Throne of Blood

Throne of Blood (蜘蛛巣城)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Throne of Blood 1957 Criterion 1080p x265 10bit Tigole
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian kumonosu-jô 1961 زیرنویس فارسی سریال

Tags

other
Published on: 2025-11-15
Downloads: 87
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

کمپانی توهو تقدیم می‌کند

Kumonosu-jo (تخت خون) (قلعه تار عنکبوت)

تهیه کنندگان: آکیرا کوروساوا و موتوجیرو سوجیرو

فیلمنامه: هیدئو اوگونی، شینوبو هاشیموتو، ریوزو کیکوشیما، آکیرا کوروساوا

مدیر فیلمبرداری: آساکازو ناکای. طراح صحنه: یوشیرو موراکی

موسیقی: ماسارو ساتو

بازیگران

توشیرو میفونه، ایسوزو یامادا

تاکاشی شیمورا، آکیرا کوبو، یوهی تایی کاوا، مینورو یاکی

کارگردان: آکیرا کوروساوا

به این خرابه‌ها نگاه کنید.

این خرابه‌های قلعه، دست‌نیافتنی‌اند.

قلعه‌ای که با ارواح آدم‌هایی که...

در یک قتل‌عام بزرگ تو این دشت‌ها کشته شدن،

برای همیشه تسخیر شده.

تمام اون سربازایی که مُردن،

یا با آرزوهایی دفن شدن که هیچ‌وقت بهشون نرسیدن.

و این هیچ‌وقت عوض نمیشه.

تا وقتی که زندگی هست، بشر به همین روال زندگی می‌کنه.

اینجا قلعه تار عنکبوتِ.

ŽäÑÇá ÝæÌæãǘí ÇÒ ÞáÚå ÔãÇáí ÔæÑÔ ˜ÑÏå

ÇæäåÇ ÏÇÑäÏ Èå ÇÏ ÇäåÇí äÙÇãí åÇÑã æ äÌã ÈÇ ÂÊÔ Íãáå ãí˜ääÏ

ÇÏ Çä Óæã ØæÑ ¿

ÓÑÈÇÒåÇí ÇÏ Çä Óæã ÇÕáÇ ÝÑÕÊí ÈÑÇí ÂãÇÏå ÔÏä äÏÇÔÊäÏ

ÇÏ Çä Ïæã ØæÑ ¿

ÓÑÈÇÒåÇí ÇÏ Çä Ïæã Èå ÝÑãÇäÏåí ŽäÑÇá ãí˜í ÏÇÑäÏ ÏáÇæÑÇäå ãÈÇÑÒå ãí˜ääÏ

ÇæäåÇ æ ÓÑÈÇÒåÇí ÇÏ Çä Óæã ÈÇ åã ãÊÍÏ ÔÏäÏ

ÇÏ Çä Çæá ØæÑ ¿

وقتی قلعه‌های چهارم و پنجم به آتش کشیده شدند

قلعه اول به فرماندهی ژنرال واشیزو

با ۴۰۰ نفر از بهترین سربازهایش به ارتش ژنرال اینوئه که

داشتند از مرزهای شمالی وارد می‌شدند، حمله کردند.

! سو نقشه‌ی ژنرال اینویی این بوده

اوضاع ژنرال واشیژو فعلاً چطوریه؟

خیلی بد

به این مرد رسیدگی کنید

ÈåÔæä Íãlå ˜äím íÇ

Êæ ÞlÚå ÂÑÇíÔ ÏÝÇÚí È íÑím ¿

ãÇ ÈÇíÏ åãíäÌÇ Èãæäím

Ç å ÈÎæÇím ÈÇ äíÑæåÇí ÈÇÞí ãæäÏå Ímå ˜äím , ÂÓíÈ ÈíÔÊÑí ãíÈíäím

اول از همه باید گروهی کماندار به حاشیه "قلعه تار عنکبوت" بفرستیم.

اینطوری اگه دشمن به اینجا رسید، مجبور میشن سپاهشون رو دو قسمت کنند.

و ما می‌تونیم تا جایی که می‌تونیم بهشون صدمه بزنیم.

و بعد همینجا می‌مونیم و دفاع می‌کنیم.

این استراتژی منه.

وضعیت آذوقه چطوره؟

با وضعیت فعلی، تا سه ماه می‌تونیم دووم بیاریم.

خبر آوردم!

من پیام‌رسان گردان دوم هستم.

بذارید بیاد تو.

بذارید بیاد تو.

عالیجناب، خبرهای خوبی دارم.

چی شده؟

وقتی گردان دوم به فرماندهی ژنرال میکی در حال مبارزه بود،

ژنرال واشیزو از گردان اول تونست خودش رو از پشت برسونه.

و با تیرباران ارتش ژنرال اینوئی، ناحیه مرزی رو دوباره پس بگیره.

ژنرال واشیزو این کارو کرد؟

بله.

کار ژنرال واشیزو عالی بوده.

شجاعت ژنرال واشیزو همه چیز رو عوض کرد.

حالا نبرد داره به نفع ما پیش میره.

