Cast Away

Cast Away

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

Cast Away 2000 BluRay Remux Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

bluray
Published on: 2026-08-05
Downloads: 0
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏خانم پیترسون!‏

‏رامون، سلام! چطوری؟‏

‏خوبی؟‏

‏همونه،‏ ‏همون‌جا روی میزه‏

‏- کجا می‌ره؟‏ ‏- توی برف گیر کرده، رامون‏

‏- بالاخره صورتی رو انتخاب کردی‏ ‏- آره، آره‏

‏امروز یه جورایی روزِ صورتیه‏

‏پنج‌شنبه یه بار دیگه‏ ‏باید بیای بار تحویل بگیری‏

‏- باشه، پس تا پنج‌شنبه‏ ‏- باشه. ممنون، رامون‏

‏اوه‏

‏پیترسون! پیترسون!‏

‏پیترسون‏

‏- آقای کابوی، درسته؟‏ ‏- آره‏

‏چه قشنگه‏

‏هدیهٔ زنمه‏

‏زمان‏

‏بی‌رحمانه بر ما حکمرانی می‌کنه‏

‏براش مهم نیست سالمیم یا مریض،‏ ‏گرسنه‌ایم یا مست...‏

‏روسی هستیم، آمریکایی‏ ‏یا موجودات مریخی‏

‏مثل آتیشه؛ یا نابودمون می‌کنه‏ ‏یا گرممون نگه می‌داره‏

‏برای همینه که توی همهٔ دفترهای فدکس‏ ‏ساعت هست‏

‏چون مرگ و زندگی‌مون‏ ‏به ساعت بسته‌ست‏

‏هیچ‌وقت بهش پشت نمی‌کنیم‏

‏و هیچ‌وقت، هرگز نمی‌ذاریم...‏

‏حساب زمان از دستمون در بره!‏

‏ساعت اینجا یک و پنجاه‌وشش دقیقه‌ست‏

‏یعنی سه ساعت و چهار دقیقه‏ ‏وقت داریم...‏

‏تا تفکیک بسته‌های آخر روز‏ ‏تموم بشه‏

‏- همین‌قدر فرصت داریم‏ ‏- همین‌قدر وقت داریم...‏

‏تا این اربابِ تپنده، نفرین‌شده‏ ‏و بی‌امان...‏

‏سعی کنه از میدون به‌درمون کنه‏

‏سلام، نیکلای. سلام‏ ‏خوشحالم می‌بینمت‏

‏چطوری، پسر؟‏ ‏ببین چه کار کردی‏

‏اولین بستهٔ فدکست رو‏ ‏تحویل دادی‏

‏این یه جایزهٔ ویژه می‌خواد؛‏ ‏مثلاً یه اسنیکرز...‏

‏و یه دستگاه پخش سی‌دی‏

‏یه چیزی هم برای گوش‌دادن؛‏ ‏یه سی‌دی. بفرما‏

‏الویس پریسلی؛ پنجاه میلیون هوادار‏ ‏که نمی‌تونن اشتباه کنن‏

‏همه‌تون اینو می‌شناسید، نه؟‏

‏خودم جسارت کردم‏ ‏و اینو برای خودم فرستادم‏

‏قبل از اینکه از ممفیس راه بیفتم‏ ‏با فدکس فرستادمش‏

‏احتمالاً می‌پرسید‏ ‏توش چی می‌تونه باشه‏

‏چی ممکنه توش باشه؟‏ ‏نقشهٔ معماری؟‏

‏شاید نقشه‌های فنی؟‏

‏این کاغذدیواری جدیدِ...‏ ‏دستشوییه؟‏

‏این... یه ساعته‏

‏که از صفرِ مطلق‏ ‏روشنش کردم...‏

‏و حالا ۸۷ ساعت و ۲۲ دقیقه‏ ‏و ۱۷ ثانیه رو نشون می‌ده‏

‏از ممفیسِ آمریکا تا نیکلای در روسیه:‏ ‏۸۷ ساعت‏

‏هشتادوهفت ساعت‏ ‏مایهٔ شرم و آبروریزیه‏

‏این فقط یه زمان‌سنج تخم‌مرغه!‏

‏اگه چیز دیگه‌ای بود چی؟‏ ‏مثلاً چک حقوقتون؟‏

‏- یا تمشک تازه؟‏ ‏- یا مدارک فرزندخواندگی؟‏

‏هشتادوهفت ساعت‏ ‏یعنی یک عمر‏

‏کل کیهان رو‏ ‏توی وقت کمتری آفریدن!‏

‏توی ۸۷ ساعت جنگ‌ها به پا شده‏ ‏و حکومت‌ها سقوط کردن!‏

‏ثروت‌ها ساخته و بر باد داده شدن‏

‏چی؟‏

‏راجع‌به من چی می‌گی؟‏

‏دارم بهشون می‌گم،‏ ‏مگه چه انتظاری دارن؟‏

‏این مرد وقتی کامیونش خراب شد، دوچرخهٔ‏ ‏یه پسربچه رو دزدید تا بسته‌ها رو برسونه‏

