Patience

Patience

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Patience S02E01 Vampire 1080p WEB-DL AAC2 0 H 264-NESTED
A Commentary by NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Tags

webdl
Published on: 2026-02-04
Downloads: 61
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫90831.

‫90831.

‫90831.

‫90831.

‫- جلو پاتو نگاه کن! ‫- ببخشید.

‫احمق!

‫ ‫فصل دوم، قسمت اول

‫خوبه. پیامم بهت رسید.

‫آره. ممنون.

‫- خوبی؟ ‫- آره.

‫- اون یه میخ چوبیه؟ ‫- خب، کاراگاه اکبری، این اسلحه قتله.

‫- یه جورایی غیرعادیه. ‫- قفسه سینشو سوراخ کرده.

‫منظورم اینه که این کار ‫یه زور خیلی زیادی میخواد.

‫- آره. ‫- یه جور عجیبی رنگ پریده هست، نه؟

‫نشونه کم خونی شدید بافت هاست.

‫بدن باید خون زیادی از دست داده باشه.

‫- ولی هیچ اثری از خون نیست. ‫- خب، شاید جابجاش کردن.

‫دکتر پارسونز...

‫بله. این بریدگی ها خیلی عجیبن.

‫احتمالا شاهرگ گردنو بریدن.

‫یا خدا. شبیه جای دندونه.

‫کسی واسه ویل سیر همراهش نداره؟!

‫انگار دوربین قربانیه. ‫نصف فیلمش استفاده شده.

‫- میدیم در اسرع وقت چاپش کنن. ‫- خوبه. دمت گرم رفیق.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫امیدوار بودم ببینمت.

‫خب.

‫دوره آموزشیت چطور بود؟

‫خوب بود.

‫ولی میدونی، سه ماه خیلی طولانی بود.

‫ترجیح میدادم اینجا باشم.

‫عالیه. ولی فکر کنم الان دیگه ‫واسه خودت نابغه جرم شناسی شدی.

‫شک نکن. میتونم تو چند ثانیه ‫رد لاستیک رو تحلیل کنم!

‫هرچند، هنوزم نمیتونم ‫یه کاکتوس رو زنده نگه دارم.

‫- الیوت، داریم راه میفتیم. ‫- باشه. حتما.

‫فعلا.

‫- میبینمت. ‫- باشه.

‫- اون چیه؟ ‫- نمیدونم.

‫خب چی داریم؟

‫قربانی اسمش جاناتان استارپره.

‫تو دنیای عکاسی داره واسه خودش ‫اسمی دست و پا میکنه.

‫جزئیات بیشتری ندارین؟

‫به نظرم سبک اصلیش رمانتیک گوتیکه.

‫قطعا از پیشارافائلی ها الهام گرفته.

‫منظورم جزئیات بیشتری ‫درباره خود مقتول بود، کاراگاه اکبری.

‫- که اینطور... ‫- قربان، داشت واسه

‫یه نمایشگاه که تو راهه آماده میشد.

‫خیلی هم سر و صدا راه انداخته بود.

‫فقط تونستم قهوه فوری پیدا کنم.

‫شماها چطوری اینجوری زندگی میکنین؟!

‫بازرس مونرو؟

‫- فرانکی صدام کن. ‫- سرپاسبان کالوین باکستر هستم.

‫تا هفته دیگه منتظرتون نبودیم.

‫آره. برنامه ها عوض شد.

‫حال نداشتم یه هفته دیگه تو منچستر تلپ بشم،

‫واسه همین اومدم.

‫خب، بازرس مونرو جانشین بازرس متکاف هستن.

‫...جانشین؟

‫نه. ببخشید قربان، ‫بازرس متکاف فقط مرخصیه.

‫آره، بود... ولی تصمیم گرفت ‫یه کار تو گلاسگو قبول کنه.

‫نمیتونه این کارو بکنه. اون که... چی؟

‫میشناسمت.

‫عادت داری موتوروار سوارا رو ‫به کشتن بدی، نه؟

‫کلا اون هدفون تو گوشته.

‫- نسل زدی های لعنتی. ‫- ...اینا صدا رو حذف میکنن.

‫آره. ولی چشمات رو که ‫حذف نمیکنن، میکنن؟ کارآموزی؟

‫نه. ایشون پشینس ایوانز ‫از بخش سوابق کیفری هستن.