عالیجناب، ارتش‌های ژنرال میکی و ژنرال واشیژو، نیروهای اینوئی رو وادار به عقب‌نشینی کردن.

حالا ارتش دشمن داره به سمت شمال عقب‌نشینی می‌کنه.

عالیجناب.

عالیجناب.

ژنرال فوجیماکی تو قلعه شمالی گیر افتاده.

! اون درخواست صلح کرده

! نه، خبری از صلح نیست.

نوریاسو.

همین الان با افرادت برو به قلعه شمالی.

! و اون فوجیماکی لعنتی رو بکش.

استحکامات مرزهای شمالی رو منظم کن و مطمئن شو اینوئی کاملاً عقب‌نشینی کرده باشه.

به ژنرال میکی و ژنرال واشیژو بگو بیان دیدنم، می‌خوام شخصاً ازشون تشکر کنم.

عجب روز مزخرفی بود.

تا حالا همچین آب و هوای مزخرفی ندیده بودم.

زود باش، دوست دارم هرچه زودتر عالیجناب رو ببینم.

باشه.

نه، این درست نیست.

مطمئناً قبلاً هم از اینجا رد شدیم.

درسته، هنوز جای سم اسب‌ها رو زمین مشخصه.

دور خودمون می‌چرخیم.

الان واقعاً تو جنگل تار عنکبوتیم؟

بی‌شک.

پس قلعه باید همین نزدیکی باشه.

دو ساعته داریم تو این جنگل سرگردانیم.

اما یه راه هم پیدا نکردیم.

این جنگل حقیقتاً مثل تار عنکبوت می‌مونه.

مثل تار عنکبوت، پیچ در پیچ و بی‌پایانه.

همین جوریه که می‌تونه از قلعه در برابر دشمن محافظت کنه.

مضحکه.

ما این جنگل رو خوب می‌شناسیم، باید بتونیم ازش بگذریم.

شنیدی؟ صدای یه روح پلید بود.

حتماً یه روح شریر و بدذات بوده.

من به نیروی نیزه‌ام اطمینان دارم و از این جنگل عبور خواهم کرد.

من هم با قدرت تیر و کمانم از این جنگل خواهم گذشت.

این چیه؟

قبلاً کلبه‌ای این چنینی دیده بودی؟

نه، چنین چیزی به چشمم نخورده بود.

! این حتماً خونه یه روح پلیده!

ممکنه.

! ÇÓÈåÇ ÑÇ ÈÈíä , ÂÑæã æ ÞÑÇÑ äÏÇÑä

ÏäíÇí ÚÌíÈíå

ÑÇ ÇäÓÇä åÇ ÇíäÞÏÑ

ÏäÈÇá íÒåÇí ÈíÔÊÑ æ ÈíÔÊÑ Êæ ÏäíÇ åÓÊäÏ ¿

ÒäÏ í ÇäÓÇäåÇ åí ãÝåæãí äÏÇÑå

ãËá ÒäÏ í ÍÔÑÇÊ

ÚÌÈ ÍãÇÞÊ ÈÒÑ í ÏÇÑäÏ

˜å Èå ÎÇØÑ åí ÇíäÞÏÑ ÒÌÑ ãí˜ÔäÏ

زندگی یک انسان

به کوتاهی عمر یک شعله

خیلی زود به پایان می‌رسه

و فقط توده‌ای گوشت و استخوان از اون به جا می‌مونه

åÑ ÇäÓÇäí ÊáÇÔ ãí˜äå

Êæ Êãæã ÑæÒåÇí ÒäÏ í ÇÔ

ÊÇ Èå ÂÑæÒåÇÔ ÈÑÓå

æ ÏÑ ÇÔÊíÇÞ ÑÓíÏä Èå ÇæäåÇ ãíãíÑå

ãÑÊÈ ÎæÏÔ ÑÇ

ÈÇ ÏÚÇ æ ãÑÇÓã ãÐåÈí ÓÑ Ñã ãí˜äå

ÇÒ åÑ Ïíä æ ÈÇ åÑ ãÐåÈí

ÇãÇ ÊäåÇ íÒí ˜å ÇäÊÙÇÑ Çæäæ ãí˜Ôå

ÏÑ ÇíÇä Çíä ÒäÏ í

ÏÑ ÇíÇä åãå Çíä ãÇÌÑÇÌæíí åÇ

ʘå Çí æÔÊ ÈÏÈæ æ ÏÑ ÍÇá ÝÓÇÏå

ÇãÇ ÈÇáÇÎÑå Èå õáí ÊÈÏíä ãíÔå

˜å Èæí Çæä ÝÖÇ ÑÇ ÚØÑ íä ãí˜äå

ÚØÑí ÈÓíÇÑ ÎæÔÈæ

ÞÏÑ Ô ÝÊ Çä íÒå

ÒäÏ í ÇäÓÇä

ÞÏÑ Ô ÝÊ Çä íÒå

Êæ ˜í åÓÊí ¿

Êæ í˜ ÇäÓÇäí íÇ ÑæÍí ÇÒ ÏäíÇí ÇÑæÇÍ åÓÊí ¿

ÍÑÝ ÈÒä , Ç å ãíÊæäí ÂæÇÒ ÈÎæäí ãØãÆäÇ ÍÑÝ åã ãíÊæäí ÈÒäí

ÏÑÓÊå

æÇÔíÒو ÊÇ˜Êæ˜í

ÝÑãÇäÏå ÇÏ Çä Çæá

í ¿ Êæ ãäæ ãíÔäÇÓí ¿

بله

از امروز به بعد، تو فرمانده قلعه شمالی میشی.