‏قرضش گرفتم!‏ ‏دوچرخهٔ بچه رو قرض گرفتم‏

‏و بسته‌هام رو تحویل دادم. شما هم‏ ‏از این به بعد باید همین کار رو بکنید‏

‏هر کاری لازمه باید بکنید، چون تا‏ ‏سه ساعت و دو دقیقهٔ دیگه...‏

‏همهٔ این بسته‌ها باید‏ ‏توی کامیون بزرگ باشن...‏

‏و راهی فرودگاه شده باشن‏

‏پونزده دقیقه!‏

‏- وقت فشاره! وقت فشاره!‏ ‏- وقت فشاره!‏

‏بجنبید! همهٔ بسته‌ها‏ ‏توی کامیون فرودگاه‏

‏بجنبید! تند، تند، تند!‏

‏- یه مشکل اساسی داریم‏ ‏- چی؟‏

‏- کامیون توی میدان سرخ گیر کرده‏ ‏- یعنی چی؟‏

‏- گیر کرده‏ ‏- کجا؟ توی برف؟ یخ؟‏

‏گیر کرده! مهم‌ترین کامیونمونه؛‏ ‏کامیون کرملین! کلی بسته توشه‏

‏باشه، باشه، باشه‏ ‏میز رو همین‌جا بذارید‏

‏همین‌جا بسته‌ها رو تفکیک می‌کنیم‏

‏آهان، گیرهٔ چرخ‏ ‏معلومه که باعث می‌شه گیر کنیم‏

‏بجنبید. خالیش کنید؛‏ ‏از اونجا بیاریدش بیرون‏

‏همین‌جا‏ ‏دو صف، دو صف‏

‏یکی برای کامیون فرودگاه،‏ ‏یکی برای کامیون مسکو‏

‏فهمیدید؟‏

‏⁦CDG⁩، ⁦FE⁩، ⁦ME⁩ و ممفیس توی کامیون فرودگاه‏ ‏بقیه همه همین‌جا‏

‏نیکلای! تیک‌تاک، تیک‌تاک‏ ‏چهار دقیقه‏

‏سلام، کلی هستم‏ ‏اگه با چاک کار دارید، یک رو بزنید‏

‏در غیر این صورت بعد از بوق‏ ‏پیغام بذارید. ممنون‏

‏سلام، کلی. هستی؟‏

‏بردار، بردار، بردار، بردار‏ ‏نیستی‏

‏باورت نمی‌شه. وسط میدان سرخ‏ ‏دارم بسته‌ها رو تفکیک می‌کنم...‏

‏زیر سایهٔ مقبرهٔ لنین‏

‏دو دقیقهٔ دیگه از اینجا می‌زنم بیرون‏ ‏و بار پاریس رو هم جمع می‌کنم...‏

‏پس حدود هجده ساعت دیگه‏ ‏باید برگردم ممفیس‏

‏این خبر خوب بود‏ ‏خبر بد اینه که...‏

‏این هفته باید برم دندون‌پزشکی‏

‏یه چیزی این تو هست‏ ‏که درد می‌کنه‏

‏دوستت دارم و به‌زودی می‌بینمت‏ ‏خودت هم می‌دونی یعنی چی‏

‏خداحافظ. نیکلای! تیک‌تاک، تیک‌تاک،‏ ‏تیک‌تاک، تیک‌تاک!‏

‏حتماً، قطعاً و بدون هیچ اماواگری‏ ‏باید امشب برسم ممفیس‏

‏از دست من کاری برنمیاد‏ ‏یوپی‌اس رو امتحان کن‏

‏با این باد مخالفِ اضافه، می‌تونیم‏ ‏فشار بیاریم و به تفکیک برسیم؟‏

‏- نهایت تلاشمون رو می‌کنیم‏ ‏- «نهایت تلاشمون»، هان؟‏

‏گوئن، دکترهای ما مشکلی دارن‏ ‏که هنوز به جک اجازهٔ پرواز می‌دن؟‏

‏- نگرانت نمی‌کنه؟‏ ‏- از ترس دارم می‌میرم‏

‏ولی یه دختر باید‏ ‏کاری رو که لازمه انجام بده‏

‏آفرین. هدفمون توقف‌ناپذیریه‏ ‏توقف‌ناپذیر!‏

‏از مردی که وقتی کامیونش خراب شد‏ ‏دوچرخهٔ یه بچهٔ معلول رو دزدید...‏

