The first 114 lines.
من ...
پادشاه شده بودم
قدرتمندترین پادشاه
من اینم ...
درسته
من ...
یه پادشاه بودم
لطفاً ...
تو زندگی جدیدت
به دنبال نور باش
نگاه کن، رِی!
آره، رنگ موهاش شبیه توئه
ولی چشماش شبیه توئه!
کی اونجاس؟
من کجام؟
سلام، آرتور کوچولو
من رِینولدم!
بابات. میتونی بگی بابا؟
اونو نمیشناسم
بیخیال، برای این خیلی زوده
یا اونو
اینا کی هستن؟
من باباتم، آرتور!
و منم مامانتم، آرتور!
اینا ...
ادعا میکنن پدر مادرمن
اگه این حقیقت داره ...
من ...
من ...
دوباره متولد شدم؟
The Rebirth of the King.
فکر کن، بعداز پیروزیهای بی شمار من
به یه نوزاد ناتوان تنزل پیدا کردم
حالا، برام یه آروغ بزن
خیلی خوبه!
آلیس و رینولد خوب ازم مراقبت میکنن
بنظر میرسه فکر میکنن و بچشونم
گمونم این منطقیه
اما
من ناراضیم یا شاید این یه حسِ دائمیِ ترسه ...
آرتور؟
نگاه کن، آلیس!
آرتور واقعاً دوستم داره!
این فقط یه واکنش غیر ارادیه
عملکردهای بدنم از کنترلم خارجه
پیپی بزرگیه، نه؟
پسر خوب!
هیچی جوری که میخوام اتفاق نمیوفته
حالا، بذار تمیزت کنم
این بدن مثل یه زندانه
مدام از خواب بیدار میشم ولی این رویای عجیب هنوز ادامه داره
تازه شاهد یه صحنه ی عجیب تر هم بودم
از دست اون ... بیا بریم یه نگاه بندازیم
تو این دنیا، قدرتهایی هستن که با اونا آشنام
این کاملاً جذابه
بابا الان میاد
از اونجایی که دانش یه سلاحه
من همچنان بطور دقیق به بررسی محیط اطرافم ادامه دادم
من برگشتم، آرتور، آلیس!
اوه، بهتره اینطوری بغلتون نکنم
این جامعه اجازه میده سلاح خودتو حمل کنی
پس اینجا نا امنه
که یعنی باید هرچه سریعتر قدرت خودمو بدست بیارم
حالت خوبه؟ خیلی وقته اینکارو نکرده بودی
چیز نگران کننده ای نیس این فقط یه مأموریت کوچیک بود
خداروشکر
و حالا که به بابات سلام کردیف وقت یه چُرته
این زندگی تمام آزادیمو سلب میکنه
ولی حداقل این لحظات خوشاینده
چون آزادیِ هر وقت خواستن
چیزیه که نداشتم
رِی، مواظب باش سرشو به جایی نزنه!
حتماً
نگاه کن! آرتور کوچولو داره تو آینه به خودش نگاه میکنه!
اون خیلی نازه!
آرتور کوچولو
ماههای زیادی گذشت ولی من هنوز به این اسم عادت نکردم
ولی این مهم نیس
خوابای خوش ببینی، آرتور
بالاخره کنترل دست و پامو بدست آوردم
تقریباً نزدیکم
باید فقط بدون اینکه توجهشو جلب کنم، سریع حرکت کنم
موفق شدم
دانش یه سلاحه
و من بالاخره چیزی که دنبالش بودمو بدست آوردم
و اون، اطلاعات درمورد این جهانه
این قاره ای که توش دوباره متولد شدم، شامل سه پادشاهیه
پادشاهی دُروف
یه ملت زیرزمینی از دورفها
پادشاهیِ اِلِنور
یه ملت از اِلفها در اعماق یه جنگل
و پادشاهی ساپین، که من زندگی میکنم
پر جمعیت ترین ملت، پر از انسانها
مثل ملت خودم، این یه رژیم سلطنتیه
تفاوت اصلی اینه که تاج و تخت ارث میرسه و به زور گرفته نمیشه
در مقایسه با زندگی گذشتم، این دنیا بنظر میرسه هنوز در حال توسعه باشه
این کتاب توضیح میده چرا تکنولوژیشون هنوز نسبتاً ابتداییه
جادو
یه منبع قدرت به اسم مانا در این جهان وجود داره
توانایی کنترل مانا تا حد زیادی ارثیه
و بنظر میرسه در هر 100نفر توی 1نفر اتفاق میوفته
خارش دارم
بطور کلی، دو راه برای اِعمال مانا وجود داره
تقویت وجادوگری
تقویت کننده ها میتونن با مانا بدنشونو تقویت کنن
و قدرت، استقامت، و چابکی فوق العاده ای بدست میارن
جادوگرا هم میتونن مانا رو تراوش کنن و جوری که میخوان کنترلش کنن
فکنم همیشه استثناهایی هم وجود داره
مهم نیس
کلید کنترل مانا، هسته ی مانائه
بیشتر جادوگرا قدرتشونو در دوران بلوغ کشف میکنن
با تمرکز کردن مانای پراکنده در بدن
یه هسته ی مانا ایجاد میکنی که با تسلط بهش تو رو به یه جادوگر تبدیل میکنه
من با یه مفهوم مشابه آشنام