The first 200 lines.
یه مرد توی زندگیش از چندتا در عبور میکنه؟
پشت سرمون مصیبت هست،
امید و خوبی جلومونه.
هر چیز خوبی...
یه عشق حقیقی درونش داره،
و زندگی در جستوجوی یک دلیله،
که همهی عشقهای ناتموم کنار هم باشن.
وای! دوتا همزمان.
مال من بیشتر از اون رفت ولی حسابش نکردی.
پسر جون، اگه یکی رد بشه، اون یکی هم اگه داخل باشه حساب میشه.
- اگه بلد نیستی بازی نکن. - پس تیلههام رو پس بده که برم.
برو گمشو!
زود باش. بیا تقسیم کنیم.
چه خبر؟ چی شده داداش؟
علی و احمد از اون یکی روستا خواستن تیلههام رو قرض بگیرن.
بعدش همینطوری با تیلههام رفتن.
بسیار خب، نگران نباش داداش.
عجب احمقی. هر سری گولش رو میخوره.
دقیقاً.
شنیدم شما دوتا خیلی خوب تیله بازی میکنید.
میتونید با من هم بازی کنید؟
ولی تو که تیله نداری.
اگه هرکدومتون بهم دوتا قرض بدید،
بعدش بهتون دو برابرش رو پس میدم.
وای! تو دوتا رو زدی ولی چهارتا برداشتی.
چون من دارم جلوی دو نفر بازی میکنم، ضرباتم دو برابر حساب میشن.
اینا هم تیلههاییان که قرض گرفتم.
دو برابرش رو پس میدم.
ادامه میدیم.
اینا تیلههاییان که من بهتون قرض میدم،
ولی اگه ببازید باید دو برابرش رو برگردونید.
اگه فردا هرکدومشون دهتا تیله برات نیاوردن بهم خبر بده.
نون رو فراموش کردم.
کارم تمومه!
کازیمینا، خانم.
قیافهی معلمم رو ببین.
مجبورم جواهر رو از مدرسه اخراج کنم.
البته جسارت نباشه.
خجالت نمیکشی که یه بچهی کوچیک کتکت زده،
بعد میای گزارشش هم میکنی؟
خدایا.
پسرت یه دفعه بهم حمله کرد، بدون هیچ دلیلی.
ببین، با بچه حرف نمیزنی. از دروغات خجالت نمیکشی؟
ببینید آقای مدیر. اون واقعاً به مادرش رفته.
آره، رفته، که چی؟
موندم تو به کی رفتی.
نمیتونی پسرم رو از مدرسه اخراج کنی.
خودم پروندهاش رو میبرم.
آخ!
- مامان، بس کن مامان. التماست میکنم. - معلمت رو میزنی، ها؟
- اونا نمیگن این عجب بچهایه؟ - مامان، اون به نفع بچه پولدارها کار کرد مامان.
ای پسرهی عوضی! مگه تو یاغی اینجایی؟
لطفاً بس کن مامان!
مامان، درد میکنه. مامان، لطفاً بس کن.
با پدرت کار کن تا درست رو یاد بگیری.
- مامان، بس کن! - بگیر که اومد! گریه نکن. گریه نکن!
جواهر، خوابت نبره، بچرخونش.
سریعتر انجامش بده. وگرنه ظرفها تا شب آماده نمیشن.
حاجی، چندتا ژاکت جمع کردم.
ادرنه شبها سرد میشه.
باشه، ولی برامون سنگینش نکن.
به جواهر هم بگو ده دقیقه دیگه آماده باشه.
جواهر، آماده شو. قراره با پدرت بری قلعاندود کاری.
- مامان، آدِم نمیره؟ - آدِم مریض شده، نمیذارم بره.
مامان، حتماً داره ادا درمیاره که نره.
ما با اون یکی روستا مسابقه داریم. من قول دادم.
گور بابای تو و مسابقهات!
پدرت کار میکنه اونوقت تو دنبال توپ میدوی، اینطوریه؟
پنج دقیقه دیگه آماده باش.
پسر قشنگم، سربلندم کن.
این چیه جواهر؟
کفشهای فوتبالت رو واسه قلعاندود کاری پوشیدی؟
پسرهی عوضی!
پدرت رو هل میدی ها؟ میکشمت جواهر.
جواهر.
شوت کن!
شوت کن، زود باش، شوت کن، شوت کن.
شوتش کن!
- چه وضعیه. داری چه غلطی میکنی؟
آفرین!
پاس بده!
آفرین، آفرین.
آفرین بهت.
همینه پسر!
کلش همینه پسر.
نگاهشون کن پسر، نگاهشون کن.
یعنی چی رفیق؟
خجالت کشیدی پسر؟
حالا میبینی پسر. توی بازی بعدی کارتون رو میسازیم.
اینجوری کارمون رو میسازید.
الان دستت رو میگیرم و...
- مواظب زبونت باش. - اگه نباشم چی میشه رفیق؟
گمشو!
داری به چه کوفتی نگاه میکنی؟
جواهر.
- مامان. - بلند شو.
پدرت فردا میاد. یه سری چیزها رو باید از بازار بگیرید.
مامان.
ببخشید.
بیمارستان، بیمارستان، بیمارستان!
آره، میره بیمارستان. بیمارستان، بیمارستان، بیمارستان.
پسرم، تو هشتاد درصد بینایی چشم راستت رو از دست دادی.