‏- چه انتظاری داری؟‏ ‏- قرضش گرفتم‏

‏ولی عاشق اینم که حالا بچه رو هم‏ ‏معلول کردی‏

‏پس فقط دو دقیقه دیر رسیدی‏ ‏و کامیون آخر رو از دست دادی؟‏

‏دو دقیقه‏ ‏راستش کمتر از این بود‏

‏هواپیما اون‌قدر سنگین نبود‏ ‏می‌تونستی یه کم سوخت بیشتر بزنی...‏

‏سرعت رو ببری بالا‏ ‏و وقت از دست‌رفته رو جبران کنی‏

‏بحث کامیون‌هاست‏ ‏کامیون امروز دو دقیقه دیر کرد‏

‏فردا چهار دقیقه دیر می‌کنه، بعدش شش دقیقه‏ ‏و بعد هشت دقیقه‏

‏- تا چشم باز کنی شدیم پست آمریکا‏ ‏- آره، خب‏

‏حرفم اینه اگه همهٔ کامیون‌ها رو...‏

‏الان این روسکی‌ها‏ ‏روی آب راه می‌رفتن‏

‏هی، این‌طوری...‏ ‏این‌طوری نگام نکن‏

‏- فقط آب انگوره. مگه نه، چاک؟‏ ‏- آره‏

‏یه جور آب‌انگور پُرمایهٔ‏ ‏محصول ۱۹۹۲‏

‏نه بدی می‌بینم، نه می‌شنوم‏ ‏نه حرفی ازش می‌زنم‏

‏به تو هم تعارف می‌کردیم، ولی خب‏ ‏بالاخره یکی باید هواپیما رو برونه‏

‏آره، خب‏ ‏من که «فقط می‌گم نه»، مگه نه؟‏

‏گوش کن، استن‏ ‏یه مدته می‌خواستم بپرسم‏

‏مری چطوره؟‏

‏آه... خب...‏

‏- هنوز واقعاً چیزی نمی‌دونیم‏ ‏- هوم‏

‏دیروز رفت دکتر و...‏

‏هنوز متا... متاستاز نداده...‏

‏حداقل تا جایی که فعلاً‏ ‏می‌تونن تشخیص بدن‏

‏فعلاً فقط باید صبر کنیم و ببینیم چی می‌شه‏

‏خیلی متأسفم‏

‏بهش بگو توقف بعدی‌م میام‏ ‏می‌بینمش‏

‏بدون، استن، همه‌مون به فکر‏ ‏تو و اون هستیم‏

‏- و براتون دعا می‌کنیم‏ ‏- ممنون، گوئن‏

‏سلام، کلی هستم‏ ‏اگه با چاک کار دارید، یک رو بزنید‏

‏در غیر این صورت بعد از بوق‏ ‏پیغام بذارید. ممنون‏

‏استن‏

‏گوش کن‏ ‏دربارهٔ یه دکتر شنیدم...‏

‏توی دانشگاه اموریِ آتلانتا‏

‏می‌گن واقعاً بهترینه‏

‏زن فرانک تورتا رو‏ ‏اون درمان کرده‏

‏فرانک تورتا تحلیلگر سیستمه‏

‏توی تیم ما سنترفیلد بازی می‌کرد‏ ‏می‌شناسیش‏

‏توی مسابقات سافت‌بال‏ ‏روز کارگر پارسال‏

‏به‌هرحال، مهم نیست‏

‏فکر کردم شاید بتونم‏ ‏شمارهٔ اون دکتر رو بگیرم...‏

‏و...‏

‏شما رو به هم وصل کنم و...‏

‏می‌دونی، شاید بشه‏ ‏این قضیه رو حل کرد‏

‏می‌تونی شکستش بدی‏

‏ممنون، چاک‏

‏پس شماره‌ش رو می‌گیرم‏

‏- کلی فریرز اینجاست؟‏ ‏- داره از رساله‌ش کپی می‌گیره‏

‏- اومدی خونه‏ ‏- بله، بالاخره خونه‌م‏

‏عاشق اینم که خونه‌ای‏

‏فقط چند روز مونده به اینکه بابانوئل‏ ‏سفر سالانهٔ هدیه‌رسانی‌ش رو شروع کنه...‏

‏و پزشک‌ها اعلام کردن‏ ‏از نظر جسمی آمادهٔ پروازه‏

