با بدترین بحران کشاورزی از زمان رکود بزرگ فلج شد.
با سوء استفاده از وضعیت نا امید کننده مردم، خانواده فراست با قاچاق کوکائین
از طریق رودخانه آرکانزاس، ثروت خود را بهطور چشمگیری افزایش دادند.
در اوج قدرت خود،خانواده فراست به عنوان یکی از قدرتمندترین
سازمان های تبهکاری در جنوب آمریکا شناخته می شدند.
تا اینکه جنگ داخلی میان آنها
بر سر تسلط بر بازار رو به رشد متامفتامین آغاز شد.
اکنون این تجارت در دست سه برادر است
ری و برادرش دانی، تجارت کوکائین را در اختیار دارند.
والت هم بازار متامفتامین را کنترل می کند.
یک خانواده.
دو جبهه
در اخبار محلی دیگه، یکی از سردسته های
خانواده جنایتکار بدنام فراست
والت فراست، از اتهامات متامفتامین
امروز تبرئه شد
و اینجوری دعوای حقوقی ۱۷ ماهه او
با ایالت آرکانزاس تموم شد
برادر والت، دانی فراست هم خودش
سال پیش از اتهام قاچاق مواد مربوط به کوکائین
و کارتل های کلمبیا تبرئه شده بود
خوشبختانه ایالت اخیراً یه کم آروم شده
از اون دعوای ده ساله
با خانواده فراست
که باعث شده بعضیها فکر کنن که...
- سلام هنری - لوکاس فراست اومده پیش ری فراست
- ساعت چنده؟ - ده و پونزده
مرسی
- اوه، سلام عزیزم - سلام مامان
- دیکی - عمو دانیت اینجا بود
- جدی؟ - آره
اینقدر فراست داره میاد و میره تو این خونه
باید از خانواده اجاره بگیریم
موفق باشی پولشو بگیری
- هنوز نرفتی پیشش؟ - نه
میخوای چیزی براش ببرم؟
بگو تولدش مبارک
اوکی... یعنی هیچی؟
- آره - باشه
- فراست - سلام
سی دقیقه وقت داری
هیچوقت تولدمو فراموش نمیکنم
چون تنها روزیه که میای سراغم
- تولدت مبارک - این چیه؟
گوشت خشک شده گوزن
فکر کردم دیگه اجازه شکار نداری
چیه؟
میخوام ازدواج کنم
خوبه. به بچه فکر کردی؟
فکر کنم زود بعدش بچه دار بشیم، آره
عالی، عالی، عالی
ادامه دادن اسم فراست مهمه
چی شده؟ بگو دیگه
هیچی نشده، هیچی
فقط... میخوام دیگه برم پی زندگیم
برم پی زندگیم؟ یعنی چی؟
یعنی بچه هامو نمیارم اینجا
وای، تو واقعاً یه تیکه گُهی
این مزخرفاتو روز تولدم بهم میگی؟
ببخشید، فکر کردم درک میکنی
بشین
لعنتی بشین!
یه پیرمرد پنطیکاستی بود
تو حیاط جلوی خونه اش دیدمش
مار زنگی رو از گردنش گرفته بود تکون میداد
همیشه میگفت روح توش اینقدر قویه
که مار نمیتونه نیشش بزنه
یه روز همون مار یهو پرید زد درست وسط پیشونیش
حرومزاده پونزده دقیقه بعد مُرد
حالا اون مار زنگی
میتونست هزار بارم نیش نزنه
ولی زهر...
زهر همیشه اونجا بود
تو یه مار زنگی هستی پسر
دقیقاً مثل خودم
تو منو نمیشناسی ری
خداحافظ ری
ببخشید خانم
میخواستم ببینم میتونم حساب باز کنم؟
باشه، چه جور حسابی میخواید؟
راستش... دارم ازدواج میکنم
- اوه تبریک میگم - مرسی
- خیلی ممنون - آره
میخواستم بدونم حساب مشترک هم باز میکنید؟
- بله باز میکنیم - عالیه
- من پول دارم - چقدر؟
کافیه... راستش بیشتر از کافیه
- باشه، یه کم ازش بگو - باشه، آ...
- چشماش خیلی قشنگه - چه رنگی؟
فکر کنم قهوهای
لبخندش هم یه جورایی بامزه هست
کونشم که دیگه باورنکردنیه...
