Mufasa: The Lion King

Mufasa: The Lion King

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Mufasa The Lion King 2024 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-KiNGOFTHEJUNGLE
A Commentary by HosseinEsmaily
🔴 حسین اسماعیلی، امیر طهماسبی ǀ 30Nama🔴

Tags

webdl
professional_translation
Published on: 2025-02-17
Downloads: 189
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 170 lines.

‫به ستاره‌ها نگاه کن

‫هرموقع احساس تنهایی کردی

‫پادشاهان بزرگ گذشته

‫همیشه اون بالا هستن تا هدایتت کنن

‫منم همینطور

‫« به ياد جيمز ارل جونز » ‫(صداپيشه‌ی موفاسا در انيميشن و فيلم شيرشاه)

‫دوستان من، زمان رشد خانواده‌م فرا رسیده

‫این خانه‌ای که با هم شریک هستیم

‫رویای پدرمه که به حقیقت پیوسته

‫چقدر فوق العاده‌ست که من و نالا می‌تونیم

‫مسیر رویای پدرم رو ادامه بدیم

‫و چرخه‌ی زندگی رو ‫بیش از پیش بزرگ‌تر کنیم؟

‫نالا، عشقم، دارم میام

‫سیمبا...

‫من اینجام

‫من اینجام

‫گروه محافظان از راه رسیدن!

‫دوباره یادآوری می‌کنم، ما غذا نیستیم

‫نه، نه، نه، نه، نه ‫ما دو تا آقاییم

‫که داریم از بین یه گله شیر گرسنه رد میشیم ‫و میریم سر کار

‫که کاملاً عادیه. اصلاً وحشت نکردم

‫محافظان آماده‌ی انجام وظیفه هستن

‫اعلی‌حضرت، عالیجناب

‫سلطان تمام موجودات چهارپا

‫و اون گورخر سه‌پا

‫آها آره، "ران". خیلی غم‌انگیز بودا

‫- یکی پاشو خورد و در رفت ‫- آره

‫ران سه تا پا داره ‫هنوزم یه پا بیشتر از من داره

‫- خب، اونا دستن یا پا؟ ‫- بچه‌ها

‫نمی‌دونم، فکر کنم پنجه‌ن

‫بچه‌ها

‫- من همه‌شون رو پا حساب می‌کنم ‫- بچه‌ها! قضیه جدیه

‫ازتون می‌خوام تا وقتی برمی‌گردم ‫پیش کیارا بمونین

‫یعنی میگی تیم محافظانت رو فرا خوندی

‫که از یه بچه پرستاری کنن؟

‫پومبا، بهتره در مورد این قضیه صحبت کنیم

‫چون چندان از بچه‌ها خوشم...

‫بچه‌ها، بهش قول دادم ‫همه‌چی خوب پیش میره

‫خب، اینم یه روش بچه بزرگ کردنه دیگه

‫بالاخره باید بزرگ بشه دیگه

‫دیگه چیا بهش گفتی؟

‫که می‌تونه در آینده هرچی می‌خواد بشه؟

‫که زندگی عادلانه‌ست؟

‫ازتون می‌خوام سعی کنین ‫مثل بزرگسال‌ها رفتار کنین، باشه؟

‫کیارا رو نترسونین ‫و مهم‌تر از همه، داستان بی داستان

‫- داستان بی داستان؟ ‫- وایسا ببینم

‫طرز فکرتون رو خوب می‌دونم

‫ناسلامتی باهاتون بزرگ شدم ‫بهم قول بدین

‫خیلی‌خب. می‌دونی چیه ‫می‌دونی چیه، می‌دونی چیه؟

‫باشه. داستان بی داستان

‫چرا از طرف من حرف می‌زنی، پومبا

‫نه. هیس. درهرحال یه داستان ‫ براش تعریف می‌کنیم

‫باشه، بهش میگیم داستان تعریف نمی‌کنیم ‫ولی بعدش یه داستان تعریف می‌کنیم

‫- نمی‌تونه جلومون رو بگیره ‫- شوخیتون گرفته؟

‫مشخصه که صداتون رو می‌شنوم

‫بابا

‫سلام کوچولو

‫بابا، طوفان در راهه و من می‌ترسم

‫می‌خوام همراه تو و مامان بیام

‫- نترس عزیزدلم ‫- همم

‫وقتی نیستم تیمون و پومبا مراقبت هستن

‫شجاع باش، کیارا

‫شجاع باش

‫خیلی‌خب! یه داستان آماده کردیم

‫اسکار به ما نگاه کرد ‫(زخم)

‫می‌دونست دیگه آخر راهه

‫بوی ترس به مشامم می‌رسید

‫راستشو بخوای بوی من بود، ولی آره

‫یعنی شما دو تا اسکار رو شکست دادین؟

‫و بعد خوردینش؟

‫راستشو بخوای یکی از خوشمزه‌ترین ‫غذاهایی بود که تابحال خوردم

‫بابام بهم گفت ‫خودش اسکار رو شکست داده

‫خب، باشه. ولی بابات

‫همونطور که همه‌مون می‌دونیم ‫مرض دروغگویی داره

‫همیشه دروغ میگه، گرفتی چی شد؟ ‫(بازی با کلمات: همیشه شیره)

‫من می‌ترسم. مامان و بابامو می‌خوام

‫ببین، ببین، ببین، ببین، ببین

‫نترس، کیارا

‫نظرت چیه یه آهنگ برات بخونیم؟ ‫و یک...

