Color of Night

Color of Night

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

Color of Night 1994 BrRip Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

bluray
Published on: 2026-07-20
Downloads: 4
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏قسم می‌خورم!‏

‏لعنتی!‏

‏اوه، نه!‏

‏خب، فکر می‌کنی مشکل چیه؟‏ ‏نه، جواب دقیق می‌خوام‏

‏نه، دشمن لعنتی تویی، کاپا…‏ ‏تو و این برجِ‏

‏چرندیات روان‌شناسی‏

‏می‌دونی آرزوم چیه؟‏

‏خدا حسابی عصبانی بشه‏ ‏و آلتت رو خشک کنه‏

‏تا مستقیم به جهنمی اشاره کنه‏ ‏که جای خودته!‏

‏باشه، میشل‏

‏قبل از اینکه فرشتهٔ انتقامش بشی‏ ‏و شیرجه بزنی‏

‏تا کارم رو تموم کنی…‏

‏آهان، بالاخره فهمیدم!‏ ‏تو عین شوهر سابقمی‏

‏فکر می‌کنی همه‌چیز باید‏ ‏یا سیاه باشه یا سفید‏

‏چون کوررنگ شدی؛‏ ‏ولی حالا خدا طرف منه!‏

‏می‌دونه من مثل تو نیستم‏

‏همه‌مون کم‌وبیش شبیه همیم، میشل‏

‏همه‌مون این کار رو می‌کنیم‏

‏چه کاری؟‏

‏زندگی رو طوری می‌بینیم‏

‏از سوراخ کلید نگاه می‌کنیم‏

‏تصویر خیلی محدودی از حقیقته‏

‏پس جاهای خالی رو پُر می‌کنیم؛‏ ‏چیزهایی می‌سازیم‏

‏نمی‌فهمم منظورت چیه‏

‏دشمن می‌سازی‏ ‏تا قدرتت رو باهاش محک بزنی‏

‏خداهایی می‌سازی‏ ‏تا ازت در برابر دشمن‌ها محافظت کنن‏

‏چه نگاه افسرده‌ای داری!‏

‏این دیگه چرند محضه!‏

‏دشمن کیه؟‏

‏یه لحظه دوست‌هایی داری‏

‏لحظهٔ بعد، همه ناپدید شدن‏

‏که می‌ری، با خودم می‌گم:‏ ‏«میشل این هفته از کی متنفره؟»‏

‏سعی می‌کنم یادم بیاد،‏ ‏ولی نمی‌تونم‏

‏هیچ‌کدوم یادم نمیان؛‏ ‏می‌دونی چرا؟‏

‏نه؛ خودت بگو‏

‏یه نگاه توی آینه بنداز، میشل‏

‏کدوم آینه؟‏ ‏این یکی؟‏

‏هر آینه‌ای؛‏ ‏بگو چی می‌بینی‏

‏می‌بینم…‏

‏تصویر تو رو‏

‏پشت سرم‏

‏- می‌بینم…‏

‏چیز زیادی نمی‌بینم‏ ‏که واقعاً دوستش داشته باشم‏

‏راستش منظرهٔ بیرون رو‏ ‏بیشتر ترجیح می‌دم‏

‏میشل!‏

‏باشه، برگرد اون‌طرف‏

‏عقب بمون‏

‏برگرد توی ماشینت!‏

‏میشل‏

‏خدای من‏

‏سرخ‌ترین خونی بود که دیده بودم؛‏ ‏دورِ‏

‏لباس سبزش جمع شده بود‏

‏بعد سرخی ناپدید شد؛‏ ‏خدایا، اد‏

‏انگار موجی از رنگ بود‏ ‏که از جهنم پخش می‌شد‏

‏بعد سرخی کم‌کم محو شد‏

‏کاپای بیچاره؛ اومدی‏ ‏دلم برات بسوزه؟‏

