The first 185 lines.
ممنون عزیزم
خیلی شرمنده که مزاحمت شدم. واقعاً فرشتهای
خب، بیا تو، بفرما
میبینی که
سعی کردم خودم درستش کنم ولی دستام آرتروز دارن
نِد، شوهرم، سعی کرد بازش کنه
ولی پیچها خیلی سفت بودن
خب، همهچیز این توئه
یه سردوشِ جدید هست
با یه انبردست، اگه لازم داشتی
درست شد
به این زودی؟
خب، یه دقیقه بشین، دستکم یه فنجون دمنوش بخور
باشه
خوبه
ترکیبِ خودمه، از اینا نیست که توی مغازهها میفروشن
کوکی میخوری؟
باشه
توشون پوستِ لیمو ریختم
یه لحظه منو ببخش
بازم ممنون بابتِ تعمیرِ دوش
نوهام هی قول میده بیاد درستش کنه
ولی هیچوقت نمیآد
با همسایههای جدید آشنا شدی؟
نه، ندیدمشون
والا، خیلی سر و صدا راه میندازن
صداشون رو شنیدی؟
بله
خب، منظورم اینه که باید یه چیزی بهشون گفت
نمیشه که مدام آهنگ رو با این صدای بلند گوش بدن
ظاهراً
خونهی قبلیشون رو آتیش زدن
همهچیز آمادهست. لباساش روی مبل گذاشته شده
ممنون
یه لحظه عذر میخوام
فردا میبینمت
آره، فردا میبینمت
آه
هی، ببین این یکی چقدر نازه، مگه نه؟
این چنده؟
آره، دارم میآم
خاموشش کن، سال
فلو
فلورنس
صدای آهنگ رو کم کن
چی؟ —گفتم صداش رو کم کن
اوه، سال
سلام، کلارا
میتونم بیام تو؟
البته
میدانم برای چی اومدی، اما دارم بهت میگم
فایدهای نداره
بعد از اون تصادف، قبلاً دربارهش حرف زدیم
شما تنها کسایی نیستید که از اون تصادف داغون شدید
متأسفم، کاری از دستم برنمیآد
خیلی کارها هست که میتونی انجام بدی
سعی داری بهم احساس گناه بدی؟
نه. —خوبه
چون من نبودم که اون ماشینِ لعنتی رو میروند
میدونی، تراپی میتونه کمک کنه
تراپی؟
اینطوری صداش میکنی که راحتتر بفروشیش؟
نه
اینطوری صداش میکنم چون فکر میکنم بهت کمک میکنه
بودن با یه غریبه قراره بهمون کمک کنه؟
اون یه غریبه نخواهد بود
فقط یه بدنِ متفاوته
با خاطراتِ زویی، با فکرهایِ زویی
بذار دوباره زندگی کنه
فکر میکنی ما نمیخوایم اون زنده باشه؟ هان؟
از این خونه برو بیرون
برو بیرون
تا یک هفتهی دیگه، «آیترنا» خاطراتش رو پاک میکنه
از آرشیوشون، و
بهش دست نزن
تنها چیزی که ازش برات میمونه
این است
دارم دسترسی به خاطراتش رو بهت میدم
و این دیگه با خودته که تصمیم بگیری آیا زویی
توی اون خاطراته
یا اینجا
توی این گلدونِ خاکستر
«آنادر اِند» فرصتِ دوبارهی ماست
وقتی کسی دچارِ یه فقدانِ ناگهانی میشه
انگار همهچیز معلق میشه
انگار همهچیز منتظره
تا زمان، گرهها رو باز کنه
«آنادر اِند» این زمان رو به ما هدیه میده
زمانی برای اینکه خودمون رو واسه خداحافظی آماده کنیم
تطبیقِ «شخصِ غایب» با «میزبان»
بر اساسِ محاسباتِ سازگاری انجام میشه
که بعداً تعدادِ جلساتِ ممکن رو تعیین میکنه
و همینطور مدتزمانِ کلِ شبیهسازی رو
وقتی واگذاری انجام شد
میزبان خاطراتِ شخصِ غایب رو در حینِ خواب