‏بابانوئل در بیمارستان امور کهنه‌سربازان‏ ‏آگوستا در جورجیا معاینه شد‏

‏بابانوئل برای شروع زودهنگام سفرش‏ ‏راهی آسمون آبی شد‏

‏در سارایوو، روزش رو‏ ‏با بچه‌ها گذروند...‏

‏بهشون هدیه داد و حتی کمک کرد‏ ‏تا تزئین کنن...‏

‏درخت ویژهٔ کریسمس رو‏

‏بابانوئل و دریایی از الف‌ها‏ ‏کف تالار رو تسخیر کردن...‏

‏در بورس معاملات آتی هنگ‌کنگ‏

‏معامله‌گرها کلاه بابانوئل خریدن‏ ‏و درآمدش رو اهدا کردن...‏

‏بوقلمون یه کم خشک شده، نه؟‏

‏- نه‏ ‏- بوقلمون بی‌نقصه‏

‏- دیشب چندتا انجام دادید؟‏ ‏- دیشب؟ ۲٫۹ میلیون‏

‏پس حتماً جا داری‏ ‏از این سیب‌زمینی شیرین‌ها بیشتر بخوری‏

‏بفرما‏

‏۲٫۹ میلیون باید رکورد باشه‏

‏این مارشمالوها رو ببین‏

‏وقتی من اونجا بودم‏ ‏دو میلیون انجام دادیم‏

‏- فکر می‌کردیم کار بزرگی کردیم‏ ‏- دوران طلایی بود‏

‏- شب اول چندتا زدن؟‏ ‏- اولین شب؟‏

‏- دوازده تا‏ ‏- دوازده هزار تا؟‏

‏- نه بابا، دوازده تا‏ ‏- درسته‏

‏و همون‌جا روی یه میز ورق‏ ‏بسته‌ها رو تفکیک کردن‏

‏فرد اسمیت همون میز رو‏ ‏برنز گرفت‏

‏پنج ساله این قصه رو می‌شنوم‏

‏- هنوز توی دفترشه‏ ‏- از اون رسیدن به هاب جدید انکوریج‏

‏آخرین فناوری روزه؛‏ ‏یه پیوند بی‌نقص...‏

‏بین فناوری‏ ‏و مدیریت سیستم‌ها‏

‏حالا که حرف ازدواج شد، چاک، کی می‌خوای‏ ‏رابطه‌ت با کلی رو رسمی کنی؟‏

‏- چقدر طول کشید؟‏ ‏- چهارده دقیقه از شروع غذا‏

‏- تو بردی. پنج دلار بدهکارم‏ ‏- پس بردم‏

‏- خیلی قبل از پای‏ ‏- توی راه بهش گفته بودم‏

‏گفتم تا وقتی پای رو بیارن‏ ‏حرف ازدواج می‌شه...‏

‏کلی هنوز از رابطهٔ شکست‌خورده‌ش‏ ‏با اون زندانیِ مشروطی بهبود پیدا نکرده‏

‏وکیل بود‏

‏می‌دونستم یه ربطی به بالا بردن‏ ‏دست راست داره...‏

‏و قسم‌خوردن به گفتن حقیقت‏

‏یادتونه توی جشن عروسی روی پیاده‌رو افتاد‏ ‏و شونه‌ش شکست؟‏

‏وقتی داشت در رو برام باز نگه می‌داشت‏ ‏پاش به جدول گیر کرد‏

‏- خاله کلی قبلاً ازدواج کرده بود؟‏ ‏- حتی ارزش یادآوری هم نداره‏

‏پس از ازدواج شکست‌خورده‌ش‏ ‏با اون زندانیِ مشروطی...‏

‏- وای، خدای من‏ ‏- کلی نمی‌تونه با مردی باشه که با پیجر می‌خوابه‏

‏می‌خوای وصلش کنی به کجات، هاس؟‏

‏وقتی باهاش می‌خوابی امیدوارم‏ ‏از اون مدل‌هایی باشه...‏

More Farsi/persian subtitles for Cast Away

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left