The first 200 lines.
این استاندارد سازشناپذیرشه
هیچوقت با موکلاش ملاقات نمیکنه
باهاشون حرف نمیزنه یا مستقیم ارتباط برقرار نمیکنه
این سیاستشه
من تنها نمایندهشم و اونم تنها کارفرمای منه
و من کاملاً اختیار دارم که از طرف اون، دربارهی تمام کاراش حرف بزنم
یک نامهی امضا شده همراهمه که این موضوع رو تأیید میکنه
روی حقالزحمهاش چونه نمیزنه
با یه نرخ ثابت کار میکنه
تو بعضی شرایط خاص ممکنه مجانی کار کنه. هیچوقت بین این دو تا حالت کار نمیکنه
فکر نکنم من تو گروه دوم قرار بگیرم
پیشنهاد شما رو هنوز نشنیدم
فکر نمیکنم پروندهی من از اون پروندههای خیریه باشه
اکثرشون نیستن
آقای آرلو، میدونید که همهی اینا خیلی عجیبه
یعنی، هیچکس تو کار شما
اون پولی که کارفرماتون میخواد رو نمیخواد و هیچکس هم
از طریق
یه پیامرسان ارتباط برقرار نمیکنه. همهاش خیلی غیرعادیه
اجازه بدید براتون از پروندهی مردی با بند کفشهای لنگه به لنگه بگم
سالها پیش، وقتی تازه برای اون کار میکردم
قرارداد بسته بود که یه مرد رو پیدا کنه
نمیتونم جزئیات زیادی بگم
اما باور کنید، اگه این مرد پیدا نمیشد
روابط دیپلماتیک خوب کشورمون با یه ابرقدرت اقتصادی خاص
شاید امروز شکل دیگهای داشت
مقامات فدرال، ایالتی و محلی در سراسر دنیا
دنبال چهرهای میگشتن که اهمیتش رو نمیفهمیدن
بدون هیچ ردی ناپدید شده بود
صبح روز هشتم، یه شخص ثالث غیرسیاسی با من تماس گرفت
با یه برنامهی شخصی بیربط
کارفرمای من هرگز اسم این مرد گمشده رو نشنیده بود، هیچی ازش نمیدونست
فقط بعد از یک ساعت کار پشت میز
فقط یک ساعت بعد از قبول پرونده
گوشی تلفن رو برداشت و یه تماس گرفت
حدس بزنید کی جواب تلفن رو داد؟
همون مرد گمشده
مردی با بند کفشهای لنگه به لنگه
بدون اینکه حتی از خونه خارج بشه
بهتون میگم، اون حتی هیچوقت
از خونه بیرون نمیره، باشه؟
منظورم اینه که اون یه جور گوشهگیره
یه آدم کاملاً عجیب و غریب
زندگی اجتماعی نداره
در واقع، هیچ مهارت اجتماعی هم نداره
لعنتی، عجیبه. وقتی کار میکنه
ماهرترین فردی که دیدین
شجاع، زرنگ
حیلهگر
هر کاری میکنه
به محض اینکه کارش تموم میشه
همهاش محو میشه
میترسه بره خشکشویی
به معنای واقعی کلمه
اونقدر تو پوست خودش راحت نیست که بره بیرون غذا بخوره
بیملاحظه
و بیعرضه
بیادب هم هست. فقط یه عوضیه
ممکنه ۵ بار ببینیش و نفهمی که همون آدمه
میتونه بهت بگه کجا به دنیا اومدی، مادرت اون موقع چند سالش بوده
و چی برای صبحانه خوردی؛ همهاش تو ۳۰ ثانیه بعد از ملاقاتت
میتونه یه مجرم رو کاری کنه که اعتراف کنه بدون اینکه بفهمه داره ازش بازجویی میشه
چطور این کار رو میکنه؟
اون یه درک عمیق، ظریف و کاربردی از رفتار انسان داره
که با بزرگترین ذهنهای روانکاوی زمان ما رقابت میکنه
اون ذهن مجرم رو به همون اندازه که ذهن بیگناه رو میفهمه، میفهمه
ذهن سالم رو به همون اندازه که ذهن روانی، جامعهستیز رو میفهمه
مرد و زن رو هم به خوبی درک میکنه
فکر نمیکنم اون هیچوقت
یه دختر رو بوسیده باشه
اون سی و خردهای سالشه
وقتی کار نمیکنه چیکار میکنه؟
فقط تو خونه میشینه؟
وقتی کارآگاهی خصوصی صاحب لایقترین قهرمانش شد
علم و هنر متحمل یه فقدان، یه فقدان بزرگ شدن
علاوه بر استعدادهای علمی فراوانش، اون یه موسیقیدان فوقالعاده بااستعداده
اون آهنگ مینویسه
افتضاحه
استعارههاش ضعیفه، تصاویرش کلیشهایه
و محتوای موضوعیش هم پیشپاافتاده و پر ادعاست
چرا این کارو میکنی؟
از شرکت اومدم بیرون، نمیدونستم میخوام چیکار کنم
و این پیام رو روی پیغامگیرم دریافت کردم
اون منو دیده بود که دارم از یه پرونده تو دادگاه دفاع میکنم
گفت من تنها آدم برای این کارم. نمیدونم. یارو دیوونهست، باشه؟
اسمش چیه؟
رمزآلود
و نابغهی دارل زیرو
مسلماً خودش رو خیلی جدی میگیره، مگه نه؟
بسیار خب، آقای آرلو
من قانع شدم
حالا چی میشه؟
شما به من بگید کارفرمای من چطور میتونه کمکتون کنه
بعد من پرواز میکنم خونه و باهاش حرف میزنم
خونه کجاست؟
نمیخوام طفره برم، اما نمیتونم بهتون بگم
معلومه که نه
میدونید، من عادت ندارم تو این موقعیت باشم
که محتاج باشم
میفهمم
بله
میدونی، این قضیه نهایت اهمیت رو داره
که اون چیزی که الان میخوام بهت بگم، از دایره اعتماد تو
یا از دایره اعتماد
کارفرمای دستنیافتنیتون خارج نشه.
