The first 200 lines.
آنچه گذشت...
فکر نمیکنم مدی دیشب روی تختش خوابیده باشه
- و نمیدونم کجاست - من میرم دنبالش میگردم
اوه، خونریزی داری
ترجیح میدم بمیرم تا اینکه پام رو توی اون مدرسه بذارم
مگه سایمون بهت نگفت که دان رفته به دنیای دیگه؟
- بهش قول دادم که مدرک میبرم براش - چی؟
اگه میخوای جنت برگرده به اینجا،
باید یه چیزی پیدا کنی
شاید همهشون به هم وصلن
یه مسیره
اینطوری میتونیم وارد خاطرهی دان بشیم
کاش تا ابد اینجا پیش من گیر میافتادی
پیدات کردم
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
ترجمه از «امــیــررضــا» ARZ_110_SUB@
جنت؟
جنت!
گندش بزنن
جنت!
- چی شده؟ - پیداش نمیکنم
- وای، نه! جنت! - جنت!
- کدوم گوریه؟ - اگه میدونستم،
توی این تاریکی مدام داد نمیزدم
جنت!
- جنت! - جنت!
جنت!
جنت!
اسمت رو از کجا میدونن؟
جنت!
چی بهشون گفتی؟
جنت!
میدونی که نمیتونی بهشون اعتماد کنی، جنت
اگه بهشون اعتماد داشتی، با من سوار این قایق نمیشدی
صبر کن، پس مدی فرار نکرد. فقط جسمش فرار کرد؟
آره
[ نیکول! اندرسون داره میاد به سمت کلبه! ]
کلر، چیزی که داری میگی غیرممکنه
باشه، برای این حرفها وقت نداریم، لطفاً
من همه چیز رو بهت گفتم. حالا نوبت توئه که برونی
میرونم، اما توی راه باید چندتا سوال بپرسم
لبخند بزن، جنت
موفق شدیم
میدونم این دقیقاً
شبیه تصورمون از خارج شدن نیست
اما... اما الان برای زندگی کردن یه فرصت دیگه داریم
آیندهای که همیشه میخواستی
اما این جسم من نیست
این زندگی... مال من نیست
اما... اما میتونه باشه. حتماً میشه
باید بری
برای فرار کردن به من نیاز نداری
تنها؟
من و تو ۶۶ سال با هم بودیم،
سعی میکردیم راهی برای رفتن به دنیای دیگه پیدا کنیم
نتونستیم
اما این؟ این
این شاید بهتر هم باشه
ببین، میدونی، من همیشه میگفتم:
«ما به زمان بیشتری نیاز داریم»
خب، الان زمان بیشتری داریم
و خیلی ارزشمنده
میدونی، به این فکر کن که چقدر میتونیم مفید باشیم!
لیاقتش رو داریم!
دان رفت به دنیای دیگه
اون راهش رو پیدا کرد
دیگه اون موضوع مهم نیست، و حتی اگه باشه،
اصلاً میدونی دنیای دیگه چه خبره؟
این حرف رو نزن
میدونی، قبلاً نذاشتم تصمیمات بدی بگیری
و الانم نمیذارم تصمیم بد بگیری
- تو هم از اینجا میری - نه!
یادت نره، جنت! تو مدیون منی!
نه، نه!
« ارواح مـدرسـه »
خیلی گل اونجا بود. اگه میدیدید باورتون نمیشد
واقعاً اینقدر خوشگل بوده، ها؟
آره. ترسناک نبود
اونجا... نمیدونم. خیلی آروم بود
واقعاً ممکنه اینقدر ساده باشه؟
فقط باید از یه در رد بشی که بالاش تابلوی خروج داره؟
آخه توی بقیهی خاطرات همچین دری ندیدم
تو دیدی؟
قطعاً توی خاطرهی خودم که چنین چیزی ندیدم
اما شاید راهی باشه که باعث بشی اون در...
نمیدونم، ظاهر بشه
هی
شرمنده که توی دورهمیت شرکت نکردم
اوه، اشکال نداره. اگه بخوام ببرمت سر قرار،
قطعاً میبرمت یه مکانی
که خیلی از اون دورهمی بهتره، پس...
مثل همین
پس قضیه از این قراره؟
منو آوردی سر قرار؟
فقط گفتم ضرری نداره
که چند ساعت از همه چیز فاصله بگیری، میدونی،
بقیهی مسائل رو از ذهنت پاک کنی
توی زندگی واقعی توی چنین مکانهای بودی؟
نه
یه بار برای یه بازی خارج از خونه رفتم تا مینهسوتا
باعث ناراحتیه
که با هم نتونستیم بریم به همچین جاهایی
منظورت چیه؟
الان که اینجاییم
شرمنده
کار هوشمندانهای نبود
باشه، صبر کن، شرمنده، یه... یه چیزی. آم...