‏صددرصد؛ لازم نیست زیگموند فروید باشی‏ ‏تا بفهمی‏

‏دوست ندارم رنگ خون بیمارم رو ببینم‏

‏کمی تعجب کردم‏ ‏که این اتفاق برای تو افتاد‏

‏حتماً؛ همیشه فکر می‌کردی‏ ‏یه عوضیِ سنگدل و‏

‏حروم‌زاده‌ام‏

‏نه واقعاً، ولی یه جور‏ ‏خودبزرگ‌بینی اینجا هست‏

‏واقعاً فکر می‌کنی‏ ‏مسئول بیماری اون بودی؟‏

‏تو فقط بخش کوچک و تازه‌ای‏ ‏از زندگیش بودی‏

‏آره، درسته؛‏ ‏کاملاً درسته‏

‏ولی این حرف‌ها زیادی‏ ‏سرسریه، لری‏

‏نمی‌تونم به این راحتی‏ ‏این زن رو کنار بذارم‏

‏تو همیشه رمانتیک بودی‏

‏با کس دیگه‌ای رابطه داری؟‏

‏نه‏

‏ولی هنوز رمانتیکم‏

‏فقط کسی رو ندارم‏ ‏که باهاش رمانتیک باشم‏

‏همه یا می‌خوان باهام بخوابن‏ ‏یا باهام ازدواج کنن‏

‏هیچ‌کدوم نمی‌خوان دوستم داشته باشن‏

‏شاید خودت نمی‌خوای دوستت داشته باشن؛‏ ‏قبلاً ازدواج شادی داشتی‏

‏تا سرحد مرگ دوستم داشت‏

‏بعد فرار کرد و یکی دیگه رو‏ ‏تا پای مرگ دوست داشت‏

‏البته یه چیز دیگه هم هست‏

‏انکار کردنِ سرخی‏ ‏یعنی انکار احساسات‏

‏آره‏

‏می‌دونی خطرناکه‏

‏آره، آره، می‌دونم‏

‏خیلی خطرناک‏

‏و می‌دونم…‏

‏که یه جای کارم خرابه‏

‏و می‌دونم درست شدنش‏ ‏یه کم وقت می‌بره‏

‏درمانگر خیلی خوبی هستی‏

‏مردی مثل تو چقدر وقت لازم داره‏

‏تا خودش رو ببخشه؟‏

‏وقتی از لس‌آنجلس برگشتم می‌بینمت‏

‏به‌خاطر شکست یک درمان فرار نکن‏

‏فرار نمی‌کنم، لری‏

‏فقط یه سفر کوتاه‏ ‏به لس‌آنجلسه‏

‏تازه، واقعاً نمی‌تونم فرار کنم‏

‏همه‌اش این بالاست، نه؟‏ ‏بوم‏

‏یه بستهٔ کامله؛‏ ‏سرم هم باهام میاد‏

‏خانم‌ها و آقایان‏

‏به لس‌آنجلس خوش آمدید‏

‏لطفاً تا توقف هواپیما بنشینید…‏

‏یه دوشنبهٔ دیگه توی بهشت‏

‏یه تصادف جزئی توی بزرگراه ۴۰۵‏ ‏ترافیک رو کند کرده…‏

‏هی، عوضی!‏ ‏چی رو نگاه می‌کنی؟‏

‏می‌بینی؟ تصادف است‏

‏هی! آنجا چی شد؟‏ ‏کسی زخمی است؟‏

‏کسی مرده است؟‏

‏چه کار می‌کنی؟!‏

‏پایین را نگاه می‌کنی‏ ‏و اینجا رانندگی!‏

‏گاز بده، احمق!‏

‏سی‌وسه و سه می‌شه…‏

‏چهل‌وچهار،‏ ‏چهل‌وپنج‏

‏پنج‏

‏سی‌وهشت؛ چهارده؛‏ ‏سی‌وسه‏

‏- دو‏ ‏- سیزده‏

‏سه‏

‏بیست‌ونه‏

‏سیصد و چهار‏

‏کیسی، چه بی‌عرضه‌ای‏

‏ولش کن، باشه؟‏

‏هفت‏

‏هشت؛‏ ‏کلارک‏

‏- بله‏

‏- امروز روزنامه رو خوندی؟‏

‏- نه‏

‏- فقط می‌خواستم بدونم‏ ‏چند صفحهٔ لعنتی داشت‏

