The first 200 lines.
...این
میدونستی یه سالاد معمولی چقدر
ارزش غذاییِ ناچیزی داره؟
!حاضرم، بگو کرک و پرم بریزه - نه -
!آماده باش، کرک و پری برات نمیمونه
در حالت عادی از همچین چیزی استفاده نمیکنم
،عینهو وعدههای جایگزین میمونه
همچین چیزایی به من نمیخوره، شرمنده
...ولی این
این که وعدهی جایگزین نیست، هست؟
،خب، هم آره و هم نه
...یعنی - چهارشنبه وقت داری؟ -
سهشنبه وقتِ آرایشگاه داره
خیلیخب، دل تو دلم نیست، بازم بگو
نه، سهشنبهی بعدی خیلی دیره
نه، باید قبل از نوبت دکترش
بره فیزیوتراپی
آره... یازده صبح خوبـه؟
مگه چند نفر میرن فیزیوتراپی؟
یا خدا
نمیفهمم چرا اینقدر پیچیدهاش میکنی
خدایا. آره
میدونم سنش بالاست. میدونم سنش بالاست ولی
،برنامهاش تا خرتناق پُره
چمیدونم
...خیلیخب
باشه
خدایا. خیلیخب، همش همین
خیلیخب، باشه. خیلی ممنون، سیندی
باشه، چهارشنبه میبینیمت
!جودی، صبحونه
جودی؟
« بزرگسالی »
ببخشید. کِی میتونیم ببینیمش؟
بهتون خبر میدیم
دکتر گفت وضعش از دفعهی قبل بدتره
ممکنـه دیگه نتونه صحبت کنه
لعنتی. حالا کی بهم بگه دارم زندگیم رو به بطالت میگذرونم؟
نوآ
...مطمئنم دلتون نمیخواد اینو بشنوید ولی
به نظرم خیلی واضحـه که
جودی احتمالاً دیگه نمیتونه برگرده خونه
خدایا، دیگو
،دیروز سکته کرده ماهی قرمز که نیست
خب، فقط دارم میگم کمکم باید به فکرِ
پول و بیمه و مراقبت طولانیمدت باشیم
احتمالاً کمکم باید
فروشِ خونه رو هم در نظر بگیریم - میدونی چیـه؟ -
فکر کنم توی بخش آیسییو
...یه بنگاهی دیدم که سرطان داشت، شاید
حق با منـه. مگ، درست نمیگم؟
بس کنید. جفتتون خواهشاً بس کنید
اورت، شمارهی کیدن چنده؟
۱۲۰
خیلیخب. دیگو، میتونی بچهها رو ببری خونه، لطفاً؟
اینجا نباشن بهتره - ...آره، انگار -
قشنگ مشخصـه حسابی هول کردن
.بچهها. وسایلتون رو جمع کنید .بیاید بریم. با مامان خداحافظی کنید
خداحافظ، مامان - خداحافظ -
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجیموویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
ممنون، بریانا
« ترجمه از علی محمدخانی و نهـال » ::. iredprincess & AliMK_Sub .::
خستهای؟
نه، ردیفم. تو هواپیما خوابیدم
اون موقع که سینهپهلو کرده بودم رو یادتـه؟
یادم نیست، چهار سالم بیشتر نبود
۴۰ درجه تب کردم
مامان به بابا التماس میکرد که منو ببره اورژانس
دکتر گفت اگه ۲۴ ساعت ،دیرتر منو میبُردن
میمُردم
دیگه داری جَو میدی
دکتر گفت، مگ
...البته در دفاع ازش باید بگم که بعدش عذاب وجدان گرفته بود
،برام یه کتاب در مورد تانکها خرید دقیقاً همون کاری که ازش انتظار میرفت
،مامان اومد کنارم دراز کِشید گفت منو دوست داره
گفت همه چی درست میشه
همه چی درست میشه
...بهم احساسِ
امنیت میداد
حس میکردم توپ تکونم نمیده
:در تلگرام @IRedSub & @AliMK_Sub
از حالا به بعد همهی تصمیمای سخت پای خودمونـه
خیلیخب، میرم کیفم رو بردارم
بیرون میبینمت
خدایا
هیچ فرقی نکرده
چقدر میمونی؟
نمیدونم، تو فکر این بودم که
سهشنبه برگردم
،اگه میخوای سهشنبه برگردی
نباید الان بلیتت رو گرفته باشی؟
بلیتِ یهطرفه گرفتم
میدونی، نمیدونستم لازم میشه که
بیشتر بمونم یا نه
،واضحاً الان کاری از دستم برنمیاد
پس احتمالاً همون سهشنبه برمیگردم
بذار من برونم
گرفتی ما رو؟
.بیخیال، مگ .اون که دیگه نمیتونه رانندگی کنه
کمری اینقدر تو گاراژ میمونه که بپوسه
ماشین بابا چی شد؟
