The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آنچه در «مارشالها» گذشت...
فکر نکنم توی بروکن راک دیده باشیمت
از وقتی مونیکا رو خاک کردیم
جای موردعلاقهش توی ایستکمپ رو
- برم دیدنش - بابابزرگ لانگ گفت
توی یادبود مامان باشیم
گفت میشه
گردنبند محبوبش رو
صندلی خالیه، اگه
یه دقیقه وقت داری حرف بزنیم
تو بیشتر وقت میخوای
ولی بیشتر از این ندارم
- متصدی بار دخترمه - دخترته؟
اون نشان مارشالی تو رو میذاره طرف مقابل من
اون اسب مثل نارنجکیه که ضامنش رو کشیدن
خشمِ محضه، فقط چهار تا پا داره
کفشهای مونیکا رو کنار در دیدم
حدس میزنم همون اسبشه که مزرعهت رو به هم ریخته
بابا!
تیت!
هی!
هی!
هی، هی! هی!
آخ
شانس آوردی خورد به دستت، نه سرت
خودت بهتر میدونی نباید با اون موستانگ ور بری
فکر کردم میتونم باهاش ارتباط بگیرم
فکر کردن آخرین کاری بود که میکردی
مال مامان بود
و هنوز زندهست
فقط میخواستم اون حس رو لمس کنم
ارتباط گرفتن یه چیزه، خودت رو به کشتن دادن یه چیز دیگه
لازم نیست اینقدر عصبانی باشی
عصبانیام
تنها راهی که این دنیا هنوز میتونه بهم ضربه بزنه، از طریق توئه پسرم
دیگه تکرار نمیشه
بهتره که نشه
اون نریان از اینجا میره
مال مامانه
نمیتونی همهٔ خاطرههاش رو پاک کنی
بهاندازهٔ کافی اینجا دردسر درست کرده
وقتشه یه شروع تازه داشته باشه
مطمئنی اینهمه چربی برای سنوسالت خوبه؟
کالری لازم دارم، میخوام برگردم به وزن دوران اوجم
نمیترسی کندت کنه؟
میدونم چقدر دوست داری بیخبر بزنی به چاک
این... این بامزه بود
یعنی نامردی بود، ولی بامزه بود
همیشه لاغر بودی
توی عکسهای بچگیم مثل خلالدندون بودی
هنوز اون عکسها رو داری؟
نوزده سالم بود
هنوز بهزور مرد حساب میشدم
مامان میگه هیچوقت مرد نشدی
جفتمون بچه بودیم، پس...
اینکه اینطوری با هم حرف میزنیم، واقعاً خوبه
آره، اگه پنجسالگی پشت بار بودم
الان رابطهمون گلوبلبل بود
چطور کندترین
و گرونترین مکانیک دنیا نصیب من شده؟
هی، میدونی که توی افغانستان
تعمیر هامویها رو خیلی خوب یاد گرفتم
خوشحال میشم کمک کنم
خیلی وقت پیش یاد گرفتم...
مشکلاتم رو خودم حل کنم
میدونم وقتی بیشتر از همیشه به من نیاز داشتی، کنارت نبودم
ولی حالا اینجام، پس...
اینکه یه پیشخوان بینمونه...
بهنظرم فاصلهٔ درستیه، کال
اینهمه راه تا وایومینگ اومدیم و هیچی
اینکه اسب از خریدار گاز گرفت، ارزشش رو داشت
بامزه نبود
چرا، خیلی هم بود
به تراویس زنگ میزنم
اون برای این اسب چموش یه جا پیدا میکنه
شاید نگه داشتن اسب مامان یه نشونهست
که باید بیای مراسم یادبود
توی بروکن راک
ببینیم چی میشه
هیلی؟
هیلی
- من تیتام - تیت
درسته، اِم...
اینجا چیکار میکنی؟
فقط اومدیم یه اسب بفروشیم
تو چی؟
فقط داشتم دور میزدم
- توی وایومینگ؟ - دوستپسرم
سفر جادهای دوست داره
اِم...
نمیتونم معطلش کنم، پس... میبینمت
اون کی بود؟
یکی از همکلاسیهای قدیمیم از رزرویشن
انگار خودش نبود
جای عجیبیه که یه بچه تنها باشه
ناهار با مدی چطور بود؟
بافت زخمی نمیذاره خوب بشه، خودت که میدونی
چیکار کردی حرصش رو دربیاری؟
غیر از اینکه از پنجسالگیش توی زندگیش نبودم؟
خب، وقتی بیست سال از هم دور بودین
نمیشه انتظار داشته باشی با آغوش باز برگردونت
همین که باهات حرف میزنه
نشونهٔ مثبتیه
مثبت؟ اِم...
