The first 200 lines.
سورپرایز
تولدت مبارک پسرم
عزیزم
ببین کی تولدشه
اوه، سلام مارک
اگه میشه کفشات رو پاک کن، مرسی
یه مشکل جدی پیدا کردم
دستشویی کلاً گرفته
الان از من میخوای چیکار کنم؟
خب، جوری گرفته که دیگه درستبشو نیست
به خاطر مهمونی تولد من اینجوری شده
تو هم نقشی تو این قضیه داشتی؟
ببخشید
میشه... اوم
لطفاً همگی برای یه لحظه به من گوش بدید
امروز اینجا جمع شدیم تا از "برونو" تجلیل کنیم
پسرم
کسی که، واسه اونایی که نمیدونن
اخیراً از طرف شورای شهر مأمور شده
تا ایستگاه آتشنشانی جدیدمون رو طراحی کنه
اما این جشن یه جورایی تلخ و شیرینه، چون
یاد همسر عزیزش، "لیدیا" رو هم گرامی میداریم
و خب، من چند خطی نوشتم
ای بابا، بیخیال دیگه
یه جور شعره
لیدیا بود نامت و لیدیا رو پسرم دوست داشت
قافیه نداره
حالا لیدیا رفته
و جاهای خالیِ بزرگی که از خودش به جا گذاشته
تو قلب و صورتمون، برای همیشه پر میشن
تقدیم به پسر شجاعم
که روحش، روحِ یه قهرمانه
که مثل یه سگ به زنش وفاداره
تو، پسرم، یه قهرمان واقعی بودی
و باعث افتخار مایی
تولدت مبارک، برونو
سلام برونو
اوه، سلام
چطوری؟
خوبم
آره
آره، خوبم
اوه، ریختمشون
ببخشید
آقای بلک
واو، سلام
خیلی وقته ندیدمت
آره
رو به راهی؟
آره، بد نیستم... میگذرونیم دیگه
میخوای بیای تو؟
نه، نیازی نیست
خب، گوش کن برونو
متأسفانه... یه خبر بد برات دارم
اوکی
ببین، میدونی که ازت خوشم میآد، مگه نه؟
با وجود تمام اون... روزهای سخت
میدونم ته دلت آدم خوبی هستی
اما وقتی اولش این قطعه زمین رو به دخترم پیشنهاد دادم
یه توافق دوطرفه بود که خودش توش زندگی کنه
و بعدش تو وارد ماجرا شدی
و با اینکه زنم کلی اعتراض کرد، خوشحال شدم وقتی شما دوتا
این خونه رو با هم به عنوان یه زوج ساختید
اما لیدیا... الان دو ساله که لیدیا دیگه نیست
و خب، متأسفانه تصمیم گرفتیم که
ملک رو پس بگیریم
چی؟
واقعاً متأسفم
شما... نه... شما نمیتونید پسش بگیرید
این... خونهی منه
ببین، مسئله همینه دیگه
از نظر قانونی، نه، نیست
این خونه... روی زمین من بنا شده
شما... شما این رو به لیدیا دادید
من اون خونه رو طراحی کردم و ساختم
تکتکِ تیرآهنها، کابینتها، حتی کاشیهای حموم رو
همهش کارِ ما بود
هیچوقت از خودت پرسیدی کی پولِ اون تیرآهنها و کاشیها رو داده؟
اون خونهی منه
با این شرایطی که الان هست، کار تمومه
نه، نیست
یه وصیتنامه هست
هردومون میدونیم که اینطور نیست
چرا، یه وصیتنامه هست
لیدیا... لیدیا بهم گفت، گفت که
برونو، این خونهی تو نیست
چند سال گذاشتیم اینجا بمونی و حالا دیگه وقت رفتنه
دو هفته وقت داری ملک رو تخلیه کنی
و خیلی خوب میشه اگه بتونیم این قضیه رو دوستانه حل کنیم
جدی میگم
بیا از راهِ آسونش پیش بریم، باشه؟
پسر، آخه چطور ممکنه وصیتنامه رو گم کنی؟
من گمش نکردم
قایمش کردم
نمیخواستم یه جایی دم دست باشه که
شگون نداشت. یه جور انرژی منفی بود
قرار نبود کسی بمیره
چطوره از اون عوضی بخریش؟
فلیکس، اون خونهی لعنتیِ خودمه
نه وقتی که نتونی اون وصیتنامه رو پیدا کنی
بدبخت شدم رفت
نه، اینطوری نگو
باید یه راهی برای خلاص شدن از این وضعیت باشه
نه، یه نقشهای میکشیم
باید لحنت رو عوض کنی رفیق
چون با آهنگ مزخرف نمیشه رقصید، و الان وقتِ رقصیدنه
