The first 200 lines.
آنچه در «دیمین» گذشت...
همیشه یه چیزی بوده،
مثل یه ابر سیاه که بالای سرم بوده
نادیدهاش گرفتم، انکارش کردم،
ولی... همیشه اونجا بوده
۶۶۶
این عدد برات معنایی داره؟
وقتی رِنئوس کشته شد،
پلیس گفت یه حیوان تکهپارهاش کرده
یه نفر من رو گرفت!
دو حادثه توی چند روز خیلی عجیبه
میدونیم اینجاست
یکی از هفت خنجر مگیدوئه
همونجایی ضربه بزن که باید قلبش باشه
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
مردی که قصد کشتنت رو داشت،
یکی از اینها داشت، نه؟
با من بیا
به خونه خوش اومدی، دیمین
کارآگاه جیم شِی؟
جیمز یه نسخه از پروندهام رو
دربارهٔ پروفسورِ تکهپارهشده آوردم
آره، ممنون
از این اطراف رد میشدم
با بچهها میرم بیرون خوشحالم دیدمت
خدای من، چه وضعی
این جسد رو ببین... گلویش دریده شده
و جای دندونها تا استخون رفته
مرگ وحشیانهای برای یه پژوهشگر کتاب مقدسه
ببین این همه سواد به چه دردش خورد
پدر و مادرم سعی کردن کاتولیک بارم بیارن
گفتم عذاب وجدانشون مال خودشون
هنوز نگفتی تصادف تاکسی تو
چه ربطی به حملهٔ سگها داره
مقتول من دانشجوی تحصیلات تکمیلی همین رِنئوس بود
وقتی میخواست یکی رو با چاقو بزنه کشته شد
میدونی یه گله سگ وحشی چطور
وارد دفتر پروفسور مردهات شدن؟
رِنئوس همون شب چندتا ملاقاتکننده داشته
دارم پیداشون میکنم تا زمانبندی رو تأیید کنن
چیزی بهت دادن؟
شب حمله کوتاه با یکیشون حرف زدم
هنوز منتظرم تماس بگیره
اسمهاشون رو داری؟
آره. یه خبرنگار... کلی باپتیست
اون دیگه زنگ نمیزنه
همون شب مرد یه حادثهٔ عجیب دیگه
ملاقاتکنندهٔ دیگه، بذار حدس بزنم
دیمین تورن؟
میشناسیش؟
آره
ممنون که سر زدی
خواهش میکنم
این سلاح قتله
تو مادرت رو نکشتی
با ماشین زدمش از بالکن پرت شد
اگه کار من نبود، پس چطور مرد؟
عوارض بعدی
تو از وقتی...
به دنیا اومدم؟
هوم
من اونقدر خوششانس نبودم
یه پرستار بچه یادمه
توی یه مهمونی خودش رو کشت
بعد هم خانم بیلاک بود
میشناختیش؟
وقتی دختر کوچیکی بودم یه بار دیدمش
وحشتزدهام کرد
نمیدونم چه بلایی سرش اومد
به قتل رسید
پدرت کشتش...
همون شبی که سعی کرد تو رو بکشه
مثل ابراهیم که اسحاق رو قربانی کرد
ابراهیم زنده موند تا پدر ملتها بشه
پدر من اونقدر خوششانس نبود
گفتم که پدر واقعیت نبود
وقتی در کاخ سفید زندگی میکردی من رو وارد ماجرا کردن
از دور بزرگت کردم
خودم خودم رو بزرگ کردم
من رو دستی راهنما در نظر بگیر
چه کسی تو رو وارد کرد؟
عضو گروهیام که برای محافظت از تو وجود داره
خیلیهای دیگه آرزو میکنن هرگز به دنیا نیومده بودی
دارم باهاشون همنظر میشم
این ماجرا تا کجا ریشه داره؟
چند نفر باور دارن من دجالم؟
ـ صادقانه بگم... ـ اصلاً صداقتی داری؟
راستش، نمیدونم
فکر کردم همهٔ جوابها رو داری
هیچکس همهٔ جوابها رو نداره
پس وقت تلف کردنه
بعضی گروهها میخوان پرستشت کنن
بعضیها هم مرگت رو میخوان
مثل همونی که بهم حمله کرد؟ کی بود؟
یه مهرهٔ بیپشتیبان
خب، نزدیک بود موفق شه من رو بکشه
چه فرشتهٔ نگهبان خوبی هستی
من تنها محافظت نیستم
نیروهای پیچیدهٔ زیادی در کارن
بعضیها میخوان چیزی رو که سرنوشتت میدونن، به انجام برسونی
یعنی دنیا رو نابود کنم؟
خواست خدا رو محقق کنی...
