The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
این همون دفترچهایه که برات فرستادم،
و کاملاً خالیه
میدونی چی میگن؛ از چیزی بنویس که میشناسی
پاپی، دختر فوقالعادهٔ من
خیلی متأسفم. از اینکه دوباره ناپدید میشم متنفرم
هدف اینجا نیست
ـ پیداش کنین ـ میدونم کجا میره
دروغ زنده نگهم داشت، ولی شد بخشی از وجودم
داری شکارچیای رو شکار میکنی. تیر خلاص رو خطا بزنی، میاد سراغت
آقای اوگلتری، شما رو به اتهام
تبانی برای جمعآوری و انتقال اطلاعات دفاعی بازداشت میکنیم
دیگه از حقیقت
فرار نمیکنم
خفه شو!
یه حلقهٔ ضعیف پیدا میکنیم که ما رو به وایکینگ برسونه
میخوای یه بمب کوفتی رو برای یه قاتل جمعی ببرم؟
میرم آنتورپ تا سر عقلش بیارم
سازمان داره خونهتکونی میکنه
تمام جزئیات عملیاتی رو محدود نگه میداریم
گذاشتی مارشن با یه گذرنامهٔ سیاه
و یه کیلو مواد منفجره غیبش بزنه؟
فقط یه فرصت دارم خودم رو ثابت کنم
اینطوری جمعش میکنم
اینطوری به حقیقت برمیگردم
بالاخره اومدی
عذرخواهی فایدهای داره؟
داری چیکار میکنی؟
میخواستم این رو ببینی
اینها رو ازم گرفتن
که مبادا خودکشی کنم
به همین دلیل،
فقط دو تکه دستمال توالت بهم دادن
که باهاش خودم رو پاک کنم
آره، شنیدم سه تکهاش کشندهست
بیخیال، هنری
این اولین شبی نیست
که تو هتلِ میلههای خاکستری میگذرونی
ولی اولین بارمه به جرم خیانت
مجبور بودم تصمیم بگیرم
تو موقعیت سختی بودم
تو موقعیت سختی بودی؟
بند کفش هم بهت سپردن؟
فقط مونده بگم،
برو به جهنم. استعفا میدم
ـ گمشو ـ آره، نگاه کن چطور میرم
هنری. باشه، میخوای بگم؟ میگم؛ بهت احتیاج دارم
لنگلی اومده لندن
یه مشت مزخرف تو اعترافنامهٔ مارشن هست
که حتی نمیفهمم چی میگه
ـ اعترافنامه؟ ـ آره، همینجاست
هر ۶۰ صفحهاش
نه. نه، نه، نه. وقتی استعفا دادی، نه
بیشترش خطاب به دخترشه، ولی اسم تو هم توش هست
حتی واقعاً ازت عذرخواهی کرده
چی؟ «ببخشید یه عامل چین رو
گذاشتم رأس اطلاعات بریتانیا»؟
نه
این عذرخواهیش بابت همون کاره
ـ یا خدا ـ حالا حدس بزن چی شده
فکر نمیکنیم خودکشی بوده باشه
به بریتانیاییها چی میگیم؟
مثل همیشه؛ هیچی
پس پسگرفتن استعفات رو قبول میکنم
نمیدونم کجاست
حتی نمیدونم واقعاً کیه
حتماً یه چیزی بهت گفته
تو آخرین کسی بودی که قبل از فرارش دید
حتی اگه هرچی میخواستین رو میدونستم،
باز هم بهتون نمیگفتم
خب...
پس بگو چه حسی داشت
چه حسی؟
چی چه حسی داشت؟
اینکه...
چه حسی داشت
باید خیلی قوی باشی که از اون جان سالم به در بردی
شما آدمخوبها نیستین، حتی اگه خودتون فکر کنین هستین
آدمهای گرفتار رو نجات نمیدین
از آدمهای گرفتار استفاده میکنین؛ از هرکی به دردتون بخوره
یعنی یه نفر یهجایی
تو این تالار آینهها فکر میکنه من مهمم،
یا میتونم مهم باشم
خب، حدس بزنین چی؟ درست فکر میکنه
پس...
