The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
خانم پیترسون!
رامون، سلام! چطوری؟
خوبی؟
همونه، همونجا روی میزه
- کجا میره؟ - توی برف گیر کرده، رامون
- بالاخره صورتی رو انتخاب کردی - آره، آره
امروز یه جورایی روزِ صورتیه
پنجشنبه یه بار دیگه باید بیای بار تحویل بگیری
- باشه، پس تا پنجشنبه - باشه. ممنون، رامون
اوه
پیترسون! پیترسون!
پیترسون
- آقای کابوی، درسته؟ - آره
چه قشنگه
هدیهٔ زنمه
زمان
بیرحمانه بر ما حکمرانی میکنه
براش مهم نیست سالمیم یا مریض، گرسنهایم یا مست...
روسی هستیم، آمریکایی یا موجودات مریخی
مثل آتیشه؛ یا نابودمون میکنه یا گرممون نگه میداره
برای همینه که توی همهٔ دفترهای فدکس ساعت هست
چون مرگ و زندگیمون به ساعت بستهست
هیچوقت بهش پشت نمیکنیم
و هیچوقت، هرگز نمیذاریم...
حساب زمان از دستمون در بره!
ساعت اینجا یک و پنجاهوشش دقیقهست
یعنی سه ساعت و چهار دقیقه وقت داریم...
تا تفکیک بستههای آخر روز تموم بشه
- همینقدر فرصت داریم - همینقدر وقت داریم...
تا این اربابِ تپنده، نفرینشده و بیامان...
سعی کنه از میدون بهدرمون کنه
سلام، نیکلای. سلام خوشحالم میبینمت
چطوری، پسر؟ ببین چه کار کردی
اولین بستهٔ فدکست رو تحویل دادی
این یه جایزهٔ ویژه میخواد؛ مثلاً یه اسنیکرز...
و یه دستگاه پخش سیدی
یه چیزی هم برای گوشدادن؛ یه سیدی. بفرما
الویس پریسلی؛ پنجاه میلیون هوادار که نمیتونن اشتباه کنن
همهتون اینو میشناسید، نه؟
خودم جسارت کردم و اینو برای خودم فرستادم
قبل از اینکه از ممفیس راه بیفتم با فدکس فرستادمش
احتمالاً میپرسید توش چی میتونه باشه
چی ممکنه توش باشه؟ نقشهٔ معماری؟
شاید نقشههای فنی؟
این کاغذدیواری جدیدِ... دستشوییه؟
این... یه ساعته
که از صفرِ مطلق روشنش کردم...
و حالا ۸۷ ساعت و ۲۲ دقیقه و ۱۷ ثانیه رو نشون میده
از ممفیسِ آمریکا تا نیکلای در روسیه: ۸۷ ساعت
هشتادوهفت ساعت مایهٔ شرم و آبروریزیه
این فقط یه زمانسنج تخممرغه!
اگه چیز دیگهای بود چی؟ مثلاً چک حقوقتون؟
- یا تمشک تازه؟ - یا مدارک فرزندخواندگی؟
هشتادوهفت ساعت یعنی یک عمر
کل کیهان رو توی وقت کمتری آفریدن!
توی ۸۷ ساعت جنگها به پا شده و حکومتها سقوط کردن!
ثروتها ساخته و بر باد داده شدن
چی؟
راجعبه من چی میگی؟
دارم بهشون میگم، مگه چه انتظاری دارن؟
این مرد وقتی کامیونش خراب شد، دوچرخهٔ یه پسربچه رو دزدید تا بستهها رو برسونه
قرضش گرفتم! دوچرخهٔ بچه رو قرض گرفتم
و بستههام رو تحویل دادم. شما هم از این به بعد باید همین کار رو بکنید
هر کاری لازمه باید بکنید، چون تا سه ساعت و دو دقیقهٔ دیگه...
همهٔ این بستهها باید توی کامیون بزرگ باشن...
و راهی فرودگاه شده باشن
پونزده دقیقه!
- وقت فشاره! وقت فشاره! - وقت فشاره!
بجنبید! همهٔ بستهها توی کامیون فرودگاه
بجنبید! تند، تند، تند!
