The first 198 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
مامان؟
– سلام – تو پسر جیمز مَنس هستی؟
آره
تازه هجدهساله شدی؟
پدرت خواست این رو بهت بدم
و این رو
میتونی از تعمیرگاه بیلی تحویلش بگیری
تیجی، چه خبره؟ قرار بود همون موقع
– بهم بگی، باشه؟ – ببخشید
– نه دوازده ساعت بعد – داداش، مواظب باش
چیزی نیست؛ خب که چی؟
– یهو اومده دم خونهتون؟ – بریم
یه غریبه، همینطوری از ناکجاآباد؟
– ببخشید – هی
چی؟ آره، آره؛ تازه هیکلش هم خیلی گنده بود
خب که چی؟ فقط یه کلید و یه یادداشت؟
آره؛ میخواستم بعد از شیفتم پیاده برم
مگر اینکه بخوای برسونیم
معلومه که میخوام برسونمت
الان میخوام ببینمش؛ نمیتونی فقط...
– همچین داستانی تعریف کنی – چی رو ببینی؟
امبر، اصلاً بهش توجه نکن
– این... اوه! برای منه؟ – تولدته؟
نه دقیقاً
پس نه
باشه، باحال
مگه بهزودی نمیری؟
یه هفته دیگه اینجام
بعد چند هفتهٔ دیگه لیگ تابستونی شروع میشه
برنامهٔ خاصی داری؟
نه؛ هنوز چیزی نیست
خب، یه وقت با هم بگردیم
باشه، خوبه
باشه، خداحافظ
خداحافظ؛ خفه شو، داداش
چی؟ باشه، گرفتمت تیجی
ولی امبر راست میگه
واقعاً باید این تابستون یه کم خوش بگذرونی
حداقل یه بار توی عمرت
خب، من مثل بعضیها
هر هفته پولتوجیبی نمیگیرم
باشه، باشه، باشه؛ بجنب
دیگه بیخیالش شدم؛ بیرون منتظرم
اون هم پول میخواد، باشه؟
بجنب، تیجی
بدترین حالت اینه که فکر میکنم فقط میخواد
یه کاری براش انجام بدم یا یه همچین چیزی
یه کار؟
آره، مثلاً بگه این رو ببر فلان آدرس
۳۰، ۳۰... اون قرمزه ۳۲
این؟ همینجاست؟
آره، خودشه
بریم؛ ببینیم این کلید مال چیه
نمیفهمم مردم چی توی مینیکوپر میبینن، جیمی
– خوشم نمیاد – موافقم
خدای من، این ماشینها چه پیچیدهان
– آقا؟ – اوه، سلام
– ببخشید – سلام
– چهکار کنیم؟ – چطوری؟
دنبال بیلی میگردیم
دنبال بیلی؟
پیداش کردید؛ چه خبره؟
سلام، راستش...
پدرم من رو فرستاده
پدرت کیه؟
ج... جیمز مَنس
آهان، درسته
تو پسر «چکش»ی
جیمی، این پسر چکشه
جدی؟ آره، یه کم شبیهشه
تو کی هستی؟ تو هم پسر چکشی؟
نه، نیستم
زیاد تعجب نکن؛ تو چکش رو نمیشناختی
بههرحال، اینجا چی کار میکنید؟
خب... اون فرستاد... نمیدونم
این کلیدها و آدرس شما رو فرستاد
– نمیدونی مال چیه؟ – نه
پس واقعاً پسر چکشی
باشه، بریم بیسکویت آبی رو زنده کنیم
کمکت لازم میشه؛ کثیف میشی
جیمی، بریم
باشه
خیلی خب
زیاد انتظار نداشته باشید
بازش کن
– اینجاست؛ نظرت چیه؟ – این غول رو نگاه
حالا عجله نکن
باشه، ببینیم با چی طرفیم
بعداً نگید کمکی نکردیم
یادت باشه، این ماشین پنجاهسالهست
خود من هم پنجاه سال پیش بهتر بهنظر میرسیدم
– ترکیب رنگش خوبه – آره
اوه، قالپاقها هم اینجاست
داداش، این هدیهست یا نفرین؟
یک، دو، سه... این قسمت خوبشه؛ موتور ۳۸۳
– وقتی نو بوده حتماً قشنگ بوده – آره، مرد
اصلاً ماشین بدقیافهای نیست
ببخشید بچهها، بذارید بیام تو
میدونید وقتی این ماشین سال ۱۹۶۸ نو بود
مردم توی بورلی هیلز سوارش میشدن
باشه؛ ببین توش روغن هست یا نه
فکر کنم بیشتر از اون چیزی داریم...