خواستم از این مخمصه درش بیارم
ولی خیلی راحت دستم رو پس زد، پس...
خوب شدن از یه گذشتهٔ دردناک
آسون نیست
یا شاید هم شخصیت خودشه و من نمیدونم چی میگم
هی، هری
چه گلی!
مثل همیشه حس میکنم از نظر فرهنگی عقبم
بابام با بیسبال بزرگم کرد، نه فوتبال
- دو برابر یا هیچ؟ - محاله
پولم رو برای یه جای جدید نگه داشتم
اجارهت توی بوزمن چقدره؟
چون امیدوارم هرچه زودتر از اینجا بزنم بیرون
هفتهای اجاره میکنم، ولی یکچهارم چیزی میدم که توی دیسی میدادم
میخوای رزرویشن رو ترک کنی؟
بیشتر انگار اونا میخوان بیرونم کنن
مارشال شدنم زیاد به مذاقشون خوش نیومد
یهکم دیر کردی، کابوی
دیشب تا صبح برای اون دختره دالی عربده میکشیدی؟
فکر کردم دیگه دربارهم تحقیق نمیکنی
این که تکذیب نبود
هی، بهنظرت عجیب نیست
یه نوجوان از بروکن راک
توی پارکینگ یه توقفگاه کامیون
توی وایومینگ؟
اون بچه کیه؟
هیلی چارلو
یکی از دوستهای پسرمه
مادرش بعد از ترک پلیس قبیلهای گمشدنش رو گزارش داد
حدود چهار ماه پیش
گم شده؟ فرار کرده؟
هیچکس نمیدونه
سر خیلی از این پروندهها همینه
تنها بود؟
گفت با دوستپسرشه
پسرم گفت حالش عادی نبود
نابالغه، آشفتهست
و اونطرف مرز ایالت توی توقفگاه کامیونهاست
ممکنه قربانی قاچاق انسان باشه
قاچاق جنسی؟
اون فقط یه بچهست
وقتی وارد یه اتاق میشم
و اینقدر ساکته، یکم نگران میشم
کابوی شاید تصادفی به یه پروندهٔ قاچاق برخورده
دختریه که با تیت هممدرسهای بوده
پلیس قبیلهای
امکانات محدودی داره
بد نیست از امکانات خودمون استفاده کنیم
و ترغیبشون کنیم ازمون کمک بخوان
ببینین، کار ارزشمندیه
ولی همین الان یه مأموریت گرفتیم، پس...
سمی لاشانس، یه...
مظنون در چند پروندهٔ قتل
- میریم شکار آدم؟ - نه دقیقاً
لاشانس شاهد کلیدیه
توی یه دادگاه بزرگ فدرال در هلنا
پس مأمور محافظتش هستیم
دولت ترجیح میده از یه قاتل محافظت کنه
تا اینکه برای دخترهای گمشده انگشتش رو تکون بده
برای بچهداری پنج تا تفنگ لازم نیست
چرا نمیذاری بریم با مادر هیلی حرف بزنیم؟
مطمئنم از اینکه بفهمه دخترش زندهست خیلی خوشحال میشه
هی، گوش کن
میتونی چیزی که دیدی رو منتقل کنی
از طرف نشان حرف نزن؛ احتیاط کن، باشه؟
احتیاط، تخصص کابویه
لاشانس در سه پروندهٔ قتل باز فرد مورد نظره
اتهامهای ضربوجرح شدید
نزولخواری و خشونت خانگی هم داره
یه شهروند نمونه
این آشغال چه جور شاهدی میتونه باشه؟
یه شاهد مهم، باشه؟
پروندهٔ فدرال به شهادتش وابستهست
حتماً دنبال هیولاییان که با این معامله کردن
منم همین فکر رو کردم
ولی پرونده درواقع علیه
یه شرکت ساختمونیه
که متهمه با تبانی در مناقصه
میلیونها دلار از دولت کلاهبرداری کرده
به قاتل سر پول خرد تخفیف میدن
باز نابغههای ایدهپرداز دستبهکار شدن
حفظ امنیت لاشانس با ماست
تا ماشین انتقالش به هلنا برسه
مارشال شدم که هیولاها رو شکار کنم
نه اینکه ازشون محافظت کنم
حداقل میتونیم برای دختری که کیسی دید یه کاری بکنیم؟
توقفگاه کامیونها رو بررسی کنیم؟
باشه
با پلیس ایالتی وایومینگ تماس بگیر
هیلی رو دیدی؟
بهنظر میرسید غذا میخوره؟
خوشحال بود؟
گفتنش سخته، خانم
گفت با دوستپسرش رفته سفر جادهای
میدونین ممکنه اون پسر کی باشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.