چی؟
فقط الان خیلی خوشحالم
تماشا کردن کسی که وانمود میکنه خوابه
از نظر اجتماعی رفتار غیرقابل قبولیه، میدونی
چی شده؟
چرا اونطوری نگاهم میکنی؟
یه چیزی پیدا کردم
چیز خوبی نیست
خیلی بده
چی... چی شده؟
وقتی با متالوفونم نتونستم وارد خاطرهم بشم،
گفتم ارزش داره دنبال کلیدم بگردم
پیداش کردی؟
سنجاق سینهام همون کلیدمه
کامل فراموشش کرده بودم
توی ژاکت یونیفرمم گذاشته بودمش
کوئین، رفتی داخل خاطرهت؟
حالت خوبه؟
آم...
اونجا...
همونطور که پیشبینی میشه، ترسناک بود
نمیدونم چه انتظاری داشتم، اما...
انتظار اونطور چیزی رو نداشتم
میخوای راجع بهش حرف بزنی؟
موضوع فقط خود خاطره نیست
این رو داخل اتوبوس پیدا کردم
به چی فکر میکنی؟
اینکه توی خونه همه منتظر منن
هوم
مامانت؟
اون
و همینطور سخته به این فکر نکنم
که اینجا هم همه منتظر منن
میدونی...
وقتی خورشید طلوع میکنه میتونم برات پنکیک درست کنم
- پنکیک دوست داری؟ - آره
خب، منم دوست دارم. اتفاقاً عاشقشونم
میتونم هر روز صبح برات پنکیک درست کنم
میتونم تا ابد برات پنکیک درست کنم
- والی - میدونم
میدونم
میدونم خیلی خودخواهانهست، اما...
فقط میخوام یه بار بگمش، لطفاً
میتونم یه بار بگمش، مدی؟
ازت میخوام بمونی
واقعاً دوست دارم بمونی
توی این دنیا، میشه توی پنکیکهام بلوبری باشه؟
من خودم طرفدار موزم، اما...
تو رئیسی
وای، خدا!
ازتون میخوام از هم جدا بشید
و سریع بیاید به کتابخونه
این چیه؟
صفحهی گمشدهی دفترچهی جنت رو یادتونه؟
انگار جنت مهربون ما یه رگهی دگرآزاری داشته
قصد داشته ما رو اینجا زندونی کنه، شکنجهمون کنه،
به عنوان یه آزمایش. این هدف نهاییشون بوده
خب، چی؟
این رو توی خاطرهی ایستگاه اتوبوس پیدا کردی؟
داخل اتوبوس، آره
احتمالاً به این دلیل اونجا قایمش کردن
که فکر میکردن من و گروه موسیقی هیچوقت وارد خاطرهمون نمیشیم و پیداش نمیکنیم
میخواسته از ما استفاده کنه تا خودش و آقای مارتین خارج بشن
در حالی که ما اینجا توی یه زندون، زندونی میشدیم
- برای اینکه خودش خلاص بشه - و خلاص شدن آقای مارتین
- جنت یه هیولاست - آره
و اگه تو بری داخل جسمت،
یعنی ما تا ابد با اون هیولا اینجا گیر میافتیم
لعنتی
جنت!
«چند لحظه بهش فرصت میدیم تا زندگی کنه»
سایمون، به خدا...
نیاز نیست حالم رو بدتر کنی، باشه؟
نمیدونم، فقط میخواستم یه انسان نجیب باشم
جنت!
آره، بیا مدام فریاد بزنیم! به اندازهی کافی تا حالا فریاد نزدیم!
وای، باشه، آروم باش، پرخاشگر!
آره، آروم باش، زِیویر، ممنون، نیکول
طرف تو هم نیستم
و مطمئنم الان خوشحالی که شوکرم رو آوردم، نه؟
جنت؟
منو ببرید به مدرسه
همینالان
خیلی عحیبه، درسته؟
کدوم بخشش؟
اینکه مدی شاید جسمش رو پس بگیره
آره
هیچوقت فکر نمیکردم همچین جملهای رو بشنوم
میدونی، من...
دوست داشتم هنوزم به شردهد۹۹ پیام میدادم
و به اون... خب، به تو همه چیز رو میگفتم
منم همینطور
No comments yet. Be the first to leave one.