اونو میتونم تضمین کنم.
آقای آرلو، من کلیدهامو گم کردم و باید پیداشون کنم.
آقای آرلو، من دارم باجگیری میشم.
هزینه زیادی روی دستم گذاشته و شبهای زیادی رو بیخوابم کرده.
باید این قضیه حل بشه.
باید به سوالاتم جواب داده بشه و حتماً باید بدونم کی کلید رو دزدیده...
...کلید صندوق امانات من رو.
آقای آرلو، از دیدنت خوشحالم.
ممنون، رحیم. نزدیک بمون. ۲۰ دقیقه دیگه میام.
بالا نگهش میداریم.
عالیه. ممنون، رائول.
اگه بیام در بزنم،
بیام درِ خونهت رو بکوبم،
تو این روز اکتبر،
میگی که "چه لذتیه،
با تو، پسر خوب من"؟
چون اگه بگی،
منم میگم:
"بیا فرار کنیم
و ازدواج کنیم
این تنها کاریه که باید انجام بدیم
بیا فرار کنیم و ازدواج کنیم
اگه دوسم داری"
مثل من که
دوست دارم.
اگه بیام صدات کنم،
یه عصر بارونی،
خوشحال میشی اگه صدات کنم؟
و یه آهنگ شاد سوت بزنی؟
و اگه سوال مهم رو بپرسم،
مستقیم از ته قلبم،
میگی:
"بیا فرار کنیم و شاد و خوش باشیم؟"
چون اگه بگی، منم میگم:
"بیا فرار کنیم و ازدواج کنیم
این تنها کاریه که باید انجام بدیم
بیا فرار کنیم و ازدواج کنیم
اگه دوسم داری
مثل من که
دوست
دارم."
خوبه.
واقعاً خوبه.
دوستش داری؟
بیت اول رو یه مدت پیش داشتم،
اما بیت دوم رو همین الان،
همین دو ساعت پیش به دست آوردم.
واقعاً دوستش داری؟ آره؟
کدوم گوری بودی لعنتی؟
منظورت چیه؟
کدوم گوری بودی؟
من منتظرت بودم.
مستقیم از فرودگاه اومدم.
سه روزه که بیدارم.
سه!
فقط کافیه عاشق این آمفتامینها باشی.
باید عاشقشون باشی.
باید.
به نظر سالم میاد.
برای پوستم خوبه.
اگه در مدت زمان کوتاهی به اندازه کافی از اون کوفتیا بزنی،
این زخمهای آفت دهان روی زبونت درمیاد.
خونریزی میکنن و...
میبینی؟
چندشآور.
اون مرد تو پورتلند چی میخواست؟
باجگیری.
اسم؟ استارک.
گرگوری استارک، اورگن تیمبر.
یه مرد خیلی پولداره.
از خانوادههای قدیمی و پولدار.
باجگیری، هان؟
کسی رو کشته یا به کسی نارو زده؟
به یکی نارو زده. به نظر میاد شاید اختلاس باشه.
مثل اینکه تو خانوادهشونه. پدرش، جردن،
سال ۸۲ یه پرونده بزرگ فرار مالیاتی داشت.
قانونی تبرئه شد، اما از نظر کارمایی محکوم شد، چون درست بعدش مرد.
سکته قلبی وسیع بود.
فقط از خودش مراقبت نمیکرد. مثل خوک میخورد.
فقط یه مرد چاق بود.
گرگوری استارک پسرِ یه مرد چاقه.
تو اولین کسی نیستی که دنبال این سرنخ اومده.
کی؟ کلیربرگ.
هیچی پیدا نکرد. یه بیکفایت لعنتی!
میدونی مشکل اون کلیربرگِ لعنتی چیه؟
اون اصلاً هیچ درایت لعنتیای نداره.
کل محله رو به گند میکشه. و تشنه رسانههاست.
فقط منزجرکنندهست.
گرگوری استارک. چقدر ناامیده؟ از ۱ تا ۱۰؟
نزدیک به شیدایی.
لازمه برم اونجا؟
باید خودت بری بررسی کنی.
اینجا سرنخ زیادی نداریم.
باید برم اونجا؟
خوشم نمیاد.
No comments yet. Be the first to leave one.