The first 200 lines.
پلیس Albuquerque درو باز کنین لطفا.
بابا، بیدارشو، بیدار شو پاشو!
پلیس Albuquerque، باز کنین.
لعنت.
بسیار خب، باید بریم.
کفشاتو بپوش.
باز کنید.
اینا کیف منو دزدیدن، بعد شما وایسادین در میزنین؟
اون لعنتی Chanel اصل بود.
من یه سری کفش راحتی شنل دارم که عاشقشونم.
پس کاملا حواسم هست.
باز کنین لطفا. همین الان.
- چرا دارم اینکارو میکنم؟ - انقدر سوال نپرس.
خوبه. خوبه.
- وای خدا لعنتش کنه. - چی شد؟
خدا لعنت کنه.
داخل جلد انجیل،
یه آدرس توی Santa Fe هست.
- یه تاکسی بگیر و برو اونجا. - نه.
گوش کن، این بهتر از مرکز نگهداری بچه هاست.
باید تو این مورد بهم اعتماد کنی.
خیلی خب، هی، به من نگاه کن.
میدونم که بهترین پدر دنیا نیستم.
باشه، اما دوستت دارم.
لعنت خدا بر شیطون.
هی.
این واسه چی بود؟
تو به همه چی گند زدی!
بخواب روی زمین، بخواب رو زمین.
من تسلیمم. من تسلیمم.
سلام، و صبح بخیر
هیچوقت تا حالا به یه صبحونه روستایی دعوت شدین؟
خب، دوستان من، در این روز باشکوه، شما رو شانسین.
- چون ما... - حالت خوشه؟
داری کج میشی.
این یه زین وسترنه.
نمیتونم مثل نوع انگلیسی روش بشینم.
کابوی ها روی برآمدگیش میشینن که در برابر افتادن مقاومه.
وای خدا.
- خوبی؟ - آره گمونم.
نباید این سکانسو سوار بر اسب بگیریم.
من میخوام اینطوری باشه. این... این مهمه.
مردونگی رو اضافه میکنه. ابهت رو نشون میده.
خب، درسته.
- شوخی میکنی؟
- بفرمایید. - ممنون.
خیلی ممنونم.
آقایی. واقعا هستی.
خدا اونا رو واسه تهیه کنندگی فرستاده اینجا.
خدای من.
میشه انقدر باهاش لاس نزنی؟
باعث میشه حس کنه ناشی هستی. و البته درست هم حس میکنه.
نه، حس میکنه تو ناشی هستی. و اون همجنسبازه.
خیلی خب، همه حس میکنن ناشی هستی
وقتی میبینن مثل یه پیرزن مرموز رفتار میکنی.
نه، تو یه پیرزن مرموزی.
میخوای یه چیزی رو بدونی؟
من میتونستم برای Rachel Ray کار کنم. خیلیم خوبه.
چطوره از اول بگیریم؟
خیلیم خوش میگذره.
بسیار خب، همگی برگردیم.
کنار وایسا پسر.
این یک ظرف از باسک
هست که من توی یه سینی تاپاس اماده کردم
دوست دارم برای غذاهام فلفل پاکیلو رو سرو کنم.
پست اسب همستم.
در واقع، صبحانه یه کابوی نیاز نیست مختلف باشه.
وقتی برگردیم، بهتون نشون میدم چطور میتونین
توی آشپزخونه کوچیکتون غذاهای آنچنانی بپزین.
میبینمتون.
آماده باشین دوستان.
مانی، دنیال کیر پیری اینورا نمیبینمت.
تو نمیتونی بگی دنبال کیری.
کات.
از گلدونای سفالی خلاص بشین اوق.
همچنین آب فلز دادن.
لطفا، لطفا شال و کلاه ها رو از این جام ها باز کنین بره.
تو، مردجوان، دوربینتو تو اون نقطه بذار.
نگاش کن.
مثل Butch Cassidyسرکیفه.
به جز Butch.
اگر فقط ما یه تهیه کننده داریم که فهمیده این جنسا
تو این محل وجود دارن.
این شگفت انگیز نیست؟
اگه فقط واسه جلسه تولید اومده بودی
و ایده هاتو برای پیشرفت مطرح میکردی.
ولی خیلی سخت بود که مشروب خوردنتو قطع کنی
و همچنین زمان بندی جق زدنتو.
تو خونه اینکارو میکنین؟
نه، تو خونه انقدر خوب نیستیم.
چرا بیخیالش نمیشی؟
احتمالا باید اینکارو بکنم.
اما، میدونی قسمتی از من میخواد
که مردنشو ببینه.
میتونیم بگیم آتش بس شده؟؟
آره.
ممنون.
بالاخره.
بالاخره؟
تا حالا کی اعلام آتش بس کردی؟
متوجه هستی که داری شروع میکنی در مورد آتش بس یه استدلال بیاری؟
من فکر میکنم تو در حالت مهاجم تاثیرپذیر هستی.