متاسفانه، ضربهای که به چشمت خورده باعث شده لایهی عصبی شبکیه آسیب ببینه.
اگه بلافاصله معالجه میشد، میشد نجاتش داد.
ولی دیگه کاری نمیشه کرد.
احتمالاً تا یک سال دیگه بیناییت رو کاملاً از دست میدی.
اولش ممکنه یه مقدار توی حفظ تعادل به مشکل بخوری.
ممکنه جای دقیق اشیاء رو متوجه نشی.
نکتهی مثبتش اینه که...
از اونجایی که هیچ آسیبی به اعصابی که به مغز میرن وارد نشده،
عضلاتی که چشم رو حرکت میدن عملکرد طبیعیای خواهند داشت.
در نتیجه این مشکل از بیرون قابل دیدن نیست.
علم پزشکی همیشه در حال پیشرفته.
امیدت به خدا رو از دست نده.
اگه قرار نیست بهتر بشه،
هیچکس ازش خبردار نمیشه.
- تو برادر یتر، سیفی رو میشناسی؟ - آره.
سیفی کارش رو ارتقا داده.
استانبول شهر بزرگیه. نمیتونی به هیچکس اعتماد کنی.
میگه جواهر باید بیاد. توی کارها بهم کمک میکنه.
الان بزرگتر شده، کار هم هنوز پیدا نکرده. اینجوری به هیچ جا نمیرسه.
بعد ممکنه توی کار یا یه چیزی بهش اعتماد کنن، اونوقت سیفی توی دردسر میفته.
این حرف رو نزن. استانبول شهر بزرگیه.
حتماً مسیر خودش رو پیدا میکنه.
بذار بره.
یه ماهه برش میگردونن، اونوقت میگی اون گفت اینطور میشه.
مسافرین عزیز، مسافرین استانبول باید پیاده بشن.
آدانا، آدانا، آدانا، آدانا!
اون چمدون آبی.
- بفرمایید آقا. - ممنونم!
بیا، داره میره.
آقا، فکر کنم تاکسی لازم دارید.
آره.
- میخوام به این آدرس برم. - بیا آقا، بلدمش.
- ممنونم. - خواهش میکنم.
- اولین باره اومدی استانبول؟ - آره.
این آدرسیه که خواستی داداش.
- چقدر میشه؟ - 70 لیر.
- 70 لیر؟ - چی فکر کردی داداش؟ اینجا استانبوله.
بیا.
ممنونم.
- میتونم کمکی بهت بکنم؟ - دارم دنبال سیفی میگردم.
واسه چی؟
من اهل روستاشونم. پسر خاله کازیمینا، جواهر.
- خوش اومدی. - ممنونم.
بیا داخل.
نوبت توئه.
همهاش رو میذارم وسط.
موفق باشی!
اوه، جواهر من، بیا، بیا.
خوش اومدی پسرم.
سلام داداش.
ارائهای از بامابین
جواهر اهل روستای منه.
اون مثل برادر منه. از الان به بعد پیش خودمه.
- خوش اومدی پسر. - سلام داداش.
- خوش اومدی پسرم.
اگه از ایستگاه باهام تماس میگرفتی، یکی رو میفرستادم دنبالت.
ممنون داداش. راننده تاکسی آدرس رو بلد بود.
ولی داداش، بیخودی نیست که میگن استانبول شهر بزرگیه.
یه ساعت طول کشید تا برسم اینجا.
پسرم، ایستگاه اتوبوس ده دقیقه با اینجا فاصله داره.
راننده حتماً فهمیده توی استانبول تازه واردی.
حسابی تو رو برده چرخونده.
واسه خوشآمدگویی حسابی جیبت رو زدن.
روز خوبی داشته باشی!
- ممنون. - من رو یادت میاد؟
نه.
دیروز سوار تاکسیت شدم که به این آدرس برم.
- یادم نمیاد. - از همونجا با ده لیر اومدم.
دیروز من رو چرخوندی و 70 لیر ازم پول گرفتی.
من تو رو یادم نمیاد پسر. الان نمیخوام باهات سر و کله بزنم.
- مشکلش چیه؟ - نمیدونم.
- فکر کنم لاتاری امروز صبح رو بردم. - من مشکلی ندارم پسر.
این آقا 60 لیر بیشتر ازم پول گرفت. اومدم که پولم رو پس بگیرم.
این آقا حتی تو رو یادش نیست پسر. برو و برامون دردسر درست نکن.
من پسش نمیدم.
این روستایی لعنتی رو ببین. یه جوری رفتار میکنه انگار گردنکلفته.
من پولی که پدرم با زحمت درآورده رو...
به عوضیهایی مثل...
لعنتی!
من پولم رو پس میگیرم.
ممنونم، ولی...
چرا بهم کمک کردی؟
چهار نفر به یک نفر. باید نگاه میکردم؟
من بهت مدیون شدم.
تو هیچ دینی به من نداری.
من جواهر هستم.
من هم صباحالدین هستم.
من بیشتر مردم اینجا رو میشناسم. اسم این برادرت که کافه داره چیه؟
سیفی آلایبی.
سیفی آلایبی؟
واسه چی غافلگیر شدی؟
یعنی میگی من الان کنار برادر سیفی آلایبی نشستم؟
صاحب کازینو سیفی آلایبی.
No comments yet. Be the first to leave one.