یه فکری میکنیم، چون همین الان بهت بگم
مگه از روی جنازهی من رد بشن که اون خونه رو بگیرن
برونو، لطفاً همین الان از خونه بیا بیرون
زود باش دیگه
تو الان رسماً داری به ملک خصوصی تجاوز میکنی
آره، خب میتونی اینجا رو به آتیش بکشی
من بازم بیرون نمیآم
فکر کنم بهتره بیایم بیرون
هر بار که تلفن زنگ میخوره، نفسم رو حبس میکنم
به امید اینکه تو باشی، از ترس دارم میمیرم
تلفن زنگ خورد
قلبِ شکستهام فریاد زد
کاش اون طرفِ خط تو باشی
بعد یه صدایی گفت سلام
میتونم با "جو" صحبت کنم؟
شماره اشتباهه
معذرت میخوام، خداحافظ
به حالِ اون احمقی بسوز
که اینقدر عاشقت بود
اگه یکی دیگه رو پیدا کردی
نذار من بویی ببرم
من قدّم دو متره، پس احتمالاً یه خرس گریزلی بوده
واو
خب، اگه... بری پشتِ خونه
زیرِ ایوون، یه نامهی قدیمی پیدا میکنی
برای چی؟
طاقت بیار عزیزم
تا وقتی که با این غمها خداحافظی کنم
پیداش کردم
خوب به نظر میرسه
تا وقتی که با این غمها خداحافظی کنم
بیا، اینم از این
پسرم
سه کلمه برات دارم
به خونه خوش اومدی... پسرم
من میرم تو انباری
گفتم که، جای بحث نداره
آخه چرا میخوای تو انباری بخوابی؟
عزیزم، بچه نیاز به استقلال داره
از سرما میمیره
مامان، وسط تابستونهها
بهش پتو برقی میدیم
اونوقت من چطوری خودم رو گرم کنم؟
تو که چند ساله از اون پتو استفاده نکردی
کسی قرار نیست پتو برقیِ تو رو بگیره
پتو رو بردار داداش، حقته
ها ها
بهترین چیزی که تو مطبخ داشتیم
بابا، چیزی واسه جشن گرفتن وجود نداره
اوه، من مخالفم پسرم
اصلاً باهات موافق نیستم
واقعاً، چرا واسه یه موقعیت خاص نگهش نمیداری؟
بوم
داریم دعا میخونیم
میشه من رو قاطیِ این بازیها نکنی؟
اینجا خونهی ماست و ما دعا میخونیم
عزیزم، امشب نه
بچه دوست نداره
بحث دوست داشتن نیست، بحثِ اعتقاده
اشکالی نداره
من فقط... همراهی نمیکنم
فلیکس، به نظرت اینطوری عادلانه نیست؟
پای اون رو وسط نکش، بنده خدا کاملاً تو فضاست
لیندا، بذار یه چیزی بهت بگم
باعث خوشحالیه
ممنون، فلیکس
دستها رو بدید به من
ممهمم
خدای عزیز، بابت این شب خاص صمیمانه ازت ممنونیم
چون به عنوان یه خانواده دور هم جمع شدیم تا از "برونو" حمایت کنیم
کسی که عاشقشیم و براش ارزش زیادی قائلیم
خدای عزیز، همونطور که میدونی، برونو دو سال پیش زنش رو از دست داد
و از اون موقع دیگه رویِ خوشِ زندگی رو ندیده
در ضمن، الان بیخانمان هم شده
ازت التماس میکنیم ای پروردگار
که اون رو به سمت یه زندگی بهتر هدایت کنی
و به سمتِ یه زنِ بهتر
همونطور که قبلاً با هم گپ زده بودیم خدایا
"ریتا"، دخترِ "دورا مالونی"
داری شوخی میکنی دیگه؟
اون تازه یه طلاق دردناک رو پشت سر گذاشته و ازت میخوایم
کمکش کنی با این قضیه کنار بیاد
و همچنین راه رو برای برونو باز کنی تا باهاش بره سر قرار
عزیزم، عزیزم
فکر کنم داری خیلی وارد جزئیات میشی
بذار برونو راه خودش رو پیدا کنه
راه خودش که فعلاً جواب نداده، داده؟
ما کمکش میکنیم از پسِ این شرایط بربیاد
اگه لازم باشه این خونه رو میفروشم
و یه ونِ مسافرتیِ دیگه میخرم
ما قرار نیست بریم توی یه ون زندگی کنیم
هیچکس قرار نیست بره توی ون
این رو مردی میگه که توی انباری زندگی میکنه
الان برمیگردم
No comments yet. Be the first to leave one.