The first 200 lines.
...آنچه در "ارواح مدرسه" گذشت
مدی؟ - سایمون؟ -
به حق چیزهای ندیده - مامانـت چطوره؟ -
خوبـه. داره مشروب رو ترک میکنه
هیچوقت فکر نمیکردم که اون دیگه برنمیگرده
تا حالا کسی توسط یه فرد زنده دیده شده؟
اون اتفاق نمیُفته، عزیزم
اون خون مدیـه که روی دیواره
دیاِناِی من روی دیوار شوفاژخانه است
و دوست پسر بیارزشـم
ممکنـه ربطی به این قضیه داشته باشه
ترسیدم از اینکه اونا جسدش رو پیدا کنن
تو اولین نفر نبودی که این
رنگ سبز نعنایی رو خریدی وقتی بیرون اومد؟
پس فکر میکنی اون به دوست پسرت کمک کرده که تو رو بکشن؟
اینقدر دیروقت اینجا چیکار میکنی، سایمون؟
من توی دردسر افتادم؟
این دقیقاً همون چیزیـه که من سعی میکنم ازش اجتناب کنم، سایمون
پس من رو داری کجا میبری؟
پیش ماشینـت
و گوش کن، فردا این موضوع رو به کسی نگیم، باشه؟
آقای اندرسون؟
میتونم بپرسم این وقت شب اونجا چیکار میکردین؟
مراقب جاده باش، سایمون
«A_R_Z_110» ترجمه از @ARZ_110_SUB
یه دونه مامور؟ این همه چیزیـه که گیرم میاد؟
صبح تو هم بخیر، ساندرا
یه تازه کار با یه نشان توی پاسگاه
گفت که تو داری گروه جستجوی من رو لغو میکنی
نه، اون رو لغو نمیکنم. فقط تعداد نیروها رو کم میکنم
اخیراً یک سری دزدی داشتیم
فقط یه کم تعداد نیروهام کمـه
همین - آهان -
مطمئنی هیچ ربطی به
انتخابات آیندهات نداره؟
،نمیتونی دختر من رو نجات بدی
پس به جای اون میخوایی شغل خودت رو نجات بدی
بهت اطمینان میدم، ما تمام تلاشـمون
رو میکنیم تا سعی کنیم و بفهمیم
چه اتفاقی برای دخترت افتاده
،به محض اینکه چیزی بفهمیم تو اولین کسی هستی که
خبردار میشی، قول میدم
پیداش کن
دوباره به آستین بکستر برای) (کلانتر شدن رای بدهید
فکر میکنی کدوم گوری داری میری؟
همونطور که گفتی هنوز چیزی پیدا نکردی
و میدونی که این یعنی چیزی علیه من پیدا نکردی
پس برمیگردم به مدرسه
زیویر چی پس؟
،دیروز مطمئن بودی که اون
جان وین گیسیِ تازه کاره
و راستش رو بخوایی، من رو هم به نوعی قانع کردی
میدونم. میدونم
پس اون نظریه چی شد؟
اتفاقِ دیشب افتاد، مدی
منظورم اینـه که آقای اندرسون واقعا اونجا چیکار میکرد؟
شاید داشته تا دیر وقت کار میکرده
جدی؟
ببین، نمیگم زیویر به نوعی دخیل نیست
شاید اصلا اونا دارن با هم کار میکنن، تا جایی که من میدونم
اما باید اعتراف کنی، یهویی اومدن اندرسون مشکوک بود
آره، مطمئناً زمانبندی بدی بود
اما سایمون، درباره آقای اندرسون حرف میزنیم
منظورم اینـه که این مردیـه که براش مهم نیست فحش بدیم
تا زمانی که به اسم ادبیات باشه
میدونی، مردی که به طرز دردناکی توی نقش فرو میره
وقتی از ما میخواد جادوگران در مکبث رو بلند توی کلاس بخونیم
عاشق لهجه لندنیـش هستم
این چیزیـه که دارم میگم
اون یکی از آدم خوباست
ببین، اون برای من فقط یه معلم نیست، باشه؟
میدونی، ما با هم صمیمی هستیم
حتی یک بار شمارش رو بهم داد
اونشکلی نه
نه، فقط دارم این رو بهت میگم چون اون دوست منـه
فکر کنم منظورت اینـه که بود - حالا هر چی -
تو این یه مورد باید حرفـم رو باور کنی، باشه؟
کار اون نیست. دارم بهت میگم
نمیتونه کار اون باشه
میتونی حداقل مثل یه شبح تعقیبـش کنی
و امروز مواظبـش باشی؟
کی؟ زیویر یا آقای اندرسون؟
آقای اندرسون
.میدونی چیـه؟ باشه !اگه میخوایی مواظب هر دوتا باش
ببخشید
از دست این بازاریابها، درستـه؟
چیـه؟
از زمانی که تو مُردی تماسهای تلفنی بیشتری نسبت به بقیه عمرم دریافت کردم
دارم نهایت تلاشـم رو میکنم
و من ازت ممنونـم
هی
حداقل این مکان دیگهایه که میتونیم توش هم رو ببینیم، درستـه؟
این یکی رو چطور پیدا کردی؟
مثل بقیه
فقط باید برم یه جایی و منتظر بمونم
