The first 200 lines.
چی؟ نه، نه
نه، نه، نه
چه خبر شده؟
کسی میدونه چی شده؟
میگن یه جور آلودگی پخش شده
آلودگیِ چی؟ چیزی نگفتن
فقط میدونیم چند تا بچه و یه مربی مهدکودک فوت کردن
هر ثانیهای که منتظر بمونیم اوضاع بدتر میشه
متاسفم. خواهش میکنم! زود باش
بچه داری؟ متاسفم
باید بتونی یه چیزی بهمون بگی
هی! نه، باید برگردم اون تو
نمیتونم بذارم رد بشید خانم. ایمن نیست
نه! باید برم... ایمن نیست
دخترم اون توئه
باید همراه بقیه منتظر بمونید
تا وقتی تیم مواد خطرناک صحنه رو پاکسازی کنه
ولم کن! نه
اوه خدا، نه
بچهمه
پسرمه
والت
والت! والت
والت
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه
هی، تو اینجا چیکار میکنی؟
قبلاً بهت گفتم نمیتونی اینجا باشی
ببخشید. ببخشید، من فقط
نمیتونم بچهام رو پیدا کنم
ببخشید، شما صاحب اینجا هستید، درسته؟
آره. این زن رو میشناسی؟
میگه بچهاش میاد اینجا
نه، تا حالا تو عمرم ندیدمش
خیلهخب، کیف رو بنداز و دستهات رو
جایی بذار که بتونم ببینم
آروم و شمرده
ران نادالینی. پلیس نیوبرگ
ممنون که این راه رو اومدید. بله
چی میدونیم ران؟ خبر خوبی نیست
به نظر میرسه دو تا بچه چهار ساله
باید مواد رو پشت مهدکودک پیدا کرده باشن
یه بسته رو کندن و بازش کردن
نمیدونستن چیه. همونجا تموم کردن
کدوم گروهی جنسش رو پشت مهدکودک رها میکنه؟
از اونایی که قراره دستگیرشون کنیم، آره؟
اوه پسر. فنتانیل؟
درسته
بعد از اینکه بچهها از پا دراومدن
مربی مهد موقع احیا کردنشون فوت کرد
موقع عملیات سیپیآر کشته شد
پس این یه سویه خیلی قویه
اسم خیابانیش "پمپئی" هست
توی کل شمال شرق با همین داستان اوردوز کردن
جسدها همونطوری خشک شده رها شدن
به همین سرعت میکشه
میدونیم از کجا میاد؟
محلی نیست
هیچکدوم از نیروهای من نمیتونن دقیق بگن از کدوم ایالت میاد
مخبرهامون هم نمیدونن
برای همین صداتون کردیم
اما من از پادوی گروه شروع میکنم
توی ماشین پلیس جلوی ساختمان نگهش داشتیم
قبلاً به پلیسها گفتم که چیزی نمیدونم
خب، یا با ما حرف میزنی
یا از قاضی تقاضای تخفیف میکنی، اما اون مرگها
گردن تو میافته، مگر اینکه همکاری کنی
ببین، جفتمون میدونیم که تو تهِ پیازی
وظیفهات این بوده که مواد رو برداری
پس یا بهمون میگی اون مواد مال کیه
یا دادستانی ثابت میکنه که مال خودت بوده
و اون وقت سه تا قتل عمد گردنت میافته
نه، اینطوری... اینطوری نبود
میبینید، قضیه این بود که من، ام
درباره اون بچهها شنیدم
و مردم میگفتن یه بسته پیدا کردن
و من... نباید اون کار رو میکردم
احمقانه بود، اما من... من معتادم، باشه؟
به خاطر همین اونجا بودم. امیلی، بس کن
اون بچهها مواد رو توی یه محل تحویل مخفی پیدا کردن
همسایهها چندین بار تو رو دیدن
گفتن اونجا پارک میکردی، کنار خونه راه میرفتی
بسته رو برمیداشتی و میرفتی
حالا، این چیزیه که هیئت منصفه قراره ببینه
کیمبرلی میچل
اون مربی مهدکودکیه که موقع تلاش برای
نجات بچههایی که با مواد تو کشته شدن، مرد
همون موادی که قرار بود تو برداری. تمومش کن
ببین. این گریس هست
این والته، فقط چهار سالشه
اونها دیگه اینجا نیستن، به خاطر کاری که تو کردی
اون مواد متعلق به کیه؟
نمیدونم
دوست پسرم
اون... اون مثل
اون کارهای نیست. فقط میفروشه
اون... وظیفه من اینه که بسته رو بردارم
و براش ببرم
خیلهخب، با دوست پسرت حسابکتاب میکنیم
اما ما پلیس معمولی نیستیم. ما افبیآی هستیم
باید منبع توزیع رو بشناسیم