‫پومبا، نه، برای خوندن اون آهنگ خیلی زوده

‫روی سیمبا که جواب داد

‫فکر می‌کرد بابای خودشو کشته

‫و در عرض چند ثانیه ‫داشت آواز می‌خوند و می‌رقصید

‫نمی‌تونیم یهویی بزنم زیر آواز

‫باید حسش بیاد

‫شش سال تمام داشت اون آهنگ رو می‌خوند

‫خب، کیه که نخونده باشه؟

‫ببینین!

‫- نه! ‫- "ران"ـه!

‫همون گورخر سه‌پا، فرار کنین!

‫شنیده داشتیم در موردش چی می‌گفتیم

‫ران، معذرت می‌خوایم. شوخی کردیم ‫فقط شوخی بود!

‫"رافیکی"ـه

‫رافیکی! رافیکی!

‫کوچولو، دلیل نداره گریه کنی

‫والدینم...

‫رفتن

‫هی. اون بیرون رو ببین، کوچولو

‫اون درخت‌های بائوباب رو می‌بینی ‫که دارن توی باد تکون می‌خورن؟

‫ریشه‌های اون درخت‌ها خیلی قدرتمندن ‫درست مثل خانواده‌ی تو

‫و همونطور که برای تو این‌کارو کردن

‫والدینت رفتن به مکان آیینی زایمان

‫و وقتی برگشتن، چرخه‌ی زندگی

‫نعمتی به تو عطا می‌کنه، کیارا

‫که هرگز فراموشش نمی‌کنی

‫پسر، کارش خیلی درسته

‫خیلی خوب بلده بصری داستان تعریف کنه

‫با این‌حال منطقیه که تنها زندگی می‌کنه

‫فقط می‌خوام توفان بگذره

‫و قول میدم بعدش شجاع باشم

‫بذار یه رازی رو بهت بگم

‫وقتی پدرت سیمبا هم‌سن تو بود

‫از رعدوبرق می‌ترسید

‫و پشت پادشاه مخفی می‌شد

‫از کِی دیگه قایم نشد؟

‫یه روز، در طی یه توفان بزرگ

‫پدربزرگت موفاسا، پدرت رو برد

‫به نوک صخره‌ی گله

‫بهش گفت کنارش بایسته

‫و به سمت آسمون غرش کنه

‫و سیمبا آروم آروم اومد بیرون ‫و کنار پادشاه ایستاد

‫و با همدیگه، در دل شب غریدن

‫ولی من مثل بابام شجاع نیستم

‫و هرگز نمی‌تونم مثل موفاسا باشم

‫عه واقعاً؟

‫پس شاید وقتش باشه ‫یه داستان برات تعریف کنم

‫داستانی در مورد یک توله شیر ‫که تقریباً هم‌قد و قواره‌ی تو بود

‫شیری که بدون حتی یک قطره خون سلطنتی ‫ به‌دنیا اومده بود

‫شیری که زندگی‌هامون رو برای همیشه تغییر داد

‫عه داستان! خیلی خوشحالم ‫با خودم جیرجیرک آوردم

‫ولی زیاد نخور. آخه توی غاریم

‫این داستان در جایی خیلی دورتر از

‫کوهستان‌ها و سایه‌ها شروع میشه

‫در اون سمت نور

‫در اون محل، همه‌چیز از تشنگی درحال مرگ بود

‫چرا که 20 ماه کامل گذشته بود

‫و حتی یک قطره هم بارون نیومده بود

‫ولی وقتی بالاخره آسمان دهان گشود

‫سرنوشت جاری شد

‫« مـوفـاسـای شـیـرشـاه »

‫موفاسا

‫موفاسا! بیا ببین

‫مامان، اون نوری که اون دور دوراست چیه؟

‫اوه، اون خیلی خاصه

‫ورای افق

‫بعد از آخرین ابر آسمون

‫مکانی وجود داره ‫که بهش میگیم می‌له‌له

‫می‌له‌له؟

‫همم. یعنی "همیشگی"

‫قلمرویی رو تصور کن که پر از زندگیه

‫و تا جایی که چشم کار می‌کنه

‫پر از آب، غذا، علف و آسمونه

‫ما هم میریم اونجا؟

‫آره، موفاسا

‫مقصدمون دقیقاً همون‌جاست

‫ولی می‌تونیم همین الان هم اونجا باشیم

‫می‌تونیم چشم‌هامون رو ببندیم

‫و اجازه بدیم رویاهامون ما رو با خودشون ببرن

‫عجب

‫این چیه؟

‫بارونه. بارونه!

‫اوه، بالاخره داره بارون میاد!

‫بابا، تا خود نور باهات مسابقه میدم!

‫تو زیادی سریعی

‫تابحال هیچوقت شکستت ندادم

‫هیچکس تابحال نتونسته شکستت بده

‫خودم می‌دونم!

‫موفاسا! سریع‌ترین توله‌ی دنیا

‫ممنون

‫موفاسا...

More Farsi Persian subtitles for Mufasa: The Lion King

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left