The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
90831.
90831.
90831.
90831.
- جلو پاتو نگاه کن! - ببخشید.
احمق!
فصل دوم، قسمت اول
خوبه. پیامم بهت رسید.
آره. ممنون.
- خوبی؟ - آره.
- اون یه میخ چوبیه؟ - خب، کاراگاه اکبری، این اسلحه قتله.
- یه جورایی غیرعادیه. - قفسه سینشو سوراخ کرده.
منظورم اینه که این کار یه زور خیلی زیادی میخواد.
- آره. - یه جور عجیبی رنگ پریده هست، نه؟
نشونه کم خونی شدید بافت هاست.
بدن باید خون زیادی از دست داده باشه.
- ولی هیچ اثری از خون نیست. - خب، شاید جابجاش کردن.
دکتر پارسونز...
بله. این بریدگی ها خیلی عجیبن.
احتمالا شاهرگ گردنو بریدن.
یا خدا. شبیه جای دندونه.
کسی واسه ویل سیر همراهش نداره؟!
انگار دوربین قربانیه. نصف فیلمش استفاده شده.
- میدیم در اسرع وقت چاپش کنن. - خوبه. دمت گرم رفیق.
- سلام. - سلام.
امیدوار بودم ببینمت.
خب.
دوره آموزشیت چطور بود؟
خوب بود.
ولی میدونی، سه ماه خیلی طولانی بود.
ترجیح میدادم اینجا باشم.
عالیه. ولی فکر کنم الان دیگه واسه خودت نابغه جرم شناسی شدی.
شک نکن. میتونم تو چند ثانیه رد لاستیک رو تحلیل کنم!
هرچند، هنوزم نمیتونم یه کاکتوس رو زنده نگه دارم.
- الیوت، داریم راه میفتیم. - باشه. حتما.
فعلا.
- میبینمت. - باشه.
- اون چیه؟ - نمیدونم.
خب چی داریم؟
قربانی اسمش جاناتان استارپره.
تو دنیای عکاسی داره واسه خودش اسمی دست و پا میکنه.
جزئیات بیشتری ندارین؟
به نظرم سبک اصلیش رمانتیک گوتیکه.
قطعا از پیشارافائلی ها الهام گرفته.
منظورم جزئیات بیشتری درباره خود مقتول بود، کاراگاه اکبری.
- که اینطور... - قربان، داشت واسه
یه نمایشگاه که تو راهه آماده میشد.
خیلی هم سر و صدا راه انداخته بود.
فقط تونستم قهوه فوری پیدا کنم.
شماها چطوری اینجوری زندگی میکنین؟!
بازرس مونرو؟
- فرانکی صدام کن. - سرپاسبان کالوین باکستر هستم.
تا هفته دیگه منتظرتون نبودیم.
آره. برنامه ها عوض شد.
حال نداشتم یه هفته دیگه تو منچستر تلپ بشم،
واسه همین اومدم.
خب، بازرس مونرو جانشین بازرس متکاف هستن.
...جانشین؟
نه. ببخشید قربان، بازرس متکاف فقط مرخصیه.
آره، بود... ولی تصمیم گرفت یه کار تو گلاسگو قبول کنه.
نمیتونه این کارو بکنه. اون که... چی؟
میشناسمت.
عادت داری موتوروار سوارا رو به کشتن بدی، نه؟
کلا اون هدفون تو گوشته.
- نسل زدی های لعنتی. - ...اینا صدا رو حذف میکنن.
آره. ولی چشمات رو که حذف نمیکنن، میکنن؟ کارآموزی؟
نه. ایشون پشینس ایوانز از بخش سوابق کیفری هستن.
خب. حالا اینجا چه خبره؟
مشکوک به قتل عمد. دیشب گزارش شده.
- یه خرده مورد عجیبیه این یکی. - آره، اون یه میخ چوبیه.
و مقتول رو با دو تا جای زخم دندون رو گردنش پیدا کردن
و خون زیادی هم از دست داده.
جدی؟
ببخشید بازرس مونرو، امروز صبح نمیتونم همه جا رو بهتون نشون بدم.
- یه جلسه روابط عمومی دارم. - به نظر سرگرم کننده میاد.
انگار تحمل بازسازی کلانتری کافی نبود.
رئیس پلیس فکر میکنه باید وجهه مون رو جلوی مردم بهتر کنیم.
شاید بهتره بهشون نگیم دنبال خون آشام میگردیم، قربان!
این عکسا خیلی ترسناکن، مگه نه؟
میدونستم اسم جاناتان استارپر برام آشناست.
حدود 4 ماه پیش توی یه تصادف اسکوتر بوده.
چند سالته؟
23.
خانم، مارینا موری، همون زنی که جسد رو پیدا کرده، تو اتاق بازجوییه.
خوبه. بریم ببینیم کدوم یکی از اعضای خانواده آدامز این دفعه سر و کلش پیدا شده.
از این طرف.
ببخشید. نه، تصادف مقتول،
جالبه چون...
امکانش هست یه قهوه درست و حسابی بخورم؟
یه فلت وایت هم باشه خوبه.
...منظورم اینه که فرآیند رست کردن قهوه
یه ماده سرطان زای شناخته شده تولید میکنه...
خوبه.
خب. پس شما نصف شب رفتین به برج مونک بار
فقط واسه اینکه جاناتان رو راضی کنین بره خونه؟
- با همه مشتری هاتون همین کارو میکنین؟ - نه...
ولی من 15 سال بود که ایجنتش بودم.
و میشناختمش.
هر وقت نمایشگاه داره، خودشو داغون میکنه.
کسی به ذهنتون میرسه که بخواد اونو بکشه؟
نه، معلومه که نه. اون... اون فوق العاده بود.
