The first 182 lines.
زیرنویس
و
ترجمه
A
m
i
n
.
F
A
n
i
m
W
o
r
l
d
.
N
e
t
K
o
n
a
n
_
S
m 75 160 l 1153 171 1152 282 74 265
m 75 160 l 1153 171 1152 282 74 265
m 75 160 l 1153 171 1152 282 74 265
. این فیلم شامل صحنه هایی میشه که ممکنه به مزاج برخی از بینندگان خوش نیاد ، دیگه هر جور صلاح میدونید
. گفته میشه که این بچه ها بودن که اول از همه متوجه شدن
! هی ، صبر کن ، نیکو ... گفتم وایسا
! اگه گم بشی ، من بدبخت میشم
آخه چند دفعه بهت بگن سرتُ مثل گاو ننداز پایین برو تو جنگل ؟
! اگه گرگ ها گرفتن خوردنت ، اونوقت نگی نگفتی ها
... تازه اون کوشان های پدرسوخته رو چی میگی
. پری
. توما ، من یه پری دیدم
! برو عمه ـتُ دست بنداز
! واسه همینه هیچوقت باهات آبم تو یه جوب نمیره دیگه ، مرتیکه ی بُز
. یه دقه خفه شو ، توما
. به نظرم این یه قلمُ نیکو راست میگه
... توضیحش سخته اما این اواخر ، یه کم حس عجیبی ندارین ؟
ها ؟ نکنه تو هم ؟
. آره ، منم یه جورایی یه حس عجیبی دارم
چی دارین واسه خودتون میگین ؟
. از اون موقع که خودمُ شناختم ، یادمه ما همیشه میومدیم به این جنگل
اما حس نمیکنین ایندفعه با دفعه های قبل فرق داره ؟
منظورت چیه ؟
... یه جور بین خواب و بیداری ، میدونم تو جنگلیم اما انگار تو خوابیم
صدایی نشنیدین ؟
مثل صدای خنده ی یه نفر ؟
... قطع شد
!الان چی ؟
. توما ، اونجا رو
! یه هیولای جنگلی
. هیولا
... مرموزانه
، درختان خشک و بی برگ ، قبرهای حفر شده زیر زمین
، در میان امواج
، نجوای باد
، کفِ چشمه ها
... اتاق زیرشیروانی تاریک
، مرموزانه
، نامحسوس
. سکوت دیگر سکوت نبود
، درست همانطور که از پیران مغان خطاب به شباب شده بود
، همانطور که از دیرباز تا به امروز قصه همین بوده
. قطعاً در میان سکوت رازی پنهان شده
دنیای تصاحب شده
. صبح بخیر ، بابایی
. ما برگشتیم
. عشقتون اومد
... گاتس ... کاسکا اونِ - چان
... فکر کنم
. یه کم دیر رسیدیم
. درست بعد از اینکه شما رفتین ، این اتفاق افتاد
. متاسفم
نه ، حتی بابا هم میگفت
. همین که تونست قبل از مرگش تو رو ببینه ، واسش کفایت میکرد
. و دلش هم نمیخواست که بعد از مرگش بری دیدنش
! اما خدا رو شکر ! آخ جون که کاسکا اونِ - چان رو پیدا کردی
، اگه پیداش نمیکردی . همش میوفتاد تقصیر من
هی ، حالا میخوای چیکار کنی ، گاتس ؟
تو که نمیخوای دوباره کاسکا رو بزاری و بری ، مگه نه ؟
. بیا همینجا همه با هم زندگی میکنیم
! بخدا اگه بمونی هم برا خودت خوبه هم برای کاسکا ، اونم دیگه فرار نمیکنه
. آره
بگو به خدا ؟ بگو دروغ نمیگم ؟
! قول دادی ها
. باشه
! آخ جون
مطمئنی ؟
! آخ جون ! آخ جون ! آخ جون ، آخ جون
. یه قول خشک و خالی
! آخ جون
. دل خوش کنی یه چیزی گفتم
! ایول ! آخ جون
... به محض اینکه کاسکا رو برگردونیم
. نه
، حتی همون موقع که واسه برگردوندنش شمشیر کشیدم
... من
، وقتی جلو روم ظاهر شد
. تو اون شکل و شمایل شیطانیش نبود ، یه انسان بود
. درست مثل همون موقع شده بود که قبلنا بود
، لحظه ای که دیدمش . تمام نفرتم رو واسه یه لحظه فراموش کردم
