Release info

A Man Escaped 1956 1080p BluRay Farsi Dubbed Film2Media
A Commentary by Samurai_EP
A commentary by AMIR_HOSSEIN71

Tags

bluray
full_subtitles
Published on: 2025-07-20
Downloads: 37
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

برگرفته از یک داستان واقعی

من آنچه را که اتفاق افتاد گفتم. بی پیرایه

اینجا در زیر سلطه و تصرف آلمان

ده هزار انسان از دست آلمان های نازی در امان نبودند

هفت هزار انسان جان باختند

و یک مرد فرار کرد

و یا

باد در جایی می وزد که صدایش شنیده شود

می تونستم احساس کنم که کسی داره من رو نگاه می کنه

توان و جرات حرکت نداشتم

جاییم نشکسته بود اما شرایط خوبی نداشتم

خودم رو مرتب کردم

حملات به سمت من خیلی سنگین بود

و منم اون ها رو خشمگین تر می کردم

چرا به من شلیک نمی کردند؟

تو محوطه عادت داشتم به مرگ فکر کنم

باید برای یک اعدام فوری آماده می شدم

ضرباتی که همسایه‌ی سلول بغلی می زد کمکی نمی کرد

یک لحظه جراتم رو از دست دادم و گریه کردم

خیلی عمیق خوابیده بودم اما مامورین باید من رو بیدار می کردن

بیدار شو

به طور غریزی نمی خواستم وانمود کنم ضعیفم

خیلی تلاش کردم تا بشینم

شاید همین حقه‌ی کوچک باعث شد نجات پیدا کنم؟

اونا من رو رها کردن و من دوباره تنها شدم

سلولم حتی کوچکتر از 3 در 2 متر بود

خیلی پراکنده مبله شده بود

یه قاب چوبی با یک تشک و دو تا پتو

توی تو رفتگی در، یک پارچه که برای روی تابوت بود زده بودند

و روی دیوار یک طبقه‌ی سنگی درست کرده بودند

همین طبقه کمک می کرد بتوانم به پنجره دسترسی داشته باشم

توی محوطه رو به روی من

سه تا مرد با لباس های خوب و صورت اصلاح شده

آزادانه چرخ می زدند

مراقب باش من برمی گردم

اسمت؟- فونتین-

من تری هستم

می تونی پیغامی رو واسم بیرون ببری؟

یه راهی بلدم

می دونستم که باید خیلی هوشیار باشم

این رو بگیر

چون یه غریبه یه راهی بلد بود

همه چیز برای من تغییر پیدا کرده بود

با وجود دستبندها

داشتم صورت و زخم هام رو می شستم

کم کم می تونستم با همسایه سلول بغلیم ارتباط برقرار کنم

یک آهنگر جوان

در طی جنجال، یک مرد آلمانی را کشته بود

او منتظر جوخه‌ی آتش بود

نوزده سالش بود

با ریسمان و دستمال گردنم

یک جور کیسه درست کردم

نامه ات رو فردا بهم بده

می خواستم با این نامه به خانواده ام امید بدم من خودم نمی تونستم

اما این نامه بیشتر برای هشدار به مافوقان خودم بود که فرستنده ای که من استفاده می کردم