تا ظهور دوبارهٔ مسیح رخ بده
بعضیها هم میخوان به هر قیمتی وضع موجود رو حفظ کنن
فقط مسئلهٔ زمانه
تا واتیکان مجبور شه وارد عمل بشه
مگه اونها ظهور دوم رو نمیخوان؟
اگه کلیسا توی یه چیز خوب باشه،
حفظ قدرته
جلوی هیچکس کوتاه نمیاد
بعد هم آنارشیستها هستن
و شیطانپرستها
فهرست ادامه داره
تو چی میخوای؟
همین که کنارت باشم...
کافیه
من رو پس نزن
دوستتم
قبل از رفتن، از دمشق بگو
هیچ اتفاقی نیفتاد
اشکالی نداره چیزهای زیادی برای فکر کردن داری
باز هم حرف میزنیم
نه، نمیزنیم
میتونی بهم اعتماد کنی
محراب رو بهش نشون دادی؟
چطور واکنش نشون داد؟
برمیگرده
انگار بیصبرانه میخواست از اینجا بزنه بیرون
بهش وقت بده جای دیگهای برای رفتن نداره
مهاجمش دانشجوی الهیات بود هرمون سارویان
ظاهراً به هیچکدوم از مهرههای اصلی وصل نیست
پس خنجر مگیدو رو از کجا آورد؟
نمیدونم
ظاهراً تنها عمل کرده
خواهش میکنم
هیچکس تنها عمل نمیکنه
مطمئن شو حداقل سی سانت از هم فاصله داشته باشن، باشه؟
پدر اسپارزا؟
سیمون، سلام
همین چند دقیقه پیش با پدر و مادرت حرف میزدم
ممنون که بهشون سر میزنید
ـ وقت دارید؟ ـ حتماً
چی توی فکرت میگذره؟
این
مال کلیه
هوم
انگار خواهرت روی یه گزارش مذهبی تحقیق میکرده
آره، ولی سردبیرش چیزی دربارهاش نمیدونه
چرا داری دنبالش میکنی؟
چون هیچ منطقی نداره
شاید هیچوقت منطقی پیدا نکنه
دربارهٔ مرگ کلی حرف نمیزنم،
دربارهٔ عجیب بودن این ماجرا میگم
داشت دربارهٔ کتاب مکاشفه
و شیطان تحقیق میکرد نه، میفهمم
دنبال یه ارتباط میگردی،
دنبال جوابهایی که وجود ندارن
دیوونه نیستم
نگفتم هستی، عزیزم
ولی ضربهٔ خیلی بزرگی خوردی
ممنون، پدر
سیمون
سیمون!
پدر!
پدر!
چیه؟
باید این رو ببینید. نگاه کنید
چیه؟
نگاه کنید
بله، زایشگاه سانتا ماریا دِی کاپوچینی، روم
بله، بله، ممنون
کی سوخته؟
پروندههای بیمارستان چی شدن؟
نه، چیز دیگهای نیست. ممنون
اسم آرمیتیج گلوبال به گوشت خورده؟
آره، امور مالی و بانکداری بینالمللی
یه آدم گنده اونجاست... اَن راتلج
توی خونهاش کلی وسیلهٔ من داره
توی خونهاش چیکار میکردی؟
یه عالمه عکس داره،
و وسایل بچگیم
لباس مدرسهام، اولین دوربینم
وای
یه محراب کامل
ـ پر از وسایل تو؟ ـ آره
کسی باور نمیکنه اَن راتلج مزاحمته
ولی تو باورم میکنی
فکر میکنم این اواخر
اتفاقهای عجیب زیادی برات افتاده
ده روز وحشتناک رو گذروندی
من و سیمون وسایل کلی رو گشتیم
کلی یادداشت دربارهٔ تو و کتاب مقدس داشت
اون فیلم رو دیدیم
اون پیرزن باهات چیکار کرد؟
اینها همه چیه؟
نمیتونم توضیحش بدم
چرا با فتوشاپ توی این عکس گذاشتیش؟
من فتوشاپش نکردم خودش توی عکسها ظاهر شد
همینجا در نیویورک دیدمش
همونی که دمشق بود، اینجا در نیویورک؟
No comments yet. Be the first to leave one.