تا تو منو ببینی یا نبینی
چیـه؟
دستشوییها
قرار نیست اونجا بری و منتظر بمونی، درستـه؟
!مدی - آروم باش -
معلومـه قبل از اینکه چیزی ببینم از اونجا رفتم
اما واقعا باید بیشتر دستهات رو بشوری
!و الان دارم گوشی رو قطع میکنم. خداحافظ
سلام، آقای جی
دوست ندارم بیدارت کنم، اما
فکر میکنم کلاس زبان انگلیسی نهم زنگ بعدی اینجاست
لعنتی. ببخشید
اشکالی نداره
مگر اینکه بخوایی دوباره رمان مزرعه حیوانات رو بخونی
من دیگه گوشـم از این حکایتهای ،مربوط به حکومت دیکتاتوری پره
ممنون
همه چیز خوبـه؟
آره، فقط شب سختی رو دارم پشت سر میذارم
اوه، جدی؟
از چه لحاظ سخت؟
اوه، من خوبم
مشکلی نیست - باشه -
خب، گوش کن، اگه دوباره وقت اضافه برای مقالهات میخوایی
فقط باید بهم بگی
اوه نه. من... نه، آمادش کردم
درست... همینجاست
آیا برگرداندن اوریدیس از» جهان اموات توسط اورفئوس
یک اقدام عاشقانه بزرگ است یا «در نهایت مشکلساز میشود؟
کنجکاو شدم
صادقانه احسنت بر تو
نمیدونم چطور همیشه از پسش برمیایی
فقط با توجه به همه مسئلههایی که باهاشون سر و کله میزنی
خب، سعی میکنم کسی رو ناامید نکنم
حالا که حرفـش پیش اومد، اگه ،یه وقت نتونستی از پسش بربیایی
میدونی که همیشه میتونی بیایی با من صحبت کنی
...در مورد
هر چیزی
فقط... میدونم چقدر برای خودم سخت بود
تا همیشه زندگیهام رو جدا از هم نگه دارم
میدونم که چقدر میتونه خستهکننده باشه
آقای اندرسون، من واقعا مطمئن نیستم
،در مورد چه چیزی صحبت میکنین
اما شما چیزی در مورد من نمیدونید
آره، نه. منظورم اینـه که شاید میدونم
باشه
پس شما یک معتاد به الکلِ در حال بهبودی هستید
چرا باید اهمیت بدم؟
نه، من نه
اون سکه مال پدرمـه
پس چرا با شماست؟
حدس میزنم به عنوان یه یادآوری
،که با وجود اینکه من کسی نیستم که مشکل دارم
اشکالی نداره که من هم به هر مشکلی سر وقتـش رسیدگی کنم
بگیر
این شماره منـه
اگه هر وقت شبانه روز نیاز ،داشتی که با یکی صحبت کنی
به اون شماره زنگ میزنی، باشه؟
باید برم سر کلاس
لعنتی، نگاه کنین
خدایا، ببین کی اینجاست
اون توی زندان نبود یا همچینچیزی؟
پسر شیطان برگشته - چرا اینجاست؟ -
خدایا، شرط میبندم که موهای مسخرش رو اینطوری کرده
تا شاخهاش رو پنهان کنه
چطور روش میشه خودش رو نشون بده؟
باورم نمیشه که برگشته به مدرسه
به نظرت عجیب نیست؟
چی، برگشتن زیویر؟ - نه، گور بابای زیویر -
دارم در مورد آقای اندرسون صحبت میکنم که شماره خودش رو به مدی داده
صبر کن، آقای اندرسون؟
فکر کردم فقط داری در موردش صحبت میکنی که عجیبـه
اگه معلمی شماره خودش رو به دانشآموزش
بده، مثلا، به صورت فرضی
آره و الان اون رو به محدوده غیر فرضی بردم
خب، این رو از کجا میدونی؟
چندتا از بچهها در مورد مدی صحبت میکردن
صبر کن، کدوم بچهها؟ - توی فضای مجازی -
...اما... این اتفاق کِی - نیکول، مهم نیست -
فقط دارم ازت میپرسم که این... مشکوکـه؟
نمیدونم
شاید اون شمارش رو به دانش آموزای زیادی میده
نیکول
خب، دیگه چی داری، مدرکی داری؟
نه. هنوز ندارم. این فقط یه نظریه است
دارم از هر زاویهای بهش نگاه میکنم، میدونی
نمیدونم، فقط یه چیزی در مورد این مرد عجیب به نظر میرسه
آره، خب، همه ما اخیراً مثل
...یه مشت زامبی مشغول بودیم، پس
در ضمن، ماشینـش رو دیدی؟
انگار توی اون میخوابه یا همچینچیزی
ماشینـش؟
واقعا؟
الان بیکاری؟
چی؟
مدی
هوم؟
مقاله درگذشتـت در چه مرحلهایه؟
چیزی هست که بخوایی با گروه به اشتراک بگذاری؟
هنوز در حال پیشرفتـه
ببخشید
احساس میکنم دیشب اصلا نخوابیدم
خدایا، به نظر میرسه که خیلی
وقتـت رو داخل این مدرسه گذروندی
گزینه دیگهای وجود داره؟
در واقع، وجود داره
No comments yet. Be the first to leave one.