Sing

Sing

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Sing 2016 2160p UHD BluRay TrueHD 7 1 HDR x265-CtrlHD
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Sing 2016 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2026-02-19
Downloads: 14
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

همه سرِ جاهاشون

همین بود

لحظه‌ای که همه‌چی شروع شد

لحظه‌ای که یه کوچولوی معمولی عاشقِ تئاتر شد

عاشقِ همه‌چیزش

چراغ‌ها

طرزِ حرکتِ دکورها، حتی بوش

اون فقط شش سالش بود، ولی نقشه‌هاش برای تبدیل شدن به

اولین خرسِ کوالایِ فضانورد، یهو نقشِ برآب شد

بعضی‌ها شاید می‌گفتن اون بزرگ شد تا به بزرگترین نمایش‌دهنده‌ای تبدیل بشه که

این شهر تا حالا به خودش دیده

بعضی‌ها بهش می‌گفتن آدمِ رویابین، یه آدمِ خاص

آره، خب بعضی‌ها هم می‌گفتن همون‌قدر که کله‌شقه، دیوونه هم هست

ولی من می‌گم شگفتی و جادو به این راحتیا به دست نمیاد، رفیق

و اوه، هیچ شکی وجود نداشت

که اسمِ باستر مون در تاریخِ سرگرمی موندگار می‌شه

و من باید اینو بدونم

چون من باستر هستم

مون! این در رو باز کن

صبح بخیر، آقای مون

خانم کرالی. چی... چه خبر شده؟

کلی حیوان منتظرن شما رو ببینن، آقای مون

واقعاً؟

ای بابا، راست می‌گی

آره، اینا عواملِ صحنه‌یِ نمایشِ قبلیتون هستن

می‌گن چک‌هاشون برگشت خورده

بهشون بگو با بانک تماس می‌گیرم و مطمئن می‌شم که

همین الان حقوقشون رو بگیرن

اوه، جودیت از بانک الان رویِ خطِ دو منتظره، قربان

ام، راستش، باید بعداً بهش زنگ بزنم

اوه. این دفعه بهش چی بگم؟

بهش بگو باستر مون رفته ناهار

مون! این در رو باز کن

زود باش، مون

می‌دونم اونجایی

مون

این در رو باز کن

ممم! فکر کردم صدایِ آوازِ یکی رو شنیدم

آخ، ولش کن

بچه‌ها، گوش کنین

همون‌جا بمونین. پلیس‌ها اینجان

دارید چیکار... همون‌جا وایسین

بدو، بدو، بدو

وای

جانی، قرار بود تو نگهبانی بدی

ببخشید بابا

پس ماسکت کجاست؟

منو نگاه کنین، من مامانی‌ام

کاسپار، از رویِ میز بیا پایین

رزیتا، سوئیچ ماشین رو ندیدی؟

نورمن، می‌شه لطفاً بهشون بگی من چه خواننده‌یِ خوبی هستم؟

اوه، آره عزیزم، عالی بودی

در ضمن، سینک دستشویی دوباره گرفته

خداحافظ عزیزم

یک، دو. یک، دو، سه، چهار

ای وای من

فکر کردم گفتین شما نوازنده‌این

اش، عزیزم. من خواننده‌یِ اصلی‌ام، باشه؟

تو فقط برو پس‌زمینه بخون

ببخشید، جوگیر شدم

آره، می‌دونم، مگه نه؟

آخه یه جورایی آهنگم رو خراب می‌کنه، می‌فهمی؟

مادر و مادربزرگِ مینا: آخی

چی؟

زود باش، آرزو کن

همم! کاش عضو یه گروهِ کُر بشی. یه گروهِ موسیقیِ محلی یا یه چیزی شبیهِ این

امتحان کردم! اه

هی، هی، بابا! قبلاً در این مورد حرف زدیم

خب یه کم خجالتیه. مگه چیه؟

اگه من صدایی مثلِ مینا داشتم، تا الان یه سوپراستار شده بودم

فقط با آواز خوندن

حتماً همین‌طوره پدربزرگ. حالا شمع‌ها رو فوت کن

یه پنی؟

چطور جرأت می‌کنی

من تویِ مدرسه‌یِ موسیقیِ لینکلن درس خوندم

ببخشید، کلِ چیزی که الان داشتم همین بود

اوه، این‌طوریه؟

خیلی خب، ثابتش کن رفیق! چی؟

همین الان جیبات رو خالی کن

دارم سعی می‌کنم پیدا کنم

این چیه اینجا داری؟ فقط دارم سعی می‌کنم پیدا کنم

با این چی می‌کشی؟

این اسپریِ آسمِ منه

آها! می‌دونستم

همه‌تون دیدین! همه‌تون همین‌جا دیدین! میمونه دروغ گفت

یادم رفته بود دارمش

و دفعه‌یِ بعد

به یکی گیر بده که هم‌قدِ خودت باشه

قلدرِ بی‌تربیت

هوایِ این رو داشته باش، باشه؟

ممکنه قدیمی و زنگ‌زده به نظر بیاد، ولی یه ماشینِ کلاسیکه

خب گوش کن. هردومون می‌دونیم که تئاترِ من

تازگی‌ها روزهایِ سختی رو پشتِ سر گذاشته

ولی همون‌طور که می‌گن: «پایانِ شبِ سیه سپید است.» ما

همین‌جا نگه دار، باستر

بابام شنید که امروز قراره بیام ببینمت و همش می‌گفت

«ادی، به اون کوالا بگو من دیگه پولِ هیچ‌کدوم از این نمایش‌ها رو نمی‌دم.»