میخواین چیزی بفهمین؟
دربارهٔ خودم بپرسین
ازم بپرسین میخوام چیکار کنم،
چون بقیهاش همه دروغه،
و دروغ هم تخصص شماست
ـ ببخشید، قربان؟ ـ حالش خوبه
خوش برگشتین، قربان
برگشتین. خوشحالم میبینمتون
بقیه کدوم گوریان؟
باور نمیکنم مارشن وسط مأموریت
همهچی رو ول کنه و ناپدید بشه
باور چه ربطی داره؟ واقعیته؛ رفته
باید پیداش کنیم و برش گردونیم
دارین میگین یکی از خودمون رو شکار کنیم
چرا؟ خودسر شده؟
اینکه از چی فرار میکنه، فقط در حد نیاز به دانستنه
کار شما اینه بفهمین کجا میره
فرصتمون داره بسته میشه
الان داره ردهایی به جا میذاره که میتونیم دنبالشون کنیم
ـ امیدواریم ـ معلومه که امیدواریم
اگه این رد سرد بشه، برای همیشه از دست میره
ممنون
اوون، دیر کردی
ببخشید، قربان. یهکم کندتر از قبلم
آره، آره. بیا، بشین
ـ ممنون ـ در حین کار خودت رو میرسونی
ـ ممنون ـ خیلیخب،
یکی وضعیت عملیاتهای جاری مارشن رو بگه
تا عملیات وایکینگ ۲۴ ساعت مونده
و دربارهٔ نیلز یانسن چراغ زرد داریم
چون احتمال فرارش هست
چرا احتمال فرار داره؟
از سفر آفریقا ترسید،
برای همین تو آپارتمانش در آنتورپ مهارش کردیم
اگه یانسن رو فعلاً مهار کردیم،
باید قانعش کنیم و سوار اون هواپیما بشه،
وگرنه همین امروز عملیات خراب میشه
اینجا مدرسهٔ راهنماییه؟ حرفت رو بزن
راستش نمیدونم اینجا چه خبره، ولی
چرا باید تو آپارتمان خودش حبسش کنین؟
مگه سه خونهٔ امن و یه سفارت
پر از اتاق بازجویی نداریم؟ چرا نیاوردینش؟
ـ تصمیم کی بود؟ ـ مارشن
چیزی هست که من نمیدونم؟
مارشن کجاست؟ نباید اینجا باشه؟
هیس...
اشکالی نداره
گوشی و گذرنامهات رو میخوام
دستم رو برمیدارم
صدا ازت دربیاد، چاقوت میزنم
چرا وسایلم رو میگیری؟
اون انگشتر انگشت کوچیکت رو هم بده
اینها برام ارزش عاطفی دارن
بیشتر از جونت؟
نه، اینجاست
نه، هیچی
آره
همهچی روبهراهه
چه مرگته، مرد؟ خودت بهجای من میری؟
اگه میخوای بری مأموریت انتحاری، بفرما
نه، نه، مشکلی نیست
مارشن باید زمان جنگ سرد زندگی میکرد
ذاتاً استاد بازیدادن آدمهاست
مجذوبت میکنه و هیچچی بهت نمیده
از چه زمانی از نیتش خبر داشتی؟
هیچوقت. حتی وقتی مطمئنی یه چیزی رو میدونی،
کاری میکنه به همون هم شک کنی
و این رو تحسین میکنی. حتی تقریباً حسودیت میشه؟
نه «تقریباً»؛ واقعاً حسودیم میشه
جادوئه
من میتونم آدمها رو رهبری کنم،
ولی اگه دنبالش بگردی، ردِ ترفند و تکنیکم معلومه
مارشن هیچ سایهای نمیاندازه
چطور قانعت کرد به حسی که
دربارهش داشتی اعتماد نکنی؟
گفتم که، جادوئه
از کی شک کردی اطلاعات آمریکا رو میفروشه؟
همین که سامیا ظاهر آزاد شد فهمیدم،
ولی نخواستم باورش کنم
نمیتونستم
هنوز هم نمیتونم
دیدی؟
بله؟
با من «بله قربان» نکن. میخوام تو اتاق باشم
میخوای با این بجنگی؟
میتونیم بریم سراغ هنری، که تازه از سلول درش آوردم
میشه یه لحظه وقت بدین؟
بریتانیاییها و اسپانیاییها
آرش نامدار رو به ایرانیها پس میدن
اون کیه؟
حسابدار مخفی نیروی قدس
جریان پول به حزبالله و حماس
و عملیاتهای تحت حمایت ایران در خارج رو هماهنگ کرده
بریتانیاییها شش ماه پیش بازداشتش کردن
پس مبادله؟ اون در برابر گرملین؟
تدارکاتش رو با مادرید هماهنگ میکنیم
یکی دو روز طول میکشه جزئیاتش رو نهایی کنیم،
ولی نشونهها مثبته
پس نامدار برمیگرده خونه. این کی رو عصبانی میکنه؟
اون قهرمان انقلابه
آره، ولی قهرمانِ کی؟
همهچی تو ایران شطرنج نُهبُعدیه
مهرهٔ اشتباه رو تو زمان اشتباه حرکت بدی،
میزننش و حتی نمیفهمی کی زدش
گوشی نیلز داره حرکت میکنه
تیم همین الان تأیید کرد که مهار شده بود
نزدیک فرودگاهه. داره میره سمت پروازهای خصوصی
داره سوار هواپیما میشه
به گوشی زنگ بزن
سلام، هنری
داری چیکار میکنی؟
نقشه خوبه. حیفه هدر بره
لازمه یادت بندازم سر آخرین مأموری که
که فرستادیمش اینجا چی شد؟
امروز برگشته، درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.