The first 200 lines.
ترجمه و زیرنویس: یوســف کارگر
عربستان سعودی - ۱۹۹۶ میلادی
مَد مَکس: جنگجوی جاده
آدمای توی مجلهها یه جور دیگه زندگی میکنن.
اونا تو یه شهر بزرگ زندگی میکنن.
به عمه منیفهام گفتم
که دلم می خواد توی شهر زندگی کنم،
دور از روستا.
اون جواب داد: از وقتی پدر مادرت مردن،
دیگه تو شهر کسی رو نداری که بری پیشش.
دیگه فقط همین روستا برات مونده که توش زندگی کنی
و ازدواج کنی.
تو هم اونجا می میری.
از وقتی اینو بهم گفت،
دیگه هیچ امیدی ندارم.
دیگه هیچی تو این روستا برام نمونده.
جز خوندن مجله و رویاپردازی، هیچی.
نــورا
- درود بر شما. - و بر شما درود.
- اینجا روستای ساهو هست؟ - بله، همین جاست.
شیخ ابوسالم رو کجا می تونم پیدا کنم؟
لازم نیست دنبالش بگردی.
منم.
- شما باید ابراهیم باشید؟ - نه، من به جایش اومدم.
من معلم جدیدم.
قرار بود دیروز بیایید.
دیروز اومدم.
ولی گم شدم.
امروز، یه نفر بهم راه رو نشون داد.
شما کی هستی؟
- قیافهت به معلمها نمیخوره. - میخوای مدارکمو ببینی؟
نه، لازم نیست.
بهتون نشون میدم کجا اقامت میکنید.
مظهر!
- اینم معلم جدید. - سلام بر شما.
- و درود بر شما - ببرش پیش معلم قدیمی.
اونجا میتونه ساکن شه.
همراهیاش کن.
چمدوناش رو از ماشین بیار بیرون، خب؟
بله.
- امشب با من شام میخورید. - ممنون.
درود بر شما.
خوش تیپ کن!
خونه اون طرفه.
لباس سنتی بپوش.
شما اهل شهر هستید، درسته؟
دُرسته.
من هم اهل یه شهرم: چنای، توی هند.
در موردش شنیدم.
عینک آفتابی! اون عینک آفتابی زده!
خونه ایناهاش.
- اونو بده به من. - خوبه، مشکلی نیست.
مشکلی نیست.
میشه ازتون بپرسم چرا اومدین اینجا؟
شما تو شهر مشکلی داشتید؟
من معلم هستم.
کار من آموزش دادنه.
مهم نیست کجا.
- حالتون خوبه آقای معلم؟ - بله، ممنون.
لامپ اتاقتون.
اگه چیزی لازم داشتین،بیاین خواربارفروشی.
شما از یه شهر اومدی، من از یه شهر دیگه.
یه نفر رو تو شهر میشناسم.
میتونم همه چیو ظرف سه روز براتون ردیف کنم.
مرسی.
بفرما، بخور.
بیا جلو!
عروسی تو کی هست، ظفیر؟ خیلی داری وقت تلف میکنی.
- امسال. - فقط حرفه، پس عمل کو؟
زودتر ازدواج کن قبل از اینکه پیر و شل و ول بشی.
بهش توجه نکن.
این پیرمرد عقلشو از دست داده.
شما استاد جدید قرآن هستید؟
یه همچین چیزی.
یه برنامهی جدید هست واسه یاد دادن خوندن و نوشتن.
کتابها رو با خودم آوردم.
فقط این کتابها رو نیاوردی، برق رو هم آوردی.
چه جور کتابهایی؟
دولت میخواد آموزش رو توسعه بده.
یه برنامه آموزشی تاییدشده هست که من به بچه هاتون یاد میدم.
یه برنامه؟ ما کتاب نمیخوایم.
نه برق، نه پیشرفت.
فقط میخوام گوسفندهام رشد کنن.
ابو سالم، کجا پیداش کردی؟
اون طرف کوهها.
یه کم آب برای مهمونمون.
مرسی.
سلام آقا معلم!
مدرسه اون طرفه. راه رو دنبال کن.
پاشو، من اونجا میشینم.
نه، این جای منه.
اون مرده عینکیه!
هی، نگاه کنید!
آقای عینکی!