- یه مشکل اساسی داریم - چی؟
- کامیون توی میدان سرخ گیر کرده - یعنی چی؟
- گیر کرده - کجا؟ توی برف؟ یخ؟
گیر کرده! مهمترین کامیونمونه؛ کامیون کرملین! کلی بسته توشه
باشه، باشه، باشه میز رو همینجا بذارید
همینجا بستهها رو تفکیک میکنیم
آهان، گیرهٔ چرخ معلومه که باعث میشه گیر کنیم
بجنبید. خالیش کنید؛ از اونجا بیاریدش بیرون
همینجا دو صف، دو صف
یکی برای کامیون فرودگاه، یکی برای کامیون مسکو
فهمیدید؟
CDG، FE، ME و ممفیس توی کامیون فرودگاه بقیه همه همینجا
نیکلای! تیکتاک، تیکتاک چهار دقیقه
سلام، کلی هستم اگه با چاک کار دارید، یک رو بزنید
در غیر این صورت بعد از بوق پیغام بذارید. ممنون
سلام، کلی. هستی؟
بردار، بردار، بردار، بردار نیستی
باورت نمیشه. وسط میدان سرخ دارم بستهها رو تفکیک میکنم...
زیر سایهٔ مقبرهٔ لنین
دو دقیقهٔ دیگه از اینجا میزنم بیرون و بار پاریس رو هم جمع میکنم...
پس حدود هجده ساعت دیگه باید برگردم ممفیس
این خبر خوب بود خبر بد اینه که...
این هفته باید برم دندونپزشکی
یه چیزی این تو هست که درد میکنه
دوستت دارم و بهزودی میبینمت خودت هم میدونی یعنی چی
خداحافظ. نیکلای! تیکتاک، تیکتاک، تیکتاک، تیکتاک!
حتماً، قطعاً و بدون هیچ اماواگری باید امشب برسم ممفیس
از دست من کاری برنمیاد یوپیاس رو امتحان کن
با این باد مخالفِ اضافه، میتونیم فشار بیاریم و به تفکیک برسیم؟
- نهایت تلاشمون رو میکنیم - «نهایت تلاشمون»، هان؟
گوئن، دکترهای ما مشکلی دارن که هنوز به جک اجازهٔ پرواز میدن؟
- نگرانت نمیکنه؟ - از ترس دارم میمیرم
ولی یه دختر باید کاری رو که لازمه انجام بده
آفرین. هدفمون توقفناپذیریه توقفناپذیر!
از مردی که وقتی کامیونش خراب شد دوچرخهٔ یه بچهٔ معلول رو دزدید...
- چه انتظاری داری؟ - قرضش گرفتم
ولی عاشق اینم که حالا بچه رو هم معلول کردی
پس فقط دو دقیقه دیر رسیدی و کامیون آخر رو از دست دادی؟
دو دقیقه راستش کمتر از این بود
هواپیما اونقدر سنگین نبود میتونستی یه کم سوخت بیشتر بزنی...
سرعت رو ببری بالا و وقت از دسترفته رو جبران کنی
بحث کامیونهاست کامیون امروز دو دقیقه دیر کرد
فردا چهار دقیقه دیر میکنه، بعدش شش دقیقه و بعد هشت دقیقه
- تا چشم باز کنی شدیم پست آمریکا - آره، خب
حرفم اینه اگه همهٔ کامیونها رو...
الان این روسکیها روی آب راه میرفتن
هی، اینطوری... اینطوری نگام نکن
- فقط آب انگوره. مگه نه، چاک؟ - آره
یه جور آبانگور پُرمایهٔ محصول ۱۹۹۲
نه بدی میبینم، نه میشنوم نه حرفی ازش میزنم
به تو هم تعارف میکردیم، ولی خب بالاخره یکی باید هواپیما رو برونه
آره، خب من که «فقط میگم نه»، مگه نه؟
گوش کن، استن یه مدته میخواستم بپرسم
مری چطوره؟
آه... خب...
- هنوز واقعاً چیزی نمیدونیم - هوم
دیروز رفت دکتر و...
هنوز متا... متاستاز نداده...
