The first 200 lines.
نمایشگاه کتاب رِن
السا، خبرنگار «اوئست فرانس» یادت نره
السا
کتاب فوقالعادهای بود، چه تخیلی. واقعاً دوستش داشتم
کدوم اتاقی؟ طول نمیکشه، میام
خیلی شخصیه. بیا بریم
کارهات رو خیلی دوست دارم
ممنونم
ترکیبی از فروید و ریکی جرویزه
دوست دارم اینطور فکر کنم
عالیه! پس همین رو بنویس
حسابی ترکونده
حسابی گرفته. خیلی موفقه
اوناشا، خودشه
پیر
خسته نباشی! ممنون
السا، دوست عزیزم، پیر
سلام، خوشبختم. السا هستم
میدونم. منم خوشبختم
چون هر دوتون عشقِ علفید، کلی حرف دارید که با هم بزنید
امیدوارم ویژگیهای دیگهای هم داشته باشم
من که با همینم مشکلی ندارم
واقعاً؟ حتماً
خب
شاید کاغذ سیگار داشته باشی؟
جدی؟ اتفاقاً دارم
اگه چیزی برای کشیدن داری
هیچی نمونده
یا باید یه سیگار رو خالی کنیم و مثل دو تا نوجوان ابدی به نظر بیایم
یا کلاً بیخیال شیم. نه
نمیشه همینطوری بیخیالش شد، میشه؟
باشه
میرم یه چیزی پیدا کنم
با این همه جمعیت اصلاً راحت نیست
تا خطر نکنی
چیزی به دست نمیاری
فعلاً. باشه
عشق کوانتومی
خب؟
ما تنها معتادای قدیمیِ اینجاییم؟
جوونای امروزی الان بهش میگن «پاف»
بچه داری؟ آره
شرط میبندم من بیشتر از تو دارم. اینطور فکر میکنی؟
تا سه بشمریم؟ تا سه
حاضری؟
۳ ۱، ۲،
لعنتی، علف
یه لحظه صبر کن
کجاست؟ نه، این که توتونه
یه ذره هست
فقط یه ذره
چه خبره؟
هیچی رئیس
من جوک گفتم یا تو نئشهای؟
نه
اصلاً
کاغذ پیدا نکردیم
قیافهت داد میزنه گناهکاری. چی؟
میدونم داری بهم دروغ میگی
ببین چه مچی گرفت
اون کلاً
پارانوئیده
لای موهات توتون چسبیده
همونجا
چقدر لطیف، یه
یه رگه از غم توی چشماته وقتی میخندی. خیلی قشنگه
فندک داری؟
چی میخوای؟
السا، خواهش میکنم، امشب اصلاً ندیدمت
دفعهی پیش سر چی توافق کردیم هوگو؟
السا خواهش میکنم، فقط یه لحظه. من که گناهم ندارم
نه، قسم میخورم نمیتونم دختر دیگهای پیدا کنم
بیخیال بابا
فکر میکنی خیلی زرنگی که با یه زن بزرگتر از خودت میپری؟
مشکل چیه؟ رابطهمون که عالیه
با هم خوش میگذرونیم
جفتمون هم که نویسندهایم
شرمنده که ما یه زوج بینقصیم
چه تناقض قشنگی
وقتی دپی، ضدحالی. داری منو میسوزونی
نه، من واقعبینم
عجب روز قشنگیه
اوه، عالیه
نه، خوب بود
راضی بودم، پرونده خوب پیش رفت
بعدش رفتم مهمونی
مهمونیِ ژولین. آره، اون دعوتم کرد
مراسم رونمایی از یه کتاب بود
از السا سانتورینی
نه، اصلاً خستهکننده نبود. برعکس، خوش گذشت
اون عالیه
آره، واقعاً فوقالعادهست
بانمکه، باحاله
خیلی خاکی و راحته. نه، جدی میگم، تو هم ازش خوشت میاومد
میتونست بهترین دوست جدیدت باشه. واقعاً میگم
چی؟
وایسا، الان گوشی رو میدم بهش
میخواد ازت تشکر کنه چون من توی تخت خیلی خوبم
واقعیت اینه که یه بخشیش هم مدیون توئه
بیخیال! دارم شوخی میکنم
تو تنها کسی هستی که میتونم باهاش حرف بزنم
وقتی دارم از هیجان گر میگیرم
این یه تعریف بود
بله، همینطوره
میدونی، دوستم پیر، عاشقت شده بود
اوه، واقعاً؟
اون واقعاً
آدم نازنینیه
واسه همینه که دوستمه. خب، چرا رِن؟