و از الان آتش بس شروع میشه.
مکزیکی های مورد علاقم.
ما از Machu Picchu برگشتیم.
و اونجا هیچی نیست. هیچ تحت تاثیر قرار گرفتنی.
مثل روستای Flintstones بود.
من میگفتم: اینه؟ اینه؟
- جالب نبود. صفر ستاره. - چی دوست داری؟
Epcot رو دوست دارم.
بابی فلی، ازش خوشم میاد.
میدونی که اون یکی از بهترین دوستامه.
نه، نه سوتفاهم نشه.
اون صورت شگفت انگیزی داره.
- و میدونی... - باطن حیرت انگیز.
شما اهل لوس آنجلسی؟
من شهردارم.
وایسا، چی؟
- شهردار Santa Fe. - وای من عاشق اونجام.
نزدیک مرز سوریه ست.
میتونی صدای تیراندازی رو بشنوی.
صدای جیغ مردم رو میشنوی. وحشت رو حس میکنی.
اما جوجه زاتار
بهترین چیزی بود که تا حالا خوردم.
- مزه توی دهنت... - و صدای جیغ زدن بچه ها
غذا رو زهرمارت نکرد؟
- سیب ها و پرتقال ها. - باید بخوری.
این شهری از اعتقادات مقدسه...
- santa Fe
خیلی عالیه. من دوسش دارم.
و من میگفتم" هی احمق،
خود دالایی لاما این کیف و بمن داده بود.
خانم ها و آقایان، به افتخار
دو تا از بهترین میزبان های santa Fe با من همراه بشین.
در مورد چی حرف میزنم؟ دنیا.
Paul، Erasmus.
و من صحبتتون رو اینجا قطع میکنم آقای شهردار
اجازه بدین تمام این مردم کوچک رو فراموش نکنیم.
تمام زنبورعسل های کارگر خارج از اینجا هر کسی که هست.
- مردم کوچک. - به سلامتی.
من با یه احمقم.
من عاشق یه اسکلم. پس باید بگم.
به افتخارش.
- به افتخارش! - دوبرابر به افتخارش.
منظورم اینه، اینجا santa Feست. نه؟ خودشه.
من واسه سنگ فیروزه میمیرم.
بی احترامی نشه.
شما عالی به نظر میرسین. - ممنون.
بله. اوه سلام، تو کی هستی؟
اراسموس.
خب، یکی نمیتونه اسم منو تلفظ کنه.
" ارسموس عزیز، این نوه توعه."
این... پدرت اینجاست؟
اینجا بود؟ رفته؟ چر...؟
اسمت چیه؟ اسمی داری؟
یه صندلی دیگه میارین لطفا؟
خواهش میکنم.
فقط همین باهاته؟
خب، یه انجیل هم داریم.
یه کم پول نقد. و یه بسته کوکایین.
هر کسی واقعا تو زندگیش بهش نیاز پیدا میکنه.
لباس نیست. ببینم.
مغازه همین نزدیکی هاست.
اوه، خوبه.
همگی،انگار
به نظر میرسه این مرد جوان نوه منه.
حقیقت اینه، Sandy Koufax یه آلت بزرگ داشت.
- واقعا؟ - بزرگ، افسانه ای.
آلت بزرگ افسانه ای. - حقیقت داره؟
حقیقت داره. برای یه یهودیه.
ببخشید.
تو نوه داری.
باور نکردنیه. نیست؟
ببین، من هیچ کاری نکردم.
من فقط همین چند سال پیش فهمیدم تو یه پسر داری.
اون با من غریبه ست. من که در موردش بهت گفته بودم.
نه، نه واقعا
خب، برگرد به عقب وقتی من داشتم تجربه میکردم.
من رابطه داشتم با یه زن و نتیجه ش یه بچه بود...
اه... اون هم خواست که نگهش داره.
و ... خیلی تجربه تاریکی بود.
احتمالا با داروی Quaaludes مسموم شده بودم.
یادت میاد؟ چه سوزی داشت.
حالا هر کی، قبل ازینکه تو بیای عزیزم، من یه پسر داشتم به اسم بو.
کسی که از مدرسه اخراج شده بود، به خاطر پخش مواد مخدر.
اون حتی تو مراسم انتشار کتابم در نیویورک اوردوز کرد.
نه. چطور ممکنه. برای تو.
خب، اینطوری یود. انا وینتور اونجا بود.
وایسا. پدرش کجاست؟
با توجه به این نوشته. تو زندان.
آره تو زندانه.
- پس اون میاد اینجا؟ - فقط نادیدش بگیر.
ما نمیتونیم بچه داشته باشیم.
ما نمیتونیم یه بچه موش حرومزاده رسیدگی کنیم.
به خاطر کایوت خدا رو شکر میکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.