حداقل تا جایی که فعلاً میتونن تشخیص بدن
فعلاً فقط باید صبر کنیم و ببینیم چی میشه
خیلی متأسفم
بهش بگو توقف بعدیم میام میبینمش
بدون، استن، همهمون به فکر تو و اون هستیم
- و براتون دعا میکنیم - ممنون، گوئن
سلام، کلی هستم اگه با چاک کار دارید، یک رو بزنید
در غیر این صورت بعد از بوق پیغام بذارید. ممنون
استن
گوش کن دربارهٔ یه دکتر شنیدم...
توی دانشگاه اموریِ آتلانتا
میگن واقعاً بهترینه
زن فرانک تورتا رو اون درمان کرده
فرانک تورتا تحلیلگر سیستمه
توی تیم ما سنترفیلد بازی میکرد میشناسیش
توی مسابقات سافتبال روز کارگر پارسال
بههرحال، مهم نیست
فکر کردم شاید بتونم شمارهٔ اون دکتر رو بگیرم...
و...
شما رو به هم وصل کنم و...
میدونی، شاید بشه این قضیه رو حل کرد
میتونی شکستش بدی
ممنون، چاک
پس شمارهش رو میگیرم
- کلی فریرز اینجاست؟ - داره از رسالهش کپی میگیره
- اومدی خونه - بله، بالاخره خونهم
عاشق اینم که خونهای
فقط چند روز مونده به اینکه بابانوئل سفر سالانهٔ هدیهرسانیش رو شروع کنه...
و پزشکها اعلام کردن از نظر جسمی آمادهٔ پروازه
بابانوئل در بیمارستان امور کهنهسربازان آگوستا در جورجیا معاینه شد
بابانوئل برای شروع زودهنگام سفرش راهی آسمون آبی شد
در سارایوو، روزش رو با بچهها گذروند...
بهشون هدیه داد و حتی کمک کرد تا تزئین کنن...
درخت ویژهٔ کریسمس رو
بابانوئل و دریایی از الفها کف تالار رو تسخیر کردن...
در بورس معاملات آتی هنگکنگ
معاملهگرها کلاه بابانوئل خریدن و درآمدش رو اهدا کردن...
بوقلمون یه کم خشک شده، نه؟
- نه - بوقلمون بینقصه
- دیشب چندتا انجام دادید؟ - دیشب؟ ۲٫۹ میلیون
پس حتماً جا داری از این سیبزمینی شیرینها بیشتر بخوری
بفرما
۲٫۹ میلیون باید رکورد باشه
این مارشمالوها رو ببین
وقتی من اونجا بودم دو میلیون انجام دادیم
- فکر میکردیم کار بزرگی کردیم - دوران طلایی بود
- شب اول چندتا زدن؟ - اولین شب؟
- دوازده تا - دوازده هزار تا؟
- نه بابا، دوازده تا - درسته
و همونجا روی یه میز ورق بستهها رو تفکیک کردن
فرد اسمیت همون میز رو برنز گرفت
پنج ساله این قصه رو میشنوم
- هنوز توی دفترشه - از اون رسیدن به هاب جدید انکوریج
آخرین فناوری روزه؛ یه پیوند بینقص...
بین فناوری و مدیریت سیستمها
حالا که حرف ازدواج شد، چاک، کی میخوای رابطهت با کلی رو رسمی کنی؟
- چقدر طول کشید؟ - چهارده دقیقه از شروع غذا
- تو بردی. پنج دلار بدهکارم - پس بردم
- خیلی قبل از پای - توی راه بهش گفته بودم
گفتم تا وقتی پای رو بیارن حرف ازدواج میشه...
کلی هنوز از رابطهٔ شکستخوردهش با اون زندانیِ مشروطی بهبود پیدا نکرده
وکیل بود
میدونستم یه ربطی به بالا بردن دست راست داره...
و قسمخوردن به گفتن حقیقت
یادتونه توی جشن عروسی روی پیادهرو افتاد و شونهش شکست؟
وقتی داشت در رو برام باز نگه میداشت پاش به جدول گیر کرد
- خاله کلی قبلاً ازدواج کرده بود؟ - حتی ارزش یادآوری هم نداره
پس از ازدواج شکستخوردهش با اون زندانیِ مشروطی...
- وای، خدای من - کلی نمیتونه با مردی باشه که با پیجر میخوابه
میخوای وصلش کنی به کجات، هاس؟
وقتی باهاش میخوابی امیدوارم از اون مدلهایی باشه...
No comments yet. Be the first to leave one.