داشت از یه نفر توی یه پروندهی وحشتناک دفاع میکرد
قتل سهگانه؛ زن و بچهها
وکیله؟
یه وکیل جنایی درجهیک
متأهله؟
ساله که ازدواج کرده ۱۵
حیف شد
و خیلی هم خوشبخته
خوش به حالش
زنش از دوستای قدیمیه
آرامش خودت رو حفظ کن
میدونی من چجوریم
دقیقاً
همیشه دربارهی مردهای متأهل چی میگم؟
مرد متأهل، یعنی کنسلی
دقیقاً. مردهای متأهل به درد من نمیخورن
چه بهتر
اونقدر برای زنها احترام قائلم که با شوهرهاشون نخوابم
خیلی عالی شدی. این تیپ واسه منه؟
فهمیدم. چی رو؟
داری سعی میکنی حواس من رو پرت کنی
چه حواسی؟
ردِ همون «یه نویسندهی عالی دیدم»
«السا سانتورینی»
فکر کردم خوشحال میشی چون کتابهاش رو دوست داری
من که خیلی خوشحالم
واقعاً فکر میکنی اگه اتفاقی بینمون میافتاد
همینطوری بهت میگفتم؟ جدی؟
چطور ممکنه من هیچوقت اجازه نداشته باشم حسودی کنم؟
چون من شوهرتم
خوب از زیرش در رفتی
بریم غذای ایتالیایی بخوریم؟
سلام جذاب. سلام
اونا اونجان
ببخشید، قطار تأخیر داشت. یه گوسفند خودش رو انداخت روی ریل
خودکشی؟ یه گوسفند؟
حیوونها که خودکشی نمیکنن
چرا، میکنن
اگه یکی تمام روز سرت داد بزنه، تو هم این کار رو میکنی
درست مثل مادرها
اون دیگه کم آورده
«هیچ موجودی جز انسان دست به خودکشی نمیزنه
بعضی از حیوانات اجازه میدن از گرسنگی بمیرن
که نشانهی افسردگیه.»
دیدی؟ مثل مادری که رژیم گرفته
نذار مثل یه بز باهات رفتار بشه
خب، طلاق بگیر! شوهرت رو عوض کن
اگه طلاق میگرفتم برای عوض کردنِ مَرد نبود
بلکه برای آرامش بود. حضانت بچهها رو هم میدادم به اون
اوه، بیخیال بابا
اونوقت بهت قول میدم
موقع تماشا کردنِ تلویزیون «ریدرز» میخوردم
«توئیکس»! «ریدرز» دیگه وجود نداره
هیچکس نبود که بهم بگه این آشغالها رو نخور
و این مزخرفات رو نگاه نکن. در آرامش میبودم
دو هفته هم دووم نمیآوردی
حتی یه هفته
واقعاً؟
راستش، دلم برای مردها تنگ نمیشد
قول میدم بهت
به هر حال، اونا فقط به ۳ تا چیز فکر میکنن: سکس، پول
در واقع، ۲ تا چیز
بعضی وقتها دلم میخواد توی آغوش مردی رها بشم
که بوی نارنج میده
کسی رو دیدی، نه؟
معلومه! یه نفر رو دیدی
بوی نارنج، این دیگه خیلی خاصه
«عشق تاریک من از شکوفهی نارنج، آواز باد من.»
آراگون، برای همسرش السا
اوه، ببخشید دیگه
کلی زحمت کشیدم تا یه زندگی معرکه داشته باشم
و الان هم همین رو دارم
دوستهام، بچههام، شغلم. ولی باز هم
گاه غمانگیزه که نتونی اینها رو با مردی که دوستش داری
و دوستت داره، شریک بشی
مردم صف میکشن تا «آما»، اون مادر، ببوسدشون
این بغل کردن نشونهی عشق مادرانهست
اریک، من تا حالا دیر کردم؟ خب پس
خونسرد باش. اگه میگم تا ۱۰ دقیقهی دیگه دمِ درم، یعنی هستم
زود باش دیگه
سلام عزیزم! من تا ۴ دقیقهی دیگه راه میافتم
خب
امیدوارم الان توی آسانسور باشی
همین الان
خیلی خوشتیپ شدی. واقعاً؟
میدونی چرا؟ نه
چون من بابای خوشتیپترین پسر دنیام
همین و بس
غذات رو بخور
داری میری بیرون؟
آره، داریم موفقیت توی یه دادگاه رو جشن میگیریم
No comments yet. Be the first to leave one.