‫خب. حالا اینجا چه خبره؟

‫مشکوک به قتل عمد. دیشب گزارش شده.

‫- یه خرده مورد عجیبیه این یکی. ‫- آره، اون یه میخ چوبیه.

‫و مقتول رو با دو تا جای ‫زخم دندون رو گردنش پیدا کردن

‫و خون زیادی هم از دست داده.

‫جدی؟

‫ببخشید بازرس مونرو، امروز صبح ‫نمیتونم همه جا رو بهتون نشون بدم.

‫- یه جلسه روابط عمومی دارم. ‫- به نظر سرگرم کننده میاد.

‫انگار تحمل بازسازی کلانتری کافی نبود.

‫رئیس پلیس فکر میکنه ‫باید وجهه مون رو جلوی مردم بهتر کنیم.

‫شاید بهتره بهشون نگیم ‫دنبال خون آشام میگردیم، قربان!

‫این عکسا خیلی ترسناکن، مگه نه؟

‫میدونستم اسم جاناتان استارپر برام آشناست.

‫حدود 4 ماه پیش توی یه تصادف اسکوتر بوده.

‫چند سالته؟

‫23.

‫خانم، مارینا موری، همون زنی که ‫جسد رو پیدا کرده، تو اتاق بازجوییه.

‫خوبه. بریم ببینیم کدوم یکی از اعضای ‫خانواده آدامز این دفعه سر و کلش پیدا شده.

‫از این طرف.

‫ببخشید. نه، تصادف مقتول،

‫جالبه چون...

‫امکانش هست یه قهوه ‫درست و حسابی بخورم؟

‫یه فلت وایت هم باشه خوبه.

‫...منظورم اینه که ‫فرآیند رست کردن قهوه

‫یه ماده سرطان زای ‫شناخته شده تولید میکنه...

‫خوبه.

‫خب. پس شما نصف شب رفتین به برج مونک بار

‫فقط واسه اینکه ‫جاناتان رو راضی کنین بره خونه؟

‫- با همه مشتری هاتون همین کارو میکنین؟ ‫- نه...

‫ولی من 15 سال بود که ایجنتش بودم.

‫و میشناختمش.

‫هر وقت نمایشگاه داره، خودشو داغون میکنه.

‫کسی به ذهنتون میرسه که بخواد اونو بکشه؟

‫نه، معلومه که نه. اون... ‫اون فوق العاده بود.

‫خب، کسی بود که باهاش رابطه بدی داشته باشه؟

‫- نه. ‫- چیزی بود که بابتش نگران باشه؟

‫تازگیا یه کم پریشون به نظر میرسید،

‫ولی فکر کنم فقط به خاطر نمایشگاه بود.

‫متاسفم که نمیتونم بیشتر کمک کنم.

‫نه. ممنون که اومدین، دوشیزه موری.

‫اگه چیز دیگه ای یادتون اومد...

‫...به ما زنگ بزنین.

‫باشه. ممنون.

‫آره، باهاش سر و سری داشت.

‫- از کجا میدونی؟ ‫- زبان بدن.

‫و حس ششمم، که بهم میگه ‫الان یه ساندویچ بیکن لازم دارم.

‫- اونجا سلف سرویس هست. ‫- لازم نیست.

‫امروز صبح از یه فروشگاه مزرعه خریدم.

‫محلی، با طعم شیره افرا. عالیه.

‫عالیه، ممنون.

‫میشه اینجا رو امضا کنین؟

‫ممنون.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫دارم میرم یه چیزی واسه ناهار بگیرم. ‫میخوای با هم بریم؟

‫از خونه با خودم سالاد آوردم.

‫خب، میتونی بیای پیش من بشینی؟

‫آوردن غذای بیرون به داخل سلف ممنوعه.

‫آره، خب، من...

‫- ...بعدا میبینمت. ‫- آره.

‫- آره. ‫- آره.

‫- شوخی میکنی؟ ‫- نه، بازرس مونرو. من شوخی نمیکنم.

‫- حتی یه قطره خون هم تو بدنش نمونده؟ ‫- درسته.

‫و چیزی که عجیبه اینه که

‫جای بریدگی های روی گردنش ‫بعد از مرگ ایجاد شده.

‫این یعنی بدون تپش قلب،

‫خون مقتول نمیتونسته ‫بدون یه کمکی تخلیه بشه...

‫...کمک جاذبه زمین.