چی؟ از امروز فرمانده قلعه شمالی میشم؟

بله

و در آینده تو فرمانده بزرگی خواهی شد

فرمانده قلعه تار عنکبوت

چطور جرأت می‌کنی؟ بس کن این مزخرفات را!

نسبت به پیرمرد ضعیفی مثل من...

اینقدر خشمگین و عصبانی هستی؟

فرمانده بزرگ... تنها اوست که فرمانده قلعه خواهد شد.

راستش، انسان‌ها موجودات عجیبی هستند.

حتی از نگاه کردن به اعماق قلبشون هم هراس دارند.

صبر کن.

این پیرمرد باید یکی از ارواح جنگل باشه.

تیر و کمان تو اثری روی اون نداره.

بذار من ازش سوال کنم.

به من جواب بده.

تو می‌تونی آینده را به همین وضوحی که من الان دارم تو را می‌بینم، ببینی؟

بله.

میکی یوشیاکی

فرمانده یگان دوم

و از امروز به بعد، فرمانده یگان اول

چی؟ از امروز فرمانده یگان اول میشم؟

بعد از اون به چه مقام و منصبی می‌رسم؟

ÓÑäæÔÊ Êæ

˜æÊÇå ÊÑ ÇãÇ ÈÇԘæå ÊÑ ÇÒ ÝÑãÇäÏå æÇÔíÒæ ÎæÇåÏ ÈæÏ

í ¿

ãäÙæÑÊ íå ¿

ÏÑ ÂíäÏå

ÓÑ Êæ

ÝÑãÇäÏå ÞáÚå ÊÇÑ Úä˜ÈæÊ ÎæÇåÏ ÔÏ

ÎæÈ , ÞáÚå ÇæäÌÇÓÊ

بالاخره از این تار عنکبوت نجات پیدا کردیم.

بیا زودتر خودمون رو به قلعه برسونیم.

نه، صبر کن.

!من خیلی خسته‌ام، این زره هم خیلی سنگینه.

! ÊÚÌÈí äÏÇÑå

ÇáÇä 3 ÑæÒå ˜å ÓæÇÑ Çíä ÇÓÈåÇ Êæ Çíä Ìä á ÓÑ ÑÏæäíã

ãíÎæÇí ÇÓÊÑÇÍÊ ˜äíã ¿

ÂÑå

Îíáí ÎæÇÈã ãíÇÏ

ÊäåÇ íÒí ˜å ÇáÇä ÂÑÒæ ãí˜äã , íå ÎæÇÈå ÑÇÍÊ æ ØæáÇäíå

ÂÑå

äãíÏæäã چرا فکر می‌کنم همه اون اتفاقات یه رویا بوده

ÏíÏä Çæä ÑæÍ ÓÑ ÑÏÇä

ÔÇíÏ åãÔ íå ÑæíÇ ÈæÏå

ÔäíÏã ˜å ÑæíÇåÇ ÂÑÒæåÇí ÞáÈí ãÇ ÑÇ ÈíÇä ãí˜ääÏ

æÇÞÚÇ ˜íå ˜å ÂÑÒæ äÏÇÔÊå ÈÇÔå ÝÑãÇäÏå í˜ ÞáÚå Ô˜ÓÊ äÇ ÐíÑ ÈÇÔå ¿

Èå äÙÑ ãíÑÓå ˜å ÞÑÇÑå ÓÑ Êæ ÝÑãÇäÏå Çæä ÞáÚå ÈÔå

! äå , Çæá ÞÑÇÑå Êæ ÝÑãÇäÏå Çæä ÞáÚå ÈÔí

! ÇãÇ ÇæáÔ , ÈÇíÏ ÝÑãÇäÏå ÞáÚå ÔãÇáí ÈÔã

! æ ãäã ÈÇíÏ ÝÑãÇäÏå ÇÏ ä Çæá ÈÔã

ãÝÊÎÑã ÚÇáíÌäÇÈ ãäã åãíäØæÑ ÚÇáíÌäÇÈ

ÈÇ ÇíäÍÇá

ãíÎæÇÓÊí È í ¿

ÎæÏÊ í ãíÎæÇÓÊí È í ¿

اگه اون پیرمرد راست گفته باشه چی؟

اون‌وقت من فرمانده قلعه شمالی می‌شم.

و تو هم فرمانده گارد اول خواهی شد.

بهترین جنگجوی ارتش ما.

واشیزو تاکه‌توکی

از امروز به بعد، شما فرمانده قلعه شمالی خواهید شد!

میکی یوشیاکی

خدمات شما قابل تحسین بودند.

More Farsi Persian subtitles for Throne of Blood

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left