«و این حرفِ آخرمه.» این‌ها دقیقاً حرف‌هایِ اون بود

بابات راست می‌گه. مشکل همون نمایش‌ها بودن

«جنگِ فرسایشی». «رزی تعظیم می‌کند»

یعنی دیگه هیچ‌کس نمی‌خواد این‌جور چیزها رو ببینه

خب، پس باید چیکار کنم؟

بی‌خیال شم؟ نه

یه نمایشی براشون اجرا می‌کنم که نتونن در مقابلش مقاومت کنن، یعنی

اهم

فقط یه دقیقه‌یِ دیگه، سیل وو پله (لطفاً)

مرسی

فرانسوی حرف نزن. اینا اینجا انگلیسی حرف می‌زنن

خب، نمایشِ بعدیِ من قراره

صدایِ طبل، لطفاً

مسابقه‌یِ خوانندگی باشه

مسابقه‌یِ خوانندگی؟

کی می‌خواد یکی دیگه از اونا رو ببینه؟

همه! فقط... فقط فکرش رو بکن

همسایه‌ت، مدیرِ خواروبارفروشی، اون مرغه! همون‌جا

همه‌یِ مردمِ این شهر شانسِ این رو دارن که یه ستاره بشن

اونم زنده رویِ صحنه‌یِ من

باستر، این ایده‌یِ خیلی بدیه

اوه! نه، اصلاً هم این‌طور نیست

استعدادِ واقعی از دلِ زندگیِ واقعی

این چیزیه که تماشاچی‌ها می‌خوان و منم همونو بهشون می‌دم

خیلی خب، بگذریم

می‌شه لطفاً از اینجا بریم؟ نمی‌خوای چیزی بخوری؟

آره، ولی از پسِ هزینه‌یِ این‌ چیزها برنمیایم

بله، می‌دونم و واسه همین

با خودم ساندویچ آوردم

اه، این کار مجاز نیست. و... ایی

چیه، کره بادوم زمینی و مربا دوست نداری؟

ببخشید، آقا

باشه، ببین پنیر خامه‌ای دارم، موز هم دارم

خوبی؟

آره. بهتر از این نمی‌شم

خانم کرالی؟

الو؟

اه، کیه؟

منم

رئیستون. آقای مون

اوه، سلام آقای مون. بفرمایید

خب، ازتون می‌خوام این اطلاعات رو به تراکت‌هایِ تبلیغاتیمون اضافه کنین

بله قربان

برنده‌یِ مسابقه‌یِ خوانندگی، جایزه‌یِ بزرگی به مبلغِ

دلار دریافت می‌کنه ۹۳۵

همم. باید بیشتر از این باشه. یه لحظه وایسا

آهان، بیا

دلار ۱۰۰۰

گرفتی چی شد؟ ۱۰۰۰ دلار

اوه

رویِ تک‌تکِ کاغذهایی که برامون مونده چاپشون کن

و بیاین سریع خبر رو پخش کنیم، باشه؟

اوه، بله قربان

خیلی خب. بیا بیرون از اونجا

آه، وزشِ بادهایِ تغییر

آره، وقتی این نمایش بترکونه، یه دست رنگِ حسابی بهت می‌زنم

تراکت‌ها در چه حالن، خانم کرالی؟

اوه، بله قربان. همه‌چی آماده‌ست

وای

خانم کرالی، نه! نه، نه، نه

ای وایِ من

خب، گمانم اینم یه جور خبررسانیه

هی لنس، اینو ببین

اش، عزیزم. هی

مینا

هی، هی، هی! فکر کردی داری چیکار

اوهوم. آره

آی. ممم

آه

بریم سرِ کار

و حالا نوبتِ مارمولکِ پیرِ دیوونه‌ست

صبح بخیر، آقای مون

واقعاً همین‌طوره خانم کرالی. صبحتون بخیر و شادی

براتون قهوه درست کردم

جدی؟ کجاست؟

اوه. موقعِ بالا اومدن از پله‌ها یه کم تشنه‌م شد

الان برم درها رو باز کنم؟ درها رو؟

کلی حیوان تویِ صف منتظرن تا تست بدن، آقای مون

واقعاً؟

ای بابا، راست می‌گی

بهت قسم می‌خورم ادی! شوخی نمی‌کنم

ببین، فقط پاشو بیا اینجا و خودت ببین! من باید برم

وقتشه، خانم کرالی

اون دُمِ پولک‌دارت رو بردار برو پایین و درها رو چهارتاق باز کن

باشه، ام، لطفاً یکی‌یکی. آروم باشین

خداحافظ ایگی. خداحافظ پری. خداحافظ کارلا

خداحافظ گیل. خداحافظ روری. خداحافظ میکی

خداحافظ مو. خداحافظ نلسون. خداحافظ هانا

خداحافظ تس. خداحافظ کاسپار

پوووف

اه، بیاید حرف‌هایِ چند نفرِ دیگه از کسایی که تویِ صف هستن رو بشنویم

شما چطور، آقا؟

خب باب، من تکنسین آزمایشگاه هستم

تویِ یه شرکتِ داروسازیِ پیشرو

ولی من با یه استعداد به دنیا اومدم

و اون استعداد، آواز خوندنه

هی بابا! دارم می‌رم بیرون

خب، زیاد طولش نده. دار و دسته دارن میان اینجا

ببین، مطمئنم که قراره

کلی حیوانِ شُل و وِل بیان اینجا و

چیزهایی مثلِ این بگن که:

«اوه، بردن مهم نیست، مهم شرکت کردنه.»

آره، آره. ولی من این‌طوری نیستم رفیق. من اینجام که ببرم

More Farsi Persian subtitles for Sing

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left