‫- پس اون... ‫- احتمالا مثل یه خوک آویزونش کرده بودن.

‫شوخی میکنی؟

‫هنوزم کاملا جدی ام، بازرس مونرو.

‫توی برج یه سیستم قرقره بوده ‫که میشده ازش استفاده کرد

‫و تیم جرم شناسی هم آثار خون پیدا کردن.

‫سوال اینجاست،

‫چرا یه نفر باید بخواد ‫تموم خون یکی دیگه رو تخلیه کنه؟

‫ببخشید. یه چیزی پیدا کردم.

‫مقتول حدود 4 ماه پیش ‫تو یه تصادف اسکوتر بوده.

‫طرف زده و فرار کرده.

‫گزارش شده که ماشین ‫سرقتی بوده و به یه باند سرقت

‫ماشین که تو یه تعمیرگاه ‫کار میکردن ربط داشته.

‫طبق آمار ثبت شرکت ها اونجا الان بسته شده،

‫اما صاحبش، کوین گیل، ‫تو پیست اسب دوانی یورک کار میکنه.

‫ببخشید، چرا انقدر تند حرف میزنی؟

‫چون در غیر این صورت میذاشتی میرفتی ‫و یه قهوه دیگه سفارش میدادی.

‫باشه. خب، ممنون بابت این. ‫دفعه بعد، ایمیلش کن.

‫میتونی بری.

‫- آره، بیارینش داخل. ‫- حتما.

‫پِیشنس اوتیسم داره.

‫خب؟ که چی؟

‫خب، شاید بتونی، میدونی، ‫یه کم باهاش ملایم تر باشی.

‫ببین، من کاملا موافق برابریم، ‫اما وقت ندارم

‫دست هر کسی رو بگیرم فقط ‫چون میخواد ادای پلیسا رو دربیاره.

‫اون یه مهره خیلی ارزشمند واسه تیم بوده ‫و با بازرس متکاف خیلی صمیمی بودن.

‫ذهن درخشانی داره. ‫تو حل کردن پرونده های زیادی به ما کمک کرده.

‫خب، به نظر من اگه شما ‫دو تا کارتون رو

‫درست انجام میدادین، اون مجبور ‫نبود این کارا رو بکنه.

‫خب نامه ات به دستت رسید؟

‫فکر کردم شاید یه فنجون چای بخوای.

‫چی شده؟

‫اون برنمیگرده.

‫پدر آلفی تو گلاسگو کار پیدا کرده و...

‫...یه مدرسه خوب واسش پیدا کردن، ‫واسه همین همشون رفتن.

‫خب، فکر کنم... فکر کنم واسه آلفی خوب باشه.

‫دیگه چی گفت؟

‫میگه که دلش واسم تنگ شده و...

‫و میخواد که برم بهش سر بزنم.

‫آره، خیلی دوستت داره.

‫- آره. برعکس بازرس مونرو. ‫- اون دیگه کیه؟

‫جانشینش. و...

‫...میخواد منو از همه پرونده ها کنار بذاره.

‫خب، پس معلومه آدم احمقیه.

‫اون احمق نیست.

‫فقط کاراگاه بی نیست.

‫آره، میدونم. اون واقعا درکت میکرد، نه؟

‫با این عددا چطوری پیش میری؟ خبری شد؟

‫نه.

‫من فقط...

‫نمیفهمم چرا مادرم یه چیز انقدر ‫غیرقابل فهم واسم گذاشته.

‫چون غیرقابل فهم نیست. نه واسه تو.

‫و مادرت اینو میدونست.

‫اون واست یه بازی گنج یاب گذاشته.

‫خدا، اینجا چقدر دم کرده هست.

‫همیشه این اتاق ها رو زیادی گرم میکنن.

‫از خالکوبیت خوشم میاد، کوین. ‫مال دار و دسته اته، نه؟

‫نه. دیگه نه.

‫- معنیش چیه؟ ‫- یه جور میثاق نامه شرفه.

‫چه جور شرفیه که تیر زدن ‫به زانو رو تایید میکنه، کوین؟

‫- من تاوانشو پس دادم، زندانشو رفتم. ‫- بریدن زبون مردم چی؟

‫از خشونت خوشت میاد، کوین؟

‫خب، وقتی یکی ناامیدت میکنه...

‫...باید بهش یه گوشمالی بدی.

‫داشتی به جاناتان استارپر گوشمالی میدادی

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left