The first 200 lines.
و اینجوری بعد از هفده ماه و هفت روز
کشتی روی کوههای آرارات ایستاد
و بعد از اینکه سومین کبوتر با شاخه زیتون توی دهنش برگشت
نوح درِ کشتی رو باز کرد پاهاشو گذاشت روی چمن
دستاشو رو به خورشید بلند کرد و با صدای بلند گفت: آسا
- آسا؟ - آسا
این تنها کلمهای بود که از زمانهای قبل از طوفان به ما رسید
و همراهش بعضیهامون اون قدرت و پاکی رو هم به ارث بردیم
فیلمنامه: سرگئی سولوویوف، سرگئی لیونف
آهنگساز: بوریس گربنشچیکوف
بازیگران: سرگئی بوگایف (ملقب به آفریقا)
تاتیانا دروبیچ
استانیسلاو گووروخین
کارگردان: سرگئی سولوویوف
آسا
بخش اول
یه صبحی به یه دختری زنگ زدم و همین که گوشی رو برداشتم
از توی گوشی یه پسر کوچولو اومد بیرون کوچیکتر از یه قوطی کبریت
ترسیدم و گفتم تو کی هستی؟ اما اون
خزید توی لیوان، مست کرد و در حالی که روی مبل بالا و پایین میپرید گفت :من بانانانم، پسره
سلام، بانانان
بعدش رفت نشست روی مبل کهنهم و گفت یتیمه، قبلا بابایی به اسم بانانان داشته
ولی الان فقط مامان تلفن براش مونده و قراره به زودی بره هالیوود
و من با خودم گفتم این دیگه چه وضعشه نشستن و توتو توتو درآوردن
سلام، بانانان
- ببخشید، اون پسر بانانان پیش شماست؟ - نه
- الو. - ببخشید، پسر بانانان پیش شماست؟ - نه
بچسبونش به گوشت، رفیق تیرهپوست
الو، ببخشید، پسر بانانان پیش شماست؟
نه، مگه پیش شما نیست؟
نه، ببخشید یه لحظه صبر کن، الان میپرسم
الو، اینجا نیست
خب، اینجاست
گفتی اینجا چندتا جا میشه گذاشت؟ ۱۲۰ کانتینر روی زمین، تازه میشه روشونم گذاشت
روشون؟ چقدر؟ تقریبا نصفش
و تناژش چقدر درمیاد؟ نمیدونم، باید حساب کنم
فهمیدم. و زمستونا گفتی تقریبا خالیه؟ تقریبا همیشه
ممنون
باید حساب کنم
- شنیدی یالتا ما رو میپذیره؟ - نه، فکر نکنم
تو چی هستی، سرگردی؟ سرگرد
چرا؟ چرا نداره. درجه نظامیه
چرا ستوان نه؟ رفیق، حال ندارم جواب سوال بدم. حالم بهم میخوره
نصف کشتی رو بالا آوردم بجنب. خودتو میکردی ژنرالیسیموس، احمق
برو سلولت رو پیدا کن کدوم سلول؟
باید با هم مهربونتر باشیم، رفیق بشین
و دیگه جرئت نکن بیشتر بخوری. فهمیدی؟
طوفانه. چه خوردنی؟ طوفانه
ن. ایدلمن. مرزهای اعصار انتشارات اندیشه
۱۰ مارس ۱۸۰۱. ظهر سنپترزبورگ
به نظر میومد بزرگترین آرزوی تزار پاول امروز به حقیقت پیوسته
اولین شب رو توی قلعه میخایلوفسکی بین دیوارهای سنگین و سنگهای مهگرفته گذروندن
اما تزار به طرز عجیبی اون خوشحالی رو حس نکرد
سردی هوا بود؟ پیشآگاهی سنگین؟ سکوت خدمتکارها؟
یا چهرههای گرفته زن و پسرهاش؟ کی میدونه؟
مامان؟
مامان، به شرافتت، این وضع تا کی ادامه داره؟
مامان، من دیگه بچه نیستم
نه
کشتی نمیتونه وارد بندر بشه
طوفانه
مامان، جنوب کدومه؟ برف اومده
توی بندرم. دارم میگم شب رو تو بندر میمونم
تموم شد
خدای من
چی؟
ببخشید، ولی واقعا نمیفهمیم چرا یه آدم عاقل باید شب رو تو بندر بمونه
بیاین آشنا بشیم
این ویتیاست، دوستمه، ویتیا
چرا عقب میری؟