به آلمان ها کمک می کرد آلمان هایی که قوانین مارا شکسته بودند

تصمیم گرفتم ریسک کنم

!و چه ریسکی

دادنِ نامه به یک غریبه

شاید این کار من و گروهم رو به خطر میانداخت

ما می تونستیم دیده بشیم و یا دستگیر بشم

سنجاق داری؟

سنجاق؟

صبر کن

او به سمت آسایشگاه زنان رفت

یک هدیه از جانب اونا

روی یک تکه کاغذ توسط زنی این کلمه نوشته شده بود

شجاعت

و یک سنجاق هم کنارش بود

همسایه ـم توضیح داد چطور اما یه کم طول کشید

فکر نمی کردم ممکن باشه

بازوها و مچ هام رو در حالی که درد می کرد کش دادم

یک لحظه احساس پیروزی کردم

به عنوان یک مرحمت ویژه

سر دسته گارد به تری این اجازه رو دادند تا دخترش رو ببیند

این آخرا فهمیدم

هیچ ایده ای نسبت به ریسک کردن نداشتم

تری و دخترش می دویدند

پس از بازگشت به خانه، دخترک نامه رو تمبر زد و پستش کرد

نامه هاتون دیروز ارسال شده و امروز دریافت می شن

ممنون

وظیفه ـت رو انجام دادی

شاید این بتونه کمکتون کنه

نگاه کن

مراقب باش

خب، لوتننت فونتین

جرمت رو می پذیری؟

اجازه بدید روراست باشم

منم از داخل ماشین پریدم بیرون

به من قول بده که دیگه فرار نکنی

قول میدم

بازیه چی بود؟

اون به من اعتماد نداشت

هرچند من تصمیم داشتم که هرچه زود تر فرار کنم

توقع داشت منو وقتی داشتم به غذام حمله می کردم نگاه کنه

اولین وعده غذا در طی چار روز

من وقت بیشتری رو کنار پنجره می گذروندم

تمام محوطه، دیوارها و درمانگاه رو به دقت بررسی می کردم

ناخودآگاه داشتم آماده می شدم

می دونستم اعدام ها در داخل زندان اجرا میشه

یه فکر وحشت آور به ذهنم رسید

اون اونجا بود

تمام روز داشتم سرود گردان رو استراق سمع می کردم

سرودی که از اون خواسته بودن یاد بگیره

این تمام کمکی بود که ی تونستم به اون بکنم

روز بعد رئیس گارد سراغ من اومد

ژاکت

حوله

از طبقه‌ی اول به طبقه‌ی بالا و به سلول 107 رفتم

در سلول سمت راستِ من کسی نبود، سلول خالی بود

همسایه‌ی سلول سمت چپم، به ضربات آهسته ای که میزدم پاسخی نمیداد

به صورتشون خیره شدم تا ببینم اون ها چجورین

همچنین به دیوارها زل زدم

تازه وارد؟

من به مدت 15 روز طبقه پایین بودم

یا 15 سال

بهش عادت می کنی

اینو ازم بگیر

اسمم هبرارده

حرفی نباشه

من فونتین هستم

بعد از رفع خستگی و شستن صورتمون

برای 24 ساعت دیگه باید بر میگشتیم به سلول

نه کاری برای انجام دادن هست، نه خبری، زندگی کردن تو تنهایی وحشت آور

باید منتظر سرنوشت می شدیم

هیچ شکی به خودم نداشتم

که فرار کنم، در برم

بخت و اقبال و داشتن فرصت کافی باعث شد اولین شانسم نصیبم بشه

اغلب رو به روی در می نشستم

بدون اینکه کاری کنم فقط به در خیره میشدم

از دو قطعه چوب بلوط ساخته شده بود

و توی قاب های کاملا زخیم قرار گرفته بودن

یک شکاف بین دو قطعه بود

چوب بین اونا از جنس بلوط نبود

رنگش هم فرق می کرد صنوبر یا راش بود

قطعا یک راهی برای خلاصی از این در وجود داشت

به یک قاشق آهنی نیاز داشتم

قاشق آلومینیومی خیلی نرم بود

باید منتظر چندین وعده غذا می موندم

یک نوع قلم برای تراش ساختم

نه، تخته ها به هم متصل نبودن

با هم جفت شده بودن و به چوب بلط متصل شده بودن

اما تیکه های چوبی نرمی رو که می تونستم با وسایلم جابجا کنم

به 4 یا 5 روز زمان نیاز بود تا

یک تکه نوار چوبی رو حفر کرد

باید چوب رو میشکافتی و خردش می کردی

اما هر روز غروب سر یک ساعت مشخص

می رفتم هواخوری

با سر و صدای که تولید می شد نمی تونستم سریع کار کنم

و همیشه ترس از دستگیر شدن مانع کارم می شد

حواسم بود تا زیر در رو تمیز کنم

با یک تکه از جاروم

فونتین، اونجایی؟

تری تویی؟

دلم واست تنگ میشه

دارم میرم

گذاشتن بری؟

خدا می دونه کجا میبرنم

چطور از دست مامورا در رفته بود و به سلول من اومده بود؟

هرگز نفهمیدم

همسایه‌ی طبقه پایینم

دو روز پیش تیربارون شد

خدانگهدار

تری رفت

و مرگ اون دوستی که هرگز ندیده بودمش

منو نا امید کرد

به کارم ادامه دادم

این کار منو از فکر کردن خلاص میکرد

باید این در رو باز کنم

هیچ هدف و برنامه‌ی دیگری نداشتم

یک زندانی جدید، پاستور دی لریس

و نیاز من به دوستی

اونا منو پای منبر دستگیر کردن

نتونستم چیزی بردارم

هیچی ؟

عادت داشتم به روزی که با کتاب مقدسم تنها میشم فکر کنم

من کتاب مقدس ندارم ولی مداد دارم

خیلیه

باید سرگرم بشی... بنویس، سعی کن عاقل بمونی

همین کارو می کنم

سه تا تخته چوب به من فضای کافی داده بود

همین پوشش ها باعث میشد که احساس کنم یکی ازم مراقبت می کنه

و این کارِ منو راحت تر کرده بود

اما سکوت همسایه ـم، من رو به وحشت میانداخت

ما می تونیم حرف بزنیم، اونا همه شون طبقه‌ی پایینن

ترسیدی؟

میدونستم اونجاست، مطمئن بودم

اون خیلی من رو ترسونده بود و جرات نمی کردم به کارم ادامه بدم

سوراخ ها رو با کاغذ پوشوندم

باید کف زمین رو کثیف می کردم

اون به ما نگاه کرد، ناراحت و پریشان

اون روز غروب کنار پنجره بلنچت

این اسمش بود

دلارها، آقای بلنچت؟ اونا متعلق به شماست؟

نه برای یه خانوم یهودیه که تا اون روز ندیده بودمش

همون روزی که دستگیر شد اونا رو به من داد

اونا چطور فهمیدن؟

یک تکه کاغذ داخل لباس های رختشویی

اونا میذارن بری

نه

A Man Escaped or: The Wind Bloweth Where It Listeth (Un condamné à mort s'est échappé ou Le vent souffle où il veut) subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for A Man Escaped or: The Wind Bloweth Where It Listeth (Un condamné à mort s'est échappé ou Le vent souffle où il veut)

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left