متابولیزه میکنه
به محضِ بیدار شدن
خاطرات فعال میشن
و شبیهسازی به جریان میافته
طبیعتاً آگاهیِ خودِ میزبان
در طولِ کلِ جلسه، به حالتِ تعلیق درمیآد
همهی اطلاعاتِ لازم رو اینجا پیدا میکنید
در موردِ شبیهسازی
و همینطور کمکهایِ روانشناختیِ بعدی
که ما ارائه میدیم
میتونم یه سؤالِ دیگه بپرسم؟
بله، حتماً
ممکنه یکی داشته باشم
که یکم جوونتر باشه؟
همونطور که توضیح دادم
واگذاریها بر اساسِ سازگاری انجام میشه
انتخابِ میزبان امکانپذیر نیست
اوه. —متأسفم
باشه. ممنون
لازمه عکسها رو جمع کنم؟
اوه، نه، نه
اشخاصِ غایب همچنان خودشون رو همونطوری میبینن که قبلاً بودن
پس نیازی نیست چیزی رو جابهجا کنید
مگر اینکه خودتون ترجیح بدید
اشکالی نداره یه نگاهی به کابینتهایِ آشپزخونه بندازم؟
حتماً، بفرمایید
خیلی چیزها رو جابهجا کردم، نمیدونم
میخواید برشون گردونم سرِ جاشون؟
این کاملاً به خودتون بستگی داره
وقتی «پلِ حافظه» برقرار شد
همسرتون توی بیمارستان بیدار میشه
برای اون، مثل این میمونه که
بعد از یه کمایِ طولانی، چشماش رو باز کرده باشه
ببخشید، این واسه بیمهست
منظورت از «پلِ حافظه» چیه؟
خاطرهی نجات پیدا کردن
این کمک میکنه که «بیداریِ مجدد»
یکم باورپذیرتر به نظر بیاد
راستی، میشه با من بیای؟
همین تنش بود؟
بله
بسیار خب، پس همهچیز آمادهست
یادتون نره لیستی رو که براتون فرستادیم چک کنید
مخاطبهایِ همسرتون رو
و اگه کسی رو پیدا کردید که بهش اطلاع داده نشده
لطفاً به ما بگید
مبادا همسرتون با کسی که میشناسه روبرو بشه
اون همسرم نیست
ما هیچوقت ازدواج نکردیم
متوجهم
با این حال، اگه کسی به ذهنتون رسید
حتماً به لیست اضافهشون کنید
تا بتونیم در موردِ شبیهسازی بهشون هشدار بدیم
باشه
ممنون
خیلی خب، ما تا چند دقیقهی دیگه میریم بیرون
وقتی رسیدیم اونجا، دوباره بهش دارویِ بیهوشی میزنیم
و بعد برای مرحلهی دومِ بیداری آماده میشیم
که توی بیمارستان انجام میشه
باشه
و یادتون باشه، هیچچیزی که ممکنه
باعث بشه شخصِ غایب بفهمه که فوت کرده
حتی یه کلمه هم در موردش نگید، توی چشماتون تردیدی نباشه
توی چهرهتون تزلزلی دیده نشه
اگه حالتون بد شد یا چیزی درست پیش نرفت
فقط چشمتون رو برگردونید، یه لحظه به خودتون مسلط بشید
و بعد، وقتی به بیمارستان رسیدیم
از برانکارد فاصله بگیرید
در طولِ مرحلهی بیداری، حتی کوچکترین شک و تردیدی
میتونه کلِ شبیهسازی رو خراب کنه
برای همیشه
متوجهم
آمادهای؟
آره. آره
بزن بریم
ممنون
پانزده ثانیه
پنج ثانیه
آروم باش، همهچیز مرتبه
هی
هی
خوبی؟
همهچیز خوبه
میتونی اسمت رو بهم بگی؟
زویی... زویی استرن
۳۵ یادت میآد کجا زندگی میکنی؟ —خیابانِ پاینکون، پلاک
و کجا داشتی میرفتی؟
فکر کنم به سمتِ اقیانوسِ اطلس
خوبم
مشکلی نیست
No comments yet. Be the first to leave one.