که اول فکر میکردیم
با این ماشین تا کجا باید برن؟
منیفولدها زنگ نزده
شاید راحتتر از انتظار درست بشه
ولی این شلنگ باید عوض بشه
یه باتری نو هم میذاریم
خیلی بد بهنظر نمیاد
باشه؛ این کار رو میکنیم
روش کار میکنیم
باشه
ولی امروز نه؛ فردا برگردید
ببینیم تا کجا پیش رفتیم و بیشتر حرف میزنیم
– وقت میخوایم – باشه، ممنون
– خواهش – واقعاً ممنون
و یه لطفی بهم بکن
برای بنزین پول پسانداز کن، چون خیلی لازم میشه
باشه، ممنون
بنزین رو میبلعه
– خب، بهش گفتی؟ – گفت نمیتونم برم
میگه خیلی کمسنم و
حتی درست رانندگی هم بلد نیستم
باشه، این آخری حرف حسابه
بهش گفتی ارتش بچههای همسن ما رو
برای جنگ میبره؟
نه، یادم رفت بگم، داداش
دفعهٔ بعد مطرحش میکنم؛ خیلی عصبانیه
که بدون اجازهٔ اون برام ماشین خریده
از قدیمیبودنش هم عصبانیه
گفت هیچوقت تا کالیفرنیا نمیرسه
باشه، مامانت چندتا دلیل کاملاً منطقی داره
آره، میگه همون آدم خودخواه
بیمسئولیت و بچهصفتیه که همیشه بوده
و مواد، مشروب و زندان
هر ذره عقل و قضاوتی رو که داشته از بین برده
میخواد دربارهش فکر کنه
داداش، میخواد دربارهش فکر کنه
– راست میگی – آره
این رو ببین
زهکشی
داداش، داری حرفهای میشی
آره
میتونی من رو جلوی تعمیرگاه بیلی پیاده کنی؟
آره، چرا که نه؛ فقط بجنب
کار دارم، دختر هم باید ببینم
بیلی
– سلام – چه خبر؟
سلام تیجی، چطوری؟ سلام جیمی
یه Interstate 65 روی قفسه داریم؟
آره، باید طبقهٔ پایین باشه
این رو بگیر و بذار اونجا
این مرده؛ سنگینه
باشه
صبح سفارش دادم؛ باید عصر برسه
وقتی ببینمش باور میکنم
باشه، ماجرا اینه
رادیاتور این ماشین رو پیدا نمیکنیم
چون مال سال ۱۹۶۸ه
اون موقع من بیسبال خردسالان بازی میکردم
پس مغزش رو عوض میکنیم
این به چه دردی میخوره؟
شوخی میکنی؟
نمیدونی رادیاتور چی کار میکنه؟
واقعاً نمیدونی؟
نه
باشه، خیلی خب
آبِ سیستم خنککننده رو سرد میکنه
موتور موقع کار داغ میشه
مثل خودت که وقتی توی خیابون میدوی گرمت میشه
– خنکش میکنه – باشه
راستی، جیمی توی داشبورد
یه نوار از چکش پیدا کرده، درسته؟
آره، پیدا کردم
«گمشده در عشق»؛ یادت هست؟
آره، یه اثر کلاسیک بود
خیلی قشنگ بود
وای؛ پدرم رو چقدر خوب میشناسید؟
خب، همهٔ شهر میشناختنش
آدم معروفی بود؛ اهل راکاندرول
احتمالاً معروفترین آدم کل شهر
واقعاً به بدیای بود که میگن؟
بد؟ بیخیال؛ بد یعنی چی؟
جیمی، پسره میخواد بدونه چکش آدم بدی بوده یا نه
خب، اشتباههایی کرد
وقتی حین اشتباهکردن گیر میافتی
آخرش توی زندان والپول نیوپورت دود میکنی
درسته، جیمی؟
یعنی جیمی هم کلی اشتباه کرده
احتمالاً بیشتر از من
چون خطرناکتر از من زندگی میکرد
چکش هم فرصتهای زیادی داشت
آدم بااستعدادی بود
پس به همون اندازه هم اشتباه کرد
از وقتی ناپدید شد حتی یک بار هم ندیدمش
فقط این کلید و یه آدرس بهم رسیده
میتونست زنگ بزنه یا یه کاری بکنه
No comments yet. Be the first to leave one.