مال دوازده سال پیشـه، میدونه؟
،تو خیابون پارکش میکنم داره از هم میپاشه
عجب. واقعاً عجب زندگیای واسه خودت دست و پا کردی ها
پشمام
اون داگ متزگره؟ - آره -
توی یه آسایشگاه همین حوالی زندگی میکنه
...پشمام. هنوز هم
روزها توی خیابونها پرسه میزنه
خیلی غمانگیزه
!به خونه خوش اومدی
عجب وضعی
آره. خب، باشه
من میرم بخوابم - آره جون خودت -
جدی میگم. میرم بخوابم
داری میگی گُل بکِشی و پورن ببینی
نه. اصلاً هم... نه
...نه، الانها
الانها ایمیل جواب میدم و نتفلیکس میبینم
خودت چی؟ خودت میخوای چیکار کنی؟
میمونی؟ - میرم یه نگاهی بندازم -
الان؟
همین الان؟
خیلیخب
پشمام
پشمام. فکر کنم یه ده سالی میشه که نیومدم این پایین
بوی کپک رو میفهمی؟ - آره، میفهمم -
لعنتی، چقدر هوا دَمـه
این چیـه دیگه؟ - چی شده؟ -
چه وضعشـه؟ چرا آب همه جا رو !برداشته؟ یعنی چی؟
دهنتو، گرفتی ما رو؟
...همهی وسایلم
!نه! خدایا، نه. نه، نه! نه! نه
،کارتهای پوکمونِ کوفتیام
!اینا چندین هزار دلار میارزن
رطوبتگیر خراب شده
خدایا. نه
!بیخیال، پسر. بیخیال عالی شد، کتابهام نَم کشیدن
بهتر از این نمیشه
،فقط یه لامپ و سشوار لازم دارم
اینجوری میتونم هنوزم بخونمشون
!گندش بزنن
،کتاب اصلِ فرانک میلرم
!شوخیت گرفته؟ مصبتو شکر
...میدونستم باید باید خیلی وقت پیش
.اینا رو میفرستادم لس آنجلس میشه یه دستی برسونی؟
مگ؟
چی شده؟
!اون چیـه؟ چرا؟
خدایا، بوی چیـه؟
اون چه کوفتیـه؟
تمام مدت اونجا بوده
از سال ۱۹۹۶ یا ۹۷؟
خدایا، اون گرمکنه رو یادمـه
کل محله دنبال خانم متزگر میگشتن
،مامان و بابا هم وسایلمون رو جمع کردن
ما رو سوار ماشین کردن و
واسه یه هفته بُردن خونهی مادربزرگ کریستمان
وقتی برگشتیم دیوارپوشها رو نصب کرده بودن و
تمام وسایلمون رو چیده بودن روی قفسهها
واسه همین هیچوقت هیچ جا نمیرفتن؟
واسه همین نمیذاشتن سگ بگیریم؟
بابا خودش رو وقف کارش کرده بود و
مامان هم خیلی زود افتاده شد
...تو اینجا نبودی، ولی
بعد از مرگِ بابا، عملاً خودشو اینجا حبس کرد
حتی حاضر نبود بره دیدنِ ،خاله هلن توی یوتیکا
حتماً میترسیده یه اتفاقی بیفته
...میترسیده یه نفر - جسد رو پیدا کنه -
ای خدا
چطور یجوری رفتار میکردن انگار آب از آب تکون نخورده؟
این خودش از قتل بدتره
خب، بدتر که نیست، ولی بازم
.بهش میگفتن اتاق بازی «!میگفتن: «برید بازی کنید، بچهها
،راستی، اگه بوی عجیبی حس کردید» «بهمون بگید
تو اون زیرزمین مهمونی و شبِ فیلمبینی راه مینداختم
میدونی روی اون مبل چند ساعت
پلیاستیشن بازی کردم؟
من روی اون مبل باکرگیام رو از دست دادم
پدر و مادرمون قاتلن - نه. نه، مطمئن نیستیم -
بابا اتفاقی که پتی متزگر کوفتی رو
توی دیوارِ زیرزمین نچپونده، مگ
خیلیخب، شاید اتفاقی بوده
شاید خورده زمین
،شاید همونطور که همه فکر میکردن دیک متزگر اونو کُشته و
...مامان و بابا هم مخفیش کردن - ...میدونی چیـه؟ میتونیم -
...میتونیم از دیک متزگر بپرسیم، البته
درستـه، چون چندتا بچهی عوضی
خیال میکردن مادرش رو کُشته
با مشروب خودشو خفه کرد
باید پلیس رو خبر کنیم
...آره، درستـه، ولی
واقعاً مجبوریم؟ خدایی؟
!آره - چرا؟ -
چرا؟ چه فایدهای داره؟
سی سال گذشته
،همه فراموش کردن بابا مُرده
،بچههای متزگر فراموش کردن
،البته به جز داگ متزگر اون هم که هر روز مات و مبهوت
توی خیابونها پرسه میزنه
No comments yet. Be the first to leave one.