The first 200 lines.
آغازی، زمانیست بس حساس و ظریف
پس بدانید که سال، ۱۰۱۹۱ است
جهانِ شناختهشده تحت فرمانروایی پادشاه امپراتور، شادام چهارم است
پدرِ من
در این عصر، گرانبهاترین ماده در پهنهی کائنات، «اسپایس ملانژ» است
اسپایس، عمر را طولانی میکند
اسپایس، آگاهی را وسعت میبخشد
اسپایس برای سفرهای فضایی حیاتی است
«اتحادیهی فضایی» و ناوبرانش
که اسپایس طی چهار هزار سال در کالبدشان دگرگونی پدید آورده
از گاز نارنجیرنگِ اسپایس بهره میبرند؛
گازی که به آنان تواناییِ «خم کردن فضا» را میبخشد
یعنی سفر به هر نقطهای از کائنات، بی آنکه از جای خود بجنبند
آه، آری. فراموش کردم بگویم
اسپایس تنها در یک سیاره در کل کائنات یافت میشود
سیارهای بایر و خشک با بیابانهایی بیکران
پناه گرفته در میان صخرههای این بیابانها
مردمی میزیند که آنان را «فرمن» مینامند؛
که دیریست بر این باورند که مردی خواهد آمد، یک مسیحا
که آنان را به سوی آزادی حقیقی رهنمون خواهد شد
آن سیاره، «آراکیس» است
که به «دنیایِ تپه» نیز شهرت دارد
گزارشی محرمانه در میانِ اعضای اتحادیه:
چهار سیاره مورد توجه ما قرار گرفتهاند
در رابطه با توطئهای که میتواند تولید اسپایس را به مخاطره اندازد
سیارهی آراکیس، منبعِ اسپایس
سیارهی کالادان، زادگاهِ خاندان آتریدیس
سیارهی گیدی پرایم، مأمنِ خاندان هارکونن
سیارهی کایتین، سرایِ امپراتورِ جهانِ شناختهشده
یک ناوبرِ ردهسه از اتحادیه را به کایتین گسیل کنید
تا جزئیات را از امپراتور مطالبه کند
جریانِ اسپایس نباید قطع شود
پدر؟
ایرولان، باید اینجا را ترک کنی
تا دقایقی دیگر، یک ناوبر ردهسه از اتحادیه اینجا خواهد بود
حضورش را حس کردیم
در طول ملاقات او، به تلهپاتی نیاز دارم و پس از پایان، گزارشی میخواهم
من حقیقتگوی شما هستم، سرورم
او اینجاست، سرورم
ساحرهی «بنی جزریت» باید اینجا را ترک کند
ما را تنها بگذار
اطاعت، سرورم
ما تنها هستیم
ما همین لحظه فضا را از مبدأ «ایکس» خم کردیم
خب؟
سفرتان چگونه بود؟
ماشینهای بسیاری در ایکس هستند
ماشینهایی نوین
اوه؟ بله
برتر از ماشینهای موجود در «ریچیز»
تو برای ما شفاف هستی
من چیزهای بسیاری میبینم
من طرحهایی را درون طرحهای دیگر میبینم
دو خاندان بزرگ را میبینم
خاندان آتریدیس و خاندان هارکونن که در ستیزند
و من تو را پشتِ تمامِ اینها میبینم
آری
تو باید با ما همگام شوی
خاندان آتریدیس در حال ساخت ارتشی مخفی است
با بهرهگیری از تکنیکی که برای ما ناشناخته است؛ تکنیکی آمیخته با صوت
دوک در میان «لندزراد» محبوبیت فزایندهای مییابد
او میتواند تهدیدی برای من باشد
من به خاندان آتریدیس فرمان دادهام تا آراکیس را برای استخراج اسپایس اشغال کنند
و بدینسان جایگزین دشمنان خود، هارکوننها شوند
خاندان آتریدیس امتناع نخواهد کرد
چرا که میپندارند به قدرتی عظیم دست خواهند یافت
سپس، در زمانی مقرر، بارون هارکونن به آراکیس باز خواهد گشت
و حملهای غافلگیرانه را علیه خاندان آتریدیس آغاز خواهد کرد
من به بارون وعدهی پنج لژیون از نیروهای وحشتآفرینِ «ساردوکار» خود را دادهام
پس هارکوننها تو را از شرِ خاندان آتریدیس خلاص خواهند کرد
آری
یک نکتهی کوچک
اصل مطلب دارد میآید
ما خود، مشکلی اندک را در خاندان آتریدیس پیشبینی میکنیم
پل. پل آتریدیس
منظورتان لابد دوک لیتو آتریدیس، پدرش، است؟
منظورمان پل آتریدیس است
ما مرگ او را میخواهیم
من این را نگفتم
من اینجا نیستم
متوجهم
چرا آنها باید مرگ پسرِ دوک را بخواهند؟
باید نگاهی به پل آتریدیس بیندازیم
در کالادان
محفلِ مقتدرِ خواهرانِ «بنی جزریت»
برای نود نسل، در حال دستکاریِ نژادهای خونی بودهاند
تا «کویساتز هادراخ» را پدید آورند؛ یک ابرموجود
در کالادان، جسیکا، عضوی از این محفل
و همسرِ رسمیِ دوک لیتو آتریدیس
فرمان یافته بود که تنها دختر به دنیا بیاورد
اما به سبب عشقش به دوک
نافرمانی کرد و پسری به دنیا آورد
پل. پل آتریدیس
اکنون اینجا هستیم. کالادان
و نوزده سال نوری آنسوتر
فراتر از «بنی تلیلاکس»