شاید به خاطر این گیج شدی که سیاهپوسته مزخرفه. اون سیاهپوست ماست، شوروی، سوسیالیستی
میشه گفت داری یه سیاهپوستِ نسل جدید رو میبینی
نه مایکل، نه جو، دقت کن، ویتیاست
ویتیا معمولی. ویتیا، راسته که ویتیایی؟ آره، ویتیام
نه مایکل، نه جو یه داستان بدتر برات تعریف میکنم
یه خارجی رو توی لنینگراد گرفتن داشت یه چمدون پر از افعی میبرد تو شوروی
اسم شما چیه، ببخشید؟ آلیکا
اسم عجیبیه عجیب نیست، فقط مسخرهست
مامان میخواست اسمم الکساندرا باشه بابام میخواست لیکا. به توافق رسیدن، شد آلیکا
خب، مثل هر سازشی
ولی اسم دریا سیاهه
خب اینم خونه. اینم مهموننوازی
مامان، نگران نباش، با منن
سلام، ماریا آنتون سلام، ویتیا
ببین چه مهمون باحالی برات آوردیم فقط یه شبه، به خاطر طوفان
بیا تو
اتاق تمیزه، ملحفهها تازهست ملحفه، تلویزیون. سه روبل
پیراهنت رو دربیار، میشورمش
بفرما
بگیرش ممنون
خب، مور کارشو کرد، مور میتونه بره
چیه؟ دوباره داری مزهمزه میکنی؟ مزهمزه چیه؟ شیره
شیر؟ برو مثل آدم غذا بخور همهچیو گذاشتم روی میز
هنوز گاستریت نگرفتی؟ زندگیِ زخم معدهای
ستارهها
اونجا چیکار میکنی؟
ببین، گربهست
بیارش اینجا چشماش تو تاریکی برق میزنه
تو و دوستت یه زوج بامزهاین میتونین تو سیرک برنامه اجرا کنین
اون سیاهپوست براش کیه؟ مامانه؟ باباست؟
باباش. قهرمان ملی آنگولا بود
متاسفم برای بابات. مرده اسمت چیه؟ بانانان؟
اون آهنگ مال تو بود؟ آره، مال خودم بود
در اصل نگهبان شبِ تئاترم
سالن فوقالعادهای داریم آهنگ ضبط میکنی، گوش میدی، پاک میکنی، دوباره میسازی. دوست داری آهنگ بسازی؟
گوته بزرگ توی یه مهمونخونه کوچیک موند و مجبور شد سه هفته همونجا زندگی کنه. بگیر
این واسه چیه؟ راهمون رو روشن میکنی
خب پس، بریم یه قدمی توی محله فوقالعاده اونم تو یه جای کاملا خلوت
عجیبه، درست حسابی نمیسوزه اون وقتی برگشت مهمونخونه فهمید
تنها نماینده جنس لطیف اونجا یه خدمتکار نصفهعاقل صاحب مهمونخونه بوده
لال و کر، کج و کوله کاملا نسبت به شور عاشقانه اون رمانتیک بزرگ بیتفاوت بود
سه هفته تمام نسبت به گوته بزرگ بیتفاوت موند
ولی دقیقا باید از همون تشکر کنیم برای اون همه جلوه عظیم عشق
نورش کمه. با این که نمیشه راه رو روشن کرد
این حرفو نزن، اگه هر کدوم از ما یه کبریت روشن کنه
نصف آسمون روشن میشه
- این چیه؟ - تئاتره
- کیا اجرا دارن؟ - آدمای خوب، آدمای درست، فقط خیلی کم
- متنشو خوب بلدی؟ - در حد معمول
خب گوش کن، متنش سخته
باید سه بار بگی نه بعدش شش بار
بعدش کلمه مونث
- این چیه؟ - کامپیوتر ژاپنی یاماها، چیز باحالیه
خوشت اومد؟
یه شی جدید وارد میدان دیدم میشه
یه شی جدید وارد میدان دیدم میشه
دارم خودمونی صحبت میکنم
شاید کمده؟ نه
شاید میزه؟ نه
شمارت چنده؟ شش
جنسیتت چیه؟ مونث
دارم خودمونی صحبت میکنم
خب برو
یه شی جدید وارد میدان دیدمون میشه
یه شی جدید وارد میدان دیدمون میشه
داریم خودمونی صحبت میکنیم
این چرخا از کجا اومده؟
آلمانیها موقع عقبنشینی جا گذاشتن
کدوم آلمانا؟ کدوم عقبنشینی؟