- شوخ طبعی؟ - شوخ طبعی
داشتم همینو میگفتم، شوخ طبعی
- گاهی لکنت میگیرم - ببین حساب مشترک خیلی پیچید هست
باید به رئیسم ثابت کنم این رابطه واقعیه
- میفهمی چی میگم؟ - آره آره
الان تو موقعیت بدی گیر کردی
- سخته - آ...
چیزی هست که بتونم باهاش ثابت کنم؟
آره، باید یه ودیعه بذاری
- باشه - خیلی خیلی گنده
- اوه - به شکل یه...
عمل عاشقانه و خجالت آور
انگار یه چیزی تو ذهنته
- نه دارم آره - نههه بابا
اِما، چی داری مینویسی؟
- چی داری... چی می نویسی؟ - زززت
وای خدای من
یالا آقای فراست
نه، هی هی هی!
ببخشید همگی
ببخشید مزاحم شدم
ولی یه چیزی دارم بگم
من، لوکاس فراست، دیوونه وار عاشق اِما ایلایزابت دارلینگم
اون نور زندگی منه
ماه من، ضربان قلبم
بدون درخشش اون، تا ابد گم میشدم
واقعیه، زیادی روراسته
و بهترین دوستم
خیلی خوش شانس که قراره باهات ازدواج کنم
ضمناً من جذابترین حرومزاده کل آرکانزاسم
- اینو من ننوشتم - نه نوشت
نوشت. مرسی
گلریز کوچولوی عالی. با اون لباس کوچولو میتونی تصور کنی ؟
وای خدای من. فکر میکنی قبول کنه؟
فقط میترسم همه گل ها رو بخوره
- شنیدی؟ - آره، اشکال نداره
- دارن بدتر میشن - آره
- باورم نمیشه. برنامه من؟ - آره!
تو کل روز چیکار میکنی؟ فقط عقب خونه هیچی؟
- چرا؟ چون از هر چیزی سؤال میکنی! - تو باور...
- سلام - سلام
ببخشید مزاحم شدم
- خوبی؟ - واقعاً لازم نبود این کارو بکنی
- تو راه بود - سلام، خوبی؟
- اوه ببخشید - قهوه میخوای؟
آره، خیلی دوست دارم
- اوو منم یه دونه - آره؟
- این دفعه شکر نریز - باشه
- آ... - ببخشید
بانک ها این روزا همه رو دارن بیرون میکنن
واقعاً منصفانه نیست. ناراحت نشو اِما
میرم باهاش حرف بزنم
حالت چطوره؟
- خسته ام - آره میدونم
از وین کارسون گرفتمش
مثل تیر میزنه
حیف که چشمات لوچه
بیا ببین
مرسی
هوو
آره خوبه
امروز رفتم پیش ری
خب؟ چی شد؟
خبرشو بهش دادم. گفتم دیگه نمیام
اون اونقدرا هم که تو فکر میکنی بد نیست
مامان مغزتو شست که اینجوری فکر کنی
نه بابا شستشوی مغزی نشدم
چند تا کارتل کشته، که چی؟
میخوام بچه هام تو این مواد بزرگ بشن؟
برات یه کم خرید کردم
مرد لازم نبود
- میدونم میدونم - حالمون خوبه
آره
مثل همیشه درستش میکنم
تا وقتی فکر کار کردن واسه خانواده به سرت نزنه
- دانی - تو شاید برادرم باشی
- من هنوز نصف خونم - جدی میگم
فکر کردی یه کم بدبخت شدم برم بدوم پیش رئیس خانوادتون؟
یا یه چیز دیگه، من فقط...
چی؟
پاکی؟
نه بابا، عصبانی نرو دیگه
تاک!
هنوز میریم مسابقه برایس؟
آره میاد!
برایس فراست رسید به رده دوم
و حالا داره میره! یه کم تند بود
اینجا میاد فراست! داره سبقت میگیره...
این بچه تو پیچا نابغه هست
- یه جورایی یاد تو میندازتم - ببخشید
میتونی دوباره بگی؟ گفتی نابغه؟
- نه - مامان شنیدی؟
نه نه
برنامه عروسی چطور پیش میره؟
تازه گلها رو انتخاب کردیم
- آره؟ چه گلی؟ - هیدرانژیا
- وای من عاشق هیدرانژیام! - تاک، برام یه کولا بیار
بذار لوکاس بیاره، دارم مسابقه میبینم
- منم دارم میبینم - خودم میرم
- نه تاک میاره - خودش گفت میره
- تاک برو دیگه! برو! - دیگه نمیپرسم
آره، به همین خاطر هیچ مرد زنده ایی
نمیتونه تحملت کنه
No comments yet. Be the first to leave one.