سیارهی محل آموزشِ «منتاتها»، رایانههای انسانی
منتات را از لبهای لکهدار و قرمزش بازشناس
آنجا، آراکیس است
استخراجِ اسپایس
باربرها، ماشینهای برداشت را به روی شنها میگذارند
و هنگام حملهی کرم، آن را به جایی امن منتقل میکنند
کرمها به هر لرزشِ موزونی حمله میکنند
وضعیت آب و هوا: طوفانهای شنی دیده میشود. بدون بارش
حتی یک قطره باران هم در آراکیس نمیبارد
و هارکوننها در نزدیکی هستند. آنجا
گیدی پرایم و بارون هارکونن
دشمن
بارون هارکونن سوگند یاد کرده است که خاندان آتریدیس را نابود کند
و انگشترِ مُهرِ دوک را برای خود برباید
میدانم ثوفیر، پشتم به در است
صدای آمدنِ تو، دکتر یوئه و گرنی را در راهرو شنیدم
آن صداها قابل تقلید هستند
من تفاوتشان را میفهمم
بله، شاید واقعاً بفهمد
پدرم تو را فرستاده تا مرا بیازمایی
موسیقی چطور؟ خیر، موسیقی نه
دارم اینها را برای سفر جمع میکنم
تمرینِ سپر؟ تمرینِ سپر؟
گرنی، ما امروز صبح تمرین داشتیم
در حال و هوایش نیستم. در حال و هوایش نیستی؟
حال و حوصله مالِ احشام و عیش و نوش است، نه پیکار
متاسفم، گرنی
به قدر کافی متاسف نیستی
گرنی را چه شده؟ این رفتارها تظاهر نیست
حالا، به راستی از خودت دفاع کن
در جستجوی این بودی؟
خوب است. تیغهی کُند از سپر عبور میکند
اما، اوه... پایین را نگاه کن
هر دو با هم به کام مرگ میرفتیم
گویا بالاخره در حال و هوایش قرار گرفتی
واقعاً میخواستی خونم را بریزی؟
اگر حتی ذرهای کمتر از تواناییهایت میجنگیدی
زخم عمیقی به یادت میگذاشتم تا همیشه یادت بماند
اوضاع اینجا اخیراً خیلی جدی شده است
به زودی راهیِ آراکیس میشویم
آراکیس واقعی است
هارکوننها واقعی هستند
دکتر یوئه
آیا اطلاعاتی دربارهی کرمهای آراکیس داری؟
یک کتابِ فیلمی از یک نمونهی کوچک به دست آوردهام
فقط ۱۲۵ متر طول دارد
فقط؟
گزارشهای مستندی از مشاهدهی کرمهایی
به بزرگیِ ۴۵۰ متر در اعماق بیابان ثبت شده است
آنجا از جایی که ما در «آراکین» خواهیم بود، بسیار دور است
کمربند بیابانی و منطقهی قطب جنوب، ممنوعه اعلام شدهاند
فرمنها چطور در آنجا دوام میآورند؟
ما چیز زیادی دربارهی فرمنها نمیدانیم
آنها در اعماق بیابان زندگی میکنند؛ برخیشان هم در شهرها
چشمانی کاملاً آبی دارند
آه، چشمانشان. بله
اشباع شدنِ خون توسط اسپایس ملانژ
آیا اسپایس میتواند به شکلهای دیگری بر ما اثر بگذارد؟
خطرات بسیاری در آراکیس وجود دارد
یک نکته اینکه، هارکوننها به این آسانی
از قرارداد شرکتِ «چوم» دست نمیکشیدند
هارکوننها دشمنان ما هستند، بله
اما گمان میکنم پشت سرِ آنها، امپراتور ایستاده است
تو دوکِ مقتدری خواهی شد
حالا، به خاطر بسپار
نخستین قدم برای اجتناب از دام، آگاهی از وجودِ آن است
میدانم، اما اگر این یک دام است، پس چرا میرویم؟
ما ارتش جدیدمان را داریم
دکتر یوئه، «ماژولِ ویردینگ» را به او ببند
بسیار خب
اتاق را تخلیه و قفل کنید
واحدِ حفاظتی، آزاد
یک مبارز را فعال کن
بُرد را روی دو متر تنظیم کن
چاکسال
چاکسال
چاکسا! کنترلِ دقیق
چاکسال
دانکن
پل، داشتم میآمدم تا با تو خداحافظی کنم
باید جلوتر و تنها بروم. تا مدتی تو را نخواهم دید
کاش با ما میآمدی. چرا؟
موضوعی مربوط به پدرت است. او میخواهد با تو صحبت کند
تو را در آراکیس خواهم دید
دستِ خداوند به همراهت باشد
دستِ خداوند به همراه همهی ما باشد، دانکن
پدر
ممنونم که پیش من آمدی، پل
ثوفیر هاوات سه نسل است که به خاندان آتریدیس خدمت میکند
او سوگند میخورد که تو بهترین شاگردی هستی که تا به حال آموزش داده است
یوئه، گرنی و دانکن هم همین را میگویند
باعث افتخار من است
میخواهم که به من افتخار کنی
دلم برای دریا تنگ خواهد شد
اما انسان به تجربههای تازه نیاز دارد
آنها چیزی را در اعماق وجود تکان میدهند و اجازه میدهند رشد کند
بدونِ تغییر
چیزی در درون ما به خواب میرود
و به ندرت بیدار میشود
خفته باید بیدار شود
آراکیس، دون
سیارهی بیابانی
من تو را خواهم کشت
ماه دوم
No comments yet. Be the first to leave one.