- مرده عینکی اونجاست! - پاشو، این صندلی منه!
- برو یه جای دیگه بشین! - این جای منه!
- من هنوز اینجام! - این جای منه.
اسم من آقای نادره.
اگر خدا بخواهد،
ما با هم یاد خواهیم گرفت چطور بخوانیم و بنویسیم.
اینم کتاب راهنمای ما.
به هر کدوم از شما یه دونه میدم.
چرا باید خوندن و نوشتن یاد بگیریم؟
چون اگه بتونین بخونین و بنویسین،
به راحتی می تونید همه چیز رو یاد بگیرید.
فهمیدی؟
میخوام سخت کار کنید.
متمرکز باشید.
اگه میخواید بفهمید،
باید یاد بگیرید که گوش کنید.
واضحه؟
حالا صفحه ۷ رو باز کنید.
صقر، بعداً میخوای چیکاره بشی؟
مراقب گوسفندهای پدرم باشم.
گوسفندهای پدرت؟
- تو چی؟ - میخوام تو کارهای خونه به پدرم کمک کنم.
میخوای به پدرت کمک کنی.
سلام، رفیق.
- اسمم نادره. - اینجا اسمت "رفیق" هست.
مارلبرو قرمز داری؟
همین رو دارم. تمام چیزیه که دارم.
چقدر؟
پنج ریال.
میشه برام از شهر مارلبرو بخری؟
هیچ مشکلی نیست. تا سه روز دیگه.
ولی آخر کلمه،
حرف "نون" اینطوری نوشته میشه.
این یه مثاله.
کلمه
«فنان»: هنرمند.
این کلمه دو بار حرف "نون" رو داره.
یه بار وسط، به حروف دیگه چسبیده،
و یک بار دیگه، تنها، آخر کلمه.
متوجه میشید؟
فردا امتحانه، بچهها.
- نه! - نه، آقا!
فردا امتحان هست.
- منظورت از "امتحان" چیه؟ - چه خنگی!
خودتی کودن!
خفه شو، کلهگنده!
خب، بسه دیگه.
چرا؟
اسمش رو میذاریم مسابقه.
فردا یه مسابقه هست.
اگه جواب درست رو پیدا کنید، جایزه میگیرید.
- قول میدی آقا؟ - قول.
اونایی که همهچی رو درست جواب بدن، یه جایزه میگیرن.
خب، برای امروز بسه. بفرمایید.
یواشتر بچهها.
سلام، نورا.
گرفتیاش؟
این کار جواب نمیده.
مظهر! من بهت پول میدم.
من دردسر نمي خوام.
عجله کن! زود باش!
یه رفیق تو شهر دارم.
دوستش کتک خورد چون مجله میفروخت.
بانوی زیبا
یه عکس از یه زنه.
اول، چک میکنم ببینم همه صفحهها توش هستن یا نه.
دفعه پیش، یه سری از صفحههاش کنده شده بود.
سلام.
- مجله میفروشی، هان؟ - نه!
ديدم با يه مجله رفت.
اشتباه میکنی.
اینم سیگارهات.
من یه کسب و کار شرافتمندانه دارم. مجله نمی فروشم.
کسب درست و حسابی سیگار نمیفروشه.
بیا.
«نا-وا-را»: نور.
نه، «را».
عالیه! آفرین!
نذار فلاح بزنت.
اگه دوباره شروع کنه، دماغشو میشکنم.
- چطوری این کارو میکنی؟ - میبینی. برو بخواب.
دخترها نمیتونن پسرهارو بزنن.
من، میتونم.
بهت گفتم برو بخواب.
وقتشه.
صبر کنید، آقا!
- مدادهاتون رو بذارین زمین. - آقا، لطفا!
وقت تموم شد.
مصلح؟
غلط…
غلط…
این دیگه چیه، مصلح؟
نایف.
درسته…
درسته...
عالیه!
خوبه.
نایف،
تو تنها کسی هستی که همه رو درست جواب دادی.
آفرین! براش دست بزنید!
ولی آقا، جایزه چیه؟
یه کم بهش فکر میکنم.
قول دادین!
ما میخوایم جایزه رو ببینیم.
یه جایزه برای جوابهای درست. خودتون گفتین!
فردا بهش رسیدگی میکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.