خب، کسی بود که باهاش رابطه بدی داشته باشه؟
- نه. - چیزی بود که بابتش نگران باشه؟
تازگیا یه کم پریشون به نظر میرسید،
ولی فکر کنم فقط به خاطر نمایشگاه بود.
متاسفم که نمیتونم بیشتر کمک کنم.
نه. ممنون که اومدین، دوشیزه موری.
اگه چیز دیگه ای یادتون اومد...
...به ما زنگ بزنین.
باشه. ممنون.
آره، باهاش سر و سری داشت.
- از کجا میدونی؟ - زبان بدن.
و حس ششمم، که بهم میگه الان یه ساندویچ بیکن لازم دارم.
- اونجا سلف سرویس هست. - لازم نیست.
امروز صبح از یه فروشگاه مزرعه خریدم.
محلی، با طعم شیره افرا. عالیه.
عالیه، ممنون.
میشه اینجا رو امضا کنین؟
ممنون.
- سلام. - سلام.
دارم میرم یه چیزی واسه ناهار بگیرم. میخوای با هم بریم؟
از خونه با خودم سالاد آوردم.
خب، میتونی بیای پیش من بشینی؟
آوردن غذای بیرون به داخل سلف ممنوعه.
آره، خب، من...
- ...بعدا میبینمت. - آره.
- آره. - آره.
- شوخی میکنی؟ - نه، بازرس مونرو. من شوخی نمیکنم.
- حتی یه قطره خون هم تو بدنش نمونده؟ - درسته.
و چیزی که عجیبه اینه که
جای بریدگی های روی گردنش بعد از مرگ ایجاد شده.
این یعنی بدون تپش قلب،
خون مقتول نمیتونسته بدون یه کمکی تخلیه بشه...
...کمک جاذبه زمین.
- پس اون... - احتمالا مثل یه خوک آویزونش کرده بودن.
شوخی میکنی؟
هنوزم کاملا جدی ام، بازرس مونرو.
توی برج یه سیستم قرقره بوده که میشده ازش استفاده کرد
و تیم جرم شناسی هم آثار خون پیدا کردن.
سوال اینجاست،
چرا یه نفر باید بخواد تموم خون یکی دیگه رو تخلیه کنه؟
ببخشید. یه چیزی پیدا کردم.
مقتول حدود 4 ماه پیش تو یه تصادف اسکوتر بوده.
طرف زده و فرار کرده.
گزارش شده که ماشین سرقتی بوده و به یه باند سرقت
ماشین که تو یه تعمیرگاه کار میکردن ربط داشته.
طبق آمار ثبت شرکت ها اونجا الان بسته شده،
اما صاحبش، کوین گیل، تو پیست اسب دوانی یورک کار میکنه.
ببخشید، چرا انقدر تند حرف میزنی؟
چون در غیر این صورت میذاشتی میرفتی و یه قهوه دیگه سفارش میدادی.
باشه. خب، ممنون بابت این. دفعه بعد، ایمیلش کن.
میتونی بری.
- آره، بیارینش داخل. - حتما.
پِیشنس اوتیسم داره.
خب؟ که چی؟
خب، شاید بتونی، میدونی، یه کم باهاش ملایم تر باشی.
ببین، من کاملا موافق برابریم، اما وقت ندارم
دست هر کسی رو بگیرم فقط چون میخواد ادای پلیسا رو دربیاره.
اون یه مهره خیلی ارزشمند واسه تیم بوده و با بازرس متکاف خیلی صمیمی بودن.
ذهن درخشانی داره. تو حل کردن پرونده های زیادی به ما کمک کرده.
خب، به نظر من اگه شما دو تا کارتون رو
درست انجام میدادین، اون مجبور نبود این کارا رو بکنه.
خب نامه ات به دستت رسید؟
فکر کردم شاید یه فنجون چای بخوای.
چی شده؟
اون برنمیگرده.
پدر آلفی تو گلاسگو کار پیدا کرده و...
...یه مدرسه خوب واسش پیدا کردن، واسه همین همشون رفتن.
خب، فکر کنم... فکر کنم واسه آلفی خوب باشه.
دیگه چی گفت؟
میگه که دلش واسم تنگ شده و...
و میخواد که برم بهش سر بزنم.
آره، خیلی دوستت داره.
- آره. برعکس بازرس مونرو. - اون دیگه کیه؟
جانشینش. و...
...میخواد منو از همه پرونده ها کنار بذاره.
خب، پس معلومه آدم احمقیه.
اون احمق نیست.
فقط کاراگاه بی نیست.
آره، میدونم. اون واقعا درکت میکرد، نه؟
با این عددا چطوری پیش میری؟ خبری شد؟
نه.
من فقط...
نمیفهمم چرا مادرم یه چیز انقدر غیرقابل فهم واسم گذاشته.
چون غیرقابل فهم نیست. نه واسه تو.
و مادرت اینو میدونست.
اون واست یه بازی گنج یاب گذاشته.
خدا، اینجا چقدر دم کرده هست.
همیشه این اتاق ها رو زیادی گرم میکنن.
از خالکوبیت خوشم میاد، کوین. مال دار و دسته اته، نه؟
نه. دیگه نه.
- معنیش چیه؟ - یه جور میثاق نامه شرفه.
چه جور شرفیه که تیر زدن به زانو رو تایید میکنه، کوین؟
- من تاوانشو پس دادم، زندانشو رفتم. - بریدن زبون مردم چی؟
از خشونت خوشت میاد، کوین؟
خب، وقتی یکی ناامیدت میکنه...
...باید بهش یه گوشمالی بدی.
داشتی به جاناتان استارپر گوشمالی میدادی
No comments yet. Be the first to leave one.