‏لعنتی، بدجوری افتادم توی تله‌اش‏

‏شانزده؛‏ ‏چهار‏

‏چهل‌وهفت‏

‏برای من مهمه که دیر کرده‏

‏نمی‌فهمم‏

‏برای منم مهمه؛‏ ‏چرا نباشه؟‏

‏چون پدرش هزینهٔ درمانش رو می‌ده‏

‏شوهر مرده‌م هزینهٔ من رو می‌ده‏ ‏و هنوز برام مهمه‏

‏باورنکردنیه‏

‏فکر کنم باید شروع کنیم‏

‏کلارک؟‏

‏هی، باب!‏ ‏خدایا… بیل‏

‏سلام؛ حالت چطوره؟‏

‏عالی به نظر می‌رسی‏

‏خوبم؛ آره، خوبم‏

‏ببخشید دیر کردم‏

‏توی ترافیک گیر کردم‏

‏داشتیم شروع می‌کردیم‏

‏بیرون منتظرت می‌مونم‏

‏چرا به ما ملحق نمی‌شی؟‏

‏می‌دونی الان آخرین چیزی که لازم دارم…‏

‏جدی می‌گم؛ یه نظر دوم بد نیست‏ ‏بیا‏

‏نه، ببین، باب…‏

‏این دوست و همکارم، بیل کاپاست؛‏ ‏از نیویورک‏

‏چرا اونجا نمی‌شینی، بیل؟‏

‏فکر کردم شاید جالب باشه‏

‏هم برای شما، هم برای اون…‏

‏که توی یکی از جلسه‌هامون باشه‏

‏چه جور روان‌درمانگری هستی؟‏

‏رفتارگرام‏

‏مدرک و تخصص؟‏

‏مثل باب؛ با هم دانشگاه رفتیم‏

‏بعد در نبرد بیمارستان روانی پن‌استیت‏

‏کارآموز بودیم‏

‏اگه بخواید نه بگید،‏ ‏هیچ‌کس ناراحت نمی‌شه‏

‏نه، باب‏

‏هیچ‌کس… هیچ‌کس نمی‌خواد نه بگه‏

‏من ساندرا هستم‏

‏حالت چطوره، بیل؟‏

‏خوبم، ممنون، ساندرا‏

‏- مدرک پزشکی داری؟‏ ‏- نه، روان‌شناسم…‏

‏و روان‌کاو، نه روان‌پزشک‏

‏دکترای روان‌شناسی‌ام از دانشگاه نیویورکه‏

‏- خیلی خب، ممنون؛ کافیه‏ ‏- پس شد بیل و باب‏

‏درمان دونفره‏

‏جدی؟‏ ‏بیاید شروع کنیم…‏

‏اول خودمون رو معرفی کنیم‏ ‏و بعد هرقدر‏

‏راحتیم دربارهٔ دلیل حضورمون بگیم‏

‏- کم یا زیاد‏ ‏- اسمم باکه‏

‏چه کمک بزرگی؛‏ ‏خیلی مردونه بود‏

‏این حرف ضدجنسیتیه‏

‏ساندرا، چرا تو‏

‏شروع نمی‌کنی؟‏

‏باشه‏

‏اِم…‏

‏اسمم ساندرا دوریوئه‏

‏و…‏

‏همیشه با مردهای مسن‌تر ازدواج می‌کنم،‏ ‏ولی…‏

‏الان مجردم…‏

‏و مدام… خب، من…‏

‏همیشه سکس می‌خوام‏

‏ولی واقعاً…‏

‏یه رابطهٔ واقعی هم می‌خوام‏

‏و گاهی…‏

‏چیزهایی می‌دزدم‏

‏البته چیزهای کوچیک‏

‏اصلاً منطقی نیست‏

‏سخته که… می‌دونید…‏ ‏خوبه؟‏

‏- ممنون‏ ‏- مرسی‏

‏ریچی؟‏ ‏این دیگه دیدنیه‏

‏ریچی!‏

‏چی؟‏

‏دوست داری کمی دربارهٔ خودت‏

‏برای بیل بگی؟‏

‏نه‏

More Farsi/persian subtitles for Color of Night

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left