پس دوباره میپرسم، اون مواد مال کی بود؟
نمیدونم. قسم میخورم. ام
یه بار، من... من زود رسیدم
و ماشینی که بسته رو گذاشت دیدم
میتونی توصیفش کنی؟
گریس کسلر؛ میخواست ژیمناست بشه
هفته دیگه تولدش بود
پنج سالش میشد
والت کالووی میخواست آتشنشان بشه
درست مثل پدرش
امروز صبح، والدینشون بدترین خبر
عمرشون رو شنیدن، به همراه دو جین
خانواده دیگه توی کل شمال شرق
که عزیزانشون رو به خاطر یه سویه مرگبار
از فنتانیل به اسم پمپئی از دست دادن
من میخوام بدونم این مواد از کجا میاد
تا بتونیم این عملیات رو متوقف کنیم
خیلهخب، اون قاچاقچی که او.ای باهاش مصاحبه کرد ادعا میکنه
که دیده بستهها رو گذاشتن
پشت مهدکودک توسط کسی که یه "کاپریس" مشکی میرونده
مهدکودک دوربینهای امنیتی داره
داریم تصاویر چند روز گذشته رو بازبینی میکنیم
یه نگاه به این بندازید
بسیار خب، اونجا اون کاپریس مشکیه
تغییر زاویه به پشت مهدکودک
اینم آدممونه که توی حیاط خلوت داره بسته رو میذاره
میتونیم شناساییش کنیم؟
برای تشخیص چهره کافی نیست
و پلاکها هم سرقتیه
هی. هی، هی، هی
شاید یه سرنخی پیدا کرده باشیم
پلیس نیویورک همین الان اون ماشین رو توی برایروود متوقف کرد
خوبه
بگو راننده رو نگه دارن تا ما یه تیم بفرستیم اونجا
ممنون
افبیآی
باید وسایل نقلیهتون رو بازرسی کنیم
برای این کار حکم لازم دارید
نه وقتی که هشدار "آمبر" فعاله
و ماشین شما با مشخصات وسیله نقلیه مطابقت داره
صندوق رو بزن بالا
بیخیال. مگه بچهای توی ماشین منه؟
واسه همینه که ازت میخوام صندوق رو بزنی بالا
یا میتونیم همینجا بمونیم تا حکمی رو که
اینقدر نگرانشی بگیریم
خیلهخب
باشه
نه
باشه
همه چی پاکه
بسیار خب، میتونی بری
دوربین در محله و داره ضبط میکنه
خب، ببینیم این یارو به کی وصل میشه، آره؟
یه نفر دوم رو هم زیر نظر دارم
که داره از اقامتگاه میاد بیرون
باید فهمیده باشن که ما
محل تحویلشون رو توی مهدکودک پیدا کردیم
به نظر میرسه دارن تمام پیکهاشون رو فراخوان میکنن
آی، دیگو؛ آروم باش، آروم باش، آروم باش
نیازی به این کارها نیست، باشه؟
دو ساعت دیر کردی
بهت قسم میخورم به خاطر هشدار آمبر بود
پلیسها نگهم داشتن دنبال یه بچه میگشتن
چه هشداری؟ نمیدونم
نمیدونم
بسیار خب، این دیگو تورس هست؛ ۲۵ ساله، سابقه طولانی
اتهامات مواد مخدر و سلاح
خب، اینم از ماهی بزرگترمون
همه عقب بمونید تا وقتی مواد رو رویت کنیم
بعد وارد عمل میشیم
و اونا نگهت داشتن؟ آره
اما، هی؛ اونا محل جاساز رو پیدا نکردن
ما پاکیم، عزیزم
دیدی؟ هر چی تو بگی، مرد
تو همیشه یه داستانی داری
اینو بذار توی کیف و ببرش داخل
و اینم بقیه جنسمون
همون مهرِ موادِ صحنه جرم رو داره
این باید یکی از خانههای تیمیشون باشه
تمامی واحدها، وارد عمل بشید
افبیآی! تکون نخورید
تکون نخورید
دستها جایی که بتونیم ببینیم
پودر پخش شده داریم
اگه جای تو بودم این کار رو نمیکردم
وگرنه چی؟ خودت دقیقاً میدونی چی
شروع به تیراندازی کنی، همه اینجا
بر اثر آلودگی میمیرن. اسلحههاتون رو بذارید زمین
الان! حق با اونه
دستها بالا
هی! من حواسم هست
دیگو تورس، تو بازداشتی
مالکیت، توزیع، ضرب و جرح
اخاذی، سرقت
پورتفولیوی خیلی متنوعی داری، دیگو
امروز صبح دو تا بچه چهار ساله بیگناه جونشون رو از دست دادن
به همراه معلمشون
ثابت میکنیم که مرگشون به خاطر جنس تو بوده
که توسط ماشینی که ردیابی شده
به خانه تیمی تو میرسه، تحویل داده شده
No comments yet. Be the first to leave one.