Watchmen: Tales of the Black Freighter

Watchmen: Tales of the Black Freighter

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

watchmen tales of the black freighter 2009fa
watchmen tales of the black freighter 2009 Lfilm
watchmen tales of the black freighter 2009 720p
A Commentary by marcus_g
www.Lfilm.us مترجم : Amir.B

Tags

720p
720
Published on: 2014-08-29
Downloads: 56
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 110 lines.

.کاپيتان

.کاپيتان - .ريدلي -

ريدلي، نجات يافته اي رو مي بيني؟

.نه قربان

.کاپيتان پاي من توي اين خرابي ها گير کرده

.داره من رو ميکشه پايين .دووم بيار -

!ريدلي

!ريدلي. ريدلي

.نه

.نه

خون بيشتر،خون بيشتر،خون بيشتر

.مرد هذياني نزديک بود که غرق بشه، خودم ديدم

.کشتيِ سياه

.بادبانهاي سياه جهنميِ کشتي در برابر آسمان زرد هندي

.من دوباره بوي پودر و مغزهاي مردان و جنگ رو ميشنفتم

.خون بيشتر، خون بيشتر

.خون بيشتر، خون بيشتر

...موج هايي که جلوي من بودند سرخ شده بودن

.کف کرده بودن و به خاطر بيدارشدن کشتي خيلي گرم شده بودن

...در نااميدي، من روحم رو به خداي توانا

.و به رحمتش و عدالتش پيشنهاد دادم

...وقتي که بيدار شدم، خودم رو در جلوي يک ساحل دلتنگ کننده

.همراه با مردان يافتم

.قطعه هاي افرادم

...اين تماميِ کارهايي بود که ميتونستم براش انجام بدم

.با وجود اينکه اون من رو درميان درياي خون به دنيا آورد

.رطوبت آغوش اون از رسيدن من جلوگيري کرده بود

.با اين حال اين آسودگي کوچک تنها چيزي بود که ميتونستم پيشنهاد بدم

.يکي از افرادم رو زمين خوابيده بود

.پرندگان خاطرات و افکارش رو داشتند ميخوردند

!بريد کنار

!هي! برو

.در جهنم، غول ها حداقل قانع اند

.براي سهم من ، من التماس کردم تا چشمان من رو دربيارند

.اينطور که از ترس هاي آينده من رو رها ميکردند

،من به خانواده م، همسرم

.دخترانم فکر کردم

.آسيب پذير و بيگناه بودند

، در انتظار برگشت من فقط اينکه مجبور بودن با لعن شدگي

.که روي اون ها فرود اومده بود، ملاقات ميکردند

!هي

!اينجا

!اينجا

.ريدلي

.يه بادبان

.ريدلي برام يه بادبان آورده بود

.ممکنه اين راه من تا بتونم به "ديويدزتون" برگردم

،هرچيزي که عاشقم بودم، هرچيزي که براش زندگي ميکردم در حمله ي اون کشتيِ ترسناک به رسيدن من به خونه

.بستگي داشت

.خورشيد صبح برام دردسر کمتري ايجاد کرد

در پايينهاي ساحل

.بعضي از افرادم از گاز باد کرده بودند

،من در انديشه ي خودم دچار تزلزل شدم .قصد کردم که اين تفکر زننده رو از خودم دور کنم

...حتي در مرگ، اونا در جستجوي تکميل وظيفه شون بودند

.و کشتي ما رو شناورتر ميکردند

.و من وظيفه م رو با برگردوندن اونا به خونه انجام ميدادم

،به خشونت افرادم رو از استراحت ابدي شون تکون دادم .و اونا رو در تختي که آماده کرده بودم خوابوندم

...اميدوار بودم که همسر و دخترانم هم زماني که نوبت شون بشه

.توسط افراد محترمي در جاي خوبي قرار بگيرن

.بايد با هم بريم خونه، دوست من

.من براي جريان آب صبر کردم

.بعد، سوار کشتي شدم، و به سمت شرق به راه افتادم

.شرق، در ميان درياهاي تاريکي

.شرق، متولد شده بر روي بدنهاي مردان به قتل رسيده

.اميد ميتونه چيز ترسناکي باشه

.وقتي که خورشيد طلوع کرد، پرنده ها به دنبال صبحانه اومدن

.ريدلي

.گمشو

.من يادم اومد که خودم هيچي نخوردم

.ميدونم که اين لذت بخش نيست، ولي اين همه ي چيزيه که داريم

.هرکسي که ما هستيم، هرجايي که اقامت ميکنيم، بر روي هوس هاي قاتل ها هستيم

.من به سختي دوست قديميم ريدلي رو تشخيص ميدادم

من نميتونستم خودم رو قانع کنم تا بهش بگم که اون انعکاس ترسناکي

.از جلوي خودش داشت

...من بايد اون رو قبل از اينکه وضعش بدتر بشه .به خونه برسونم

.قبل از اينکه از پا دربياد

.من شنيده بودم که اگه يک مرد روزي کمتر از نيم ليتر آب شور بخوره ميتونه زنده بمونه

کاپيتان؟

داري چيکار ميکني کاپيتان؟

.دارم ميرم سمت "ديويدزتون". اين کاريه که دارم انجام ميدم

.من بايد به همه هشدار بدم

فکر ميکني در حمله ي کشتي سياه ميتوني به "ديويدزتون" برسي؟

.انزوا تو رو ديوونه کرده کاپيتان .به راستي که ديوانه شدي

.ولي بايد سعي کنيم

.تو يه احمقي

.تو تنها بازمانده ي حمله ي کشتي هستي

!.شانس به تو روي آورده ولي تو داري به صورتش تف ميندازي

.اين قايق ضعيفت رو بچرخون و تا جايي که ميتوني از اينجا دور شو

.نه،نه، خانواده م. من بايد از اونا محافظت کنم

.کشتي سياه از قبل اونجا رسيده

.همسرت مُرده

.بچه هات مردن - .دهنتو ببند -

،تو خانواده ت رو سرافکنده کردي .همونطور که افرادت رو سرافکنده کردي

.

.(عاقبت تو هم مثل اونا ميشه(ميميري .تو زندگيت رو در پوچي گذاشتي

.من زندگيم رو در نجابت قرار دادم

،حتي اگه در کوششم شکست بخورم ...با وجود اين حقيقت که خانواده م رو در بهشت خواهم ديد

.بهم تسلي ميده

بهشت؟

.اوه، بهشتي وجود نداره، کاپيتان

.بهم اعتماد کنيد، قربان

.اگه ميبود تا الان بايد متوجه ميشدم

ها؟

.اينو بدونيد، دوستان من

.جهنم بارانيه

.جهنم تنهاست

.و در اون لحظه، ما همديگه رو ميشناسيم

.متاسفم، دوست من

...قايقم به طور عجيبي بزرگ شده بود

.و تغيير شکل خودم رو منعکس ميکرد

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left