همونا. چهلوسه. نسل سومه که وصلهپینهش میکنه موتور نو گذاشتم، ژیگولی رو تقویت کردم. ماشین رویاییه
کجا اینقدر عجله داری؟ کی قراره با اون کشتی بیاد؟ شاهزاده دانمارکی؟
دانمارکی، دانمارکی. بجنب
سلام سلام
لطفا یه نگاهی بندازین باید به اسم من رزرو باشه
شماره ۳۰۱
کریموف، آندری والنتینوویچ رسیده؟ اتاق ۳۰۲. خودش شما رو ثبت کرده
حالم خوبه، تهوع ندارم. دارو میخورم
بابا چیزی نگفت برسونم؟
آره، آره، فهمیدم
اگه خبری شد میگم. بوس، ماشا
ببخشید عزیزم، خواب موندم
نمیدونستم چی فکر کنم کجا شب رو گذروندی؟
یه اتاق سه روبلی گرفتم. کل شب طوفان بود هیچکس نمیدونه کشتی کی میرسه
همهجا برفه. این که یالتا نیست، بیشتر شبیه خیبینیه
وسایلم رو اونجا گذاشتم پسر، صبر کن
بگیر
خانم، یه قهوه برامون بریز به احترام یه روبل حلال
- اهل اینجا نیستی؟ - چرا، هستم
تو هتلها جا نیست ولی من یه اتاق میخوام، میتونی کمکم کنی؟
یه چیزی برات دارم
- میتونی تلویزیون نگاه کنی، فیلم پلیسی الان شروع میشه - ممنون
ولی این چیه؟ - پرده آهنین نفهمیدم - پرده آهنین
بیا، اتاقت رو نشونت بدم
- من فقط ۲۵ روبل دارم - نگران نباش، بقیهش رو جور میکنم
و لطفا توی خونه سوت نزن
شبها در رو قفل میکنین؟ من عادت دارم شبها راه برم
اصولا به مستاجر کلید نمیدم
یادت نره درِ حیاط رو پشت سرت قفل کنی
و لطفا شبها سر و صدا نکن
چی فکر کردین! چه سر و صدایی؟
مثل موش میرم تو سوراخم و دیگه نیستم
فرض کن روی زوج شرط بستی، مثلا ۲۲ یا روی قرمز
اگه فرد بیاد یا سیاه، یا صفر کراپیه میبره
نمیدونی زمستونا سر آدم چقدر یخ میکنه
شب و روز کلاه سرت باشه. اجازه میدم
اوه ولودیا، خودتی آره، خودمم
یه کنترباس میخوام، برای احتیاط
نه نه، برای احتیاط، ولودیا نه اینکه تو کیف باشه
خجالت میکشم بگم، شماره قدیمیه، حتی بد ولی شاید به خاطر همینه که اصیله. آلبرت رو دیدم
آره، آره، زندهست
خب، موفق باشی. خودم کنترباس رو میگیرم
کنترباس رو واسه چی میخوای؟
من کلاسیک دوست دارم
موتزارت، ساراسات، وردی
یا مثلا پوشکین. میدونی چی؟
میدونی تو اونگین از چی بیشتر خوشم میاد؟
از اینکه همهچیز با سادهترین کلمهها نوشته شده فقط گوش کن
غروب افتاد و روی میز، درخشان سماورِ جوشان برای شب ایستاده بود
قوری چینی روش گرم میشد و زیرش بخار میچرخید
اولگا با دستای آرومش چای خوشعطر رو تو فنجونا میریخت
مثل شن سرازیر میشد و یه پسر جوون روش خامه میریخت
تاتیانا جلوی پنجره ایستاده بود به شیشه یخزده نفس میداد
اینقدر محو فکر بود، عزیزکم و با انگشتش، آروم
روی شیشه بخارگرفته اون نشونه عزیز، O و E رو نوشت
نگاه کن، سادهترین کلمههاست
به نظر میاد هیچی توش نیست ولی همهچیز توشه
بریم شام بخوریم
من و آلبرت آخرین بار همدیگه رو دیدیم تو هنوز به دنیا نیومده بودی
اون موقع گفت داره ازدواج میکنه و خیلی ذوق اسم عروسش رو داشت... زویا، زویا
یه چیز قرونوسطایی تو این اسمه یه چیز کیمیاگری، ستارهشناسی آلبرت، یادت میاد؟
No comments yet. Be the first to leave one.