! و همینه که بخشش پذیر نیست
. یه سفر بی مقصد بود
. هر چی باهام بود یه مُشت شایعات مزخرف بود و یه حضور کمرنگ از داغ ـم
... نمیدونستم کجاست
، نه ... من تو این دنیا دنبال سرنخی ازش نبودم . از بین ارواح مردگان دنبالش بودم
. اما حالا ، اون تو همین دنیایی که من هستم
. رو همین زمینی راه میره که من میرم
! به همون شعاعی که شمشیرم حرکت میکنه
. الان یادم افتاد ، ولی یه مهمون هم داریم
مهمون ؟
. آره ، انگار یکی از آشناهای قدیمی ریکرت ـه
، میگفت که وقتی ریکرت سرباز بوده با هم دوست بودن
. اینجوری باشه فکر کنم تو هم بشناسیش
. موهای بلند نقره ای داره
، خیلی هم خوشگله ! اول دیدمش فکر کردم زن ـه
. عین فرشته ها میمونه
. هنوزم باورم نمیشه
. اون روز ، هیچکس جز گاتس و کاسکا برنگشتن
... جودو ، کوروکاس ، پیپین
... هیچکس
. نمیدونم اونروز چه اتفاقی افتاد
. گاتس هیچی به من نمیگه
... فکر میکردم همه چی تموم شده
! اما هر چی هم که بود ما دوباره همدیگه رو دیدیم
! گاتس
گاتس ؟
! یه لحظه وایسا
! از سر راه ـم برو کنار ، ریکرت
نه ! چطور میتونی یدفعه اینجور بهش حمله ور بشی ؟
! اون گریفیث ـه ... گریفیثِ ما
چطور میتونی ؟
! اون دیگه اون گریفیثی که تو میشناختی نیست
از چی حرف میزنی ؟
! فقط گوش کن و از سر راهم برو کنار
!نه ! بگو چه خبره ؟
. میبینم که ذره ای تغییر نکردی
. هنوزم قبل از اینکه حرف بزنی اول شمشیر میکشی
... نه ، در واقع
... لازم نکرده از من حرف بزنی
. دقیقاً مثل همون روزی میمونه که همدیگه رو دیدیم
، همون صورت ! همون لبخند ، همون صدا
حروم زاده ... اومدی اینجا که چی بشه ؟
. اومدم تو رو ببینم
. تو اون برج یه کم زیادی همه چی بهم ریخته بود
. برای همین چاره ای نداشتم جز اینکه باهات تنها صحبت کنم
، به نظرم رسید که اینجا از همه جا مناسب تره . انگار که گروه شاهین دوباره کنار هم جمع شده باشن
! چطور جرات میکنی اسمشونُ بیاری
... اومدم تا بفهمم
، اگه در مقابلت ، با این بدن جدیدم وایسم
. قلبم از جاش تکون میخوره یا نه
. اینطور که پیداس ... من دیگه آزادم
... هیچی
... واسه کاری که تو کردی
... واسه همه ی اونایی که بهشون خیانت کردی
!داری میگی حتی یه ذره هم واسشون حسی قائل نیستی ؟
. دلیلی نمیبینم که به رویاهام خیانت کنم
. همین و بس
. مشتاق دیدار ، شمشیرزن سیاه پوش
! زاد
چی شده ، کاسکا اونِ - چان ؟
! وجودی که حس میکنم
تونست با یه حرکت جلوی اون شمشیر گنده مُنده ی گاتسُ بگیره ؟
این یارو دیگه کیه ؟
، برخلاف پیش بینی من ، خوب تونستی قسر در بری
! همین بدجوری سرشوقم میاره ، بچه دماغو
. خیلی عالیه
. به عنوان یه انسان ، خیلی خوب تونستی خودتُ رو فرم نگه داری
، بعد از اینکه تونستی از اون کشتارگاه جون سالم به در ببری . همیشه دلم میخواست واسه یه بارم که شده باهات رو در رو بشم
قضیه چیه ؟
تو چرا با گریفیثی ؟
! از سر راه ـم برو کنار
. طرف حساب من گریفیث ـه
. حرفات کار به جایی نمیبره . اگه میتونی با زور و بازوت راهُ باز کن
No comments yet. Be the first to leave one.